اگرچه پنتاگون با انتشار بیانیهای اعلام کرده که «عملیات خشم حماسی» پایان یافته اما واقعیت آن است که درگیریهای تاکتیکی امریکا علیه داراییهای راهبردی و منابع تاکتیکی ایران به گونه مرحلهای و تکرار شونده از سر گرفته میشود.
نورنیوز-گروه بین الملل: در چنین شرایطی بر اثر «عملیات برونمرزی حوزه فرماندهی مرکزی» بسیاری از قابلیتهای نظامی و تاسیساتی ایران را به خصوص در حوزه جغرافیایی خلیجفارس هدف قرار گرفته است. وجود چنین نشانههای تکرارشونده بیانگر آن است که نه تنها جنگ امریکا علیه جمهوری اسلامی ایران پایان پیدا نکرده بلکه کنش تاکتیکی و اقدامات تهاجمی امریکا و «سنتکام» علیه قابلیتهای ایران ادامه یافته است. راهبرد جدید امریکا علیه ایران با عنوان «عملیات طرد اقتصادی» ازسوی «اسکات بسنت» وزیر خزانهداری ایالاتمتحده مورد تاکید قرار گرفته است. هدف اصلی چنین رویکردی را میتوان فروپاشی ساخت سیاسی، اجتماعی و اقتصادی ایران از طریق قطع کامل شریانهای اقتصادی دانست. چنین رویکرد و هدفی از سوی دونالد ترامپ با عنوان «روز D» نامگذاری شده است. بیان چنین قالبهای مفهومی به معنای آن است که امریکا تلاش دارد تا ایران را در وضعیت انزوای اقتصادی و محدودیتهای سیاسی گسترده قرار دهد.
1. چندجانبهگرایی امریکا در روند محدودسازی قدرت اقتصادی و کنش تاکتیکی ایران- امریکا پس از پذیرش آتشبس و موافقتنامه اسلامآباد که براساس بیانیه پنتاگون به منزله پایان جنگ و اقدامات تهاجمی امریکا علیه ایران محسوب میشود، درصدد برآمد تا شرایط لازم برای محدودسازی قدرت اقتصادی و تاکتیکی ایران را فراهم آورد. بهرهگیری از چنین الگویی را میتوان به منزله بخشی از سیاست امنیتی ایالاتمتحده در جهت محصورسازی و کاهش قدرت تاکتیکی ایران دانست. سیاست تحریم اقتصادی بیش از عملیات نظامی امریکا مورد توجه و پذیرش کشورهای منطقهای، واحدهای اروپایی و حتی قدرتهای بزرگ جهانی واقع شده است. به این ترتیب میتوان چندجانبهگرایی تاکتیکی علیه ایران را به عنوان ابزاری برای فرسایش قابلیتهای اقتصادی، مشروعیت اجتماعی و کنش تاکتیکی ایران دانست. کشورهای اروپایی که عموما از سنتهای نئولیبرالی برای اهداف اقتصادی بهره میگیرند از سیاست و برنامه اقتصادی دونالد ترامپ علیه ایران حمایت کرده و تلاش دارند تا جمهوری اسلامی را از طریق تحریم و محدودیتهای اقتصادی مهار و محدود نمایند. برای تحقق چنین اهدافی، کارگزاران سیاست خارجی و اقتصادی امریکا درصدد برآمدند تا موضوع مربوط به «تحریمهای ثانویه» را در دستور کار قرار داده و از این طریق محدودیتها و فشارهای گستردهای علیه حوزه کشتیرانی، هوانوردی، فناوری، واردات طلا و داراییهای دیجیتال اعمال نمایند. چنین رویکردی به مفهوم «تنگتر کردن طنابدار اقتصادی» علیه ایران است .
در شرایطی که دیپلماسی سازنده به میزان قابلتوجهی بیاثر شده میانجیگری در وضعیت ابهام گرفته و تحریمهای اقتصادی ثانویه علیه ایران اعمال میشود حوزه فرماندهی مرکزی امریکا اقدامات نظامی و مرحلهای جدیدی را علیه ایران به انجام میرساند. در نگرش ترامپ و مقامات نظامی امریکا، انجام چنین عملیاتی ماهیت پیشگیرانه، محدودکننده و بازدارنده در برابر اقدامات ایران در حوزه دریایی تنگه هرمز دارد. چنین فرآیندی به گونه اجتنابناپذیر نشانههایی از «فرسایش قدرت تاکتیکی ایران» را به وجود آورده که در طولانیمدت منجر به کاهش قدرت تحرک و اثربخشی منطقهای ایران میشود. راهبرد امریکا در ارتباط با ایران مبتنی بر نشانههایی از فشار مرحلهای و دامنهدار میباشد. اینگونه از فشارهای اقتصادی و تهدیدات تاکتیکی به گونه تدریجی میتواند بر قدرت خرید ایران، میزان تورم اقتصادی و درنهایت مسیری که منجر به جدایی مردم و ساخت قدرت سیاسی شود، تاثیرگذار باشد. معادله قدرت، بخشی از کنش رقابتی بازیگران برای تغییر در موازنه امنیتی و محیط منطقهای میباشد. سیاست قدرت در شرایطی اثربخش و تعیینکننده خواهد بود که زمینه اعتراضات اجتماعی در ساخت سیاسی ایران را فراهم آورد. اقدامات انجام شده امریکا در حوزه تحریم اقتصادی و کنش تاکتیکی میتواند تاثیر خود را بر اقتصاد سیاسی و همبستگی اجتماعی ایران به جای گذارد. اگرچه چین نقش منحصربهفردی در حمایت از شریان اقتصادی ایران ایفا میکند اما این کشور به تنهایی قادر نخواهد بود چالشهای اقتصادی فراگیر و نتایج حاصل از اقدامات تاکتیکی امریکا در حوزه نظامی و ...
