سفر ناگهانی امانوئل مکرون به دمشق، بیش از آنکه نشانه بازگشت فرانسه به معادلات غرب آسیا باشد، تلاشی برای مهار بحرانهای داخلی، احیای جایگاه متزلزل پاریس و نمایش نقشآفرینی در سوریهای است که عرصه رقابت قدرتهای متعدد شده است.
نورنیوز-گروه بینالملل: در اقدامی ناگهانی، امانوئل مکرون، رئیسجمهور فرانسه، بهعنوان نخستین مقام برجسته غربی از زمان به قدرت رسیدن جولانی، رئیس موقت سوریه، در اواخر سال ۲۰۲۴، به دمشق سفر کرد. مکرون در این سفر کوشید فرانسه را «دوست قدیمی سوریه» معرفی کند و حتی در رویکردی نمادین و گردشگرانه از مسجد اموی بازدید و در یکی از رستورانهای شهر تاریخی دمشق شام صرف کرد. با این حال، شواهد حاکی از آن است که این سفر، بیش از آنکه رنگوبوی تعامل و همکاری داشته باشد، ریشه در بحرانهای داخلی و خارجی فرانسه، بهویژه کمرنگ شدن نقش این کشور در معادلات غرب آسیا دارد؛ بهگونهای که از هماکنون میتوان گفت مکرون عملاً توان تحقق وعدههای دادهشده به سران خودخوانده سوریه را نخواهد داشت.
پناهجویان سوری؛ برگ انتخاباتی مکرون در آستانه رقابتهای داخلی
مکرون در این سفر، بدون اشاره به نقش فرانسه در بحرانهای سوریه، از توافق سایکس–پیکو (۱۹۱۶) تا امروز، تلاش کرد خود را ناجی این کشور معرفی کند. در این میان، یکی از مهمترین محورهای سخنان او، پرونده پناهجویان سوری و بازگرداندن آنان از فرانسه به سوریه بود.
فرانسه، بهعنوان یکی از مقاصد اصلی پناهجویان، بهویژه از آفریقا و غرب آسیا، در حالی میزبان جمعی از پناهجویان سوری است که با رشد جریانهای افراطگرا در جوامع غربی، از جمله فرانسه، موضوع مقابله با پناهجویان عملاً به یکی از ابزارهای اصلی رقابتهای انتخاباتی تبدیل شده است.
همحزبیهای مکرون در حزب «جمهوری به پیش» نیز در شرایطی وارد عرصه رقابتهای سیاسی میشوند که رئیسجمهور فرانسه عملاً در حوزه اقتصاد، سیاست داخلی و جایگاه جهانی این کشور دستاورد قابل توجهی نداشته و اکنون با رقبایی جدی مواجه است؛ بهویژه آنکه با رأی دادگاه، خانم لوپن، یکی از مهمترین رقبای حزب حاکم، میتواند در انتخابات حضور داشته باشد.
در چنین شرایطی، بخشی از اهداف سفر مکرون را میتوان نمایش جدیت در تعیین تکلیف وضعیت پناهجویان سوری دانست؛ موضوعی که میتواند به یکی از ابزارهای قدرت حزب حاکم در انتخابات آینده تبدیل شود.
تلاشی برای بازگشت به صحنه؛ فرانسه حذفشده از معادلات غرب آسیا
هرچند مکرون با سفر به دمشق تلاش کرد یادآور نقش تاریخی فرانسه، از جمله میراث سایکس–پیکو، در معادلات غرب آسیا باشد، اما واقعیت آن است که پاریس امروز دیگر نقش تعیینکنندهای در تحولات منطقه ندارد.
چنانکه حتی در پرونده لبنان نیز، از یک سو در تفاهم چهاردهمادهای ایران و آمریکا و از سوی دیگر در مذاکرات سهجانبه آمریکا، لبنان و رژیم صهیونیستی، مسائل این کشور بررسی میشود، در حالی که فرانسه عملاً از این روندها کنار گذاشته شده است.
در معادلات فلسطین، تحولات خلیج فارس، تنگه هرمز، مذاکرات ایران و آمریکا و دیگر پروندههای مهم منطقه نیز، فرانسه در کنار سایر کشورهای اروپایی به بازیگری حاشیهای تبدیل شده است.
