گزارش والاستریتژورنال درباره استفاده یک گروه مرتبط با ایران از هوش مصنوعی آمریکایی علیه ناوهای آمریکا، یک لایه مهمتر از جنگ را آشکار میکند: آمریکا و اسرائیل در برآورد ظرفیت فناورانه ایران دچار خطای محاسباتی شدند؛ آنها توانستند به زیرساختها خسارت وارد کنند، اما فناوری و توان بازتولید قدرت ایران را نتوانستند از بین ببرند.
نورنیوز-گروه بین الملل: والاستریتژورنال به نقل از شرکت آمریکایی آنتروپیک گزارش داده است که یک گروه مرتبط با ایران از مدل هوش مصنوعی Claude برای جمعآوری و تحلیل اطلاعات درباره ناوهای جنگی آمریکا استفاده کرده است. بر اساس گزارش آنتروپیک، این گروه دادههای مربوط به موقعیت کشتیها و هواپیماها، تصاویر ماهوارهای تجاری، تصاویر نظامی و اطلاعات مربوط به سامانههای ارتباطی ناوها را گردآوری کرده و با کمک Claude به اطلاعات قابل استفاده برای هدفیابی تبدیل کرده است.
معنای راهبردی این خبر، اما فراتر از استفاده یک گروه مرتبط با ایران از یک مدل هوش مصنوعی آمریکایی است. این خبر یک واقعیت مهمتر را یادآوری میکند: فناوری دیگر الزاماً مزیت انحصاری صاحب اولیه آن نیست. آنچه در جنگ تعیینکننده میشود، توانایی یک کشور در دستیابی، جذب، بومیسازی، توسعه و تبدیل فناوری به قدرت عملیاتی است.
و شاید همین نکته، یکی از مهمترین واقعیتهای جنگ اخیر ایران با آمریکا و اسرائیل باشد.
آمریکا و اسرائیل جنگ را با اتکا به یکی از پیشرفتهترین منظومههای فناوری نظامی جهان آغاز کردند؛ از ماهواره و شناسایی و هوش مصنوعی گرفته تا جنگ الکترونیک، هواپیماهای پیشرفته، تسلیحات دقیق، پهپاد و سامانههای پدافندی. برتری اطلاعاتی و فناورانه، یکی از ستونهای اصلی راهبرد آنها بود.
اما جنگ یک غافلگیری مهم برای آنها ایجاد کرد: برآوردشان از سطح فناوری، ظرفیت بومیسازی و توان بازتولید قدرت نظامی ایران با واقعیت میدان فاصله داشت.
تصور اینکه با ضربه به مراکز فرماندهی، سایتهای تولیدی، سامانههای پدافندی و زیرساختهای نظامی میتوان ظرفیت نظامی ایران را در مدت کوتاهی از کار انداخت، با آنچه در میدان رخ داد فاصله داشت. ایران توانست پس از حملات گسترده، ظرفیت دفاع و تهاجم خود را حفظ کند و حملات موشکی و پهپادی را با شدت و دقت ادامه دهد و در مقاطع مختلف، اهداف نظامی آمریکا و اسرائیل را در فواصل دور مورد حمله قرار دهد.
اهمیت این اتفاق صرفاً در تعداد موشکها یا پهپادهای شلیکشده نیست؛ مسئله مهمتر، فناوری و معماری صنعتی و نظامیای است که امکان تولید، بهکارگیری و بازتولید این قدرت را فراهم کرده است.
فناوری وارداتی یا فناوری بومی؟
یکی از خطاهای رایج در تحلیل توان نظامی ایران، نگاهکردن به سلاح بهعنوان یک محصول منفرد است. در جنگ مدرن، محصول نهایی فقط نوک کوه یخ است. پشت یک موشک یا پهپاد، زنجیرهای از دانش طراحی، مهندسی، مواد، نرمافزار، الکترونیک، تولید، تعمیر، ارتقا و نیروی انسانی قرار دارد.
اگر این زنجیره وابسته به خارج باشد، قطع واردات یا نابودی کارخانهها میتواند آن را متوقف کند. اما اگر دانش و توان تولید در داخل نهادینه شده و در شبکهای از مراکز، صنایع، دانشگاهها، مهندسان و خطوط تولید توزیع شده باشد، انهدام چند تأسیسات الزاماً به معنای نابودی فناوری نیست.
این نکته در جنگ اخیر اهمیت ویژهای پیدا کرد.
آمریکا و اسرائیل بارها مدعی شدند بخش بزرگی از زیرساخت دفاعی و موشکی ایران را منهدم کردهاند. اما گزارشهای بعدی، حتی در رسانههای آمریکایی، از ادامه و ازسرگیری تولید موشک در تأسیسات مختلف، بهویژه مراکز زیرزمینی، خبر میدهد. والاستریتژورنال نیز گزارش داده است که ایران با وجود خسارت به زیرساختهایش، تولید موشکهای بالستیک را از سر گرفته و بخشی از این فعالیت در تأسیسات زیرزمینی انجام میشود.