تاسیسات راهبردی را به تنهایی محدود یا ترمیم نماید. عرصه اقتصادی ایران صرفا ازسوی کشورها و بازیگرانی ترمیم میشود که از قابلیت لازم برای کنترل تحریمها برخوردار میباشند. مدیریت تحریمهای اقتصادی میبایست توسط طیف گستردهای از کشورهای صنعتی و توسعه یافته اقتصادی به انجام رسد. همکاری اروپا با طرحهای اقتصادی و تاکتیکی امریکا به گونه اجتنابناپذیر چالشهای عصر موجود را افزایش خواهد داد. ایالاتمتحده در شرایطی که محدودیتهای اقتصادی و کنش تاکتیکی علیه ایران را در دستور کار قرار داده، تلاش میکند تا فضای دیپلماسی تهاجمی خود علیه ایران را از طریق سایر کشورها نیز بازتولید نمایند. در شرایط موجود سیاست جهانی کشورهایی ازجمله روسیه و چین مخالف گسترش بحران در حوزه «آبراههای بینالمللی» بوده و چنین فرآیندی را به عنوان اقدامی پرمخاطره برای آینده امنیت اقتصادی و ناوبری بینالمللی میدانند. عبور از چنین چالشهایی کاری نسبتا دشوار برای ایران بوده و درنتیجه میتواند اقتصاد سیاسی ایران را با چالشهای بیشتری در آینده روبهرو سازد.
2. گذار مرحلهای ایران از راهبرد فرسایش - امریکا تلاش دارد تا چالشهای اقتصادی و تاکتیکی علیه ایران را به گونهای ادامه دهد که جمهوری اسلامی قدرت و میزان اثربخشی خود را به گونه تدریجی از دست بدهد. کشورهایی که از راهبرد کنش نامتقارن و مقاومت مرحلهای بهره میگیرند، میبایست در هر گام از کنش تاکتیکی متقابل میزان موازنه قدرت و اثربخشی متقابل کشورها در برابر یکدیگر را مورد سنجش قرار دهند. عبور از چالشهای امنیتی مربوط به راهبرد فرسایش ایران ایجاب میکند که جمهوری اسلامی بتواند از طریق سازوکارهای دیپلماتیک و ادبیات راهبردی معطوف به کنش متقابل سازنده به نتایج و مطلوبیتهای بیشتری نایل شود. تشدید خصومتهای امریکا علیه ایران از طریق سازوکارهای جنگ ترکیبی به انجام میرسد. نتایج حاصل از دیپلماسی سیاست اقتصادی و الگوی کنش عملیاتی دونالد ترامپ در ارتباط با ایران و برخی دیگر از کشورها به گونهای مبهم است که میتواند نتایج پرمخاطرهای برای حزب جمهوریخواه در روند انتخابات میاندورهای کنگره به جای گذارد. ترامپ همچنین در برخی مراحل تاریخی از تهدیدات پرمخاطره علیه ساخت اجتماعی، زندگی اقتصادی و آینده جامعه ایران سخن میگوید. کارگزاران سیاست امنیتی ایران به این موضوع واقف هستند که مواضع و سیاستهای دونالد ترامپ نمیتواند تبدیل به واقعیتهای تراژیک شود. جمهوری اسلامی تاکنون سیاست کنش نامتقارن را در دستور کار قرار داده و این امر میتواند چالشهایی را در برابر اقدامات پرشدت امریکا به وجود آورد. در شرایطی که ایران فاقد ابزارهای نظامی و اقتصادی همتراز با امریکا در اقتصاد و سیاست جهانی است، طبیعی است که برای بقا و حفظ هویت ساختاری خود نیازمند بهرهگیری از الگوهای کنش نامتقارن میباشد. در شرایط موجود تاریخی مهمترین پرسش برای ایران و بسیاری از کشورهای تاثیرگذار در سیاست و اقتصادی جهانی آن است که در شرایط ابهام، فرسایش قدرت اقتصادی و چالشهای امنیتی که به گونه مرحلهای علیه قابلیتهای تاکتیکی ایران در محیط منطقهای انجام میشود؛ چه کشورهایی به نتایج و سود بیشتری نایل میشوند؟ امریکا از طریق اقدامات چندجانبه تلاش دارد تا محدودیتهای سیاسی و امنیتی بیشتری را علیه جمهوری اسلامی اعمال نموده و از این طریق ضریب اثربخشی و آسیبپذیری ایران را افزایش دهد. ضرورتهای راهبردی ایجاب میکند که ایران از طریق سازوکارهای کنش اقتصادی و تاکتیکی از مدار محدودیتهای ژئوپلیتیکی و راهبردی امریکا عبور نماید.
