یک روانشناس با تشریح نشانههای پنهان افسردگی در زنان گفت این اختلال همیشه با گریه و غم آشکار همراه نیست و میتواند در قالب عصبانیت، خستگی مزمن، کمالگرایی، اختلال خواب، تغییر اشتها و احساس پوچی خود را نشان دهد.
نورنیوز- گروه اجتماعی: افسردگی در زنان همیشه با غم، گریه و گوشهگیری آشکار نمیشود و گاهی پشت فعالیت زیاد، کمالگرایی یا حتی عصبانیت پنهان میماند. فرحناز هاشمیپور، روانشناس، درباره نشانههای پنهان افسردگی در زنان و تأثیر آن بر زندگی فردی و خانوادگی توضیحاتی ارائه کرد.
هاشمیپور گفت افسردگی در زنان ممکن است به شکل عصبانیت و تحریکپذیری زیاد، خستگی مزمن و بیدلیل یا کمالگرایی افراطی ظاهر شود. به گفته این روانشناس، برخی زنان در ظاهر بسیار فعال هستند و تمام وظایف خانه و محیط کار را به بهترین شکل انجام میدهند، اما در درون خود احساس پوچی و بیارتباطی دارند. این وضعیت گاهی با عنوان «افسردگی خندان» یا افسردگی عملکردی شناخته میشود.
تغییر اشتها، شامل پرخوری یا بیمیلی به غذا، و همچنین اختلالات خواب نیز از دیگر نشانههایی هستند که ممکن است نادیده گرفته شوند. این روانشناس با اشاره به تفاوت شیوه بروز علائم افسردگی در زنان و مردان اظهار کرد زنان معمولاً نشانههای «داخلیساز» مانند غم، احساس گناه، خودسرزنشگری و گوشهگیری را بیشتر تجربه میکنند.
در مقابل، افسردگی در مردان ممکن است بیشتر به شکل رفتارهای «بیرونیساز» مانند پرخاشگری، رفتارهای پرریسک یا پناه بردن به مواد اعتیادآور بروز پیدا کند.
به بیان ساده، ممکن است یک زن افسردگی خود را با گریه و انزوا نشان دهد، در حالی که یک مرد مبتلا به افسردگی با عصبانیت و رفتارهای پرخاشگرانه واکنش نشان دهد.
چه زمانی غم به افسردگی تبدیل میشود؟
هاشمیپور سه معیار اصلی شدت، تداوم و اختلال در عملکرد را برای تشخیص تفاوت میان غمهای گذرا و افسردگی بالینی مورد توجه قرار داد. وی گفت اگر تغییرات خلقی بیش از دو هفته به شکل مداوم ادامه داشته باشد، شدت علائم باعث از دست رفتن لذت از فعالیتهای همیشگی شود و عملکرد فرد در زندگی روزمره، شغل یا روابط اجتماعی مختل شود، احتمال مواجهه با یک وضعیت بالینی وجود دارد که نیازمند ارزیابی متخصص است. تفاوت میزان ابتلا به افسردگی میان زنان و مردان میتواند تحت تأثیر عوامل مختلفی باشد.
تغییرات هورمونی در دورههایی مانند قاعدگی، پس از زایمان و یائسگی، یکی از عوامل مورد اشاره است. همچنین عوامل اجتماعی و فرهنگی، از جمله انتظارات همزمان از زنان در نقش همسر، مادر و فرد شاغل، میتواند فشار روانی را افزایش دهد.
هاشمیپور همچنین «کمکجویی بیشتر» زنان را یکی دیگر از عوامل مؤثر بر تفاوت آمار تشخیص دانست؛ زیرا زنان معمولاً بیشتر برای دریافت کمک تخصصی مراجعه میکنند، در حالی که برخی مردان ممکن است به دلیل تابوهای اجتماعی علائم خود را پنهان کنند.
این روانشناس با اشاره به مفهوم «بار ذهنی» (Mental Load) گفت زنانی که به طور همزمان مسئولیت مدیریت خانه، تربیت فرزند و پیشرفت شغلی را بر عهده دارند، ممکن است دائماً در وضعیت آمادهباش قرار داشته باشند.
تداوم این فشار میتواند به فرسودگی عاطفی منجر شود؛ بهویژه زمانی که فرد از حمایت اجتماعی کافی برخوردار نباشد و احساس کند در چرخهای بیپایان از مسئولیتها گرفتار شده است. در چنین شرایطی استرس مزمن میتواند زمینهساز بروز افسردگی بالینی شود.
افسردگی مادر چه اثری بر فرزندان دارد؟
هاشمیپور تأکید کرد افسردگی مادر میتواند بر رشد عاطفی فرزندان و روابط میان آنها اثر بگذارد. به گفته وی، مادر نقش مهمی در تنظیم عواطف کودک دارد و افسردگی ممکن است باعث کاهش پاسخدهی عاطفی مادر به نیازهای کودک شود. در چنین شرایطی، کودک ممکن است بیتوجهی را به خود نسبت دهد که میتواند با کاهش اعتمادبهنفس یا افزایش اضطراب همراه شود.
همچنین در روابط خواهر و برادر، متلاطم شدن فضای عاطفی خانه ممکن است رقابت میان فرزندان برای دریافت توجه و حمایت عاطفی مادر را افزایش دهد.
این روانشناس افسردگی را عاملی مؤثر بر صمیمیت زوجین و کیفیت رابطه زناشویی دانست. کاهش میل جنسی، بیانگیزگی برای گفتوگو و کاهش مشارکت عاطفی میتواند باعث شود همسر فرد مبتلا احساس کند دیگر مورد علاقه یا پذیرش قرار نمیگیرد.
افسردگی یک بیماری بالینی است و تلاشهایی مانند تفریح یا خرید لزوماً نمیتواند آن را برطرف کند. در نتیجه، ناآگاهی درباره ماهیت بیماری ممکن است باعث کلافگی هر دو طرف و افزایش فاصله عاطفی شود.
به گفته این روانشناس، حمایت عاطفی خانواده یکی از مهمترین عوامل کمککننده به فرد مبتلا به افسردگی است. وی توصیه کرد اعضای خانواده به جای جملاتی مانند «چرا اینقدر غمگینی؟» یا «باید قوی باشی»، با همدلی و درک شرایط فرد برخورد کنند و بخشی از مسئولیتهای روزمره را نیز کاهش دهند.
احساس دیده شدن و پذیرفته شدن میتواند نقش مهمی در مسیر بهبود فرد داشته باشد.
چه زمانی دارو در کنار رواندرمانی لازم میشود؟
هاشمیپور درباره درمان دارویی گفت در موارد شدید، بهویژه زمانی که افسردگی توان و اراده فرد را به شدت کاهش داده یا افکار آسیب به خود وجود داشته باشد، ممکن است درمان دارویی در کنار رواندرمانی ضرورت پیدا کند.
همچنین وجود علائم جسمی شدید مانند بیخوابی شدید یا کاهش قابل توجه وزن و نیز پاسخ نگرفتن از درمانهای غیردارویی، از شرایطی است که بنا بر نظر متخصص میتواند نیاز به درمان ترکیبی را مطرح کند.
نکته مهم: تشخیص افسردگی و تصمیم درباره مصرف دارو باید توسط پزشک یا روانپزشک انجام شود و نباید بر اساس علائم ذکرشده در یک مطلب خبری، خوددرمانی یا مصرف دارو آغاز شود.