نورنیوز https://nournews.ir/n/338503
کد خبر: 338503
23 مرداد 1405
نورنیوز بررسی می‌کند،

جنگ فرسایشی ایران چگونه ظرفیت واقعی آمریکا را آشکار کرد


گزارش واشنگتن‌پست از تلفات دست‌کم 45 فروند ریپر و مصرف صدها رهگیر تاد، تصویری نگران‌کننده از فرسایش توان نظامی آمریکا ترسیم می‌کند؛ جایی که فاصله میان سرعت مصرف تسلیحات و توان بازسازی زرادخانه، به یک چالش راهبردی برای واشنگتن تبدیل شده است.

نورنیوز-گروه بین الملل: آنچه از وضعیت تسلیحاتی آمریکا در جنگ با ایران آشکار شده، فراتر از چند عدد درباره تلفات پهپاد یا مصرف موشک‌های پدافندی است. مسئله اصلی، آشکار شدن شکافی ساختاری میان سرعت مصرف تجهیزات در یک جنگ پرشدت و سرعت بازسازی ظرفیت نظامی آمریکاست؛ شکافی که سال‌ها انباشت شده و اکنون در میدان واقعی خود را نشان می‌دهد.
گزارش اخیر واشنگتن‌پست، با استناد به اظهارات چند مقام آمریکایی، بخشی از این تصویر را روشن کرده است: دست‌کم ۴۵ فروند ام‌کیو-۹ ریپر در جریان جنگ از چرخه عملیاتی خارج شده‌اند؛ رقمی معادل حدود ۲۵ درصد ناوگان پیش از جنگ. اگر مبنای پیش از درگیری را حدود ۱۸۵ فروند در نظر بگیریم، این میزان کاهش برای یک سامانه راهبردی شناسایی و حمله، قابل اغماض نیست.
ریپر صرفاً یک پهپاد معمولی نیست. این سامانه برای مأموریت‌های نظارتی، شناسایی و حملات هدفمند طراحی شده و بسته به پیکربندی، بین ۳۰ تا ۵۰ میلیون دلار ارزش دارد. بنابراین هزینه مستقیم از دست دادن ۴۵ فروند، دست‌کم بیش از ۱.۳ میلیارد دلار برآورد می‌شود؛ رقمی که البته هزینه‌های جانبی، جایگزینی، آموزش نیرو و اختلال عملیاتی را شامل نمی‌شود.
اما ارزش واقعی این تلفات را نمی‌توان فقط با قیمت خرید هر پهپاد سنجید. اهمیت ریپر در شبکه اطلاعاتی و عملیاتی آمریکا است. وقتی بخشی از این ناوگان در منطقه‌ای مانند خلیج فارس و اطراف تنگه هرمز از دست می‌رود، واشنگتن نه فقط چند هواگرد، بلکه بخشی از ظرفیت مراقبت، شناسایی و هدف‌یابی خود را از دست می‌دهد.
موضوع مهم‌تر آن است که همه این پهپادها الزاماً با شلیک مستقیم سرنگون نشده‌اند. گزارش‌های ارائه‌شده از سوی مقام‌های آمریکایی می‌گوید شماری از آنها پس از قطع ارتباط با اپراتورها سقوط کرده‌اند. این مسئله می‌تواند از وجود آسیب‌پذیری‌هایی در ارتباطات، محیط عملیاتی و جنگ الکترونیک حکایت داشته باشد؛ حوزه‌ای که در نبردهای مدرن اهمیت آن کمتر از قدرت آتش مستقیم نیست.
از سوی دیگر، کاهش ناوگان ریپر در شرایطی رخ داده که نیروی هوایی آمریکا از قبل نیز با مسئله جایگزینی این سامانه مواجه بوده است. پنتاگون به‌تدریج به سمت پهپادهای ارزان‌تر و گروهی حرکت می‌کند؛ اما همین تغییر نشان می‌دهد مدل اتکای گسترده به سامانه‌های گران‌قیمت و نسبتاً آسیب‌پذیر، برای جنگ‌های پرشدت آینده با محدودیت روبه‌رو شده است.