3. ضرورتهای مدیریت بحران و عبور از فرسایش- ایالاتمتحده تلاش دارد تا جمهوری اسلامی را به لحاظ اقتصادی و راهبردی در وضعیت فرسایش قرار دهد. چنین راهبردی به مفهوم آن است که در هر مرحله و دوران تاریخی شکل خاصی از کنش نظامی و محدودیتهای اقتصادی را در دستور کار قرار داده و به این ترتیب ضریب آسیبپذیری ایران به گونه مرحلهای افزایش مییابد. ضرورتهای بقای ساختاری ایجاب میکند که ایران از «تله فرسایش مرحلهای» عبور نموده و بتواند موقعیت خود را به گونه تدریجی تثبیت و ارتقا دهد. عبور از چالشهای امنیتی بدون توجه به ضرورتهای معطوف به «انعطافپذیری مرحلهای» نتایج مطلوبی برای آینده اقتصاد سیاسی و نیازهای ژئوپلیتیکی ایران در روند صلحسازی نخواهد داشت. عبور از چالشهای اقتصادی و امنیتی موجود نیازمند ابتکار عمل تاکتیکی از سوی جمهوری اسلامی میباشد. ایران میبایست بر ضرورتهای «مدیریت بحران» توجه داشته باشد. در شرایطی که ایالاتمتحده تلاش دارد تا نقش منطقهای و قابلیت اقتصادی ایران را به گونه مرحلهای کاهش دهد، طبیعی است که ضرورتهای راهبردی ایجاب میکند تا ایران از سازوکارهای معطوف به مدیریت بحران، حل و فصل چالشهای امنیتی و عبور از تهدیدات پردامنه استفاده نماید.
نتیجه- تداوم چالشهای اقتصادی و محدودیتهای بینالمللی امریکا علیه ایران را میتوان یکی از تاکتیکهای کاهش تابآوری جمهوری اسلامی در برابر اقدامات پردامنه و چند موضوعی دانست. آنچه را که امریکا در قالب فرسایش اقتصادی و تابآوری اقتصادی ایران در دستور کار قرار داده، میتواند چالشهای ا منیتی جدیدی را برای کشور ایجاد کند. در چنین شرایطی ایران نیازمند بهرهگیری از سیاست و راهکارهایی است که ضریب قدرت ملی کشور را ارتقا دهد.
تحقق چنین اهدافی نیازمند آن است که جمهوری اسلامی «راهبرد گذار از فرسایش» را در دستور کار خود قرار دهد. در چنین شرایطی ایران نیازمند بهرهگیری از «چندجانبهگرایی دیپلماتیک» و «همکاریهای سازنده اقتصادی» میباشد. تحقق هر یک از مولفههای یاد شده ضریب انسجام اجتماعی ایران را افزایش خواهد داد. اگرچه ایران در روند جنگ توانست سطح تابآوری عملیاتی و تاکتیکی خود را ارتقا دهد اما واقعیتهای موجود سیاست قدرت بیانگر شرایطی
ضرورتهای مدیریت بحران در عصر آشوب منطقهای
ابراهیم متقی
اگرچه پنتاگون با انتشار بیانیهای اعلام کرده که «عملیات خشم حماسی» پایان یافته اما واقعیت آن است که درگیریهای تاکتیکی امریکا علیه داراییهای راهبردی و منابع تاکتیکی ایران به گونه مرحلهای و تکرار شونده از سر گرفته میشود. در چنین شرایطی بر اثر «عملیات برونمرزی حوزه فرماندهی مرکزی» بسیاری از قابلیتهای نظامی و تاسیساتی ایران را به خصوص در حوزه جغرافیایی خلیجفارس هدف قرار گرفته است. وجود چنین نشانههای تکرارشونده بیانگر آن است که نه تنها جنگ امریکا علیه جمهوری اسلامی ایران پایان پیدا نکرده بلکه کنش تاکتیکی و اقدامات تهاجمی امریکا و «سنتکام» علیه قابلیتهای ایران ادامه یافته است. راهبرد جدید امریکا علیه ایران با عنوان «عملیات طرد اقتصادی» ازسوی «اسکات بسنت» وزیر خزانهداری ایالاتمتحده مورد تاکید قرار گرفته است. هدف اصلی چنین رویکردی را میتوان فروپاشی ساخت سیاسی، اجتماعی و اقتصادی ایران از طریق قطع کامل شریانهای اقتصادی دانست. چنین رویکرد و هدفی از سوی دونالد ترامپ با عنوان «روز D» نامگذاری شده است. بیان چنین قالبهای مفهومی به معنای آن است که امریکا تلاش دارد تا ایران را در وضعیت انزوای اقتصادی و محدودیتهای سیاسی گسترده قرار دهد.
