کتاب «مدافعان آسمان» شامل روایت محمدعلی احمدی میاندشتی، فرمانده پدافند هوایی سپاه در دوران دفاع مقدس، در 495 صفحه منتشر شد.
نورنیوز-گروه فرهنگی: کتاب تاریخ شفاهی دفاع مقدس؛ روایت محمدعلی احمدی میاندشتی با عنوان مدافعان آسمان (پدافند هوایی سپاه) در ۴۹۵ صفحه به همت مرکز اسناد، تحقیقات و نشر معارف دفاع مقدس و مجاهدتهای سپاه در ۵۰۰ نسخه به چاپ رسیده است.
در پیشگفتار کتاب آمده است: تاریخ شفاهی فرماندهان یکی از مهمترین منابع برای تاریخنگاری دوران دفاع مقدس و آگاهی جامعه از چیستی، چرایی و چگونگی جنگ تحمیلی، رویداد بزرگ تاریخ معاصر ایران به شمار میرود. زیرا فرماندهان سطوح مختلف از فرمانده عالی و قرارگاه مرکزی تا فرمانده لشکر، تیپ و گردان و نیز مسئولان مرتبط با جنگ بودند که عملیاتهای گوناگون را طراحی و اجرا میکردند. آنان در جنگ تحمیلی هشت ساله، برای آزادسازی سرزمینهای ایران و استیفای حقوق ملت و انقلاب اسلامی، با تکیه بر توانمندیهای خودی، نبردهای سختی با دشمن بعثی انجام دادند که چنین توانمندیهایی در پیشینه تاریخی این ملت کمتر مشاهده میشود. ایران اسلامی در آینده میتواند با اتکای به تجربهها و دستاوردهای علمی و مکتب دفاعی دوران دفاع مقدس بالندهتر شود و در محیط پیرامونی خود نقش موثرتری ایفا کند.(صفحه ۱۶)
حیدریمقدم در مقدمه کتاب نوشت: سردار محمدعلی احمدی میاندشتی اولین فرمانده پدافند هوایی سپاه پاسداران در دفاع مقدس است. او که قبل از پیروزی انقلاب اسلامی مدت هشت سال در پدافند هوایی نیروی هوایی ارتش خدمت کرده و به دلایلی، دو سال قبل از پیروزی انقلاب این سازمان را رها کرده بود، با پیروزی انقلاب اسلامی و تشکیل سپاه پاسداران، در نیمه دوم سال ۱۳۵۹ این تجارب را به سپاه انتقال داد و با حداقل امکانات و تجهیزات، مجموعه پدافند هوایی سپاه را در پادگان امام حسین(ع) راهاندازی کرد.

او با آغاز تهاجم ارتش عراق به سرزمین ایران و تشکیل قرارگاه عملیاتی در جبهه جنوب، فعالیت خود را به عنوان عنصر پدافند هوایی در قرارگاه عملیاتی آغاز کرد. با گسترش عملیاتهای آزادسازی مناطق تحت اشغال دشمن متجاوز، با به غنیمت گرفتن جنگافزارهای پدافند هوایی، به مرور، سازمان این مجموعه تخصصی را در یگانهای رزمی سپاه توسعه داد. حضور پدافند هوایی در عملیاتهای متعدد آفندی و اجرای شایسته و موثر نقش و ماموریت این رده تخصصی باعث شد که اهمیت و ضروریت ماموریت پدافند هوایی را فرماندهان عالی در سطح قرارگاه و یگانهای مانوری متوجه شوند و نگاه ویژه خود را به این مجموعه تخصصی معطوف کنند.
