جنگ امریکا علیه ایران واقعیتهای نبرد راهبردی در قرن 21 را منعکس میسازد. ایران همواره تلاش داشته تا نظم و امنیت منطقهای را براساس چندجانبهگرایی متقارن سامان دهد. تحقق این امر مربوط به شرایطی است که تمامی کشورها بتوانند به گونه متوازن از قابلیتهای اقتصادی و راهبردی محیط منطقهای منتفع شوند.
نورنیوز-گروه بین الملل: در سه دهه گذشته، ایالاتمتحده تلاش همهجانبهای به انجام رساند تا زمینه محدودسازی قدرت ایران را به وجود آورد. سیاست تحریم اقتصادی را میتوان گام نخستین برای کاهش قابلیت اقتصادی و تاکتیکی جمهوری اسلامی دانست. کارگزاران سیاست خارجی و امنیتی امریکا به این موضوع تاکید داشتند که تحریم اقتصادی میتواند چالشهای سیاسی و اجتماعی ایران را افزایش داده و در نتیجه زمینه برای کاهش قابلیت و تحرک ژئوپلیتیکی ایران فراهم شود. سرویسهای امنیتی امریکا و اسراییل برای تحقق چنین اهدافی تلاش همهجانبهای به انجام رساندند تا ساخت اجتماعی کشور را از نظام سیاسی جدا نمایند. گسترش بحرانهای اجتماعی و آشوب را میتوان در زمره انگارههای کنش تاکتیکی امریکا و اسراییل برای محدودسازی قدرت ایران دانست. اگرچه ایران احساس میکرد که در فضای سیاست تبعیضآمیز امنیتی قرار گرفته، اما بر این اعتقاد بود که همکاریهای سازنده جمهوری اسلامی میتواند شرایط لازم برای نشانههایی از «امنیت جمعی» در محیط منطقهای را فراهم آورد. جنگ اسراییل در ژانویه 2025 علیه ایران و عملیات مشترک امریکا و اسراییل در نبرد تهاجمی و نامتوازن در 28 فوریه 2026 را میتوان در زمره اقداماتی دانست که فضای کنش نامتوازن را به جنگی نابرابر علیه ایران تبدیل نمود. ایران برای مقابله با تهدیدات به ناچار از سازوکارهایی بهره گرفت که ضریب قدرت جهانی امریکا در حوزه مدیریت مناطق ژئوپلیتیکی و اقتصاد جهانی را با مخاطره روبهرو میساخت. جنگ علیه ایران پیامدهای خاص خود را در منطقه به وجود آورد. «اصل سوم نیوتن» به این موضوع اشاره دارد که «هر عملی را عکسالعملی است مساوی و در خلاف جهت اولیه آن.» باتوجه به «قانون عمل و عکسالعمل»، اقدامات ایران در برابر کنش تهاجمی امریکا و اسراییل را میتوان به عنوان واقعیت اجتنابناپذیر دانست.
ایران در فضای کنش تهاجمی دشمن از سازوکارهای مربوط به اقدام متقابل بهره گرفت. تمامی نظریهپردازان روابط بینالملل و تحلیلگران موضوعات راهبردی به این موضوع واقف هستند که ایران صرفا از سازوکارهای کنش دفاعی بهره گرفته و کشوری که در برابر اقدامات تهاجمی واقع میشود، درصدد است تا از هر ابزار و سیاستی به عنوان «کنش متقابل دفاعی» استفاده نماید. در روند عملیات تهاجمی و اقدامات نابرابر امریکا و اسراییل علیه تاسیسات جمهوری اسلامی، ایران ناچار خواهد بود تا از هر ابزار و قابلیتی که دراختیار دارد، بهره گرفته و به این ترتیب موقعیت خود را در وضعیت متوازن قرار دهد.
