اقتصاد ایران امروز نه ونزوئلاست و نه یک اقتصاد با ثبات و توسعهیافته. تصویر واقعی، اقتصادی است که در برابر شدیدترین فشارهای خارجی، با تابآوری نسبتاً بالا ایستاده و اجازه نداده سازوکارهای حیاتیاش فروبپاشد، اما همزمان زیر بار مجموعهای از ناترازیها، ناکارآمدیها، فسادها، رانتجوییها، به همراه فشارهای توانفرسای خارجی دچار فرسودگی شده است.
نورنیوز- گروه اقتصادی: واژه «فروپاشی» در یک سال گذشته، بیش از هر زمان دیگری وارد ادبیات سیاسی و رسانهای درباره اقتصاد ایران شده است. همزمان با تشدید تحریمها، جنگهای دوازده و چهلروزه، تهدید محاصره دریایی، فشار بر صادرات نفت و محدودیتهای مالی، و اخیراً آغاز علنی جنگ اقتصادی جدید آمریکا علیه ایران، بخشی از رسانههای خارجی به تبعیت از توهمات شخص ترامپ، از «فروپاشی قریبالوقوع اقتصاد ایران» سخن گفتند؛ روایتی که هدف آن القای این تصور بود که اقتصاد ایران دیگر توان اداره خود را از دست داده و تنها یک شوک دیگر برای فرو ریختن آن کافی است.
رئیسجمهور آمریکا به همراه وزیر خزانهداری این کشور، ظرف روزهای اخیر چندین بار با تعابیر مختلف، از انهدام، زمینگیرشدن و فروپاشی کل اقتصاد ایران سخن گفتند و ادعاهایی مثل تورم 300 درصدی، ناتوانی در پرداخت حقوق و دستمزدها، قحطی کالاهای ضروری و ... داشتند. اما سئوال این است که وضعیت اقتصاد ایران با تمام فراز و فرودها و ضعفهایش آیا در موقعیت فروپاشی است؟ آیا نشانههای قابل اتکایی وجود دارد که ثابت کند اقتصاد ایران به چنین مرحلهای نزدیک یا رسیده باشد؟
فروپاشی اقتصاد، دور یا نزدیک؟
اظهارات اخیر رئیس کل بانک مرکزی ایران میتواند پاسخی به این سئوالات باشد. عبدالناصر همتی که روز سه شنبه در نشست بانکداری اسلامی سخن میگفت با تشریح واقعیتهایی از صحنه اقتصاد کشور، تصویر واقعبینانهای از این وضعیت عرضه کرد. او با رد ادعای «بنبست پولی و فروپاشی اقتصادی»، از تأمین ۱۸ میلیارد دلار ارز برای واردات کالاهای اساسی و مواد اولیه، آمادگی بانک مرکزی برای عرضه تا دو میلیارد دلار ارز در بازار، رشد قابل توجه تسهیلات بانکی و کنترل شتاب تورم سخن گفت و تأکید کرد که با وجود همه دشواریها، اقتصاد ایران فرو نپاشیده است. غیر از این اتفاقات، خبرهایی هم از ذخایر بسیار خوب ارزی کشور به گوش میرسد که میتواند اقتصاد کشور را تا ماهها تأمین و تغذیه کند.
اما فارغ از این گزارش که گویندهاش رئیس نهاد سیاستگذار پولی کشور است، و تاحدی میتواند از ظرفیت تابآوری ملی اقتصاد ایران حکایت کند، پرسش اصلی این است که اساساً فروپاشی اقتصادی چه زمانی رخ میدهد و آیا اقتصاد ایران امروز با توجه به معیارهای علمی،واقعاً در چنین نقطهای قرار دارد؟
گام نخست توجه به این نکته است که باید میان «بحران اقتصادی» و «فروپاشی اقتصادی» تفاوت گذاشت. هر اقتصادی ممکن است با تورم، رکود، کاهش ارزش پول ملی یا حتی بحران ارزی روبهرو شود؛ اما فروپاشی اقتصادی مرحلهای بسیار عمیقتر است. در ادبیات اقتصاد، فروپاشی زمانی رخ میدهد که نظام اقتصادی دیگر نتواند وظایف اولیه خود را انجام دهد؛ یعنی نظام بانکی و پرداخت کاملاً مختل شود، دولت از تأمین کالاها و خدمات ضروری ناتوان بماند، تجارت و تولید به شکل گسترده از کار بیفتد و پول ملی کارکرد خود را به عنوان ابزار مبادله از دست بدهد. تجربه کشورهایی مانند ونزوئلا نشان میدهد فروپاشی حاصل همزمانی چند بحران بزرگ است؛ ابرتورم، فروپاشی نظام بانکی، سقوط تولید، کمبود گسترده کالا و از بین رفتن اعتماد عمومی به پول ملی.