پس از تشکیل نیروهای سه گانه در سپاه پاسداران در شهریور ۱۳۶۴، روایتگر این تاریخ شفاهی به دستور فرماندهی کل سپاه به نیروی هوایی تازه تاسیس شده ملحق شد و پس از استقرار اولین ستاد فرماندهی پدافند هوایی، پایگاههای موشکی بُردبلند را ظرف یک سال راه اندازی و عملیاتی کرد. البته در این مدت، با آغاز عملیاتها همچنان هماهنگی امور پدافندی قرارگاه خاتمالانبیا(ص) را پیگیری میکرد. در ابتدای سال ۱۳۶۶، بنا به دستور، به منظور تشکیل ساختار و تقویت ستاد پدافند هوایی نیروی دریایی سپاه به این نیرو پیوست. (۱۹ و ۲۰)
فصل اول با عنوان تولد تا ورود به سپاه و تشکیل پدافند هوایی و فصل دوم با عنوان تهاجم سراسری ارتش عراق تا آزادسازی مناطق اشغالی است. نویسنده در فصل سوم به حضور احمدی میاندشتی در لبنان و نقش پدافند هوایی در عملیات های تعقیب متجاوز پرداخته، در فصل چهارم موضوع پدافند هوایی در عملیات های آبی خاکی را مورد بررسی قرار داده و فصل ششم را به پدافند هوایی در عملیاتهای سرنوشتساز (والفجر ۸، کربلای ۴ و کربلای ۵) اختصاص داده است. فصل هفتم با عنوان در تکاپو برای توسعه ساختار و ارتقای تجهیزات، فصل هشتم شامل نبرد در جبهه شمالی و فصل نهم به پدافند هوایی نیروی دریایی سپاه و وقایع آخر جنگ اختصاص دارد.
از تولد تا پادگان امام حسین(ع)
در چکیده فصل اول آمده است: محمدعلی احمدی که از تبار گرجستانیهای راندهشده به ایران در دوره صفوی است، در سال ۱۳۳۰ در روستای میاندشت فریدن استان اصفهان متولد شد. دو سال بعد از تولدش به منظور کاریابی پدرش، خانواده ایشان به شهرری نقل مکان کرد تا تحصیل خود را در آنجا آغاز کند. در دوران دبیرستان که مُکبّر مسجد حجتیه در خیابان مهر (شهادت فعلی) منطقه پل سیمان شهرری بوده، ضمن آشنایی با امام جماعت مسجد، حجت الاسلام قدرت الله صادقی و بعضی دوستان از جمله احمد صادقی و محمد حاج ابوالقاسمی (کتاب فروش محله)، با اهداف دینی و انقلابی نهضت امام خمینی(ره) آشنا شد؛ چنانچه خود میگوید که حضور در مسجد، سخنرانیهای آقای محمدتقی فلسفی و مطالعه کتابهای دکتر علی شریعتی در پرورش شخصیت دینی و انقلابیاش نقش بسزایی داشته است. پس از اخذ دیپلم در سال ۱۳۴۸ به علاقه خودش به استخدام نیروی هوایی ارتش درآمد ولی روحیه خشک و غیرمعنوی سازمان ارتش در آن دوران، موجب شد که پس از هفت سال خدمت در سال ۱۳۵۵ در حالی که ازدواج کرده و دارای یک فرزند بود، از سازمان ارتش خارج شود و به شغل آزاد سولهسازی روی آورد.
اینگونه مسائل و ارتباط با دوستان انقلابی مثل محمدحسین کاظمی، فضل الله احمدی و آقای جلیلی باعث شناخت بیشتر او با عمق و اهداف انقلاب اسلامی شد که زمینه شرکت ایشان در جلسات مذهبی و انقلابی را هم فراهم کرد. در دهه فجر انقلاب اسلامی، هنگام ورود امام خمینی(ره) به ایران، با پیوستن به کمیته استقبال مردمی، مسئولیت حفاظت در محله نازیآباد و مسیر حرکت حضرت امام تا بهشت زهرا را بر عهده گرفت و با پیروزی انقلاب اسلامی، زمانی که جوانان عاشق خدمت داوطلبانه به کمیتههای پاسداری از انقلاب در مساجد سازماندهی میشدند، محمدعلی احمدی نیز که تجربه هفت سال خدمت در نیروی هوایی ارتش را داشت، به پیشنهاد بعضی دوستانش در بهار ۱۳۵۸ به سپاه پاسداران شهرری پیوست.

