پرخاشگری و تخلفات رانندگی تنها نتیجه شخصیت رانندگان نیست؛ یک روانشناس معتقد است فشار اقتصادی، شرایط شغلی، بینظمی، ترافیک و حتی رفتار سایر رانندگان میتواند مرز میان احتیاط و ریسکپذیری را تغییر دهد. به گفته او، آموزش کنترل خشم ضروری است اما بهتنهایی نمیتواند مشکلی را حل کند که بخشی از ریشههای آن در ساختارهای اجتماعی و اقتصادی قرار دارد.
نورنیوز-گروه اجتماعی: امیر لطفی، روانشناس، درباره تأثیر قرار گرفتن مداوم در معرض خطر تصادف بر اضطراب، تمرکز و تصمیمگیری موتورسواران گفت: قرار گرفتن همیشگی در موقعیتهای پرخطر باعث میشود بدن و ذهن نتوانند برای مدت طولانی در وضعیت آرام باقی بمانند.
به گفته او، موتورسوار باید بهطور مداوم سرعت خودروها، فاصلهها، چالهها و تغییر مسیرها را ارزیابی کند و این سطح از مراقبت مزمن میتواند به مرور خستگی ذهنی ایجاد کند. در چنین شرایطی فرد ممکن است از یک سو بیش از حد حساس شود و از سوی دیگر به دلیل خستگی، برخی محرکهای مهم را نادیده بگیرد.
لطفی تأکید کرد که اضطراب شدید لزوماً به احتیاط بیشتر منجر نمیشود و گاهی اضطراب مزمن میتواند فرد را به سمت تصمیمهای سریع، دفاعی و تکانشی سوق دهد.
او همچنین به پدیده عادت کردن انسان به محیطهای پرخطر اشاره کرد و گفت چیزی که در روزهای نخست برای فرد ترسناک است، ممکن است پس از مدتی عادی شود. بنابراین فردی که هر روز با خطر زندگی میکند، الزاماً محتاطتر نمیشود و ممکن است به خطر عادت کرده باشد.
این روانشناس درباره نقش پلتفرمهای شغلی و ضرورت تحویل سریع سفارشها نیز گفت اگر سیستمی سرعت را پاداش دهد و تأخیر را جریمه کند، پیام مشخصی به فرد منتقل میشود؛ یعنی سریعتر بودن ارزش بیشتری دارد. در چنین شرایطی ممکن است مرز میان «ریسک قابل قبول» و «ریسک خطرناک» بهتدریج جابهجا شود.
خیابان فقط آینه شخصیت راننده نیست
لطفی رفتار ترافیکی را حاصل تعامل شخصیت، موقعیت و فرهنگ محیطی دانست و گفت شخصیت فرد اهمیت دارد، اما سرنوشت او را تعیین نمیکند. فردی که تکانشگر، هیجانخواه یا رقابتجو است ممکن است در ترافیک رفتار متفاوتی داشته باشد، اما همان فرد در محیطی آرام، قانونمند و قابل پیشبینی میتواند رفتار دیگری نشان دهد.
به گفته این روانشناس، رفتار سایر افراد نیز بر رفتار ما اثر میگذارد. اگر فرد هر روز شاهد تخلف و بیقانونی باشد، ممکن است این رفتارها برایش عادی شود. همچنین اگر ببیند متخلفان سریعتر به مقصد میرسند، ممکن است به مرور احساس کند قانونمداری مساوی با بازنده بودن است.
او خیابان را یک فضای اجتماعی دانست که در آن افراد با منابع، قدرت و امکانات متفاوت در کنار یکدیگر قرار میگیرند و افزود گاهی یک سبقت برای فرد فقط یک اتفاق ترافیکی نیست و میتواند نمادی از احساس نادیده گرفته شدن یا تضییع حق باشد.
لطفی درباره نقش آموزش کنترل خشم نیز گفت این آموزش قطعاً مفید است، اما کافی نیست. مهارتهایی مانند مکث پیش از واکنش، شناخت محرکها، تنفس و تنظیم هیجان میتواند به فرد کمک کند، اما اگر شخص هر روز با فشار اقتصادی، ترافیک سنگین، بینظمی، عجله و ناامنی مواجه باشد، نمیتوان انتظار داشت یک کارگاه چندساعته همه این فشارها را برطرف کند.
این روانشناس تأکید کرد کاهش پرخاشگری ترافیکی نیازمند راهحلی چندلایه است؛ از آموزش مهارتهای فردی و افزایش مسئولیتپذیری گرفته تا اصلاح زیرساختها، اجرای قانون، طراحی خیابانها، حملونقل عمومی و شرایط اقتصادی و شغلی.
او در پایان گفت رفتار انسان در خلأ شکل نمیگیرد و انتخابهای فرد در یک محیط اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی ساخته میشوند؛ بنابراین برای داشتن خیابان آرامتر، هم باید روی مسئولیت فردی کار کرد و هم محیطی ایجاد کرد که افراد را دائماً به سمت خشم، عجله و رقابت سوق ندهد.