گزارش مصرف گسترده موشکهای پاتریوت در کشورهای عربی، پرده از هزینه وابستگی به آمریکا برداشته و تسلیحاتی را آشکار کرده است که در جنگ اخیر علیه ایران بهکار رفتند و معادله امنیت بومی منطقه را امروز زیر سؤال بردند.
نورنیوز-گروه بینالملل: همزمان با انتشار گزارشهایی درباره وضعیت نگرانکننده ذخایر تسلیحاتی آمریکا و فشار پنتاگون برای شتاب بخشیدن به روند تولید جنگافزار، ابعاد تازهای از میزان مصرف سامانههای پدافندی کشورهای عربی در جریان جنگ اخیر آشکار شده است؛ آماری که بیش از آنکه نشانهای از امنیت پایدار باشد، تصویری از وابستگی امنیتی و هزینههای سنگین آن ارائه میکند.
خبرگزاری رویترز به نقل از مرکز مطالعات راهبردی و بینالمللی (CSIS) گزارش داده است که عربستان سعودی در ۳۸ روز نخست جنگ، حدود ۲۴۰۰ فروند موشک رهگیر PAC-3 شلیک کرده؛ رقمی معادل حدود ۸۶ درصد از مجموع ذخایر این کشور که حدود ۲۸۰۰ موشک برآورد شده است. بر اساس این گزارش، تا آوریل گذشته تنها حدود ۴۰۰ فروند از این موشکها برای عربستان باقی مانده بود. CSIS همچنین اعلام کرده است که دیگ کشورهای عربی حوزه خلیج فارس نیز مقادیر قابلتوجهی از ذخایر پدافندی خود را مصرف کردهاند؛ موضوعی که از فراتر رفتن بحران از یک درگیری محدود و شکلگیری یک فرسایش نظامی گسترده در منطقه حکایت دارد. پیشتر نیز یکی از وزیران کابینه رژیم صهیونیستی رسماً از استقرار سامانه گنبد آهنین در امارات در جریان جنگ ۴۰ روزه خبر داده بود.
اعتمادی که امنیت نیاورد؛ اعتباری که سوخت
این آمارها، در کنار گزارشهای منتشرشده درباره نقش برخی کشورهای عربی در جنگ آمریکا و رژیم صهیونیستی علیه ایران، پرسش مهمی را پیش روی افکار عمومی منطقه قرار میدهد: تسلیحات و زیرساختهای امنیتی کشورهای عربی در نهایت برای حفاظت از چه کسی به کار گرفته شد؟
کشورهایی که طی دهههای گذشته میلیاردها دلار برای خرید تسلیحات و ایجاد سامانههای امنیتی هزینه کردهاند، اکنون با واقعیتی مواجهاند که نمیتوان آن را نادیده گرفت؛ وابستگی به چتر امنیتی آمریکا نهتنها امنیت پایدار به همراه نیاورده، بلکه بخشی از ظرفیتهای نظامی و راهبردی آنان را در خدمت اهداف واشنگتن و تلآویو قرار داده است.
در این میان، مقایسه وضعیت ایران با کشورهای ثروتمند عربی نیز قابل تأمل است. ایران در شرایط تحریم و با محدودیتهای گسترده اقتصادی، مسیر توسعه توانمندیهای بومی دفاعی را دنبال کرده، در حالی که بسیاری از کشورهای عربی بخش قابلتوجهی از توان دفاعی خود را از طریق خریدهای خارجی تأمین کردهاند. نتیجه این دو رویکرد، اکنون در میدان واقعی نبرد خود را نشان داده است.
از همین منظر، آنچه به عنوان «امنیتسازی آمریکایی» به کشورهای منطقه فروخته شده، بیش از آنکه یک سپر مطمئن باشد، به سازوکاری برای وابسته نگه داشتن آنان تبدیل شده است؛ سازوکاری که در بزنگاه بحران، حتی حریم هوایی و زیرساختهای نظامی کشورهای میزبان را در خدمت اولویتهای رژیم صهیونیستی قرار میدهد.
حسن همجواری؛ رویکردی که قدر دانسته نشد
جمهوری اسلامی ایران طی سالهای گذشته بارها بر اصل حسن همجواری، امنیت جمعی و ضرورت شکلگیری ترتیبات بومی در منطقه تأکید کرده است. مقابله با تروریسم، حمایت از ثبات کشورهای همسایه و طرح ابتکارهایی همچون «ابتکار صلح هرمز» نیز در همین چارچوب قابل ارزیابی است؛ ایدهای که امنیت خلیج فارس را نه در حضور قدرتهای فرامنطقهای، بلکه در همکاری کشورهای ساحلی جستوجو میکند.