1. چندجانبهگرایی امریکا در روند محدودسازی قدرت اقتصادی و کنش تاکتیکی ایران- امریکا پس از پذیرش آتشبس و موافقتنامه اسلامآباد که براساس بیانیه پنتاگون به منزله پایان جنگ و اقدامات تهاجمی امریکا علیه ایران محسوب میشود، درصدد برآمد تا شرایط لازم برای محدودسازی قدرت اقتصادی و تاکتیکی ایران را فراهم آورد. بهرهگیری از چنین الگویی را میتوان به منزله بخشی از سیاست امنیتی ایالاتمتحده در جهت محصورسازی و کاهش قدرت تاکتیکی ایران دانست. سیاست تحریم اقتصادی بیش از عملیات نظامی امریکا مورد توجه و پذیرش کشورهای منطقهای، واحدهای اروپایی و حتی قدرتهای بزرگ جهانی واقع شده است. به این ترتیب میتوان چندجانبهگرایی تاکتیکی علیه ایران را به عنوان ابزاری برای فرسایش قابلیتهای اقتصادی، مشروعیت اجتماعی و کنش تاکتیکی ایران دانست. کشورهای اروپایی که عموما از سنتهای نئولیبرالی برای اهداف اقتصادی بهره میگیرند از سیاست و برنامه اقتصادی دونالد ترامپ علیه ایران حمایت کرده و تلاش دارند تا جمهوری اسلامی را از طریق تحریم و محدودیتهای اقتصادی مهار و محدود نمایند. برای تحقق چنین اهدافی، کارگزاران سیاست خارجی و اقتصادی امریکا درصدد برآمدند تا موضوع مربوط به «تحریمهای ثانویه» را در دستور کار قرار داده و از این طریق محدودیتها و فشارهای گستردهای علیه حوزه کشتیرانی، هوانوردی، فناوری، واردات طلا و داراییهای دیجیتال اعمال نمایند. چنین رویکردی به مفهوم «تنگتر کردن طنابدار اقتصادی» علیه ایران است .
در شرایطی که دیپلماسی سازنده به میزان قابلتوجهی بیاثر شده میانجیگری در وضعیت ابهام گرفته و تحریمهای اقتصادی ثانویه علیه ایران اعمال میشود حوزه فرماندهی مرکزی امریکا اقدامات نظامی و مرحلهای جدیدی را علیه ایران به انجام میرساند. در نگرش ترامپ و مقامات نظامی امریکا، انجام چنین عملیاتی ماهیت پیشگیرانه، محدودکننده و بازدارنده در برابر اقدامات ایران در حوزه دریایی تنگه هرمز دارد. چنین فرآیندی به گونه اجتنابناپذیر نشانههایی از «فرسایش قدرت تاکتیکی ایران» را به وجود آورده که در طولانیمدت منجر به کاهش قدرت تحرک و اثربخشی منطقهای ایران میشود. راهبرد امریکا در ارتباط با ایران مبتنی بر نشانههایی از فشار مرحلهای و دامنهدار میباشد. اینگونه از فشارهای اقتصادی و تهدیدات تاکتیکی به گونه تدریجی میتواند بر قدرت خرید ایران، میزان تورم اقتصادی و درنهایت مسیری که منجر به جدایی مردم و ساخت قدرت سیاسی شود، تاثیرگذار باشد. معادله قدرت، بخشی از کنش رقابتی بازیگران برای تغییر در موازنه امنیتی و محیط منطقهای میباشد. سیاست قدرت در شرایطی اثربخش و تعیینکننده خواهد بود که زمینه اعتراضات اجتماعی در ساخت سیاسی ایران را فراهم آورد. اقدامات انجام شده امریکا در حوزه تحریم اقتصادی و کنش تاکتیکی میتواند تاثیر خود را بر اقتصاد سیاسی و همبستگی اجتماعی ایران به جای گذارد. اگرچه چین نقش منحصربهفردی در حمایت از شریان اقتصادی ایران ایفا میکند اما این کشور به تنهایی قادر نخواهد بود چالشهای اقتصادی فراگیر و نتایج حاصل از اقدامات تاکتیکی امریکا در حوزه نظامی و ...
تاسیسات راهبردی را به تنهایی محدود یا ترمیم نماید. عرصه اقتصادی ایران صرفا ازسوی کشورها و بازیگرانی ترمیم میشود که از قابلیت لازم برای کنترل تحریمها برخوردار میباشند. مدیریت تحریمهای اقتصادی میبایست توسط طیف گستردهای از کشورهای صنعتی و توسعه یافته اقتصادی به انجام رسد. همکاری اروپا با طرحهای اقتصادی و تاکتیکی امریکا به گونه اجتنابناپذیر چالشهای عصر موجود را افزایش خواهد داد. ایالاتمتحده در شرایطی که محدودیتهای اقتصادی و کنش تاکتیکی علیه ایران را در دستور کار قرار داده، تلاش میکند تا فضای دیپلماسی تهاجمی خود علیه ایران را از طریق سایر کشورها نیز بازتولید نمایند. در شرایط موجود سیاست جهانی کشورهایی ازجمله روسیه و چین مخالف گسترش بحران در حوزه «آبراههای بینالمللی» بوده و چنین فرآیندی را به عنوان اقدامی پرمخاطره برای آینده امنیت اقتصادی و ناوبری بینالمللی میدانند. عبور از چنین چالشهایی کاری نسبتا دشوار برای ایران بوده و درنتیجه میتواند اقتصاد سیاسی ایران را با چالشهای بیشتری در آینده روبهرو سازد.
