نورنیوز https://nournews.ir/n/338608
کد خبر: 338608
24 مرداد 1405
نورنیوز نامعادله پبچیده جنگ آمریکا علیه ایران را بررسی می کند؛

چرا تهدید جدید ترامپ علیه ایران موجب هزینه بیشتر برای آمریکا می شود؟


تنگه هرمز را دیگر نمی‌توان فقط با تعداد بشکه‌های نفت عبوری یا قیمت نفت خام سنجید. جهش شکاف قیمتی فرآورده‌ها، رفتار متفاوت چین و فشار فزاینده بر اقتصاد آمریکا نشان می‌دهد ادامه جنگ هزینه‌های سنگینی برای واشنگتن ایجاد خواهد کرد که درست در آستانه انتخابات کنگره‌ می تواند آثار غیر قابل پیش بینی برای جنگ افروزان بدنبال داشته باشد.

نورنیوز-گروه اقتصادی:در ارزیابی وضعیت امنیتی خلیج فارس و تنگه هرمز، معمولاً دو شاخص بیش از همه مورد توجه قرار می‌گیرد: میزان عبور نفت خام از تنگه و قیمت جهانی نفت. این دو شاخص مهم‌اند، اما برای سنجش عمق واقعی بحران انرژی کافی نیستند. شاخص تعیین‌کننده‌تر، وضعیت فرآورده‌های نفتی است؛ جایی که گازوئیل، بنزین و سوخت جت مستقیماً با حمل‌ونقل، تولید و زندگی روزمره مردم درگیر می‌شوند. در شرایط فعلی، شکاف قیمت فرآورده‌ها نسبت به نفت خام یا همان Crack Spread به سطوح کم‌سابقه‌ای رسیده و در بازار دیزل حتی به محدوده ۱۰۰ دلار در هر بشکه نزدیک شده است. همزمان، صادرات دیزل از روسیه، خاورمیانه و آسیا کاهش یافته و بازار جهانی با کمبود فزاینده فرآورده مواجه است.
اهمیت این تحول در آن است که بحران هرمز دیگر صرفاً بحران «عرضه نفت خام» نیست؛ بلکه به بحران ظرفیت پالایش و دسترسی به فرآورده تبدیل شده است. آسیب پالایشگاه‌های روسیه در جنگ اوکراین، اختلال در پالایشگاه‌های منطقه و محدودیت دسترسی به خوراک پالایشگاه‌ها، همزمان با کاهش تردد در هرمز، یک زنجیره شکننده ایجاد کرده است. این شرایط باعث شده تا فدراسیون روسیه به عنوان یکی از تامین کنندگان اصلی بنزین در بازار جهانی اکنون خود به وارد کننده این فرآورده تبدبل شود. در چنین وضعیتی ممکن است قیمت نفت خام در مقایسه با شدت اختلال، ظاهراً کنترل‌شده باقی بماند، اما قیمت گازوئیل، بنزین و سوخت جت جهش کم سابقه ای داشته است. این همان نقطه‌ای است که بحران انرژی از بازارهای مالی به اقتصاد واقعی منتقل می‌شود. گزارش‌های اخیر نیز از محدودیت شدید عرضه دیزل و تلاش آمریکا برای تأمین خوراک پالایشگاه‌های خود از منابع دورتر خبر می‌دهند.
رفتار چین نیز یکی از متغیرهای تعیین‌کننده این معادله است. آمار رسمی نشان می‌دهد واردات نفت چین در ژوئیه به ۸.۴۱ میلیون بشکه در روز افزایش یافته، هرچند هنوز پایین‌تر از سال قبل است و چین در مرحله قبلی بحران با کاهش تقاضای خود بخشی از فشار بازار را جذب کرد. اما در بازار فیزیکی نفت، اطلاعات دریافتی از تریدرهای بزرگ فعال در فروش نفت خلیج فارس، از افزایش تقاضای خرید چین در ماه اوت حکایت دارد؛ اطلاعاتی که اگرچه هنوز در آمارهای رسمی ماهانه یا گزارش‌های عمومی بین‌المللی منعکس نشده ولی تاثیر عملی خود بر بازار را داشته است. بر اساس این اطلاعات، در برخی معاملات حتی قیمت پیشنهادی برای محموله‌ها در فاصله یک روز حدود دو دلار در هر بشکه افزایش یافته است. اگر این روند تثبیت شود، معنای آن افزایش رقابت برای محموله‌های موجود و در نتیجه فشار بیشتر بر قیمت خوراک پالایشگاه‌ها و فرآورده‌ها خواهد بود.
این وضعیت زمانی اهمیت راهبردی بیشتری پیدا می‌کند که در کنار شرایط اقتصاد آمریکا قرار گیرد. رشد اقتصادی آمریکا در سه‌ماهه دوم ۲۰۲۶ به ۱.۵ درصد کاهش یافته است؛ در حالی که در سه‌ماهه نخست ۲.۱ درصد بود. در بازار مالی نیز حراج ۲۵ میلیارد دلاری اوراق ۳۰ساله خزانه‌داری در ۱۳ اوت با بازده ۵.۲۱۶ درصد انجام شد؛ بالاترین نرخ حراج این اوراق از سال ۲۰۰۱. همزمان، کسری بودجه ژوئیه به ۴۳۲ میلیارد دلار و کسری تجمعی سال مالی به حدود ۱.۸ تریلیون دلار رسیده است.
