گزارشهای نگرانکننده از آبراهام لینکلن، همزمان با فرسایش ذخایر تسلیحاتی آمریکا، تصویری متفاوت از ادعای برتری نظامی واشنگتن ترسیم میکند؛ تصویری که تابآوری ایران، جنگ فرسایشی و نقش راهبردی تنگه هرمز را برجستهتر میسازد.
نورنیوز-گروه بین الملل: هنوز رسوایی کاهش ذخایر تسلیحاتی آمریکا، بهویژه رهگیرهای پاتریوت و تاد، از دستور کار دولت ترامپ خارج نشده که گزارشهای منتشرشده درباره وضعیت داخلی ناو هواپیمابر «یواساس آبراهام لینکلن» نشانههای تازهای از فرسایش توان نظامی آمریکا را آشکار کرده است؛ ناوی که ترامپ زمانی اعزام آن به غرب آسیا را مایه افتخار ارتش آمریکا میدانست.
آبراهام لینکلن با حدود پنج هزار ملوان و تفنگدار دریایی، اکنون پس از ماهها حضور در جنگ علیه ایران، با روایتهایی نگرانکننده از فرسودگی جسمی و روانی خدمه مواجه است. خانواده برخی ملوانان از خستگی مفرط، افت سلامت روان، نگرانی درباره امنیت جانی و حتی تلاش برای خودکشی سخن گفتهاند. گزارشهایی نیز درباره کمبود غذا و افت کیفیت آن در این ناو و ناو «یواساس تریپولی» منتشر شده است.
هرچند فرماندهی مرکزی آمریکا گزارشها درباره کشتهشدن هفت ملوان در درگیری فیزیکی و افزایش موارد خودکشی در لینکلن را تکذیب کرده، مجموعه این گزارشها، هشدار برخی سناتورها و درخواست برای بازخواست مسئولان، در کنار بازگشت این ناو و عزیمت آن به سمت سن دیگو و جایگزینی ناو هواپیمابر «یواساس جورج واشنگتن» به جای لینکلن، نشان میدهد که نمیتوان همه نشانههای بحران را صرفاً محصول جنگ رسانهای دانست.
ارتشی که پشت تصویر هالیوودی ترک برداشت
ترامپ ورود خود به کاخ سفید را با وعده احیای «ارتش برتر جهان» همراه کرد و بارها مدعی شد آمریکا قادر است در کوتاهترین زمان ایران را از پا درآورد. تصاویر پرزرقوبرق از تجهیزات نظامی، آمادهسازی موشکها و حضور نیروها در ناوهای آمریکایی نیز بخشی از همین نمایش قدرت بود.
اما آنچه اکنون از درون آبراهام لینکلن روایت میشود، تصویری متفاوت ارائه میکند: ارتشی که نه فقط با فشار میدان نبرد، بلکه با فرسایش نیروی انسانی، مشکلات پشتیبانی و فشار بر منابع تسلیحاتی مواجه است.
گزارشهای منتشرشده درباره از دست رفتن دهها پهپاد «امکیو-۹ ریپر» و کاهش ذخایر رهگیرهای پاتریوت و تاد، در کنار هزینههای سنگین جنگ، این پرسش را جدیتر کرده است که آیا آمریکا میتواند جنگی طولانیمدت و پرهزینه را بدون پرداخت هزینههای فزاینده ادامه دهد؟
از وعده نابودی ایران تا دغدغه قیمت نفت
تناقض میان ادعاهای اولیه واشنگتن و مواضع امروز مقامات آمریکایی نیز قابل تأمل است. در حالی که جنگ در آغاز، مأموریتی کوتاه و محدود معرفی میشد، اکنون پس از ماهها، اولویتهای اعلامشده آمریکا بیش از پیش از «نابودی ایران» به بازگشایی تنگه هرمز، کاهش قیمت نفت و بنزین، محاصره دریایی و تشدید فشار اقتصادی تغییر کرده است.
مواضع مقاماتی چون معاون رئیسجمهور و وزیر جنگ آمریکا، در کنار تهدیدهای وزیر خزانهداری به تشدید فشارهای اقتصادی، از تغییر محاسبه واشنگتن حکایت دارد؛ تغییری که میتوان آن را حاصل برخورد میان اهداف بلندپروازانه نظامی و واقعیتهای سخت میدان دانست.
در این میان، آبراهام لینکلن بیش از آنکه صرفاً یک ناو جنگی باشد، به نمادی از فاصله میان تصویر ساختهشده از قدرت آمریکا و هزینه واقعی حفظ آن قدرت در یک جنگ فرسایشی تبدیل شده است.
ایران فقط تنگه را نمیبندد؛ زمان بازگشایی را هم تعیین میکند
درس اصلی این معادله آن است که نتیجه جنگ را نمیتوان صرفاً با تعداد ناوها، موشکها و هواپیماها سنجید. تابآوری، جنگ نامتقارن، عمق راهبردی و بهرهگیری هوشمندانه از ظرفیتهای جغرافیایی و ژئوپلیتیکی، میتواند موازنه قدرت را دگرگون کند.
از همین منظر، حفظ انسجام ملی، پرهیز از محاسبات هیجانی و جلوگیری از تصمیماتی که تابآوری اجتماعی و اقتصادی را تضعیف کند، بخشی از راهبرد ادامه مسیر است. ایران میتواند با اتکا به ظرفیتهای موجود، معادله پایان جنگ را از «تحمیل شروط» به «تعیین شروط» تغییر دهد.
در چنین چارچوبی، تنگه هرمز صرفاً موضوعی برای تصمیم درباره بستهشدن نیست؛ مسئله مهمتر، زمان و شرایط بازگشایی آن است. اگر امنیت منطقهای، رفع محاصره و آزادی داراییهای ایران به بخشی از معادله پایان جنگ تبدیل شود، تهران عملاً درباره زمان بازگشت تنگه به وضعیت عادی نیز نقش تعیینکننده خواهد داشت.
انتصاب فرماندهان جدید، تأکید آنان بر حفظ آرایش جنگی و مدیریت امنیتی تنگه، در کنار هشدارهای دیپلماتیک درباره گرفتار نشدن در دام اخبار جعلی و محاسبات اشتباه، پیامی روشن دارد: جنگ ممکن است با قدرت نظامی آغاز شود، اما پایان آن را مجموعهای از عوامل نظامی، اقتصادی، روانی و ژئوپلیتیکی تعیین میکند.
آبراهام لینکلن شاید تنها یک ناو باشد؛ اما اگر نشانههای فرسایش از عرشه آن به تصمیمگیریهای واشنگتن سرایت کرده باشد، آنچه در پیش است دیگر صرفاً یک بحران دریایی نیست؛ بلکه آزمونی برای ادعای «ارتش اول جهان» در برابر قدرت تابآوری و راهبرد ایران است.