از عراق و سوریه تا لبنان، فلسطین و یمن، سیاست منطقهای ایران همواره بر ضرورت کاهش مداخلات خارجی و افزایش نقش ملتها و دولتهای منطقه در تأمین امنیت خود استوار بوده است.
از این منظر، گزارشهای مربوط به استفاده گسترده کشورهای عربی از سامانههای پدافندی در جنگ اخیر، بار دیگر این پرسش را برجسته میکند که چرا بخشی از کشورهای منطقه همچنان امنیت خود را به بازیگرانی سپردهاند که خود در معادلات بحران، طرف منازعه هستند؟
تجربه جنگ اخیر نشان داده است که خرید تسلیحات بیشتر الزاماً به معنای امنیت بیشتر نیست؛ اگر راهبرد امنیتی همچنان در بیرون از منطقه طراحی شود، افزایش تجهیزات میتواند صرفاً هزینه وابستگی را بالا ببرد.
از ائتلافسازی تا تکرار یک خطای راهبردی
اعلام خبر ائتلافسازی عربستان با پاکستان و ترکیه و احتمال گسترش آن به کشورهای دیگری همچون مصر، از یک سو میتواند نشانهای از تلاش کشورهای اسلامی برای ایجاد سازوکارهای مستقل امنیتی تلقی شود و از سوی دیگر، در صورت تداوم وابستگی به ساختار امنیتی آمریکا، با یک تناقض بنیادین مواجه خواهد بود.
حتی رسانههای غربی این تحولات را در مواردی اقدامی علیه ایران تفسیر کردهاند؛ با این حال، تهران میتواند چنین ابتکارهایی را در صورتی که واقعاً به استقلال امنیتی منطقه، کاهش حضور نظامی بیگانگان و شکلگیری یک سازوکار بومی منجر شود، از منظر همکاری منطقهای مورد ارزیابی قرار دهد.
اما همزمان گزارش رویترز درباره تأیید فروش ۵۲۵۰ فروند موشک رهگیر پاتریوت از سوی وزارت خارجه آمریکا به چند کشور عربی، پرسش دیگری را پیش میکشد: اگر امنیت بومی قرار است شکل بگیرد، تداوم وابستگی تسلیحاتی به آمریکا چه نسبتی با آن دارد؟
تداوم این روند میتواند طرحهای امنیتسازی منطقهای را به جای یک واقعیت راهبردی، به سرابی تازه تبدیل کند؛ چرا که کشوری که تجهیزات، آموزش، پشتیبانی و بخشی از معماری امنیتی خود را از قدرتی خارجی دریافت میکند، دشوار میتواند مدعی استقلال کامل در تصمیمات امنیتی باشد.
هرمز؛ نقطه پایان امنیت فروشی
مجموع این تحولات، بار دیگر اهمیت ژئوپلیتیک تنگه هرمز و جایگاه آن در محاسبات امنیت ملی ایران را آشکار میکند. در شرایطی که آمریکا همچنان به تقویت حضور نظامی و پایگاههای خود در منطقه ادامه میدهد، صرف توافقهای مقطعی نمیتواند به معنای بازگشت خودکار وضعیت عادی به تنگه هرمز باشد.
چنانکه وزیر امور خارجه ایران نیز تأکید کرده است، توافق با عمان به معنای بازگشایی تنگه هرمز نیست. همچنین بر اساس شروط اعلامشده از سوی دبیر شورای عالی امنیت ملی، تغییر رفتار آمریکا باید عملی و عینی باشد؛ از پایان تهدید و تجاوز علیه ایران و متحدانش و رفع محاصره دریایی تا خروج نیروهای نظامی آمریکا از پیرامون ایران، جبران خسارتهای جنگ، رفع تحریمها و آزادسازی داراییهای ایران.
این شروط را میتوان در یک گزاره راهبردی خلاصه کرد: امنیت منطقه باید به صاحبان واقعی آن، یعنی کشورهای منطقه، بازگردانده شود.
پاتریوتهایی که در آسمان کشورهای عربی شلیک شدند، تنها موشکهای رهگیر نبودند؛ آنها نشانهای از هزینه سنگین یک معماری امنیتی بودند که سالها با وعده امنیت فروخته شد.
اکنون زمان آن رسیده است که کشورهای منطقه میان «امنیت خریداریشده» و «امنیت بومی» انتخاب کنند؛ زیرا تجربه جنگ اخیر نشان داد که امنیتی که از بیرون طراحی شود، ممکن است در لحظه بحران، بیش از آنکه از همسایه حفاظت کند، در خدمت منافع قدرتی دیگر قرار گیرد.