زیادهخواهی آمریکا در خلیج فارس به موتور محرکِ «نظامیگری در اقیانوس آرام» تبدیل شده است؛ چرا که قدرتهای رقیب مثل چین، خلیج فارس را به عنوان یک «گسل حساس» میبینند که اگر واکنش مناسب در قبال آن نداشته باشند، می تواند زمینه ساز تغییر موازنه به نفع آمریکا در دیگر نقاط جهان شود.
نورنیوز - گروه بینالملل:چین برای نخستین بار تصاویر بمبافکن راهبردی H-6N که با موشک بالستیک هسته ای JL-1 مسلح شده است را منتشر کرد. این اقدام پکن در کنار وجه خبری آن، دلالتهای محتوایی مهمی هم دارد. قدرت نمایی نظامی جدید چین را نباید تنها به عنوان یک رونمایی فنی مورد توجه قرار داد زیرا این اقدام می تواند نقطه عطفی در «دکترین دفاعی» پکن تلقی شود. برای درک چرایی این موضوع در بستر رویدادهای جهانی، باید به فراتر از ظاهر نظامیِ ماجرا نگریست و پیوند میان زیادهخواهیهای آمریکا در غرب آسیا و واکنشهای راهبردی در شرق آسیا بررسی شود.
گذار از بازدارندگی غیرمستقیم به بازدارندگی «نمایشی»
پیش از این، قدرتهای بزرگ تمایل داشتند توانمندیهای هستهای خود را در هالهای از ابهام نگه دارند. اما اکنون، چین با انتشارِ عمدی این تصاویر، الگوی «بازدارندگیِ غیرمستقیم» را به «بازدارندگی نمایشی» تغییر داده است. این تغییرِ موضع، واکنشی مستقیم به «سیاست محاصره» آمریکا است. وقتی واشنگتن با تشکیل ائتلافهای نظامی یا تقویت حضور در خلیج فارس عملاً «حلقه محاصره» ایجاد میکند، پکن نیز ناچار است برای حفظ توازن، کارتهای برنده خود را بر روی میز بگذارد تا به طرف مقابل یادآوری کند که بازتاب «پروژه مهار»در اقیانوس آرام، بهایی گزاف دارد.
مداخلهجوییهای آمریکا در خلیج فارس، به عنوان «قلب تپنده انرژی جهان» فقط یک حضور نظامی نیست، بلکه تلاشی برای تثبیت هژمونیِ در حال افول است. ایالات متحده با تبدیل کردن امنیت خلیج فارس به پروژهای برای «فروش امنیت و خرید وفاداری»، ناخودآگاه باعث شده است که رقبا (چین و روسیه) به این نتیجه برسند که تنها راه مقابله با چنین رویکردی، نه مذاکره، بلکه «تقویت بازوهای نظامی در نقاط استراتژیک» است.
در واقع، «زیادهخواهی در خلیج فارس» به موتور محرکِ «نظامیگری در اقیانوس آرام» تبدیل شده است؛ چرا که قدرتهای رقیب مثل چین، خلیج فارس را به عنوان یک «گسل حساس» میبینند که اگر واکنش مناسب در قبال آن نداشته باشند، می تواند زمینه ساز تغییر موازنه به نفع آمریکا در دیگر نقاط جهان شود.
تلهی مسابقه تسلیحاتی و «فناوریِ بازدارنده»
نکتهی قابل توجه در این موضوع، تمرکز بر «فناوریهای تحولآفرین» است. ترکیب بمبافکن دوربرد با موشک بالستیک هستهای، یعنی چین اکنون میتواند «عمقِ دفاعی» آمریکا در اقیانوس آرام را با تهدیدی مستقیم و غیرقابلمهار مواجه کند. این مسابقه تسلیحاتی، برخلاف جنگ سرد، دیگر فقط بر سر تعداد کلاهکها نیست؛ بلکه بر سر «سرعت پاسخدهی» و «غیرقابلپیشبینی بودن» است. این رویکرد، زیستبوم جهانی را به شدت آسیبپذیر کرده است، چرا که سیستمهای تصمیمگیریِ نظامی در واشنگتن و پکن، هر روز بیشتر به سمت «خودکارسازیِ واکنشها» حرکت میکنند.
استراتژیِ جدید چین پیامِ سادهای برای جهانیان دارد: نظم مبتنی بر «تکقطبی بودن» مرده است. قدرتهای بزرگِ نوظهور دیگر نمیپذیرند که امنیتشان تابعِ تصمیمات کاخ سفید باشد. زمانی که آمریکا در منطقه خلیج فارس از «دیپلماسیِ قدرت» به «قدرتِ نظامی» سوئیچ میکند، پکن نیز در «پاسخ متقابل» از «دیپلماسیِ تجاری» به «نمایشِ قدرتِ راهبردی» تغییر ریل میدهد.
دنیا در حال ورود به دورانی است که در آن «موازنه قدرت» نه از طریق معاهدات بینالمللی، بلکه از طریق «نمایشِ توانمندیهای آخرالزمانی» تعریف میشود. آمریکا با اصرار بر استثناگرایی و مداخلهجوییِ بیحدومرز، ناخواسته بانیِ اصلیِ بازگشتِ «وحشت هستهای» به ادبیاتِ سیاستِ بینالملل شده است. اگر واشنگتن از این مسیرِ تقابلی بازنگردد، جهان نه تنها شاهدِ یک مسابقه تسلیحاتی کلاسیک، بلکه ناظرِ یک «هرجومرجِ سیستماتیک» خواهد بود که در آن، امنیت برای هیچکس، حتی خودِ مداخلهگران، تضمینشده نخواهد بود.
نمایشِ بمبافکن H-6N، صدایِ ناقوسِ هشداری است برای کسانی که تصور میکردند قرن ۲۱، قرنِ «سلطه بیمنازع» باقی خواهد ماند.