محاصره آمریکا قرار بود ایران را تحت فشار قرار دهد، اما نشانههای تازه از تغییر معادله حکایت دارد؛ از کاهش شدید تردد در هرمز و جهش نفت و گازوئیل تا عقبنشینی شرکتها و پالایشگاههای خارجی از همکاری با کشتیهای تحریمشده ایران.
نورنیوز_ گروه سیاسی: محاصره دریایی آمریکا قرار بود با قطع یا محدود کردن مسیرهای صادراتی، تابآوری اقتصادی ایران را هدف قرار دهد؛ اما تحولات روزهای اخیر، بهویژه تشدید درگیریها در شب گذشته، نشانههایی از معکوس شدن این معادله را آشکار کرده است. حملات متقابل ایران و آمریکا به نفتکشها و شناورهای نظامی، حمله موشکی ایران به پایگاه آمریکا در اردن و کاهش شدید تردد در هرمز، همزمان با جهش قیمت نفت و فرآوردههای نفتی، نشان میدهد هزینه محاصره دیگر صرفاً در سمت ایران توزیع نمیشود.
محسن رضایی، دبیر شورای عالی امنیت ملی، چند روز قبل با اعلام راهبرد جدید ایران از ایجاد محدوده ممنوعه جدیدی در خلیج فارس و اطراف تنگه هرمز خبر داد؛ محدودهای که از خط محاصره نیروهای آمریکایی آغاز میشود و کشتیهای واردشونده به آن را در معرض قرار گرفتن در فهرست تحریمی ایران قرار میدهد.
اهمیت این راهبرد صرفاً در ایجاد یک «محدوده ممنوعه» نیست؛ بلکه در تغییر منطق مواجهه با محاصره است. همانطور که آمریکا برای فشار بر صادرات ایران، کشتیها، شرکتها و شبکههای حملونقل را هدف میگیرد، تهران نیز اعلام کرده میتواند رفتار همین شبکه را هدف قرار دهد. بنابراین میدان تقابل از «تنگه هرمز» به شبکهای منتقل میشود که برای عبور از هرمز، انتقال انرژی و دور زدن محدودیتها تلاش میکند.
این همان منطقی است که پیشتر در قالب مفهوم «محاصره کردن محاصره» تشریح شده بود: پاسخ به محاصره الزاماً بستن یک مسیر یا درگیری مستقیم با هر شناور نیست؛ بلکه میتوان هزینه محاصره را به زنجیرهای منتقل کرد که قرار است آن را اجرا، پشتیبانی یا قابل تحمل کند.
اکنون نخستین نشانه این تغییر، رفتار شرکتهای خارجی است. رویترز گزارش داده ایران فهرست کشتیهای ممنوعه را به ۵۶ شناور افزایش داده و هشدار داده کشتیهایی که با شناورهای فهرست سیاه، از جمله از طریق انتقال کشتیبهکشتی، همکاری کنند نیز با محدودیت مواجه خواهند شد. مهمتر اینکه دستکم سه پالایشگاه هندی و یک شرکت بزرگ جهانی انرژی تصمیم گرفتهاند برای کاهش ریسک، از استفاده از کشتیهای موجود در این فهرست خودداری کنند.
این یعنی بازدارندگی از سطح نظامی به سطح تصمیم اقتصادی منتقل شده است. تهران برای تغییر رفتار یک بازیگر الزاماً نیازی به توقیف کشتی او ندارد؛ کافی است هزینه تعامل با یک شناور یا شبکه بالا برود تا طرف مقابل پیشاپیش عقبنشینی کند.
نشانه دوم، تلاش بازار انرژی برای ساخت مسیرهای جایگزین است؛ از جمله انتقال کشتیبهکشتی محمولههای LNG خارج از هرمز. اما همین مسیرها نیز در معرض منطق جدید ایران قرار گرفتهاند. اگر یک شناور در فهرست سیاه قرار گیرد، ریسک میتواند به سایر شناورهای زنجیره منتقل شود. بنابراین مسیر جایگزین لزوماً مسیر امن نیست.
نشانه سوم، رفتار خود ترافیک دریایی است. طبق دادههای Kpler که رویترز منتشر کرده، روز سهشنبه تنها ۶ کشتی حامل کالا از هرمز عبور کردند؛ در حالی که میانگین ۱۰روزه ۱۲ کشتی بوده است. یک روز قبل نیز تنها ۷ کشتی عبور کرده بودند.
اما تحولات شب گذشته، این فشار را از بازار کشتیرانی به بازار انرژی منتقل کرد. رویترز گزارش داده پس از حملات تازه ایران و آمریکا و حمله موشکی ایران به اردن، برنت تا ۹۹.۲۲ دلار و WTI تا ۹۴.۱۳ دلار افزایش یافت؛ برنت اکنون حدود ۲۵ درصد بالاتر از ابتدای اوت است.
مهمتر از نفت خام، فرآوردهها و بهویژه گازوئیل هستند. قیمت متوسط دیزل در آمریکا در همین هفته به رکورد ۵.۸۵ دلار برای هر گالن رسید؛ رقمی که از رکورد قبلی سال ۲۰۲۲ نیز عبور کرده است. فایننشالتایمز هشدار داده افزایش قیمت دیزل مستقیماً حملونقل کالا و ماشینآلات کشاورزی را تحت تأثیر قرار میدهد؛ حدود ۷۵ درصد مصرف دیزل آمریکا به حملونقل کالا و تجهیزات ضروری کشاورزی مربوط است.
اینجاست که هدف اولیه محاصره آمریکا میتواند به نقطه ضعف خود آمریکا تبدیل شود. واشنگتن میخواست با ایجاد فشار بر صادرات و مسیرهای انرژی، تابآوری ایران را کاهش دهد؛ اما اگر نتیجه آن کاهش تردد دریایی، افزایش ریسک بیمه و حمل، جهش نفت و گازوئیل و تشدید فشار تورمی باشد، مسئله دیگر فقط تابآوری ایران نیست؛ تابآوری آمریکا و متحدانش نیز تحت فشار قرار گرفته است.
از این منظر، دستاورد اصلی دکترین جدید را نباید صرفاً در تعداد کشتیهای توقیفشده یا میزان درگیری نظامی جستوجو کرد. دستاورد مهمتر، تغییر محاسبات بازیگران است: پالایشگاهی که از یک کشتی فاصله میگیرد، شرکتی که مسیر حمل را تغییر میدهد، کشتیای که از هرمز عبور نمیکند و بازاری که ریسک ژئوپلیتیک را در قیمت نفت و گازوئیل منعکس میکند.
اگر این روند ادامه یابد، هرمز دیگر فقط یک گلوگاه جغرافیایی نخواهد بود؛ بلکه مرکز یک شبکه فشار خواهد بود که اثر آن تا کشتی، مالک، بیمهگر، پالایشگاه، شرکت انرژی، مسیر جایگزین و در نهایت هزینه زندگی در اقتصادهای بزرگ امتداد پیدا میکند.
محاصره آمریکا قرار بود ایران را محصور و تابآوری آن را فرسوده کند؛ اما نشانههای روزهای اخیر از شکلگیری معادلهای متفاوت حکایت دارد: محاصره، خود در حال محاصره شدن است.