در ابتدای ورود به سپاه مدت چند ماه مسئولیت آموزش نیروهای مردمی (بسیج) را به ایشان واگذار کردند و سپس به پادگان توحید سپاه شهرری منتقل شد. همچنین پس از ۶ ماه خدمت در پادگان توحید، تیر ماه ۱۳۵۹ با پذیرش مسئولیت یک گروه ۸۰ نفری از طریق پادگان ولی عصر (عج) سپاه تهران، عازم سنندج شد و بعد از چند روز استقرار در سنندج به دستور آقای رحیم صفوی با گروه خود به بانه رفت. ایشان با پایان یافتن ماموریت دو ماهه کردستان و برگشت به تهران، مدتی به پیشنهاد محمدحسین کاظمی و از طریق علی قربانی (شهید) به پادگان آموزشی امام حسین (ع) ملحق شد و با انتقاد به واحد آموزش سپاه تهران با استفاده از خدمات هفت سالهاش در پدافند هوایی ارتش، طی هماهنگی ستاد مرکزی سپاه با ارتش جمهوری اسلامی، تعداد ۱۰ قبضه توپ ۲۳ م.م از لشکر ۱۶ زرهی قزوین تحویل گرفت و دورههای آموزشی آن توپها را در پادگان امام حسین(ع) تهران آغاز کرد و اولین آتشبارهای پدافند هوای سپاه را سازماندهی و آماده عملیات نمود. (۲۵ و ۲۶)
تیر خلاص
در فصل سوم آمده است: پنجم یا ششم خرداد ۱۳۶۱ در پایان عملیات بیت المقدس و فتح خرمشهر برای دیدن خانواده از منطقه عازم تهران شدم. پس از چند روز حضور در تهران و دیدار خانواده، قصد داشتم به اتفاق دوستان همرزم به اهواز برگردم. شب با آقایان محمدحسین کاظمی، جلیلی و نادر نصری و حجت الاسلام ابراهیمی از شهرری در مسجد محل سکونت ما در خیابان شهدا هماهنگ کردیم که ساعت هشت صبح روز بعد عازم پایگاه یکم شکاری نیروی هوایی شویم و با هواپیمای سی ۱۳۰ به جبهه جنوب (اهواز) عزیمت کنیم.
در ۱۱ خرداد در ساعت مقرر سوار بر خودرو از مسیر سهراه آذری به سمت جاده ساوه پیچیدیم تا منازل سازمانی نیروی هوایی را دور بزنیم و به پایگاه یکم شکاری برسیم اما صدای انفجار شدیدی نزدیک خودروی ما شنیده شد! یکی از حامیان سازمان منافقین یک نارنجک به سمت پنجره ماشین که شیشه آن پایین بود، به طرف من که سمت راست خودرو به صورت فشرده نشسته بودم، پرتاب کرد اما خوشبختانه نارنجک به شیشه اصابت کرد و در بیرون خودرو منفجر شد! موقع انفجار، ماشین از آن مکان فاصله گرفت ولی دوباره منافقین سوار بر یک خودرو خودشان را به ماشین ما نزدیک و دومین نارنجک را پرتاب کردند که اینبار نارنجک روی صندوق عقب منفجر شد و ترکشهای حاصل از انفجار، شیشه عقب را شکست.
