نورنیوز https://nournews.ir/n/345523
کد خبر: 345523
22 شهریور 1405
نورنیوز بررسی می‌کند،

دو تنگه، یک کابوس؛ آمریکا میان هرمز و باب‌المندب


تحولات میدانی یمن و پیشروی مقاومت در باب‌المندب، همزمان با فرسایش توان نظامی آمریکا و پیامدهای جنگ رمضان، واشنگتن را از ورود مستقیم به جنگی تازه بازداشته؛ جنگی که می‌تواند همزمان امنیت انرژی و اقتصاد آمریکا را هدف قرار دهد.

نورنیوز-گروه سیاسی: تحولات اخیر یمن، معادلاتی فراتر از جغرافیای این کشور رقم زده است. مقاومت مردمی یمن، متشکل از انصارالله و ارتش، با تصرف بندر موکا و جزیره میون در تنگه باب‌المندب، پیشروی به سمت تعز، غلبه بر نیروهای مورد حمایت عربستان و اجرای حملات سنگین موشکی و پهپادی در پاسخ به تجاوزات سعودی، بار دیگر نشان داده است که معادله قدرت در غرب آسیا دیگر صرفاً با اراده بازیگران خارجی تعیین نمی‌شود.
در چنین شرایطی، ادعای دونالد ترامپ مبنی بر اینکه حوثی‌ها با او تماس گرفته و خواستار عدم دخالت آمریکا شده‌اند، بیش از آنکه نشانه‌ای از رویکرد صلح‌جویانه واشنگتن باشد، می‌تواند تلاشی برای مدیریت روایتی باشد که واقعیت میدان را پنهان می‌کند. مقامات یمنی این ادعا را تکذیب کرده‌اند و مجموعه تحولات موجود، بیش از هر چیز از محدودیت‌های روزافزون آمریکا حکایت دارد؛ محدودیت‌هایی که جنگ رمضان، تاب‌آوری ایران و مقاومت یمن آنها را آشکارتر کرده است.

شکستی که هنوز در حافظه واشنگتن زنده است

گزارش‌های رسانه‌های غربی، از جمله نیوزویک، درباره رد درخواست عربستان از سوی ترامپ برای مشارکت مستقیم در جنگ علیه یمن، در کنار خبر اعزام حدود ۲۰۰ مستشار نظامی آمریکایی به ریاض برای کمک به طراحی عملیات، تصویری دوگانه از سیاست واشنگتن ارائه می‌دهد. آمریکا از یک سو نمی‌خواهد بار دیگر مستقیماً وارد میدان شود و از سوی دیگر تلاش دارد از طریق حمایت مستشاری، بخشی از روند نظامی متحد خود را مدیریت کند.
این رویکرد را نمی‌توان صرفاً نشانه صلح‌جویی دانست. تجربه سال گذشته برای واشنگتن تجربه‌ای پرهزینه بود. آمریکا در حمایت از رژیم صهیونیستی، ناوگان دریایی خود را به دریای سرخ اعزام کرد و حملات گسترده هوایی علیه یمن انجام داد؛ اما مقاومت یمنی‌ها نه‌تنها فرو نریخت، بلکه ایستادگی آنان هزینه‌های سنگینی بر آمریکا تحمیل کرد و در نهایت ترامپ ناگزیر شد به‌صورت یک‌جانبه آتش‌بس اعلام کند و بر تکرار نشدن حملات تأکید ورزد.
از این منظر، احتیاط امروز آمریکا را باید در سایه خاطره همان شکست خواند؛ شکستی که نشان داد برتری تسلیحاتی، الزاماً به معنای توان تحمیل اراده سیاسی بر یک ملت مقاوم نیست.

جنگ رمضان؛ هزینه‌ای که ارتش آمریکا را فرسوده کرد

وجه مهم‌تر ماجرا، وضعیت توان نظامی و ذخایر راهبردی آمریکاست. ترامپ در ایرلند با طرح ادعاهایی درباره سلاح‌های پیشرفته و لیزری آمریکا تلاش کرد تصویری از برتری مطلق واشنگتن ارائه دهد، اما تحولات جنگ رمضان تصویری متفاوت از میدان ترسیم کرده است.
گزارش‌های منتشرشده درباره کاهش شدید ذخایر راهبردی آمریکا، اظهارات پترائوس، رئیس سابق سیا، درباره مصرف سنگین ظرفیت‌های دفاعی و سخنان فرماندهان سنتکام درباره آسیب دیدن پایگاه‌های آمریکا در منطقه، نشانه‌هایی از فشار فزاینده بر توان نظامی واشنگتن است. حتی درباره برخی پایگاه‌ها، از جمله در بحرین، مسئله ناتوانی در بازگشت سریع به شرایط پیشین مطرح شده است.
همزمان، شماری از ژنرال‌ها و نظامیان باسابقه آمریکایی نسبت به توان این کشور برای ورود به یک جنگ طولانی هشدار داده‌اند؛ زیرا جنگ ایران و همچنین جنگ اوکراین بخش قابل‌توجهی از ظرفیت‌های تسلیحاتی و پشتیبانی آمریکا را مصرف کرده و بازسازی آنها به سال‌ها زمان نیاز دارد. شرایط ناو آبراهام لینکلن نیز تنها می‌تواند بخشی از تصویری بزرگ‌تر از فرسودگی و فشار بر ساختار نظامی آمریکا تلقی شود.
بنابراین، اجتناب ترامپ از ورود مستقیم به جنگ یمن را باید در چارچوب همین واقعیت دید: واشنگتن نمی‌تواند به‌آسانی همزمان در برابر ایران و یمن وارد جنگی فرسایشی شود؛ به‌ویژه آنکه هیچ‌یک از این دو جبهه نشانه‌ای از آمادگی برای تسلیم شدن نشان نداده‌اند.

