سیاست بازگشت ایرانیان فقط یک اقدام فرهنگی نیست؛ یک سیاست ترمیمی است. بازگشت برخی هنرمندان به میهن، یک پیام نمادین برای میلیونها ایرانی دارد؛ اینکه مسیر بازگشت بسته نیست. جامعهای که سالها فقط خبر مهاجرت شنیده، اکنون نیاز دارد خبر بازگشت هم بشنود. این تغییر روایت، بخشی از بازسازی امید اجتماعی است.
نورنیوز- گروه فرهنگی: بازگشت محسن نامجو، هنرمند عرصه موسیقی به ایران، بعد از حدود بیست سال زندگی در خارج از کشور، یکی از اتفاقات نمادین ایران پس از جنگهای دوازده و چهلروزه است. اهمیت این بازگشت در پیامی است که این اتفاق برای جامعه ایران و برای نظام حکمرانی کشور دارد: آیا ایران وارد مرحلهای شده است که «بازگشت» را جایگزین «طرد و حذف» کند؟ این پرسش، امروز از هر زمان دیگری راهبردیتر است.
اظهارات اخیر سیدعباس صالحی، وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی، مبنی بر تهیه فهرستی از بیش از صد هنرمند، نویسنده، استاد دانشگاه و شخصیت فرهنگی ایرانی خارج از کشور برای تسهیل بازگشت یا حتی سفر کوتاهمدت آنان به ایران، در کنار سخنان سخنگوی دولت و نیز یکی از معاونان رئیسجمهور، نشان میدهد که دولت این موضوع را صرفاً یک پرونده فرهنگی نمیداند؛ بلکه آن را بخشی از پروژه بازسازی وحدت ملی و احیای سرمایه اجتماعی تعریف کرده است. این نگاه، اگر به سیاستی پایدار تبدیل شود، میتواند یکی از مهمترین نشانههای گذار به حکمرانی خوب در ایران و تقویت این راهبرد باشد.
سالهای طولانی، روایت غالب درباره ایرانیان خارج از کشور، نزد برخی از تصمیمگیران سیاسی و فرهنگی، روایتی مبتنی بر فاصله، سوءظن و گاه تقابل بود. بسیاری از چهرههای فرهنگی و هنری، صرفنظر از چرایی خروجشان، عملاً در موقعیتی قرار گرفتند که میان «ایرانی بودن» و «خارج از کشور بودن» دیواری بلند کشیده شد. نتیجه این نگاه، از دست رفتن بخشی از سرمایه فرهنگی و انسانی ایران بود؛ سرمایهای که نه تنها در داخل کشور، بلکه در عرصه جهانی نیز حامل زبان، هنر و فرهنگ ایرانی بود.
اما جنگهای تحمیلی دوم و سوم و نوع واکنش غالب مشاهیر ایرانی ساکن در خارج از کشور، معادله را تغییر داد. در آن روزها، اتفاقی رخ داد که کمتر کسی پیشبینی میکرد؛ شمار قابل توجهی از ایرانیان خارج از کشور، از طیفهای کاملاً متفاوت سیاسی و فکری، در دفاع از تمامیت ارضی ایران و محکومیت تجاوز خارجی موضع گرفتند. برخی از آنان حتی در محیطهای رسانهای و سیاسی محل اقامت خود هزینه این موضع را پرداختند. این تجربه یک واقعیت مهم را آشکار کرد: میان منتقد حکومت و مخالف ایران فاصلهای عمیق وجود دارد. بسیاری ممکن است منتقد ساختار سیاسی باشند، اما وطن را از هر اختلاف سیاسی مهمتر بدانند. دولت اکنون میخواهد این سرمایه را دوباره به ایران نزدیک کند؛ و این تصمیم، اگر درست اجرا شود، یکی از هوشمندانهترین تصمیمهای دولت چهاردهم خواهد بود.