در همان لحظه من فریاد زدم ماشین را نگهدار. ماشینهای جلوی ما رفتند ولی خودروهایی که پشت سر ما بودند، متوقف شدند. دو ماشین در صحنه باقی مانده بودند؛ یعنی خودروی پیکان ما و یک دستگاه خودروی قدیمی آریا که از آنِ منافقین بود. آنها تیراندازی میکردند و خودروی پیکان را زیر آتش سلاحهای خود گرفتند! من از خودرو پیاده شدم و پریدم داخل جدولِ کنار خیابان تا از تیر آنها در امان باشم اما احساس کردم که منافقین نزدیک میشوند تا تیر خلاص را به من بزنند؛ لذا فوراً بلند شدم و به سمت درِ ساختمانی که نزدیکم بود، حرکت کردم. در حال دویدن به سمت درِ آن ساختمان بودم که یکی از منافقین اسلحه کلاش را به طرف من گرفت و تیراندازی کرد. چهار گلوله به پشت من اصابت کرد که دو گلوله آن از ناحیه شکم من خارج شد. به ناچار خودم را به داخل یک بانک رسانده و روی زمین دراز کشیدم. کارکنان بانک که متوجه این اتفاق شده بودند، فوراً درِ بانک را بستند و خودشان را جمع و جور کردند. کارکنان بانک دور من را گرفتند و یکی از آنها برایم آب آورد ولی متوجه بودم که در حالت مجروحیت نباید آب بخورم. لذا از آب خوردن امتناع کردم. مردم جمع شدند و در حالی که قصد داشتند با یک دستگاه خودروی عبوری من را به بیمارستان برسانند، فردی فریاد زد «چرا این کار را میکنید؟ یک آمبولانس خبر کنید». (۱۵۷ و ۱۵۸)
سفر به بلغارستان
در فصل پنجم میخوانیم: پس از اینکه گزارشهای پشتیبانی ارتش از عملهای سپاه و کمبودهایی که در این زمینه وجود داشت، به استحضار حضرت امام(ره) رسید، در اواخر تابستان ۱۳۶۴، امام خمینی به عنوان فرمانده کل قوا، فرمان تشکیل قوای سه گانه (زمینی، دریایی و هوایی) را در سپاه پاسداران صادر فرمودند.
در پی تحقق فرمان حضرت امام، به منظور خرید و تامین برخی تجهیزات نظامی به همراه آقای محسن رفیقدوست و بعضی از فرماندهان قرارگاه خاتم الانبیا(ص)، سفرهایی به کشورهای اروپایی از جمله بلغارستان داشتیم. در این سفرها فرماندهان قرارگاه و یگانهای تخصصی مثل توپخانه صحرایی، پدافند هوایی، زرهی، ادوات ضد زره، تدارکات، تعمیر و نگهداری همراه وزیر سپاه بودند. هدف اصلی از سفر به بلغارستان، تامین مهمات و نیازمندی یگانهای رزمی و تخصصی سپاه بود که عمدتاً سلاحهای متعارف و سبک بود. آقایان ملکزاده و احمد وحید دستجردی از طرف سپاه قرارداد بزرگی با بلغارستان منعقد کرده بودند.