هراس واشنگتن از پیوند هرمز و باب‌المندب

موضوع تنها توان نظامی نیست؛ اقتصاد آمریکا نیز در معرض پیامدهای یک جنگ تازه قرار دارد. ترامپ با تلاش برای نام‌گذاری نمادین تنگه‌ها و نمایش قدرت، شاید در پی مدیریت بازارهای مالی و افکار عمومی باشد، اما واقعیت میدان از معادله‌ای متفاوت حکایت می‌کند.
تنگه هرمز تحت مدیریت ایران، یکی از گلوگاه‌های حیاتی اقتصاد جهان است و تسلط مؤثر مقاومت یمن بر باب‌المندب می‌تواند این ظرفیت ژئوپلیتیکی را چند برابر کند. پیوند دو تنگه راهبردی هرمز و باب‌المندب، به معنای شکل‌گیری فشاری همزمان بر مسیرهای انرژی و تجارت جهانی خواهد بود.
هرگونه دگرگونی جدی در معادلات باب‌المندب می‌تواند هزینه حمل‌ونقل و تأمین انرژی را افزایش دهد و در پی آن، قیمت نفت، بنزین و گازوئیل را تحت فشار قرار دهد؛ مسئله‌ای که در آستانه انتخابات میان‌دوره‌ای کنگره می‌تواند برای دولت ترامپ و جمهوریخواهان هزینه‌ای سنگین ایجاد کند.
از این منظر، پرهیز واشنگتن از ورود مستقیم به جنگ یمن، نه عقب‌نشینی از سیاست قدرت، بلکه تلاشی برای جلوگیری از باز شدن جبهه‌ای است که پیامدهای نظامی آن برای آمریکا سنگین و تبعات اقتصادی آن برای جامعه آمریکایی potentially انفجاری خواهد بود.

تماس ادعایی؛ پرده‌ای برای پنهان کردن واقعیت میدان

در این میان، ادعای ترامپ درباره تماس یمنی‌ها و همچنین سخنان روبیو درباره نقش ایران در دستاوردهای اخیر یمن را می‌توان بخشی از تلاش واشنگتن برای مدیریت رسانه‌ای تحولات دانست؛ روایتی که می‌کوشد کانون توجه را از اقتدار مقاومت به موضوعات حاشیه‌ای منتقل کند.
واقعیت آن است که حتی بدون ورود مستقیم آمریکا، دستاوردهای یمن حامل پیامی روشن برای متحدان واشنگتن در منطقه است: چتر امنیتی آمریکا دیگر تضمینی مطلق برای حفظ موازنه مطلوب این کشور نیست. آنچه امروز در یمن رخ می‌دهد، از یک سو شکنندگی پروژه امنیت‌سازی آمریکا برای متحدانی همچون عربستان را آشکار می‌کند و از سوی دیگر، ناکامی پروژه تضعیف مقاومت را به نمایش می‌گذارد.
این واقعیت برای ترامپی که مدعی ویران کردن ایران و نابودی متحدان آن بود، هزینه‌ای فراتر از یک شکست میدانی دارد؛ زیرا تحولات یمن نشان می‌دهد تعیین‌کننده نهایی معادلات غرب آسیا الزاماً واشنگتن و رژیم صهیونیستی نیستند، بلکه مقاومت نیز توان آن را دارد که مسیر تحولات را تغییر دهد.
شاید به همین دلیل است که آمریکا بیش از آنکه از ورود به جنگ یمن استقبال کند، در پی مدیریت روایت آن است؛ زیرا ورود مستقیم می‌تواند شکست‌های گذشته را به خاطره‌ای زنده و شکست‌های تازه را به واقعیتی غیرقابل انکار تبدیل کند. در این میدان، لبخندهای کوتاه‌مدت متجاوزان می‌تواند بهای سنگین و اشک‌های طولانی‌مدتی برای آنان به همراه داشته باشد.
 


سرویس: سیاسی
کلید واژگان: ایران / آمریکا / ترامپ / تنگه هرمز / یمن / مقاومت / باب المندب / انصار الله