مشکل دوم و شاید راهبردی‌تر، وضعیت رهگیرهای تاد است. این سامانه یکی از مهم‌ترین ابزارهای آمریکا برای مقابله با موشک‌های بالستیک محسوب می‌شود و در جنگ با ایران صدها فروند از رهگیرهای آن مورد استفاده قرار گرفته است. پنتاگون اکنون برای سال آینده ۸۵۷ رهگیر و برای مجموع پنج سال نزدیک به ۲۶۰۰ رهگیر درخواست کرده است.
اما ظرفیت تولید فعلی آژانس دفاع موشکی آمریکا حداکثر ۹۶ فروند در سال است. محاسبه ساده همین ارقام نشان می‌دهد فاصله میان نیاز اعلام‌شده و ظرفیت صنعتی موجود بسیار عمیق است. اگر تولید با همین نرخ ادامه یابد، تأمین ۲۶۰۰ رهگیر نزدیک به ۲۷ سال زمان می‌برد؛ یعنی جنگ امروز می‌تواند برای سال‌های طولانی اثر خود را بر توان دفاع موشکی آمریکا باقی بگذارد.
این فقط یک مشکل بودجه‌ای نیست. پول می‌تواند سفارش ایجاد کند، اما نمی‌تواند به‌سرعت کارخانه بسازد، نیروی متخصص تربیت کند، زنجیره تأمین را گسترش دهد یا ظرفیت تولید موتور، قطعات الکترونیکی و سامانه‌های هدایت را چند برابر کند. به همین دلیل، تزریق بودجه ۶۷ میلیارد دلاری پیشنهادی دولت ترامپ برای جنگ و بازسازی زرادخانه، اگرچه ضروری باشد، به‌تنهایی مسئله را حل نمی‌کند.
در واقع، بحران آمریکا را باید بحران «ظرفیت صنعتی جنگ» دانست. ارتشی که می‌تواند در مدت کوتاه حجم عظیمی از مهمات را مصرف کند، الزاماً ارتشی نیست که بتواند با همان سرعت مهمات مصرف‌شده را جایگزین کند. این تفاوت میان قدرت مصرف و قدرت بازسازی، در یک جنگ کوتاه ممکن است پنهان بماند، اما درگیری طولانی آن را به نقطه ضعف تعیین‌کننده تبدیل می‌کند.
حمایت نظامی چندساله آمریکا از اوکراین نیز در همین معادله اهمیت دارد. ارسال گسترده مهمات به کی‌یف، پیش از آغاز جنگ با ایران نیز فشار قابل توجهی بر برخی ذخایر آمریکایی وارد کرده بود. اکنون مصرف موشک‌های تاد و دیگر تجهیزات در خاورمیانه، این فشار را تشدید کرده و هم‌زمانی دو جبهه، مسئله را پیچیده‌تر کرده است.
از همین منظر، هشدارهای وزیر دفاع آمریکا درباره فشار مالی جنگ بر پنتاگون اهمیت بیشتری پیدا می‌کند. برآورد هزینه ۳۷.۵ میلیارد دلاری جنگ تا پایان سپتامبر، بدون احتساب بازسازی پایگاه‌های آسیب‌دیده آمریکا در خاورمیانه، نشان می‌دهد هزینه واقعی درگیری تنها به مهمات شلیک‌شده محدود نیست.
در این شرایط، واشنگتن با یک معادله دشوار روبه‌رو است: از یک سو باید توان نظامی خود را در برابر ایران حفظ کند و از سوی دیگر باید برای بازسازی ذخایر، بودجه، ظرفیت صنعتی و زمان کافی داشته باشد. هرچه جنگ طولانی‌تر شود، فشار روی این معادله بیشتر خواهد شد.
نکته مهم اینجاست که کاهش ذخایر تسلیحاتی الزاماً به معنای فروپاشی توان نظامی آمریکا نیست. اما مسئله اصلی، تغییر کیفیت قدرت آن است. برتری نظامی زمانی معنا دارد که بتوان تجهیزات پیشرفته را نه فقط تولید کرد، بلکه با سرعتی متناسب با نرخ مصرف، جایگزین کرد.
