نورنیوز https://nournews.ir/n/343790
کد خبر: 343790
15 شهریور 1405
محمد علی مهتدی

از آیزنهاور تا ترامپ افول یک امپراتوری


امپراتوری‌ها معمولاً در لحظه‌ای فرو نمی‌ریزند که شکست نهایی خود را تجربه می‌کنند؛ افول آنها بسیار زودتر آغاز شده است. شکست نهایی تنها لحظه‌ای است که آنچه در زیر پوست قدرت جریان داشته، ناگهان آشکار می‌شود. از این منظر، تحولات اخیر در تنگه هرمز را نمی‌توان صرفاً یک رویارویی نظامی میان ایران و آمریکا دانست.

نورنیوز-گروه بین الملل: هرمز می‌تواند نمادی از مرحله‌ای تازه در تاریخ قدرت آمریکا باشد؛ مرحله‌ای که در آن فاصله میان «قدرت موجود» و «توان اعمال قدرت» روزبه‌روز بیشتر می‌شود.

در تاریخ چند قرن اخیر، قدرت جهانی عمدتاً با قدرت دریایی پیوند داشته است. پرتغال نخستین قدرت اروپایی بود که با تسلط بر مسیرهای دریایی، شبکه‌ای جهانی از نفوذ ایجاد کرد. پس از آن هلند با ناوگان تجاری و دریایی خود جایگاه ممتازی یافت و سپس بریتانیا با نیروی دریایی خود به بزرگ‌ترین امپراتوری جهانی تبدیل شد؛ امپراتوری‌ای که بخش مهمی از قدرتش را از کنترل دریاها و گذرگاه‌های استراتژیک به دست می‌آورد. فرانسه نیز در دوره‌هایی رقیب جدی قدرت‌های دریایی اروپا بود.اما هیچ‌یک از این قدرت‌ها نتوانستند برتری خود را برای همیشه حفظ کنند. با فرسایش اقتصادی، ظهور رقبای جدید، جنگ‌های پرهزینه و تغییر موازنه جهانی، پرچم قدرت دریایی از دستی به دست دیگر منتقل شد و پس از جنگ جهانی دوم، آمریکا جای بریتانیا را گرفت.آمریکا نیز با تکیه بر دو ستون اصلی به قدرت مسلط جهان تبدیل شد: برتری نظامی و دریایی از یک سو و برتری اقتصادی، مالی و تکنولوژیک از سوی دیگر.
کنترل آبراه‌های استراتژیک و خطوط ارتباطی دریایی نیز بخش جدایی‌ناپذیر این قدرت بود. واشنگتن نه فقط از طریق ناوهای هواپیمابر و پایگاه‌های نظامی، بلکه با اطمینان دادن به متحدان و بازارهای جهانی درباره امنیت مسیرهای انرژی، نظم مطلوب خود را حفظ می‌کرد.اما امروز این معادله با گذشته تفاوت دارد.تصویر یک ناو هواپیمابر آمریکایی که ناچار به عقب‌نشینی یا تغییر موضع در برابر تهدیدات منطقه‌ای می‌شود، به خودی خود به معنای شکست آمریکا نیست. آمریکا همچنان قدرت بزرگی است و از ظرفیت‌های نظامی، اقتصادی و تکنولوژیکی عظیمی برخوردار است. مسئله مهم‌تر این است که آیا واشنگتن همچنان می‌تواند بدون پرداخت هزینه سنگین، قدرت نظامی خود را در هر نقطه از جهان به کار گیرد؟ این همان پرسشی است که تنگه هرمز در برابر آمریکا قرار داده است.
نکته مهم در این میان، هزینه جنگ مدرن است. جنگ دیگر فقط به تعداد ناوهای هواپیمابر، جنگنده‌های پیشرفته و موشک‌های گران‌قیمت وابسته نیست. طرفی که بتواند با سلاح‌های نسبتاً ارزان، تعداد زیادی تهدید هم‌زمان ایجاد و سامانه دفاعی طرف مقابل را وادار به مصرف مهمات بسیار گران کند، می‌تواند معادله اقتصادی جنگ را تغییر دهد. این مسئله برای قدرتی مانند آمریکا که شبکه‌ای گسترده از تعهدات نظامی در سراسر جهان دارد، اهمیت دوچندان پیدا می‌کند.هشدار تاریخی دوایت آیزنهاور درباره نفوذ «مجتمع صنعتی ـ نظامی» در سیاست آمریکا نیز در اینجا معنای تازه‌ای پیدا می‌کند. آیزنهاور نگران آن بود که صنایع تسلیحاتی به جای آنکه صرفاً ابزار سیاست ملی باشند، خود به عاملی برای شکل دادن به سیاست ملی تبدیل شوند.در کنار این مسئله، عامل دیگری نیز وجود دارد: جهانی‌شدن.