2. گذار مرحلهای ایران از راهبرد فرسایش - امریکا تلاش دارد تا چالشهای اقتصادی و تاکتیکی علیه ایران را به گونهای ادامه دهد که جمهوری اسلامی قدرت و میزان اثربخشی خود را به گونه تدریجی از دست بدهد. کشورهایی که از راهبرد کنش نامتقارن و مقاومت مرحلهای بهره میگیرند، میبایست در هر گام از کنش تاکتیکی متقابل میزان موازنه قدرت و اثربخشی متقابل کشورها در برابر یکدیگر را مورد سنجش قرار دهند. عبور از چالشهای امنیتی مربوط به راهبرد فرسایش ایران ایجاب میکند که جمهوری اسلامی بتواند از طریق سازوکارهای دیپلماتیک و ادبیات راهبردی معطوف به کنش متقابل سازنده به نتایج و مطلوبیتهای بیشتری نایل شود. تشدید خصومتهای امریکا علیه ایران از طریق سازوکارهای جنگ ترکیبی به انجام میرسد. نتایج حاصل از دیپلماسی سیاست اقتصادی و الگوی کنش عملیاتی دونالد ترامپ در ارتباط با ایران و برخی دیگر از کشورها به گونهای مبهم است که میتواند نتایج پرمخاطرهای برای حزب جمهوریخواه در روند انتخابات میاندورهای کنگره به جای گذارد. ترامپ همچنین در برخی مراحل تاریخی از تهدیدات پرمخاطره علیه ساخت اجتماعی، زندگی اقتصادی و آینده جامعه ایران سخن میگوید. کارگزاران سیاست امنیتی ایران به این موضوع واقف هستند که مواضع و سیاستهای دونالد ترامپ نمیتواند تبدیل به واقعیتهای تراژیک شود. جمهوری اسلامی تاکنون سیاست کنش نامتقارن را در دستور کار قرار داده و این امر میتواند چالشهایی را در برابر اقدامات پرشدت امریکا به وجود آورد. در شرایطی که ایران فاقد ابزارهای نظامی و اقتصادی همتراز با امریکا در اقتصاد و سیاست جهانی است، طبیعی است که برای بقا و حفظ هویت ساختاری خود نیازمند بهرهگیری از الگوهای کنش نامتقارن میباشد. در شرایط موجود تاریخی مهمترین پرسش برای ایران و بسیاری از کشورهای تاثیرگذار در سیاست و اقتصادی جهانی آن است که در شرایط ابهام، فرسایش قدرت اقتصادی و چالشهای امنیتی که به گونه مرحلهای علیه قابلیتهای تاکتیکی ایران در محیط منطقهای انجام میشود؛ چه کشورهایی به نتایج و سود بیشتری نایل میشوند؟ امریکا از طریق اقدامات چندجانبه تلاش دارد تا محدودیتهای سیاسی و امنیتی بیشتری را علیه جمهوری اسلامی اعمال نموده و از این طریق ضریب اثربخشی و آسیبپذیری ایران را افزایش دهد. ضرورتهای راهبردی ایجاب میکند که ایران از طریق سازوکارهای کنش اقتصادی و تاکتیکی از مدار محدودیتهای ژئوپلیتیکی و راهبردی امریکا عبور نماید.
3. ضرورتهای مدیریت بحران و عبور از فرسایش- ایالاتمتحده تلاش دارد تا جمهوری اسلامی را به لحاظ اقتصادی و راهبردی در وضعیت فرسایش قرار دهد. چنین راهبردی به مفهوم آن است که در هر مرحله و دوران تاریخی شکل خاصی از کنش نظامی و محدودیتهای اقتصادی را در دستور کار قرار داده و به این ترتیب ضریب آسیبپذیری ایران به گونه مرحلهای افزایش مییابد. ضرورتهای بقای ساختاری ایجاب میکند که ایران از «تله فرسایش مرحلهای» عبور نموده و بتواند موقعیت خود را به گونه تدریجی تثبیت و ارتقا دهد. عبور از چالشهای امنیتی بدون توجه به ضرورتهای معطوف به «انعطافپذیری مرحلهای» نتایج مطلوبی برای آینده اقتصاد سیاسی و نیازهای ژئوپلیتیکی ایران در روند صلحسازی نخواهد داشت. عبور از چالشهای اقتصادی و امنیتی موجود نیازمند ابتکار عمل تاکتیکی از سوی جمهوری اسلامی میباشد. ایران میبایست بر ضرورتهای «مدیریت بحران» توجه داشته باشد. در شرایطی که ایالاتمتحده تلاش دارد تا نقش منطقهای و قابلیت اقتصادی ایران را به گونه مرحلهای کاهش دهد، طبیعی است که ضرورتهای راهبردی ایجاب میکند تا ایران از سازوکارهای معطوف به مدیریت بحران، حل و فصل چالشهای امنیتی و عبور از تهدیدات پردامنه استفاده نماید.