گذار از چالشهای امنیتی نیازمند توافقی بین ایران و امریکا میباشد که بخشی از سیاستهای نامتوازن و کنش تهاجمی آن کشور علیه جمهوری اسلامی محدود و ترمیم شود. موافقتنامه اسلامآباد را میتوان گام نخستین برای محدودسازی چالشها و آتشبس پایدار دانست. هرگونه توافق در شرایطی میتواند پایدار باقی بماند که تمامی اجزای آن مورد توجه کارگزاران قرار گیرد. یادداشت تفاهم اسلامآباد نیز مانند هر توافق دیگری، ماهیت موسع داشته و متعهدین به آن میبایست به تمامی اجزا توجه داشته باشند.
1. دلایل نقض موافقتنامه اسلامآباد
تاریخ روابط بینالملل بیانگر این واقعیت است که ایالاتمتحده در بهکارگیری قدرت مازاد به هیچ قانون و قاعدهای پایبند نبوده است. نکته دوم آن است که امریکا در طول تاریخ بسیاری از موافقتنامههای دوجانبه و چندجانبه را نقض نموده و در هر دوران تاریخی، شکل جدیدی از معادله قدرت و سیاست عملی را در دستور کار قرار داده است. الگوی کنش راهبردی امریکا در فضای کنش سیاسی دونالد ترامپ به گونهای است که سرآمد تمامی دورههای نقض توافق میباشد. براساس ماده 5 یادداشت تفاهم اسلامآباد، جمهوری اسلامی از قابلیت نظارت منطقهای برای امنیت دریایی برخوردار میشود. کشوری که از چنین قابلیتی بهره میگیرد، طبیعی است که قادر خواهد بود تا زمینه کنترل فضای دریایی را فراهم آورده و بر تردد کشتیهای مختلف نظارت به عمل آورد. نظارت بر آبراه را میتوان به عنوان حق طبیعی کشورهایی دانست که در دو سوی تنگه هرمز قرار دارند. اگر کشور یا شرکتی درصدد نادیده گرفتن فضای جغرافیایی و امنیت منطقهای قرار داشته باشد، طبیعی است که با واکنش واحدی روبهرو میشود که از اقتدار لازم برای کنترل محیط منطقهای برخوردار میشود. ماجرای تردد کشتی عربستان که دادههای دریایی کاملا نادرستی را مخابره میکرد، میتوان به عنوان بخشی از سیاست «آتش بیاری معرکه» دونالد ترامپ و عربستان دانست که زمینه نقض یادداشت تفاهم ازسوی امریکا را به وجود آورد. نقض زمانی انجام میشود که کشوری با قدرت نظامی بیشتر و فراگیر به خود اجازه میدهد هر زمانی که اراده کرد، به کنش عملیاتی مبادرت نموده و در این فرآیند بخش قابل توجهی از تاسیسات دریایی و قابلیتهای ارتباطی ایران را از بین ببرد. جنگ 13 روزه ازسوی دونالد ترامپ با این هدف آغاز شد و ادامه پیدا کرد که نشانههایی از سیاست تخریب تاسیسات ایران در دستور کار نیروی فرماندهی مرکزی امریکا قرار گرفته بود؛ نیرویی که بیش از هر زمان دیگری اراده تاکتیکی خود را از دست داده و به عنوان بازیگر تابع دستورات تهاجمی دونالد ترامپ ایفای نقش میکند. اگرچه در روند جنگ جدید امریکا علیه ایران بخش قابل توجهی از تاسیسات نظامی، ارتباطی و اقتصادی جمهوری اسلامی تخریب شد، اما واقعیت جنگ بیانگر آن است که ایران توانست راهبرد مقاومت را به عنوان الگوی کنش در برابر سیاست تهاجمی امریکا به کار گیرد.