اگر این معیارها را مبنا قرار دهیم، تصویر اقتصاد ایران با وجود همه مشکلات، تصویر یک اقتصاد فروپاشیده نیست. اقتصاد ایران بیمار است، اما از کار نیفتاده است. واقعیت این است که مردم ایران سالهاست هزینه یک اقتصاد پرتنش را میپردازند. تورم مزمن قدرت خرید خانوارها را فرسوده کرده؛ قیمت مسکن، دارو، خوراک و خدمات با سرعتی بیشتر از درآمدها افزایش یافته و بخش بزرگی از طبقه متوسط کوچکتر شده است. ناترازیهای مزمن در انرژی، بودجه، نظام بانکی، صندوقهای بازنشستگی نیز فشار سنگینی بر اقتصاد وارد کرده است. سرمایهگذاری پایین، رشد بهرهوری ناچیز و نااطمینانی نسبت به آینده، از دیگر واقعیتهای انکارناپذیر اقتصاد ایران هستند. انکار این مشکلات نه ممکن است و نه مفید. اما در کنار این واقعیتها، نشانههایی نیز وجود دارد که با مفهوم فروپاشی اقتصادی سازگار نیست.
نظام بانکی و شبکه پرداخت کشور همچنان فعال است و حتی در سختترین روزهای جنگ و حملات سایبری، فعالیت آن متوقف نشد. واردات کالاهای اساسی، دارو و مواد اولیه ادامه پیدا کرده و بانک مرکزی اعلام میکند تنها از ابتدای سال، ۱۸ میلیارد دلار ارز برای این بخشها تأمین شده است. بخش مهمی از تجارت خارجی، هرچند با هزینه و محدودیت فراوان، همچنان جریان دارد و دولت هنوز توان تأمین نیازهای اساسی اقتصاد را حفظ کرده است. همین تفاوت است که مرز میان یک اقتصاد بحرانزده و یک اقتصاد فروپاشیده را مشخص میکند.
تورم یا اَبَرتورم؟ فروپاشی یا فرسایش؟
یکی از مهمترین آزمونهای اقتصاد ایران در ماههای گذشته، مسئله ابرتورم بود. با تشدید فشارهای خارجی، بسیاری پیشبینی میکردند اقتصاد ایران وارد مرحلهای شود که قیمتها با نرخهای ماهانه دهها درصد افزایش پیدا کند و ارزش پول ملی به سرعت از میان برود. چنین اتفاقی رخ نداد. این بدان معنا نیست که تورم مهار شده یا زندگی مردم آسان شده است؛ بلکه نشان میدهد سیاستگذار توانسته از طریق مجموعهای از ابزارهای پولی، مداخلات ارزی، کنترل رشد ترازنامه بانکها و سیاستهای احتیاطی، از جهش تورمی غیرقابل مهار و مورد انتظار خارجیها تاحدود زیادی جلوگیری کند.
تفاوت مهمی میان «کاهش تورم» و «کاهش شتاب تورم» وجود دارد. مردم همچنان گرانی را احساس میکنند و سطح قیمتها همچنان بالاست، اما سرعت افزایش قیمتها در مقاطعی کمتر از سناریوهای پیشبینیشده بوده است. این تفاوت، هرچند برای معیشت مردم کافی نیست، اما از منظر اقتصاد کلان اهمیت دارد.