با توجه به دیدار آتی ترامپ و جولانی، که میتواند آخرین میخ بر تابوت نقشآفرینی سنتی فرانسه در منطقه باشد، میتوان گفت مکرون پیش از حضور در نشست ناتو در ترکیه، با سفر به دمشق در پی حفظ حداقل جایگاه فرانسه در غرب آسیا بوده است؛ حال آنکه تقسیم سوریه به بخشهای پراکنده، اشغالگری آمریکا، ترکیه و رژیم صهیونیستی، عملاً این سفر را از هرگونه کارکرد مؤثر برای پاریس و شخص مکرون تهی ساخته است.
اهمیت این سفر برای مکرون زمانی بیشتر آشکار میشود که فرانسه حتی در حوزه نفوذ سنتی و سلطهگرایانه خود، یعنی آفریقا، نیز با شرایط مطلوبی مواجه نیست؛ چنانکه اخیراً روابط پاریس با بورکینافاسو نیز رو به تیرگی نهاده و فرانسه در آستانه اخراج از این کشور قرار گرفته است.
وعدههای بزرگ، ظرفیتهای محدود؛ مکرون و ناتوانی در پاسخ به مطالبات جولانی
هرچند مکرون با طرح وعدههای اقتصادی گسترده، در پی نمایش قدرت و افزایش نفوذ فرانسه در جامعه سوریه، در رقابت با بازیگرانی همچون آمریکا، رژیم صهیونیستی، ترکیه، انگلیس، آلمان و برخی کشورهای عربی بوده است و جولانی نیز تلاش کرده با بزرگنمایی این سفر و طرح موضوعاتی همچون بهبود اقتصاد، جذب سرمایهگذاری خارجی و ادعای قرارداد دریافت هشت فروند ایرباس فرانسوی، خود را فردی توانمند در حل مشکلات کشور معرفی کرده و پایههای قدرت متزلزل خویش را استحکام بخشد، اما واقعیت آن است که مکرون عملاً توان تحقق اهداف جولانی و حتی وعدههای ادعایی خود را ندارد.
نخست آنکه دولت حاکم بر سوریه از ثبات و حاکمیت واقعی برخوردار نیست و بیش از آنکه دولت سراسر سوریه باشد، حاکم خودخوانده بخشی از دمشق به شمار میرود؛ زیرا از یک سو بخشهایی از کشور بهصورت خودمختار و بدون تبعیت از دولت مرکزی اداره میشوند و از سوی دیگر، جنگ داخلی همچنان در سراسر سوریه ادامه دارد. افزون بر این، پروندههای مربوط به جنایات تحریرالشام نیز روابط خارجی با این دولت خودخوانده را با چالشهای جدی مواجه ساخته است.
دوم آنکه سوریه عملاً میان اشغالگران و بازیگرانی همچون آمریکا، رژیم صهیونیستی، ترکیه و برخی کشورهای عربی منطقه تقسیم شده و در چنین شرایطی، اساساً ظرفیتی برای نقشآفرینی فرانسه وجود ندارد.
سوم آنکه مهمترین مسئله امروز سوریه، اشغالگری رژیم صهیونیستی است؛ چنانکه جولانی نیز از مکرون خواسته است برای خروج این رژیم از خاک سوریه کمک کند. با این حال، وابستگی رهبران فرانسه به لابیهای صهیونیستی، عملاً تحقق چنین مطالبهای را ناممکن ساخته است؛ موضوعی که در این سفر نیز آشکار بود، زیرا مکرون از هرگونه محکومسازی یا اتخاذ موضع مؤثر در این زمینه خودداری کرد.
با توجه به این شرایط، میتوان گفت سفر مکرون بیش از هر چیز، سفری تبلیغاتی برای نمایش تداوم نقش فرانسه در معادلات غرب آسیا بود؛ حال آنکه در عرصه عمل، پاریس همانند دیگر کشورهای اروپایی، نهتنها در غرب آسیا، بلکه در سایر معادلات جهانی نیز دیگر از ظرفیت تعیینکنندهای برخوردار نیست و اکنون بهای واگذاری استقلال راهبردی خود به آمریکا و رژیم صهیونیستی را میپردازد.