بنابراین میان «نابودی زیرساخت» و «نابودی فناوری» تفاوت بزرگی وجود دارد.
ممکن است یک کارخانه، انبار یا مرکز تولیدی منهدم شود؛ اما اگر دانش و زنجیره تولید در یک معماری توزیعشده بومی شده باشد، ظرفیت بازسازی و بازتولید همچنان باقی میماند.
شاهد؛ وقتی یک سلاح ایرانی به الگوی ارتشهای بزرگ تبدیل میشود
پهپاد شاهد-۱۳۶ یکی از روشنترین نمونههای این روند است.
ترکیب هزینه نسبتاً پایین، برد قابل توجه، قابلیت تولید انبوه و امکان استفاده در حملات اشباعی، این پهپاد را به یکی از پدیدههای مهم جنگ پهپادی تبدیل کرد. روسیه نیز نسخههای بومیشده این پهپاد را با نام «گرن» تولید و توسعه داد.
اما نمونه جالبتر، واکنش آمریکاست.
نیروی هوایی آمریکا در سال ۲۰۲۵ برای یک نمونه آزمایشی، خواهان ساخت یک «کپی یکبهیک» از شاهد-۱۳۶ شد تا از آن برای توسعه و آزمایش سامانههای مقابله با این پهپاد استفاده کند. همزمان شرکت آمریکایی SpektreWorks نیز LUCAS را توسعه داد؛ پهپادی کمهزینه که از الگوی شاهد الهام گرفته است و در سال ۲۰۲۶ در عملیات آمریکا مورد استفاده قرار گرفت.
ممکن است درباره میزان دقیق کپیبرداری در نمونههای مختلف بحث شود، اما اصل روند قابل چشمپوشی نیست: الگوی تسلیحاتیای که ایران توسعه داد، به الگویی مورد توجه ارتشهای بزرگ جهان تبدیل شده است.
این یعنی انتقال فناوری همیشه از قدرتهای بزرگ به کشورهای دیگر صورت نمیگیرد؛ گاهی یک فناوری در میدان جنگ آزموده میشود و سپس قدرتهای بزرگ برای مقابله با آن یا استفاده از همان ایده، به سراغش میروند.
ایران برای جنگ با آمریکا آماده شده بود؛ آمریکا برای جنگ با ایران نه به همان اندازه
تفاوت مهمتر، در معماری نظامی دو طرف دیده میشود.
ایران از سالها قبل میدانست که در صورت جنگ با آمریکا و اسرائیل با برتری هوایی، اطلاعاتی، ماهوارهای و شناسایی طرف مقابل مواجه خواهد شد. بنابراین بخشی از راهبرد خود را برای خنثیکردن همین مزیت طراحی کرد: تأسیسات زیرزمینی، پراکندگی، استتار، تحرک، ذخیرهسازی، شبکههای غیرمتمرکز، امکان بازتولید ظرفیت و البته توان موشکی و پهپادی برای واردکردن ضربه به عمق.
این معماری به ایران اجازه میداد حتی در صورت از دست رفتن بخشی از زیرساخت، کل ظرفیت نظامی خود را از دست ندهد.
در مقابل، آمریکا بخش قابل توجهی از نیرو و زیرساخت نظامی خود در منطقه را در پایگاههای ثابت و قابل شناسایی مستقر کرده بود و به برتری هوایی، اطلاعاتی و سامانههای پدافندی خود اتکا داشت.
جنگ نشان داد این مزیتها، سپر مطلق نیستند.
گزارش CNN در روزهای اخیر از بحثهای داخلی در ساختار نظامی و اطلاعاتی آمریکا درباره تغییر الگوی حضور نظامی در منطقه خبر داده و نوشته است که انتقال برخی تأسیسات به زیر زمین نیز در حال بررسی است؛ اقدامی که پس از آشکارشدن آسیبپذیری برخی پایگاههای آمریکا در برابر حملات ایران اهمیت بیشتری پیدا کرده است.
از این منظر، یک پارادوکس قابل توجه شکل گرفته است:
ایران پیش از جنگ، معماری نظامی خود را برای مقابله با برتری فناوری آمریکا تغییر داده بود؛ آمریکا پس از تجربه جنگ، در حال بازنگری معماری استقرار نیروهای خود برای مقابله با توان ایران است.
این تغییر الزاماً به معنای «کپیبرداری کامل» نیست، اما نشان میدهد میدان جنگ میتواند حتی یک قدرت برتر را وادار کند از تجربه رقیب خود درس بگیرد.