انتقال بخش بزرگی از تولید صنعتی آمریکا به خارج، اگرچه برای شرکت‌های بزرگ آمریکایی سودآور بود، اما در بخش‌هایی از جامعه این کشور، به از دست رفتن فرصت‌های شغلی و تضعیف طبقه متوسط صنعتی انجامید. ظهور «آمریکای ترامپ» را نمی‌توان بدون توجه به همین نارضایتی اجتماعی فهم کرد. شعار «آمریکا را دوباره بزرگ کنیم» در واقع واکنشی سیاسی به این احساس بود که آمریکا بخشی از ظرفیت تولیدی و صنعتی گذشته خود را از دست داده است. همزمان، رقیبان جدیدی نیز ظهور کرده‌اند. چین دیگر همان کشوری نیست که آمریکا تصور می‌کرد می‌تواند برای همیشه کارخانه ارزان‌قیمت جهان باقی بماند، بلکه امروز رقیبی جدی در حوزه فناوری، صنعت، تجارت و قدرت نظامی است. روسیه نیز توانسته است در حوزه نظامی و انرژی همچنان نقش مهمی ایفا کند و ایران با تکیه بر موقعیت جغرافیایی، توان موشکی و عمق منطقه‌ای خود، به یکی از عوامل تعیین‌کننده معادلات امنیتی تبدیل شده است.
این تحول سال‌ها پیش، از سوی زبیگنیو برژینسکی مشاور امنیت ملی پیشین آمریکا مورد توجه قرار گرفته بود. او در کتاب «صفحه شطرنج بزرگ» هشدار داده بود که خطرناک‌ترین سناریو برای واشنگتن، شکل‌گیری یک همگرایی میان چین، روسیه، هند و احتمالاً ایران است؛ همگرایی که لزوماً بر ایدئولوژی مشترک استوار نیست، بلکه می‌تواند از منافع و نارضایتی‌های مشترک در برابر هژمونی آمریکا شکل بگیرد.امروز شاید هنوز نتوان از یک اتحاد کامل اوراسیایی سخن گفت، اما واقعیت این است که چین، روسیه و ایران هر کدام به شیوه خود در حال گسترش ظرفیت‌هایی هستند که محدود کردن آنها برای واشنگتن دشوارتر از گذشته شده است.
بنابراین آنچه در تنگه هرمز رخ می‌دهد، اگر درست فهمیده شود، صرفاً مسئله ایران و آمریکا نیست. مسئله، پایان تدریجی دوره‌ای است که در آن یک قدرت می‌توانست با حضور ناوهای خود، امنیت آبراه‌ها و مسیرهای انرژی را تقریباً به تنهایی تعریف کند.البته تنگه هرمز را نباید «شکست آمریکا» به معنای فروپاشی قدرت آن دانست. تعبیر دقیق‌تر شاید «شکست انحصار قدرت» باشد.پرتغال، هلند و بریتانیا هر کدام زمانی تصور می‌کردند برتری دریایی آنها می‌تواند جایگاهشان را برای مدت نامحدود تضمین کند، اما تاریخ خلاف آن را ثابت کرد. مسئله اصلی درباره آمریکا نیز همین است: آیا این کشور می‌تواند خود را با جهانی که دیگر تک‌قطبی نیست، تطبیق دهد یا همچنان می‌کوشد نظم گذشته را با ابزارهای گذشته حفظ کند؟ امپراتوری‌ها هنگامی افول می‌کنند که دیگر نتوانند فاصله میان خواستن و توانستن را حفظ کنند. تنگه هرمز شاید یکی از نخستین صحنه‌هایی باشد که این فاصله را با وضوحی کم‌سابقه در برابر چشم جهان قرار داده است.


سرویس: بین الملل
کلید واژگان: آمریکا / تنگه هرمز / جنگ مدرن