نتیجه- تداوم چالشهای اقتصادی و محدودیتهای بینالمللی امریکا علیه ایران را میتوان یکی از تاکتیکهای کاهش تابآوری جمهوری اسلامی در برابر اقدامات پردامنه و چند موضوعی دانست. آنچه را که امریکا در قالب فرسایش اقتصادی و تابآوری اقتصادی ایران در دستور کار قرار داده، میتواند چالشهای ا منیتی جدیدی را برای کشور ایجاد کند. در چنین شرایطی ایران نیازمند بهرهگیری از سیاست و راهکارهایی است که ضریب قدرت ملی کشور را ارتقا دهد.
تحقق چنین اهدافی نیازمند آن است که جمهوری اسلامی «راهبرد گذار از فرسایش» را در دستور کار خود قرار دهد. در چنین شرایطی ایران نیازمند بهرهگیری از «چندجانبهگرایی دیپلماتیک» و «همکاریهای سازنده اقتصادی» میباشد. تحقق هر یک از مولفههای یاد شده ضریب انسجام اجتماعی ایران را افزایش خواهد داد. اگرچه ایران در روند جنگ توانست سطح تابآوری عملیاتی و تاکتیکی خود را ارتقا دهد اما واقعیتهای موجود سیاست قدرت بیانگر شرایطی است که ضرورتهای حفظ ساختاری بدون توجه به قابلیتهای تاکتیکی در جهت عبور از چالشهای
ضرورتهای مدیریت بحران در عصر آشوب منطقهای
ابراهیم متقی
اگرچه پنتاگون با انتشار بیانیهای اعلام کرده که «عملیات خشم حماسی» پایان یافته اما واقعیت آن است که درگیریهای تاکتیکی امریکا علیه داراییهای راهبردی و منابع تاکتیکی ایران به گونه مرحلهای و تکرار شونده از سر گرفته میشود. در چنین شرایطی بر اثر «عملیات برونمرزی حوزه فرماندهی مرکزی» بسیاری از قابلیتهای نظامی و تاسیساتی ایران را به خصوص در حوزه جغرافیایی خلیجفارس هدف قرار گرفته است. وجود چنین نشانههای تکرارشونده بیانگر آن است که نه تنها جنگ امریکا علیه جمهوری اسلامی ایران پایان پیدا نکرده بلکه کنش تاکتیکی و اقدامات تهاجمی امریکا و «سنتکام» علیه قابلیتهای ایران ادامه یافته است. راهبرد جدید امریکا علیه ایران با عنوان «عملیات طرد اقتصادی» ازسوی «اسکات بسنت» وزیر خزانهداری ایالاتمتحده مورد تاکید قرار گرفته است. هدف اصلی چنین رویکردی را میتوان فروپاشی ساخت سیاسی، اجتماعی و اقتصادی ایران از طریق قطع کامل شریانهای اقتصادی دانست. چنین رویکرد و هدفی از سوی دونالد ترامپ با عنوان «روز D» نامگذاری شده است. بیان چنین قالبهای مفهومی به معنای آن است که امریکا تلاش دارد تا ایران را در وضعیت انزوای اقتصادی و محدودیتهای سیاسی گسترده قرار دهد.
1. چندجانبهگرایی امریکا در روند محدودسازی قدرت اقتصادی و کنش تاکتیکی ایران- امریکا پس از پذیرش آتشبس و موافقتنامه اسلامآباد که براساس بیانیه پنتاگون به منزله پایان جنگ و اقدامات تهاجمی امریکا علیه ایران محسوب میشود، درصدد برآمد تا شرایط لازم برای محدودسازی قدرت اقتصادی و تاکتیکی ایران را فراهم آورد. بهرهگیری از چنین الگویی را میتوان به منزله بخشی از سیاست امنیتی ایالاتمتحده در جهت محصورسازی و کاهش قدرت تاکتیکی ایران دانست. سیاست تحریم اقتصادی بیش از عملیات نظامی امریکا مورد توجه و پذیرش کشورهای منطقهای، واحدهای اروپایی و حتی قدرتهای بزرگ جهانی واقع شده است. به این ترتیب میتوان چندجانبهگرایی تاکتیکی علیه ایران را به عنوان ابزاری برای فرسایش قابلیتهای اقتصادی، مشروعیت اجتماعی و کنش تاکتیکی ایران دانست. کشورهای اروپایی که عموما از سنتهای نئولیبرالی برای اهداف اقتصادی بهره میگیرند از سیاست و برنامه اقتصادی دونالد ترامپ علیه ایران حمایت کرده و تلاش دارند تا جمهوری اسلامی را از طریق تحریم و محدودیتهای اقتصادی مهار و محدود نمایند. برای تحقق چنین اهدافی، کارگزاران سیاست خارجی و اقتصادی امریکا درصدد برآمدند تا موضوع مربوط به «تحریمهای ثانویه» را در دستور کار قرار داده و از این طریق محدودیتها و فشارهای گستردهای علیه حوزه کشتیرانی، هوانوردی، فناوری، واردات طلا و داراییهای دیجیتال اعمال نمایند. چنین رویکردی به مفهوم «تنگتر کردن طنابدار اقتصادی» علیه ایران است .