خطای اصلی؛ اندازهگیری ایران با مختصات قابل مشاهده
شاید مهمترین خطای آمریکا و اسرائیل این بود که توان ایران را بیشتر با تعداد سایتها، سامانهها و تأسیسات قابل شناسایی اندازهگیری کردند تا با ظرفیت واقعی تولید و بازتولید قدرت.
آنها توانستند خسارتهای سنگینی وارد کنند؛ اما برای از بین بردن یک فناوری، صرفاً نابودی زیرساخت کافی نیست.
وقتی دانش طراحی و تولید داخلی شده، نیروی انسانی متخصص وجود دارد، زنجیره تأمین داخلی شکل گرفته و ظرفیتها در مراکز متعدد و بخشی از آنها در زیر زمین توزیع شدهاند، حمله به تأسیسات لزوماً به معنای پایان توانایی تولید نیست.
این شاید همان بخشی باشد که در محاسبات پیش از جنگ کمتر دیده شد.
آمریکا و اسرائیل در بسیاری از فناوریهای نظامی پیشرفته همچنان از ایران جلوترند و مسئله اساساً «برابری فناورانه» میان دو طرف نیست. اما برتری در چند فناوری پیشرفته با توانایی نابودی فناوری طرف مقابل یکی نیست.
مزیت ایران در این میان، بیش از آنکه در برخورداری از پیشرفتهترین فناوریهای جهان باشد، در توان جذب فناوری، مهندسی معکوس، بومیسازی، توسعه متناسب با نیاز، کاهش هزینه، تولید انبوه و ایجاد معماری مقاوم در برابر حمله است.
از Claude تا شاهد؛ پایان انحصار فناوری
به همین دلیل، خبر استفاده از Claude را باید در همین چارچوب دید.
این خبر به خودی خود نشاندهنده برتری ایران در هوش مصنوعی نیست. یک گروه مرتبط با ایران توانسته از یک مدل آمریکایی برای ترکیب و تحلیل دادههای در دسترس استفاده کند؛ آنتروپیک نیز پس از شناسایی، حسابهای مربوطه را مسدود کرده است.
اما این اتفاق یک واقعیت مهم را برجسته میکند: در عصر هوش مصنوعی، داده و فناوری بهسرعت قابل انتقال، جذب و بازطراحی هستند و انحصار سنتی فناوری دشوارتر از گذشته شده است.
ایران طی چند دهه، همین منطق را در حوزههای مختلف نظامی دنبال کرده است؛ فناوری را گرفته، آموخته، بومی کرده، توسعه داده و آن را به بخشی از ظرفیت مستقل دفاعی تبدیل کرده است.
جنگی که یک تصور را تغییر داد
جنگ اخیر بنابراین فقط آزمون موشکها، هواپیماها و پدافندها نبود؛ آزمون دو مدل متفاوت از قدرت فناورانه بود.
مدل اول بر برتری مطلق در فناوریهای پیشرفته، اطلاعات، شناسایی و شبکههای نظامی تکیه داشت و تصور میکرد این برتری میتواند زیرساخت و توان نظامی طرف مقابل را در مدت کوتاهی از بین ببرد.
مدل دوم بر بومیسازی، پراکندگی، زیرزمینیکردن، تولید انبوه، کاهش هزینه و توان بازتولید پس از ضربه تکیه داشت.
میدان جنگ نشان داد مدل دوم را نمیتوان با انهدام چند مرکز از بین برد.
ایران ثابت نکرد که از آمریکا در همه حوزههای فناوری نظامی پیشرفتهتر است؛ چنین ادعایی اساساً ضرورتی ندارد. آنچه جنگ نشان داد این است که ایران توانسته سطحی از فناوری را به یک ظرفیت بومی و بازتولیدشونده تبدیل کند که برای حفظ قدرت دفاعی و ایجاد قدرت تهاجمی در برابر یکی از پیشرفتهترین ارتشهای جهان کافی است.
شاید به همین دلیل است که اکنون در یک سوی میدان، نمونهای از یک پهپاد ایرانی به الگوی ساخت و توسعه در ارتشهای بزرگ تبدیل میشود و در سوی دیگر، آمریکا به فکر سختسازی و زیرزمینیکردن بخشی از تأسیسات خود میافتد.
اینها فقط چند اتفاق پراکنده نیستند؛ نشانههای یک تغییر بزرگترند:
انحصار فناوری در حال شکستهشدن است و جنگ اخیر نشان داد مسئله اصلی دیگر فقط این نیست که چه کسی پیشرفتهترین فناوری را در اختیار دارد؛ مسئله این است که چه کسی میتواند فناوری را بهتر جذب کند، بومی کند، در برابر حمله حفظ کند و دوباره تولید کند.
و این شاید مهمترین چیزی باشد که آمریکا و اسرائیل در برآورد پیش از جنگ درباره ایران ندیده بودند.