درگیریای که دونالد ترامپ در آغاز آن را محدود به چند هفته میدانست، اکنون وارد ماه هفتم شده است؛ همزمان با ادامه اختلافات واشنگتن و تهران، تحولات هرمز و بابالمندب به بخش تازهای از معادلات منطقه تبدیل شده است.
نورنیوز-گروه بین الملل: گزارش تازه مجله «تایم» اگرچه با محور آخرین وضعیت مذاکرات ایران و آمریکا منتشر شده، اما دادههایی که کنار یکدیگر قرار میدهد تصویری بزرگتر از بنبست فعلی واشنگتن ارائه میکند: ترامپ از «کنترل تقریباً کامل هرمز» سخن میگوید، اما تردد کشتیها هنوز کسری از دوران پیش از جنگ است؛ واشنگتن برای دورزدن محدودیتهای هرمز به مسیرهای جایگزین متوسل شده، اما بابالمندب نیز زیر سایه تحولات یمن قرار گرفته؛ هزینه جنگ برای دولت آمریکا به حدود ۳۸ میلیارد دلار رسیده و براساس نظرسنجیها 68 درصد آمریکاییها عملکرد ترامپ در مدیریت جنگ را منفی ارزیابی کردهاند.
مجموع این دادهها یک پرسش را پیش روی واشنگتن قرار داده است: چگونه جنگی که قرار بود در چند هفته تعیین تکلیف شود، پس از هفت ماه نهتنها تمام نشده، بلکه جغرافیای فشار آن از هرمز تا بابالمندب گسترش یافته است؟
جنگ ۴ تا ۵ هفتهای وارد ماه هفتم شد
رئیسجمهور آمریکا در آغاز جنگ گفته بود انتظار دارد درگیری چهار تا پنج هفته ادامه پیدا کند. اکنون اما جنگ وارد هفتمین ماه خود شده و به تعبیر تحلیلگران جهان، هنوز «هیچ جدول زمانی روشنی» برای پایان درگیری وجود ندارد.
درگیریهای فعال میان تهران و واشنگتن نیز در ماه جاری دوباره شدت گرفته و نفتکشها در محدوده هرمز هدف قرار گرفتهاند. وضعیت این آبراه پس از جنگ آمریکا علیه ایران به نوعی «بنبست نظامی» تبدیل شده است؛ در شرایطی که پیش از آغاز جنگ در ۲۸ فوریه، حدود یکپنجم تولید نفت جهان از این مسیر عبور میکرد.
بنابراین نخستین محاسبهای که امروز میتوان با وضعیت میدان مقایسه کرد، خود مدت جنگ است. پیشبینی چند هفتهای جای خود را به جنگی چندماهه داده و حتی مواضع جدید ترامپ نیز دیگر حاوی وعده پایان فوری جنگ نیست.
او ۹ سپتامبر به افکار عمومی آمریکا گفته بود جنگ احتمالاً «بلافاصله پس از» انتخابات میاندورهای نوامبر تمام خواهد شد. در عمل، زمانبندی پایان جنگ از «چهار تا پنج هفته» در ابتدای درگیری به افقی پس از انتخابات منتقل شده است.
«کنترل تقریباً کامل هرمز توسط ایران»؛ اما فقط ۱۰ کشتی عبور کردند
دومین تناقض مهمی که برجسته میشود، میان ادبیات ترامپ درباره هرمز و دادههای واقعی تردد در این تنگه است. ترامپ دوم سپتامبر گفته بود آمریکا از موقعیت فعلی خود رضایت دارد و مدعی شده بود واشنگتن به «کنترل تقریباً کامل» تنگه هرمز رسیده است. او همچنین بارها گفته «نفت در جریان است». اما این ادعا مقابل دادههای شرکت Kpler قرار میدهد نتایج دیگری را ارائه داده است.