تاد هریسون با اشاره به زمان نزدیک به سه‌ساله ساخت یک رهگیر تاد، یک واقعیت مهم را برجسته کرده است: حتی اگر سفارش امروز ثبت شود، بخش قابل توجهی از آثار آن در دوره‌ای ظاهر خواهد شد که دولت کنونی آمریکا دیگر در قدرت نیست. این یعنی تصمیم‌های نظامی امروز، تعهدات صنعتی بلندمدتی برای دولت‌های آینده ایجاد می‌کنند.
از این زاویه، جنگ ایران می‌تواند برای واشنگتن به آزمونی فراتر از میدان نبرد تبدیل شود. پرسش اصلی دیگر فقط این نیست که آمریکا چه تعداد موشک و پهپاد در اختیار دارد؛ بلکه این است که در صورت تداوم جنگ، با چه سرعتی می‌تواند آنها را دوباره تولید کند.
ایران در چنین شرایطی از یک مزیت بالقوه برخوردار می‌شود: تحمیل جنگ فرسایشی به قدرتی که هزینه هر دور درگیری برای آن فقط در میدان نظامی پرداخت نمی‌شود. اگر هر حمله نیازمند مصرف سامانه‌های گران‌قیمت دفاعی باشد و هر تلفات نیازمند سال‌ها زمان برای جایگزینی، محاسبات راهبردی واشنگتن به تدریج تغییر می‌کند.
تنگه هرمز نیز در این معادله جایگاهی ویژه دارد. هرچه اهمیت عملیات مراقبت و کنترل این آبراه بیشتر شود، وابستگی آمریکا به پهپادهای شناسایی، سامانه‌های دفاع موشکی و شبکه‌های اطلاعاتی نیز افزایش می‌یابد. در نتیجه، فشار بر همین نقاط می‌تواند هزینه حضور نظامی آمریکا را بالا ببرد.
از سوی دیگر، گزارش مربوط به برنامه تولید تسلیحات نشان می‌دهد حتی توافق‌های موسوم به «چارچوب» با شرکت‌های دفاعی، تا زمانی که به قرارداد، بودجه و افزایش واقعی ظرفیت تولید منجر نشوند، فاصله زیادی با حل بحران دارند. این مسئله شکاف میان تصمیم سیاسی و توان صنعتی را آشکار می‌کند.
در نهایت، تصویری که از این ارقام به دست می‌آید، تصویر قدرتی است که با محدودیت‌های پنهان ظرفیت خود روبه‌رو شده است. جنگ ایران این محدودیت‌ها را از پشت آمارهای بودجه‌ای بیرون کشیده و به مسئله‌ای عملیاتی تبدیل کرده است.
اگر جنگ کوتاه باشد، واشنگتن می‌تواند بخش مهمی از این فشار را مدیریت کند. اما اگر درگیری طولانی و پرمصرف شود، مسئله ذخایر، زمان تولید و توان جایگزینی به یکی از عوامل اصلی تعیین‌کننده رفتار آمریکا تبدیل خواهد شد. در آن صورت، هر تصمیم برای تشدید جنگ باید هم‌زمان با یک محاسبه صنعتی گرفته شود: آمریکا چند بار می‌تواند یک سامانه را مصرف کند، پیش از آنکه مجبور شود برای بازسازی آن سال‌ها منتظر بماند؟
همین پرسش، شاید یکی از مهم‌ترین نقاط آسیب‌پذیری راهبردی واشنگتن باشد؛ زیرا در جنگ‌های مدرن، قدرت فقط به تعداد سلاح‌های موجود وابسته نیست، بلکه به توانایی یک کشور برای حفظ جریان تولید، جایگزینی تلفات و ادامه نبرد در طول زمان وابسته است.
 


منبع: نورنیوز
سرویس: بین الملل
کلید واژگان: ایران / آمریکا / تنگه هرمز / پنتاگون / جنگ ایران و آمریکا / جنگ فرسایشی / سامانه تاد / پهپاد ریپر