در شرایطی که دیپلماسی سازنده به میزان قابلتوجهی بیاثر شده میانجیگری در وضعیت ابهام گرفته و تحریمهای اقتصادی ثانویه علیه ایران اعمال میشود حوزه فرماندهی مرکزی امریکا اقدامات نظامی و مرحلهای جدیدی را علیه ایران به انجام میرساند. در نگرش ترامپ و مقامات نظامی امریکا، انجام چنین عملیاتی ماهیت پیشگیرانه، محدودکننده و بازدارنده در برابر اقدامات ایران در حوزه دریایی تنگه هرمز دارد. چنین فرآیندی به گونه اجتنابناپذیر نشانههایی از «فرسایش قدرت تاکتیکی ایران» را به وجود آورده که در طولانیمدت منجر به کاهش قدرت تحرک و اثربخشی منطقهای ایران میشود. راهبرد امریکا در ارتباط با ایران مبتنی بر نشانههایی از فشار مرحلهای و دامنهدار میباشد. اینگونه از فشارهای اقتصادی و تهدیدات تاکتیکی به گونه تدریجی میتواند بر قدرت خرید ایران، میزان تورم اقتصادی و درنهایت مسیری که منجر به جدایی مردم و ساخت قدرت سیاسی شود، تاثیرگذار باشد. معادله قدرت، بخشی از کنش رقابتی بازیگران برای تغییر در موازنه امنیتی و محیط منطقهای میباشد. سیاست قدرت در شرایطی اثربخش و تعیینکننده خواهد بود که زمینه اعتراضات اجتماعی در ساخت سیاسی ایران را فراهم آورد. اقدامات انجام شده امریکا در حوزه تحریم اقتصادی و کنش تاکتیکی میتواند تاثیر خود را بر اقتصاد سیاسی و همبستگی اجتماعی ایران به جای گذارد. اگرچه چین نقش منحصربهفردی در حمایت از شریان اقتصادی ایران ایفا میکند اما این کشور به تنهایی قادر نخواهد بود چالشهای اقتصادی فراگیر و نتایج حاصل از اقدامات تاکتیکی امریکا در حوزه نظامی و ...
تاسیسات راهبردی را به تنهایی محدود یا ترمیم نماید. عرصه اقتصادی ایران صرفا ازسوی کشورها و بازیگرانی ترمیم میشود که از قابلیت لازم برای کنترل تحریمها برخوردار میباشند. مدیریت تحریمهای اقتصادی میبایست توسط طیف گستردهای از کشورهای صنعتی و توسعه یافته اقتصادی به انجام رسد. همکاری اروپا با طرحهای اقتصادی و تاکتیکی امریکا به گونه اجتنابناپذیر چالشهای عصر موجود را افزایش خواهد داد. ایالاتمتحده در شرایطی که محدودیتهای اقتصادی و کنش تاکتیکی علیه ایران را در دستور کار قرار داده، تلاش میکند تا فضای دیپلماسی تهاجمی خود علیه ایران را از طریق سایر کشورها نیز بازتولید نمایند. در شرایط موجود سیاست جهانی کشورهایی ازجمله روسیه و چین مخالف گسترش بحران در حوزه «آبراههای بینالمللی» بوده و چنین فرآیندی را به عنوان اقدامی پرمخاطره برای آینده امنیت اقتصادی و ناوبری بینالمللی میدانند. عبور از چنین چالشهایی کاری نسبتا دشوار برای ایران بوده و درنتیجه میتواند اقتصاد سیاسی ایران را با چالشهای بیشتری در آینده روبهرو سازد.