در این سفر، آقای رفیقدوست قراردادهایی را در مورد مهمات توپهای ۵۷ و ۲۳ م.م از نوع ضد زره و محترقه شدید، تامین قطعات یدکی تندمصرف توپهای ۵۷ و ۲۳ م.م و خرید تعدادی توپ ضد هوایی ساخت کشورهای بلوک شرق و بلغارستان منعقد کردند. سفرهای بسیار خوب و پربرکتی بود و باعث افزایش آگاهی و اطلاعات فرماندهان شد. از تعدادی کارخانجات اسلحه و مهماتسازی بازدید و جلسات خوبی هم با بلغارها برگزار شد و حاصل این سفر، تامین مهمات و قطعات تندمصرف و راهاندازی تعمیر و نگهداری تخصصی در معاونت تدارکات سپاه بود. اولین حرکت اساسی و بنیادی برای تعمیر و نگهداری از طریق قطعهبرداری از توپهای آسیبدیده غنیمتی در واحد تدارکات سپاه در این دوره راه اندازی شد. (۲۷۸ و ۲۷۹)
مقابلهبهمثل در خلیج فارس
در فصل نهم آمده است: اسفند ماه ۱۳۶۵، چهارده روز پس از ساقط کردن هواپیمای میگ۲۵ عراقی در اطراف اصفهان توسط سایت موشکی HQ۲ پایگاه الزهرا(س) پدافند هوایی سپاه، طبق توافقی که با فرمانده نیروی هوایی سپاه داشتیم، این جایگاه را به آقای محسن انصاری واگذار کردم و پس از چند روز توجیه ایشان نسبت به کلیات پدافند هوایی، به قرارگاه خاتم الانبیا(ص) برگشتم. ابتدا با رئیس ستاد، علی اصغر حسینیتاش صحبت کردم و گزارش عملکرد خود در نیروی هوایی را ارائه دادم و برای ادامه خدمت کسب تکلیف کردم. ایشان از من فرصت خواستند تا با فرماندهی قرارگاه مشورت کنند. دو روز بعد گفتند که به نیروی دریایی سپاه بروید و وضعیت پدافند هوایی این نیرو را سر و سامان دهید. آن زمان عراق جنگ را به خلیج فارس کشانده بود و حملات هوایی دشمن متوجه جزایر و تاسیسات و اسکلههای صادرات نفت و مناطق اقتصادی بود تا گلوگاه صادرات نفت ایران را قطع کنند.

با فضاسازی و تهدید خلیج فارس، هزینه بیمه کشتیها بسیار بالا رفت و جمهوری اسلامی مجبور شد که به جای پایانههای جزیره خارک یک پایانه نفتی در کنار جزیره لارک احداث کند تا کشتیهای خارجی برای بارگیری نفت از دهانه خلیج فارس وارد شوند و از پایانه لارک استفاده کنند. سیاست کلی جهان استکبار این بود که ایران را از صادرات نفت و درآمد ارزی محروم کند. به همین دلیل، وقتی پایانه نفتی لارک فعال شد، صدام هواپیماهایش را طوری تجهیز کرد که جزیره لارک را هدف بمباران هوایی قرار دهد. در آن شرایط، صدام را تحریک کرده بودند که فشار بمباران ها را متوجه اسکلهها و تاسیسات نفتی کند و کشتیها و خطوط مواصلاتی و بنادر ایران را هدف بمباران قرار دهد.
روزهای پایانی اسفند ۱۳۶۵ که تنها یک سال و نیم از عمر نیروی هوایی سپاه گذشته بود، به من ماموریت داده شد تا به ستاد نیروی دریایی سپاه واقع در قصر فیروزه تهران بروم. این ستاد در ساختمان قبلی فدراسیون اسبدوانی کشور مستقر بود. فرماندهی نیروی دریایی سپاه به عهده آقای حسین علایی بود و به ترتیب، آقای علیاکبر احمدیان رئیس ستاد، آقای علی فدوی معاون اطلاعات و عملیات، آقای اصغر کاظمی عهدهدار طرح و برنامه و آقایان قاسمی و محمدی مسئول تدارکات و لجستیک بودند. در دیداری که با رئیس ستاد نیروی دریایی داشتم، ماموریت پدافند هوایی نیروی دریایی سپاه را اینگونه تشریح و ابلاغ کردند «عملیات مقابلهبهمثل؛ با توجه به وضعیت تحمیلی در خلیج فارس و هدف قرار گرفتن کشتیهای باری و نفتکشهای کشور برنامه داریم در مقابل تجاوزات هوایی دشمن در خلیج فارس، مقابلهبهمثل کنیم و نفتکشهای منتسب به عراق و دیگر کشورهای حامی آن را در خلیج فارس مورد حمله قرار دهیم. به روایتی اگر قرار باشد که خلیج فارس برای تردد کشتیهای ایران ناامن باشد، باید برای دیگر کشورهای حوزه خلیج فارس هم ناامن باشد...».(۳۹۷ تا ۳۹۸)