2. مذاکرات عمان و توافق جدید
مذاکرات برای پیدا کردن راهحلی جدید جهت بهینهسازی تردد کشتیها از آبراه خلیجفارس با این هدف انجام پذیرفت که بار دیگر ایران و امریکا به تعهدات خود برای آزادی کشتیرانی و مقررات دریایی پایبند باشند. هرگونه توافق جدید به گونه اجتنابناپذیر میبایست نظارت ایران بر تنگه هرمز را مورد پذیرش و شناسایی قرار دهد. نادیده گرفتن قابلیت ایران برای نظارت بر تنگه هرمز هیچگاه مورد پذیرش ایران در توافق اسلامآباد و مذاکرات عمان قرار نخواهد داشت. مقامات و کارگزاران دیپلماتیک و امنیتی جمهوری اسلامی به این موضوع توجه و اشاره دارند که هرگونه مذاکره و توافق میبایست مبتنی بر سازوکارهایی باشد که در یادداشت تفاهم اسلامآباد مورد توجه قرار گرفت. بر اساس توافق قبلی، مقرر شده بود که زمینه برای پایان محاصره دریایی ایران فراهم شود. از سوی دیگر، شرایط برای آزادسازی منابع اقتصادی بلوکه شده ایران در کشورهای مختلف به وجودآید. اگرچه دونالد ترامپ این توافق را برای «عدم اجرای تعهدات» به انجام رساند، اما واقعیت آن است که ایران برای تحقق اهداف خود و نیل به حقوق اقتصادی و ژئوپلیتیکی، هیچگاه سیاست عقبنشینی و سازش را در دستور کار قرار نمیدهد.
هماکنون این پرسش مطرح میشود که جنگ پردامنه امریکا علیه ایران چه تاثیری بر معادله و موازنه قدرت بر تنگه هرمز بهجا میگذارد؟ واقعیتهای موجود بیانگر آن است که نیل به توافق براساس گزینههای محدودی انجام میگیرد. اگر کنترل تنگه هرمز به ایران واگذار شود، به معنای آن است که مقاومت ایران به نتیجه مطلوب منجر شده و سیاست کنش تهاجمی ترامپ به نتیجه مطلوب منجر نشده است. دونالد ترامپ همواره تلاش دارد تا خود را به عنوان بازیگر مهاجم و پیروز در جنگ با ایران جلوهگر سازد.
هرگونه موافقت متوازن با ایران، توخالی بودن شعارهای عملیاتی و راهبردی دونالد ترامپ را منعکس نموده و در نتیجه زمینه برای ظهور فضای انتقادی در داخل امریکا نسبت به نتایج سیاست تهاجمی ترامپ به وجود میآید. در بیان چنین وضعیتی، «وسلی کلارک» فرمانده پیشین نیروی فرماندهی مرکزی بیان داشت که اگر تنگه هرمز به ایران واگذار شود، به معنای افول قدرت امریکا پس از جنگ دوم جهانی است. ایران همواره مورد حمله قرار گرفته اما به دلیل مقاومت توانست موقعیت خود را بازسازی و اعاده کند. ایران به گونه تدریجی تبدیل به قدرتی منطقهای شده است.
ترامپ احساس میکرد که از طریق کنش نظامی و تصاعد عملیات پرمخاطره علیه ایران میتواند به نتایج و مطلوبیتهای بیشتری نایل شود، درحالی که اگرچه ایران با واقعیت برتری تاکتیکی و عملیاتی امریکا روبهرو شد، اما هیچگاه سیاست مقاومت را از دستور کار خارج نساخت. «ونس» معاون رییسجمهور امریکا به این موضوع اشاره دارد که مذاکره با ایران همانند قدم به جلو و عقب است. در نگرش ونس، انگاره و راهبرد ایرانیها در مذاکرات بسیار سرسخت میباشد. بنابراین اگرچه همواره نشانههایی از پیشرفت در مذاکره با ایران مشاهده میشود اما در زمان محدود، کارکرد خود را از دست میدهد.