2. گذار مرحلهای ایران از راهبرد فرسایش - امریکا تلاش دارد تا چالشهای اقتصادی و تاکتیکی علیه ایران را به گونهای ادامه دهد که جمهوری اسلامی قدرت و میزان اثربخشی خود را به گونه تدریجی از دست بدهد. کشورهایی که از راهبرد کنش نامتقارن و مقاومت مرحلهای بهره میگیرند، میبایست در هر گام از کنش تاکتیکی متقابل میزان موازنه قدرت و اثربخشی متقابل کشورها در برابر یکدیگر را مورد سنجش قرار دهند. عبور از چالشهای امنیتی مربوط به راهبرد فرسایش ایران ایجاب میکند که جمهوری اسلامی بتواند از طریق سازوکارهای دیپلماتیک و ادبیات راهبردی معطوف به کنش متقابل سازنده به نتایج و مطلوبیتهای بیشتری نایل شود. تشدید خصومتهای امریکا علیه ایران از طریق سازوکارهای جنگ ترکیبی به انجام میرسد. نتایج حاصل از دیپلماسی سیاست اقتصادی و الگوی کنش عملیاتی دونالد ترامپ در ارتباط با ایران و برخی دیگر از کشورها به گونهای مبهم است که میتواند نتایج پرمخاطرهای برای حزب جمهوریخواه در روند انتخابات میاندورهای کنگره به جای گذارد. ترامپ همچنین در برخی مراحل تاریخی از تهدیدات پرمخاطره علیه ساخت اجتماعی، زندگی اقتصادی و آینده جامعه ایران سخن میگوید. کارگزاران سیاست امنیتی ایران به این موضوع واقف هستند که مواضع و سیاستهای دونالد ترامپ نمیتواند تبدیل به واقعیتهای تراژیک شود. جمهوری اسلامی تاکنون سیاست کنش نامتقارن را در دستور کار قرار داده و این امر میتواند چالشهایی را در برابر اقدامات پرشدت امریکا به وجود آورد. در شرایطی که ایران فاقد ابزارهای نظامی و اقتصادی همتراز با امریکا در اقتصاد و سیاست جهانی است، طبیعی است که برای بقا و حفظ هویت ساختاری خود نیازمند بهرهگیری از الگوهای کنش نامتقارن میباشد. در شرایط موجود تاریخی مهمترین پرسش برای ایران و بسیاری از کشورهای تاثیرگذار در سیاست و اقتصادی جهانی آن است که در شرایط ابهام، فرسایش قدرت اقتصادی و چالشهای امنیتی که به گونه مرحلهای علیه قابلیتهای تاکتیکی ایران در محیط منطقهای انجام میشود؛ چه کشورهایی به نتایج و سود بیشتری نایل میشوند؟ امریکا از طریق اقدامات چندجانبه تلاش دارد تا محدودیتهای سیاسی و امنیتی بیشتری را علیه جمهوری اسلامی اعمال نموده و از این طریق ضریب اثربخشی و آسیبپذیری ایران را افزایش دهد. ضرورتهای راهبردی ایجاب میکند که ایران از طریق سازوکارهای کنش اقتصادی و تاکتیکی از مدار محدودیتهای ژئوپلیتیکی و راهبردی امریکا عبور نماید.
3. ضرورتهای مدیریت بحران و عبور از فرسایش- ایالاتمتحده تلاش دارد تا جمهوری اسلامی را به لحاظ اقتصادی و راهبردی در وضعیت فرسایش قرار دهد. چنین راهبردی به مفهوم آن است که در هر مرحله و دوران تاریخی شکل خاصی از کنش نظامی و محدودیتهای اقتصادی را در دستور کار قرار داده و به این ترتیب ضریب آسیبپذیری ایران به گونه مرحلهای افزایش مییابد. ضرورتهای بقای ساختاری ایجاب میکند که ایران از «تله فرسایش مرحلهای» عبور نموده و بتواند موقعیت خود را به گونه تدریجی تثبیت و ارتقا دهد. عبور از چالشهای امنیتی بدون توجه به ضرورتهای معطوف به «انعطافپذیری مرحلهای» نتایج مطلوبی برای آینده اقتصاد سیاسی و نیازهای ژئوپلیتیکی ایران در روند صلحسازی نخواهد داشت. عبور از چالشهای اقتصادی و امنیتی موجود نیازمند ابتکار عمل تاکتیکی از سوی جمهوری اسلامی میباشد. ایران میبایست بر ضرورتهای «مدیریت بحران» توجه داشته باشد. در شرایطی که ایالاتمتحده تلاش دارد تا نقش منطقهای و قابلیت اقتصادی ایران را به گونه مرحلهای کاهش دهد، طبیعی است که ضرورتهای راهبردی ایجاب میکند تا ایران از سازوکارهای معطوف به مدیریت بحران، حل و فصل چالشهای امنیتی و عبور از تهدیدات پردامنه استفاده نماید.
نتیجه- تداوم چالشهای اقتصادی و محدودیتهای بینالمللی امریکا علیه ایران را میتوان یکی از تاکتیکهای کاهش تابآوری جمهوری اسلامی در برابر اقدامات پردامنه و چند موضوعی دانست. آنچه را که امریکا در قالب فرسایش اقتصادی و تابآوری اقتصادی ایران در دستور کار قرار داده، میتواند چالشهای ا منیتی جدیدی را برای کشور ایجاد کند. در چنین شرایطی ایران نیازمند بهرهگیری از سیاست و راهکارهایی است که ضریب قدرت ملی کشور را ارتقا دهد.
تحقق چنین اهدافی نیازمند آن است که جمهوری اسلامی «راهبرد گذار از فرسایش» را در دستور کار خود قرار دهد. در چنین شرایطی ایران نیازمند بهرهگیری از «چندجانبهگرایی دیپلماتیک» و «همکاریهای سازنده اقتصادی» میباشد. تحقق هر یک از مولفههای یاد شده ضریب انسجام اجتماعی ایران را افزایش خواهد داد. اگرچه ایران در روند جنگ توانست سطح تابآوری عملیاتی و تاکتیکی خود را ارتقا دهد اما واقعیتهای موجود سیاست قدرت بیانگر شرایطی است که ضرورتهای حفظ ساختاری بدون توجه به قابلیتهای تاکتیکی در جهت عبور از چالشهای امنیتی حاصل نخواهد شد.استاد دانشگاه تهران امنیتی حاصل نخواهد شد.استاد دانشگاه تهرانست که ضرورتهای حفظ ساختاری بدون توجه به قابلیتهای تاکتیکی در جهت عبور از چالشهای امنیتی حاصل نخواهد شد.