رکورد طلا فقط داستان افزایش قیمت یک فلز نیست؛ پشت این صعود، تغییر رفتار بانکهای مرکزی و افزایش نااطمینانی در اقتصاد جهانی قرار دارد. از مداخلات ارزی و اختلال در کشف قیمت تا شوک انرژی ناشی از جنگ و هرمز، زنجیرهای در حال شکلگیری است که طلا را به پناهگاه مهمتری برای ذخایر تبدیل کرده است.
نورنیوز-گروه اقتصادی: پشت رکوردهای جدید طلا، یک سؤال مهمتر از قیمت این فلز وجود دارد: چرا بانکهای مرکزی جهان در شرایطی که هنوز دلار و اوراق دولتی ستونهای اصلی نظام مالی هستند، به خرید طلا ادامه میدهند؟
پاسخ را نمیتوان فقط در جذابیت سرمایهگذاری طلا جستوجو کرد. بانک مرکزی به دنبال بازدهی کوتاهمدت نیست؛ مأموریت آن حفظ ارزش و امنیت ذخایر است. بنابراین وقتی چنین نهادی سهم طلا را در ذخایر خود افزایش میدهد، این تصمیم میتواند حاوی یک پیام درباره ارزیابی آن از ریسکهای آینده باشد.
طلا یک ویژگی مهم دارد که آن را از بسیاری از داراییهای مالی متمایز میکند: برای ارزشمند بودن، به تعهد یک دولت یا بانک مرکزی دیگر وابسته نیست. اوراق دولتی، ارزها و بسیاری از داراییهای مالی در نهایت به اعتبار صادرکننده خود متکیاند؛ اما طلا چنین طرف مقابلی ندارد.
این ویژگی در دورهای که مداخلات بانکهای مرکزی در بازارهای مالی افزایش یافته، اهمیت بیشتری پیدا میکند. بانکهای مرکزی برای مدیریت تورم، نرخ بهره، ارز و ثبات بازارها مداخله میکنند. این مداخلات در شرایط بحران ضروریاند، اما یک پیامد جانبی هم دارند: هرچه حضور سیاستگذار در بازار بیشتر شود، تشخیص سهم نیروهای واقعی بازار از اثر سیاستگذاری در قیمتها دشوارتر میشود.
اینجا مفهوم کشف قیمت اهمیت پیدا میکند. قیمت بازار قرار است اطلاعات مربوط به عرضه، تقاضا، ریسک و چشمانداز آینده را در خود جمع کند. اما اگر سیاستگذار برای جلوگیری از سقوط یک بازار یا دفاع از ارزش پول ملی بهطور گسترده وارد عمل شود، قیمت همچنان واقعی است، ولی ممکن است تمام واقعیت اقتصاد را منعکس نکند.
ژاپن نمونه قابل تأملی است. تلاش برای جلوگیری از تضعیف بیش از حد ین، در شرایطی صورت میگیرد که این کشور حجم عظیمی از داراییهای خارجی، از جمله اوراق خزانه آمریکا، در اختیار دارد. بنابراین سیاست ارزی نمیتواند کاملاً از مدیریت ذخایر و بازار اوراق جدا باشد. حمایت از یک بازار ممکن است بر بازار دیگری فشار وارد کند.
اما این فقط یک مسئله پولی نیست. بخشی از ریسک امروز اقتصاد جهانی از اقتصاد واقعی و بازار انرژی میآید.
رکورد قیمت گازوئیل در اروپا نمونه روشنی از این تغییر است. وقتی قیمت گازوئیل به ۲.۱۸۵ یورو در هر لیتر میرسد و از سوخت جت گرانتر میشود، بحران دیگر فقط در بازار نفت خام نیست. گازوئیل سوخت کامیونها، ماشینآلات کشاورزی و بخش مهمی از فعالیت صنعتی است. افزایش قیمت آن یعنی افزایش هزینه حملونقل، تولید و توزیع کالا.
در اینجا جنگ و تنگه هرمز اهمیت پیدا میکند. اختلال در مسیرهای انرژی، افزایش هزینه حمل دریایی و فشار بر تجارت نفت و فرآوردهها میتواند بازار گازوئیل را با شوکی جدی مواجه کند. در نتیجه، یک بحران ژئوپلیتیک در هرمز میتواند به افزایش هزینه حملونقل و سپس تورم در اقتصادهای دور از منطقه منجر شود.
این زنجیره، ارتباط میان طلا و انرژی را روشن میکند: هرمز مستقیماً قیمت طلا را تعیین نمیکند؛ اما نااطمینانی ناشی از انرژی، تورم و جنگ میتواند محیطی ایجاد کند که در آن بانکهای مرکزی و سرمایهگذاران به دنبال داراییهای مقاومتر در برابر ریسک باشند.
در چنین شرایطی، طلا به نوعی بیمه تبدیل میشود؛ نه در برابر یک بحران مشخص، بلکه در برابر مجموعهای از بحرانها: تورم، بیثباتی ارزی، بدهی، تحریم، جنگ و کاهش اعتماد به سیاستگذاری.
بنابراین افزایش ذخایر طلا لزوماً به معنای پایان عصر دلار نیست. اما میتواند نشانهای از کاهش اتکای مطلق به یک شکل از ذخیره ارزش باشد.
شاید پرسش درست این نباشد که «چرا طلا گران شده است؟»؛ پرسش مهمتر این است که چرا بانکهای مرکزی، که خود مسئول حفظ ثبات نظام پولی هستند، برای روزهای بیثبات سهم بیشتری از طلا کنار میگذارند؟
پاسخ را باید در همان زنجیرهای جستوجو کرد که از جنگ و انرژی آغاز میشود و به بازارهای مالی میرسد: اختلال در هرمز، افزایش قیمت گازوئیل، فشار بر حملونقل، تورم، مداخله بانکهای مرکزی، اختلال نسبی در کشف قیمت و در نهایت افزایش تقاضا برای داراییای که به وعده هیچ دولت دیگری وابسته نیست.
به همین دلیل، رکورد طلا شاید بیش از آنکه نشانه یک رونق ساده در بازار طلا باشد، نشانه افزایش احتیاط در قلب نظام مالی جهان باشد.