علت اصلی چنین فرآیندی را میتوان ناشی از مقاومت ایران دانست. ایران در روند جنگ هیچگاه شروعکننده نبوده، اما همواره بر ضرورتهایی از جمله مقاومت و کنش تاکتیکی تاکید داشته است. شکلگیری چنین وضعیتی ناشی از فرهنگ سیاسی و جلوههایی از مقاومت پایانناپذیر ساختاری میباشد. واقعیتهای ساختار سیاسی ایران ماهیت نامتوازن و نامتقارن دارد. در این ساختار، افرادی درصدد پایان یافتن جنگ هستند، درحالی که در همان زمان افراد دیگری وجود دارند که موازنه متفاوتی از معادله قدرت را پیگیری میکنند. کنش نامتقارن ایران، زمینه مقاومت را به وجود میآورد. مقاومت به معنای پرداخت هزینه برای نیل به حداقل اهداف تاکتیکی در روند جنگ، صلح و دیپلماسی میباشد. بسیاری از تحلیلگران بر این اعتقادند که امریکا به دلیل کاهش ذخایر تسلیحاتی و همچنین نزدیک بودن به زمان انتخابات میان دورهای کنگره، نیازمند پایان دادن به جنگ بوده و در نتیجه تلاش دارند تا مذاکرات و توافق جدیدی را به نتیجه برسانند. بر اساس چنین گزارشی، جنگ امریکا با ایران منجر به استفاده فراگیر از ذخایر مربوط به موشکهای تاکتیکی دوربرد امریکا گردیده است. کاهش ذخایر موشکی امریکا میتواند چالشهایی را برای جنگهای منطقهای یا فرامنطقهای آن کشور ایجاد نماید. مارکو روبیو، وزیر امور خارجه امریکا در گفتوگو با شبکه فاکس نیوز به این موضوع اشاره داشت که ایران هنوز از توان قابلیت بهکارگیری موشکی و پهبادی برخوردار میباشد. در عین حال شکل جدیدی از موازنه قدرت در محیط منطقهای به وجود آمده است. ابهام امنیتی ترامپ در جنگ با ایران به این دلیل است که هماکنون بیش از دو گزینه فراروی دونالد ترامپ وجود ندارد. توافق موقت با ایران در قالب مذاکرات عمان از این جهت اهمیت دارد که نقش نظارتی ایران بر تنگه هرمز مورد پذیرش قرار میگیرد. پایان سریع جنگ از طریق رفع محاصره بنادر ایران از این جهت اهمیت دارد که ترامپ میتواند سیاستهای منطقهای و راهبردی خود را بدون توجه به دغدغه ایران پیگیری نماید.
3. توافق سهجانبه ترکیه، پاکستان و عربستان
جنگ امریکا و اسراییل علیه ایران با نشانههایی از «کنش نامتقارن» روبهرو شد. دونالد ترامپ درصدد بود تا به پیروزی سریع نایل شود، اما ایران توانست زمینه شکلگیری «جنگ منطقهای گسترشیابنده» را به وجود آورد. سیاست ایران برای اهداف تهاجمی امریکا میتواند ماهیت بازدارنده داشته باشد. اگرچه کشورهای منطقهای عموما راهبرد خود را تابعی از سیاست امنیتی امریکا قرار دادهاند، اما واقعیت آن است که هرگونه منازعه توسعهیابنده میتواند آثار و پیامدهای خاص خود را داشته باشد.