طبق دادههایی که Kpler منتشر کرده، روز دوشنبه تنها ۱۰ کشتی از هرمز عبور کردند؛ درحالیکه پیش از جنگ بهطور معمول در هر شبانهروز حدود ۱۳۸ کشتی از این آبراه میگذشتند. یعنی تردد ثبتشده در آن روز حدود ۹۳ درصد کمتر از سطح معمول پیش از جنگ بوده است.
از این منظر، توان نظامی آمریکا برای عبور دادن بخشی از کشتیرانی با بازگرداندن هرمز به وضعیت عادی دو مسئله متفاوت است. واشنگتن میتواند برای اسکورت یا حفاظت از کشتیها ظرفیت نظامی ایجاد کند، اما عدد ۱۰ در برابر ۱۳۸ نشان میدهد این حضور هنوز نتوانسته شرایط عادی تجارت پیش از جنگ را احیا کند.
یک مقام سابق آمریکایی: ایران هر بار روش تازهای پیدا میکند
این روزها اظهارات دنیل بنایم، معاون پیشین دستیار وزیر خارجه آمریکا در امور شبهجزیره عربستان حسابی خبرساز شده است. او وضعیت فعلی را نوعی مسابقه توصیف میکند: آمریکا بهمرور تواناییهایی برای انتقال حجم قابلتوجهی از کشتیرانی از هرمز نشان داده، اما ایران نیز روشهای خود را تغییر داده است.
به گفته بنایم، ایران و متحدانش در توانایی ایجاد اختلال «نوآوری» کردهاند و اکنون یک رقابت میان تلاش آمریکا برای دورزدن محدودیتهای ایران و تلاش تهران برای اعمال محاصره عملی خود شکل گرفته است.
این ارزیابی تصویر متفاوتی از ادعای «کنترل کامل» ارائه میکند. مسئله برای آمریکا دیگر اجرای یک عملیات و بازکردن یک مسیر ثابت نیست؛ هر اقدام واشنگتن میتواند با تاکتیک تازهای از طرف مقابل مواجه شود.
به همین دلیل، بحران هرمز در حال تبدیلشدن به یک رقابت فرسایشی برای تحمیل هزینه است؛ رقابتی که طولانیشدن آن اهمیت زمان، قیمت انرژی، هزینه اسکورت دریایی و تحمل افکار عمومی را افزایش میدهد.
ایران یک «کارت جدید» پیدا کرده است
آیا پیشروی انصارالله در بابالمندب برای ایران اهرم تازهای ایجاد کرده است؟ پاسخ کارشناسان خارجی مثبت است.
فرعا المسلمی، پژوهشگر چتمهاوس، میگوید ایرانیها اکنون «یک کارت جدید» در اختیار دارند که هنوز بهطور کامل از آن استفاده نکردهاند.
بنایم نیز اگرچه تأکید میکند انصارالله براساس اولویتهای خود عمل میکند، میگوید اقدامات این گروه با دشوارترکردن مسیرهای جایگزین هرمز، به افزایش اهرم ایران کمک میکند.
این نکته از منظر راهبردی مهم است. مسئله دیگر صرفاً توان ایران برای ایجاد محدودیت در یک آبراه نیست؛ هرچه آمریکا و متحدانش برای دورزدن یک نقطه فشار به مسیر دیگری وابسته شوند، اهمیت بازیگری که قادر است مسیر دوم را تحتتأثیر قرار دهد افزایش مییابد.
در شرق شبهجزیره عربستان هرمز قرار دارد و در غرب آن بابالمندب. اختلال در اولی، اهمیت دومی را بالا برد و افزایش قدرت انصارالله اکنون همان مسیر دوم را نیز به بخشی از محاسبات جنگ تبدیل کرده است.