در همین حال، سخنان رئیس کل بانک مرکزی درباره رشد ۶۹ درصدی تسهیلات بانکی و افزایش تأمین مالی بخش تولید نیز نیازمند نگاهی دقیقتر است. افزایش تسهیلات، اگر از محل خلق پول و اضافهبرداشت بانکها باشد، میتواند تورم آینده را تشدید کند؛ اما اگر از مسیر ابزارهایی مانند زنجیره تأمین مالی، اوراق گام و فاکتورینگ انجام شود، فشار تورمی آن بسیار کمتر خواهد بود. ادعای بانک مرکزی مبنی بر رساندن تأمین مالی غیرتورمی زنجیره تولید به ۷۰۰ همت تا پایان سال، در صورت تحقق، میتواند یکی از معدود سیاستهایی باشد که میان حمایت از تولید و کنترل تورم تعادل برقرار کند.
با این همه، خطر آنجاست که از رد روایت فروپاشی، به روایت دیگری برسیم که گویی اقتصاد ایران در وضعیت مطلوب و باثبات قرار دارد. این نیز با واقعیت فاصله دارد. شاید توصیف دقیقتر وضعیت امروز اقتصاد ایران، «فرسایش مزمن» باشد؛ اقتصادی که فرو نریخته، اما سالهاست بخشی از ظرفیتهای خود را از دست میدهد. فرسایش اقتصادی یعنی کاهش تدریجی سرمایهگذاری، مهاجرت سرمایه و نیروی انسانی، افت بهرهوری، کوچک شدن طبقه متوسط، کاهش اعتماد فعالان اقتصادی و افزایش هزینه اداره کشور. این روند آرام است، اما اگر اصلاح نشود، میتواند در بلندمدت بسیار پرهزینهتر از یک بحران مقطعی باشد.
از همین منظر، میتوان گفت پروژه فشار حداکثری آمریکا به همه اهداف خود نرسیده است. هدف اصلی این فشارها، تنها کاهش درآمدهای نفتی نبود؛ بلکه ایجاد بیثباتی اقتصادی و تبدیل فشار اقتصادی به بحران داخلی بود. اقتصاد ایران به دلایل مختلف، از جمله توسعه مسیرهای جایگزین تجارت، ظرفیت اقتصاد غیررسمی و مداخلات دولت در بازار ارز و کالاهای اساسی، تاکنون توانسته از وقوع چنین سناریویی جلوگیری کند. البته این تابآوری بدون هزینه نبوده است. هزینه آن را مردم با تورم، کاهش رفاه، افت درآمد واقعی و نااطمینانی نسبت به آینده پرداختهاند. این به اندازه کافی نگرانکننده است اما هرچه هست دست کم فروپاشی اقتصاد نیست.
اقتصاد ایران امروز نه ونزوئلاست و نه یک اقتصاد با ثبات و توسعهیافته. تصویر واقعی، اقتصادی است که در برابر شدیدترین فشارهای خارجی، با تابآوری نسبتاً بالا ایستاده و اجازه نداده سازوکارهای حیاتیاش فروبپاشد، اما همزمان زیر بار مجموعهای از ناترازیها، ناکارآمدیها، فسادها، رانتجوییها، به همراه فشارهای توانفرسای خارجی دچار فرسودگی شده است. خطر بزرگ برای ایران، نه واژه ادعایی و پرطمطراق «فروپاشی»، بلکه عادی شدن همین فرسایش است؛ وضعیتی که در آن بحران، دیگر خبر نیست، بلکه به بخشی از زندگی روزمره تبدیل میشود.
اگر قرار است درباره اقتصاد ایران واقعبین باشیم، باید هر دو روایت افراطی را کنار بگذاریم؛ اقتصاد ایران نه فروپاشیده است و نه میتوان از کنار نشانههای فرسایش عمیق آن با خوشبینی عبور کرد. فاصله میان این دو روایت، همان جایی است که آینده اقتصاد ایران در آن رقم خواهد خورد. چنین تصویری، درست نقطه مقابل خطابهها و بازنماییهای اغراقآمیز ترامپ است.