اردوغان رییسجمهور ترکیه و شهباز شریف نخستوزیر پاکستان برای تقویت همکاریهای دفاعی و امنیت دریایی منطقهای، به عربستان سفر کردند. انجام مذاکرات سهجانبه به این دلیل اهمیت دارد که به دلیل شرایط جنگی، ایران متحدین منطقهای امریکا را هدف قرار داد. ائتلاف سهجانبه عربستان، پاکستان و ترکیه میتواند تاثیر خود را در آینده محور مقاومت و بازدارندگی منطقهای بهجا گذارد. مذاکرات سهجانبه ترکیه، عربستان و پاکستان دربرگیرنده موضوعاتی از جمله همکاریهای دفاعی، امنیت دریایی و مشارکت منطقهای در فضای پساجنگ امریکا و اسراییل علیه ایران میباشد. توافق امنیتی ترکیه، پاکستان و عربستان را میتوان به عنوان تلاش منطقهای برای امنیتسازی دانست. توضیح اینکه این فرآیند ماهیت متقارن دارد و در فضای جنگهای نامتقارن، کارکرد چندانی نخواهد داشت. بحران در روابط ایران و امریکا، زمینه بیثباتسازی امنیت منطقهای را به وجود میآورد. برای کنترل بحران تاکنون ابتکارات مختلفی در دستور کار قرار گرفته است. پاکستان، قطر و عمان را میتوان در زمره بازیگرانی دانست که درصدد میانجیگری با ایران و امریکا برای کنترل چالشهای امنیتی میباشند. توافق امنیتی پنجشنبه 6 آگوست 2026، شکل جدیدی از بازدارندگی دیپلماتیک را در فضای رقابتهای منطقهای و چالشهای پر مخاطره به وجود میآورد. اگرچه هنوز مذاکرات در عمان برای نیل به توافق جدید با ایالاتمتحده به نتیجه مطلوب و موثری منجر نشده است، اما با سفر «عاصم منیر» و «اردوغان» به ریاض، زمینه برای تنظیم موافقتنامه امنیتی و دفاعی جدیدی به وجود آمده است. توافق امنیتی جدید را میتوان مشابه «پیمان بغداد 1955» و همچنین «پیمان سنتو 1958» دانست. در روند پیمانهای یاد شده، کشورهای پاکستان و ترکیه نقش مشارکتکنندهای برای امنیتسازی در فضای منطقهای ایفا نمودهاند.
نتیجه
مذاکرات عمان میتواند شرایط لازم برای آغاز مرحله جدیدی از آتشبس در روابط ایران و امریکا را به وجود آورد؛ هرچند که ایران به این موضوع واقف است که انگاره فکری و الگوی کنش تاکتیکی دونالد ترامپ به گونهای است که هیچگونه توافق پایدار مبتنی بر سود متقابل را برنمیتابد. به همین دلیل است که ایران در فضای مذاکرات اسلامآباد و مسقط تلاش دارد تا انگارههای مربوط به حقوق اقتصادی و راهبردی جمهوری اسلامی را پیگیری نموده و از این طریق به موازنه دیپلماتیک نسبی نایل شود. مقامهای ایران بر این اعتقادند که حتی اگر توافق بین ایران و عمان حاصل شود، باز شدن تنگه هرمز مشروط بر آن است که واشنگتن به تعهدات قبلی خود در قالب یادداشت تفاهم اسلامآباد پایبند باشد و در این ارتباط شرایط لازم برای لغو محاصره دریایی، رفع محدودیتهای صادراتی ایران و آزادسازی وجوه مسدود شده جمهوری اسلامی در دستور کار قرار گیرد. برای تحقق این امر، برخی از اقدامات توسط امریکا انجام شده است. وزارت خزانهداری امریکا اعلام کرد که 25 تحریم مرتبط با ایران را لغو کرده است. لغو برخی تحریمها میتواند نشانههایی از اعتمادسازی را فراهم آورد، اما هرگونه توافق پایدار منوط به شرایطی است که حقوق اجتماعی و اقتصادی ایران نیز تامین شود. مذاکرات عمان را میتوان به عنوان متمم یادداشت تفاهم اسلامآباد دانست. اگر امریکا توجهی به چنین همبستگی معنایی در توافق ایجاد شده نداشته باشد، طبعا هرگونه توافق و اجرای آن با چالشهای پیشبینی نشده فزایندهای همراه خواهد شد.
استاد دانشگاه تهران