ادبیات حکمرانی خوب بر یک اصل کلیدی تأکید دارد: دولت موفق، دولتی نیست که فقط موافقان خود را نمایندگی کند؛ بلکه دولتی است که بتواند ظرفیتهای همه جامعه را، حتی منتقدانش را، در خدمت منافع ملی به کار گیرد. حکمرانی خوب بر مشارکت، اعتماد، شفافیت، قانونگرایی و استفاده حداکثری از سرمایه انسانی استوار است. هیچ کشوری با کنار گذاشتن نخبگان و چهرههای فرهنگی خود توسعه پیدا نکرده است.
به همین دلیل، جمله مهم وزیر فرهنگ که گفت حتی انتظار نداریم این افراد در ایران بمانند و فقط کافی است بیایند، وطن را ببینند و دوباره بازگردند، معنایی فراتر از یک دعوت فرهنگی دارد. این یعنی رابطه دولت با ایرانیان خارج از کشور از «الزام به وفاداری» به «اعتماد متقابل» تغییر کند؛ یعنی ایران خانه همه ایرانیان باشد، حتی اگر همه آنان شبیه هم فکر نکنند.
امروز جامعه ایران بیش از هر زمان دیگری به بازسازی اعتماد نیاز دارد. در چنین شرایطی، سیاست بازگشت ایرانیان فقط یک اقدام فرهنگی نیست؛ یک سیاست ترمیمی است. بازگشت چهرههایی مانند محسن نامجو، یا پیش از او برخی دیگر از هنرمندان، یک پیام نمادین برای میلیونها ایرانی دارد؛ اینکه مسیر بازگشت بسته نیست. جامعهای که سالها فقط خبر مهاجرت شنیده، اکنون نیاز دارد خبر بازگشت هم بشنود. این تغییر روایت، خود بخشی از بازسازی امید اجتماعی است.
اما همینجا مهمترین آزمون دولت آغاز میشود. اعتماد با خبر ساخته نمیشود؛ با تجربه ساخته میشود. اگر بازگشت هر شخصیت فرهنگی با ابهامهای حقوقی، برخوردهای متناقض، پروندههای مبهم یا تصمیمهای سلیقهای همراه باشد، پیام این سیاست، به سادگی و در کوتاهترین زمان ممکن از بین خواهد رفت. حکمرانی خوب با استثنا اداره نمیشود؛ با قاعده اداره میشود.
پروژه بازگشت ایرانیان نیازمند امنیت حقوقی، شفافیت، پیشبینیپذیری و هماهنگی میان همه نهادهای مسئول است. هر ایرانی خارج از کشور باید بداند اگر دعوت میشود، حقوق و تکالیف او روشن است؛ نه اینکه پس از ورود، با شرایطی پیشبینیناپذیر مواجه شود. این همان نقطهای است که سیاست فرهنگی به مسئله حکمرانی تبدیل میشود. از سوی دیگر، نباید این پروژه را به پروندهای جناحی تقلیل داد. موفقیت آن در گرو آن است که معیار، «ایران» باشد، نه گرایش سیاسی یا سلیقه فرهنگی افراد. سرمایه اجتماعی زمانی ترمیم میشود که جامعه احساس کند تعلق به وطن، مقدم بر مرزبندیهای سیاسی است.
ایران امروز به یک آشتی ملی تدریجی نیاز دارد؛ آشتیای که نه با بیانیه و شعار، بلکه با تصمیمهای ملموس ساخته میشود. دعوت از هنرمندان، استادان، نویسندگان و دیگر ایرانیان خارج از کشور، اگر با احترام به کرامت آنان و تضمین حقوقشان همراه باشد، میتواند آغاز این مسیر باشد. بازگشت هنرمندان در این معنا، بازگشت یک امکان است. امکان اینکه حکمرانی در ایران به سمت منطق جذب حرکت کند؛ و از مدیریت شکافها به ترمیم آنها.
شاید بزرگترین دستاورد این سیاست، نه حضور چند هنرمند در ایران، بلکه بازگشت بخشی از اعتماد ایرانیان باشد. مهمترین سرمایه هر حکومت، نه منابع طبیعی و نه قدرت سخت، بلکه اعتماد شهروندان است. اگر این اعتماد دوباره ساخته شود، بازگشت هنرمندان تنها آغاز راه خواهد بود؛ راهی که مقصد آن، ایرانی منسجمتر، امیدوارتر و برخوردارتر از سرمایه انسانی خویش است.