جایگزینِ مسیر جایگزین؛ ۱۵ روز دورتر
آیا آمریکا و متحدانش میتوانند بابالمندب را نیز دور بزنند؟ از نظر جغرافیایی بله؛ اما دادهها نشان میدهد هزینه این انتخاب کم نیست. گزینه بعدی برای کشتیها حرکت به سمت جنوب و دورزدن دماغه امید نیک در آفریقای جنوبی است.
براساس برآورد EIA، استفاده از این مسیر برای انتقال نفت از دریای عرب به اروپا حدود ۱۵ روز به زمان سفر اضافه میکند. علی واعظ از گروه بینالمللی بحران نیز به TIME میگوید دماغه امید نیک میتواند یک راهحل موقت باشد، اما هزینه بیمه، سفر و زمان حمل را افزایش میدهد.
معادله در اینجا روشنتر میشود: آمریکا برای اختلال هرمز به مسیر دریای سرخ نیاز پیدا میکند؛ افزایش قدرت انصارالله ریسک مسیر دریای سرخ را بالا میبرد و جایگزین بابالمندب نیز حدود دو هفته زمان بیشتری میطلبد. بنابراین هر مرحله دورزدن، هزینه تازهای به زنجیره انرژی اضافه میکند.
حتی کانال سوئز هم راهحل نیست
محدودیت فقط زمان سفر نیست. مجله تایم به دادههای آژانس بینالمللی انرژی استناد میکند که نشان میدهد نفتکشهای بسیار بزرگ موسوم به VLCC نمیتوانند با ظرفیت کامل از کانال سوئز عبور کنند. این کشتیها برای استفاده از کانال باید بخشی از نفت خود را تخلیه کنند، محموله از طریق خط لوله منتقل شود و سپس در سمت دیگر دوباره بارگیری شود.
EIA نیز ۹ سپتامبر تأیید کرده بود که عربستان انتقال نفت از طریق کانال سوئز را افزایش داده، اما این مسیر برای مشتریان آسیایی «طولانیتر و پرهزینهتر» است.
این محدودیت برای عربستان اهمیت ویژهای دارد. براساس دادهها، در سال ۲۰۲۳ حدود ۷۵ درصد صادرات نفت خام عربستان راهی آسیا میشد و چین، ژاپن، کرهجنوبی و هند از مهمترین مشتریان آن بودند.
در نتیجه، انتقال نفت عربستان به سمت غرب و دریای سرخ میتواند هرمز را دور بزند، اما برای رساندن همان نفت به مشتریان اصلی آسیایی، مسافت و هزینه بیشتری ایجاد میکند.
۳۸ میلیارد دلار؛ جنگ به جیب آمریکاییها رسید
طولانیشدن جنگ فقط یک مسئله نظامی نیست. تحلیل تازه دفتر بودجه کنگره آمریکا میگوید جنگ ایران تاکنون حدود ۳۸ میلیارد دلار برای دولت آمریکا هزینه داشته و در افزایش تورم نیز نقش داشته است.
همزمان قیمت گازوئیل در آمریکا در هفته گذشته به رکورد ۶ دلار برای هر گالن رسیده است. این همان نقطهای است که بحران هرمز از یک مسئله سیاست خارجی به مسئلهای داخلی در آمریکا تبدیل میشود. هرچه جنگ طولانیتر شود و اختلال در بازار انرژی ادامه پیدا کند، هزینه آن بیشتر وارد زندگی روزمره مصرفکننده آمریکایی میشود.
68 درصد آمریکاییها عملکرد ترامپ در مدیریت جنگ ایران را منفی ارزیابی میکنند
پیامد سیاسی این هزینه نیز در نظرسنجی مورد استناد در مجله تایم دیده میشود. نظرسنجی ملی UMass Amherst/YouGov که از ۲۱ تا ۲۶ اوت انجام شده، نشان داده ۶۸ درصد آمریکاییها عملکرد ترامپ در مدیریت جنگ ایران را منفی ارزیابی میکنند.این عدد به معنای مخالفت ۶۸ درصد مردم با اصل جنگ نیست؛ اما نشان میدهد نحوه مدیریت جنگ با نارضایتی گسترده مواجه شده است.
