روز جهانی صلح در حالی گرامی داشته میشود که جنگافروزی قدرتهای غربی، امنیت و ثبات جهان را تهدید میکند؛ جنگ رمضان نشان داد بومیسازی امنیت، تقویت ظرفیتهای داخلی و عبور از نظم یکجانبه، ضرورتی انکارناپذیر برای تحقق صلح پایدار است.
نورنیوز-گروه سیاسی: ۲۱ سپتامبر در تقویم جهانی بهعنوان روز صلح نامگذاری شده است؛ روزی که مجمع عمومی سازمان ملل متحد در سال ۱۹۸۱ با هدف بزرگداشت و تقویت آرمانهای صلح تعیین کرد و از سال ۲۰۰۱ نیز بهعنوان روز آتشبس جهانی و عدم خشونت شناخته میشود. بااینحال، واقعیتهای میدان نشان میدهد که فاصله میان شعارهای صلحطلبانه و عملکرد قدرتهای غربی همچنان عمیق است؛ قدرتهایی که طی دهههای گذشته، صلح را نه از مسیر عدالت و همزیستی، بلکه از دریچه جنگ، مداخله و سلطه ترسیم کردهاند.
نشستهای بینالمللی و سخنرانیهای آرمانگرایانه، از جمله در مجامعی همچون نشست امنیتی مونیخ، در حالی غرب را در جایگاه مدعی رهبری صلح جهانی قرار میدهد که کارنامه تاریخی آن، مملو از جنگ و ویرانی است. اندیشه شخصیتهایی همچون مهاتما گاندی، نلسون ماندلا و مارتین لوتر کینگ، بر اخلاق، انسانیت و همزیستی مسالمتآمیز استوار بود؛ اما قربانی شدن بسیاری از مصلحان در خشونت، نشان داد که منافع قدرتها همچنان بر آرمانهای انسانی سایه افکنده است.
حتی جایزه صلح نوبل نیز که با هدف تقدیر از تلاشهای صلحطلبانه شکل گرفت، در مواردی با اعطای آن به چهرههای سیاسی و نظامی مناقشهبرانگیز، با انتقاد مواجه شده است.
جنگافروزی زیر پرچم آزادی و حقوق بشر
آمریکا که خود را از معماران نظم پس از جنگ جهانی دوم معرفی میکند، در طول دهههای گذشته در منازعات نظامی متعددی از ویتنام و بالکان تا افغانستان، عراق، سوریه، لبنان، فلسطین و ایران نقش داشته است. توجیهاتی همچون مبارزه با تروریسم، نابودی سلاحهای کشتارجمعی و حمایت از مردم، بارها برای مشروعیتبخشی به مداخلات نظامی به کار رفته؛ درحالیکه پیامد بسیاری از این جنگها، کشتار غیرنظامیان، آوارگی و فروپاشی زیرساختهای حیاتی بوده است.
اظهارات منسوب به جیمی کارتر، رئیسجمهور پیشین آمریکا، درباره سابقه طولانی جنگهای ایالات متحده، تصویری انتقادی از فاصله میان ادعاهای صلحطلبانه و عملکرد این کشور ارائه میکند. امروز نیز همان قدرتهایی که پرچم آزادی و حقوق بشر را برافراشتهاند، در مواردی با گروههای مسلحی همچون بنلادن و جولانی برخوردی مبتنی بر مصلحت داشتهاند، اما در برابر ایران، کشوری که خود را در صف نخست مبارزه با تروریسم میداند، به اقدام نظامی متوسل شدهاند.
افزایش بودجه نظامی ناتو و هزینههای چندصد میلیارد دلاری برای تسلیحات، همزمان با گسترش بحرانهای اقتصادی و انرژی، پرسشی اساسی را پیش روی افکار عمومی جهان قرار میدهد: منابع عظیم نظامی تا چه اندازه میتوانست در مسیر مقابله با گرسنگی، فقر و نجات میلیونها انسان به کار گرفته شود؟
جنگ رمضان؛ ضرورت امنیتسازی از درون
در جنگ ۱۲روزه، آمریکا با ادعای مقابله با اشاعه تسلیحات هستهای، تأسیسات هستهای ایران را در شرایطی هدف قرار داد که مذاکرات هستهای در جریان بود. در جنگ رمضان نیز واشنگتن در کنار رژیم صهیونیستی و در میانه مذاکرات، با ادعای حمایت از مردم ایران، به تجاوز نظامی دست زد؛ تجاوزی که به شهادت دانشآموزان مینابی و لامردی، رهبر معظم انقلاب اسلامی، فرماندهان نظامی و هزاران نفر از مردم انجامید.
این جنگ، بار دیگر تناقض میان ادعاهای حقوق بشری غرب و عملکرد نهادهای مدعی دفاع از حقوق انسان را برجسته کرد. سکوت یا واکنش ناکافی برخی نهادهای بینالمللی در برابر تجاوز، نشان داد که اتکا به حمایت بیرونی، بدون برخورداری از قدرت ملی و ظرفیت بازدارندگی، نمیتواند ضامن امنیت کشورها باشد.
ایران با بهرهگیری از توان نظامی، ظرفیت دیپلماتیک، حضور و انسجام مردم و موقعیت ژئوپلیتیک تنگه هرمز، توانست در برابر متجاوزان مقاومت کند. این تجربه، ضرورت تقویت توانمندیهای داخلی و کاهش وابستگی به ترتیبات امنیتی تحمیلی را بیش از پیش آشکار ساخت. خودداری ترامپ از اجرای تفاهمنامه اسلامآباد، بهرغم امضای آن، نیز بر بیاعتمادی نسبت به تعهدات قدرتهای بزرگ افزود.
بومیسازی امنیت؛ مقدمه نظم نوین جهانی
صلح زمانی به کالایی دستنیافتنی تبدیل میشود که کشورها، بهویژه در مناطق حساسی همچون غرب آسیا، به جای تکیه بر تعامل و همگرایی منطقهای، امنیت خود را به وعدههای قدرتهای فرامنطقهای گره بزنند. چنین رویکردی، رقابت ناسالم میان کشورهای منطقه را تشدید کرده و آنها را به بازار مصرف تسلیحات قدرتهای بزرگ تبدیل میکند.
در این میان، رژیم صهیونیستی با برخورداری از حمایت نظامی و سیاسی غرب، بارها از پاسخگویی در برابر اقدامات خود مصون مانده است. تجربه توافقهایی همچون اسلو و کمپدیوید نیز نشان داده که دستیابی به صلح پایدار، بدون تضمین حقوق ملت فلسطین و پایبندی واقعی به تعهدات، امکانپذیر نیست.
جنگهای ۱۲روزه و رمضان، ناکارآمدی الگوی امنیتفروشی آمریکا را آشکارتر کرد؛ الگویی که حتی متحدان منطقهای واشنگتن را نیز در معرض تهدید و هزینه قرار میدهد. ازاینرو، امنیتسازی بومی و همکاری منطقهای، ضرورتی فزاینده یافته است؛ مسیری که ایران با طرح ابتکار صلح هرمز بر آن تأکید کرده است.
جهان برای دستیابی به صلحی عادلانه و پایدار، نیازمند عبور از نظم یکجانبه و حرکت به سوی ساختاری چندجانبهگراست؛ نظمی که در آن حقوق انسانها، استقلال کشورها و عدالت، قربانی منافع قدرتهای بزرگ نشود. صلح واقعی نه در انباشت سلاح، بلکه در رفع ریشههای جنگ، مقابله با تبعیض و پایان دادن به مصونیت متجاوزان معنا مییابد.