در چنین اقتصادی، افزایش قیمت انرژی می‌تواند یک شوک چندلایه ایجاد کند: قیمت فرآورده‌ها افزایش می‌یابد، تورم بالا می‌ماند، دست فدرال رزرو برای کاهش نرخ بهره بسته‌تر می‌شود و نرخ‌های بلندمدت بالا می‌مانند؛ در نتیجه هزینه تأمین مالی دولت و خدمت بدهی افزایش پیدا می‌کند. بنابراین جنگ برای واشنگتن فقط هزینه نظامی ندارد؛ می‌تواند هزینه مالی، تورمی و سیاسی نیز ایجاد کند.
از این منظر، تهدید اخیر دونالد ترامپ برای وارد کردن «فشار اقتصادی سنگین» بر ایران، اگر با تشدید فشار بر هرمز همراه شود، یک تناقض راهبردی ایجاد می‌کند. آمریکا ممکن است بتواند فشار بیشتری بر درآمدهای ایران وارد کند، اما واکنش متقابل باعث استمرار اختلال انرژی خواهد شد و بخشی مهمی از هزینه این فشار به بازار جهانی و نهایتاً به مصرف‌کننده آمریکایی منتقل میشود.
خود ترامپ نیز اکنون به صراحت بر افزایش قیمت بنزین اعتراف کرده و آن را هزینه‌ای دانسته که آمریکایی‌ها باید تحمل کنند؛ در حالی که گزارش‌های اخیر از افزایش نارضایتی داخلی و فشار سیاسی ناشی از جنگ و قیمت سوخت خبر می‌دهند.
اینجاست که انتخابات میان‌دوره‌ای کنگره در نوامبر به یک محدودیت جدی برای واشنگتن تبدیل می‌شود.آثار جنگی که قرار بود فشار بر ایران را افزایش دهد، چون بومرنگ بازگشته و اکنون به مسئله قیمت بنزین، تورم، قدرت خرید و عملکرد اقتصادی دولت در آستانه انتخابات تبدیل شده است. دو سوم آمریکایی‌ها در یک نظرسنجی اخیر با جنگ مخالفت کرده‌اند و فشار اقتصادی ناشی از آن به یکی از نقاط ضعف جمهوری‌خواهان تبدیل شده است.
از این منظر، آینده جنگ را نباید صرفاً بر اساس توانایی هر طرف برای وارد کردن ضربه سنجید؛ معیار مهم‌تر، توانایی تحمل هزینه ضربه است. اگر جنگ فرسایشی شود، زمان می‌تواند به متغیری تعیین‌کننده تبدیل شود. ایران با فشار اقتصادی سنگین مواجه خواهد بود، اما آمریکا نیز باید هزینه انرژی، تورم، نرخ بهره، بدهی و انتخابات را همزمان مدیریت کند. در مقابل، اگر واشنگتن به دنبال تشدید سریع فشار باشد، باید ریسک افزایش مجدد اختلال در انرژی و تبدیل شدن آن به یک شوک اقتصادی را بپذیرد.
بنابراین معادله جنگ از «توان اعمال فشار» به «توان تحمل فشار متقابل» در حال تغییر است. ترامپ می‌تواند تهدید کند که فشار اقتصادی بر ایران را افزایش خواهد داد؛ اما هرچه این فشار از مسیر انرژی و هرمز عبور کند، احتمال تبدیل آن به بومرنگ اقتصادی و انتخاباتی برای آمریکا نیز بیشتر می‌شود.
 شاید مهم‌ترین شاخص وضعیت هرمز دیگر تعداد بشکه‌هایی نباشد که از آن عبور می‌کنند؛ بلکه باید دید این بحران چند دلار به قیمت گازوئیل، بنزین و سوخت جت اضافه می‌کند و این افزایش قیمت چه میزان از ظرفیت اقتصادی و سیاسی آمریکا را مصرف خواهد کرد. در این چارچوب، جنگ تنها مسابقه‌ای برای سنجش قدرت نظامی طرفین نیست؛ بلکه به آزمون تاب‌آوری اقتصادی و سیاسی ترامپ تا انتخابات نوامبر تبدیل شده است.
 


منبع: نورنیوز
سرویس: اقتصادی
کلید واژگان: ترامپ / تنگه هرمز / قیمت نفت / قیمت بنزین / بحران انرژی / جنگ ایران و آمریکا / اقتصاد آمریکا / بازار نفت / جنگ اقتصادی / بازار انرژی / فدرال رزرو / قیمت گازوئیل / فرآورده‌های نفتی / سوخت جت / تورم آمریکا / کسری بودجه آمریکا / انتخابات کنگره آمریکا / اوراق خزانه آمریکا / پالایشگاه‌های روسیه / خرید نفت چین / فشار اقتصادی بر ایران