برای ترامپ، این مسئله زمانی حساستر میشود که خودش پایان احتمالی جنگ را به دوره پس از انتخابات میاندورهای پیوند زده است. در چنین شرایطی، قیمت انرژی، هزینه جنگ و تداوم درگیری همگی به متغیرهای داخلی آمریکا تبدیل شدهاند.
ترامپ در کمتر از دو هفته سه موضع متفاوت گرفت
بنبست میدان در مواضع سیاسی واشنگتن نیز بازتاب پیدا کرده است. سه موضع ترامپ در دو هفته اخیر، حسابی سروصدا کرده است.
دوم سپتامبر او گفت اهمیتی نمیدهد ایران توافق کند و از موقعیت فعلی آمریکا و آنچه «کنترل تقریباً کامل هرمز» میخواند ابراز رضایت کرد.
۹ سپتامبر گفت جنگ احتمالاً «بلافاصله پس از» انتخابات میاندورهای پایان خواهد یافت. و دوشنبه اعلام کرد آمریکا نسبت به ازسرگیری مذاکرات با ایران «باز» است.
نمیتوان صرف تغییر این مواضع را بهتنهایی عقبنشینی واشنگتن نامید، اما فاصله آنها نشاندهنده تغییر محسوس در پیام علنی کاخ سفید است: از بیاهمیتدانستن توافق به اعلام آمادگی برای بررسی بازگشت به مذاکره.
محسن رضایی نیز همین تغییرات را «پیامهای متناقض» واشنگتن خوانده و اعلام کرده تا شروط ایران تأمین نشود مذاکرهای انجام نخواهد شد.
فشار حداکثری، توافق حداقلی هم تولید نکرد
علی واعظ در گفتوگو با مجله تایم درباره احتمال بازگشت به مذاکرات یک نکته مهم مطرح میکند: علاقه ترامپ به توافق به معنای توانایی دستیابی به آن نیست. به ارزیابی او، اگر واشنگتن با رویکرد «حداکثری» وارد دیپلماسی شود، این رویکرد شانسی برای موفقیت ندارد و کاهش پایدار تنش نیازمند دیپلماسی چندبعدی است.
این ارزیابی در کنار تحولات میدان تصویر بزرگتری میسازد. کارزار نظامی و اقتصادی آمریکا تا اینجا نه به پایان سریع جنگ منجر شده، نه هرمز را به شرایط عادی بازگردانده و نه توافق سیاسی جدیدی ایجاد کرده است.
در مقابل، طولانیشدن جنگ یک متغیر تازه نیز ساخته است: افزایش اهمیت جغرافیایی یمن و بابالمندب.
از «۴ هفته» تا «دو تنگه»
در ابتدای جنگ، واشنگتن با یک افق چهار تا پنج هفتهای وارد میدان شد. هفت ماه بعد، فقط ۱۰ کشتی در روز دوشنبه بررسی کرده از هرمز عبور کردهاند؛ در برابر متوسط ۱۳۸ کشتی پیش از جنگ. هزینه جنگ برای دولت آمریکا به حدود ۳۸ میلیارد دلار رسیده، ۶۸ درصد پاسخدهندگان یک نظرسنجی عملکرد ترامپ در مدیریت جنگ را منفی ارزیابی کردهاند و مذاکرات نیز همچنان متوقف است. مهمتر از همه، راه جایگزین هرمز نیز دیگر یک مسیر بدون ریسک نیست.
جنگی که قرار بود طی چند هفته تکلیف ایران را روشن کند، هفت ماه بعد خود واشنگتن را با معادلهای پیچیدهتر روبهرو کرده است: یک جنگ طولانیتر، یک هرمز همچنان مختل و یک بابالمندب که بیش از گذشته به اهرم فشار تبدیل شده است.