در حد فاصل امضای تفاهمنامه اسلامآباد توسط رؤسای جمهور ایران و آمریکا در 28 خردادماه تاکنون -بر اساس یک جمعبندی- مقامات ارشد و بهویژه شخص ترامپ در آمریکا تاکنون یعنی در یک ماه و نیم 10بار تهدید کردهاند که اگر چه نشود یا اگر چه بشود، حمله سنگین علیه ایران را از سر میگیرندو به فاصله کمی از هر اعلام گفتهاند به فلان دلیل اقدام خود را به تعویق انداختهاند.
نورنیوز-گروه سیاسی: حالا هم در آخرین تهدید به حمله سنگین به زیرساختهای ایران، اعلام کردند بهخاطر پیامهای میانجیها دست نگه داشتهاند! بر این اساس ما باید طی هفتههای آینده منتظر تکرار تهدیدها و سپس پس گرفتن پیدرپی آنها باشیم. شاید این تعداد به بیست یا سی مورد برسد. روز شنبه یک رسانه آمریکایی نوشت آنقدر تهدیدها و پس گرفتن آنها تکرار شده که دیگر دنیا برای آن ارزشی قائل نمیشود. خب تهدید چرا و پس گرفتن آن چرا؟
ترامپ در آخرین دیدار رسانهای که با رسانههای آمریکایی داشت و در دو سوی او روبیو وزیر خارجه و هگست وزیر دفاع نشسته بودند، گفت «ایرانیها خیلی سرسخت هستند». ترامپ چرا تهدید میکند؟ چون کارزار با ایران سخت پیش میرود و نشانهای از ضعف در جبههای که قرار بود چند روزه از هم بپاشد، دیده نمیشود. به تهدید ادامه میدهد تا دیگران گمان کنند گزینه مؤثری در اختیار ترامپ باقی مانده است که با اجرای آن، به زودی یا ایران فرو میپاشد و یا تسلیم میشود. حالا دیگران هم میگویند از تهدید توخالی دست بردار. چرا تهدید را پس میگیرد؟ چون تهدیدی که کرده زمینه اجرا ندارد. الان پنج ماه از جنگ گذشته و این مقدار زمان برای مؤثر واقع شدن تهدید کفایت میکند. اما وقتی تهدید در پنج ماه مؤثر نبوده است، در پنجاه ماه هم مؤثر نخواهد بود. جنگ ۱۳۶۹ آمریکا برای باز پسگیری کویت یک تا دو روز طول کشید، جنگ ۱۳۸۰ آمریکا با افغانستان دو سه روز زمان برد تا دولت این کشور ساقط شود و دو سه ماه بعد دولتی مورد قبول آمریکا شکل بگیرد، جنگ ۱۳۸۲ آمریکا علیه عراق ۲۰ روز طول کشید و «پل بریمر» چند روز بعد حکومت جایگزین، که خودش در راس آن بود را پدید آورد. حالا ۱۵۶ روز گذشته و در خلال آن آمریکا بارها ناگزیر به بازتعریف اهداف خود در جنگ با ایران شده است.
الان به محیط پیرامونی خود که نگاه میکنیم با چند نکته اساسی روبهرو میشویم؛ آمریکا در حال کاهش تجهیزات و نیروهای نظامی خود در کشورهای منطقه است. همین دیروز رسانهها نوشتند چند هواپیمای بزرگ باربری در پایگاه نظامی آمریکا موسوم به حریر فرود آمدند. ماموریت آنها خارج کردن حجم زیادی از تجهیزات نظامی این پایگاه و انتقال به خارج از عراق است. یک خبر دیگر بیانگر آن است که بخش عظیمی از تجهیزات نظامی آمریکا از پایگاههای نظامی مستقر در کویت تخلیه شده است و همین طور، از پایگاه شیخ عیسی در بحرین و پایگاه الحدید در قطر و پایگاه الازرق در اردن.
یادمان نرفته است که پس از فروپاشی رژیم پهلوی در ایران و از بین رفتن نظم دو ستونی در خلیجفارس، جیمی کارتر با تاکید بر حساسیت موقعیت منطقه اعلام کرد آمریکا با قاطعیت با هر گونه اخلال در تسلط آمریکا بر آبراه حیاتی خلیج فارس با تمام قدرت مقابله میکند و متعاقب آن رژیم اداره مستقیم نظامی جایگزین رژیم دو ستونی شد و انواعی از ناوهای آمریکا به این منطقه گسیل گردید. در همین جنگ، آمریکا برای حفظ تسلط خود بر این آبراه آنقدر سلاحهای فوق مدرن دور ایران ریخت که دنکین رئیس ستاد مشترک ارتش آمریکا هشدار داد این وضعیت ما را در برابر چین یا روسیه آسیبپذیر میکند. حالا آمریکا با سرعتی عجیب به اندازه سرعت فرار از ایران در سال ۵۷ یا فرار از افغانستان در مرداد 1401، در حال فرار از منطقه است! در این روزها شاهدیم آمریکا یک سنگر تحویل میدهد همزمان تهدید میکند باز یک سنگر عقب مینشیند!
عقبنشینی آمریکا در مقابل ایران نگرانی زیادی در عوامل آن، رژیم صهیونی و دولتهای عربی پدید آورده است. این رژیمها بقاء خود را به حضور نظامی آمریکا گره زده و برای آن هر هزینهای را پرداختهاند. رکن اصلی بقاء دولت اسرائیل در این ۷۸ سال حمایت سنگین نظامی انگلیس و سپس آمریکا بوده است. البته این حمایت سنگین فقط به بقاء این رژیم منجر شده اما نتوانسته حیات آن را تضمین نماید، حالا این ضامن بقاء در حال جمع کردن جُل و پلاس خود است و بر خلاف دهه ۵۰ قرن گذشته میلادی که دولتی حامی اسرائیل رفت و دولت حامی دیگری جای آن را گرفت، جایگزین آمریکا در منطقه، ایرانی است که ایدئولوژیاش محو اسرائیل میباشد. دولتهای عربی جنوب که هیچکدام «خودتاسیس» نبودهاند و عمر هیچکدام هنوز به صد سال نرسیده است، در این هراس با اسرائیل شریک هستند. خروج آمریکا و حتی کاهش قدرت و نفوذ آن در منطقه به معنای فروپاشی ستون بقاء این دولتهاست. این پیام دیروز شاه مفلوک بحرین به ایران و سر دادن داعیه مسلمانی خود ناشی از همین هراس است. این پیام بردن و پیغام آوردن سران خیانتکار سعودی، قطری و اماراتی برای صلح و صفا دادن ایران و آمریکا به همین دلیل است. اینها اگر ذرهای احتمال میدادند در این جنگ، آمریکا غلبه میکند، هیچگاه طرفدار کوتاه آمدن در جنگ و حل و فصل نبودند. کما اینکه وقتی آمریکا عروسک شکست ایران را در دو جنگ اخیر برایشان بزک کرد، از خوشحالی در پوست خود نمیگنجیدند. این کشورها به وضوح در یافتهاند ادامه روند فعلی قادر به حذف کشور بزرگ ایران از نقشه جغرافیایی نیست، اما قادر به جا کن کردن پادگانهای نظامی و ناوهای آمریکا هست. اگر به لحن اینها نگاه کنید میبینید که همه تمنایشان در سه کلمه خلاصه شده؛ «دیگر بس است».
اما واقعاً این اول ماجراست. خروج آمریکا و حتی تضعیف موقعیت آن در منطقه، زمان حسابرسی است اما نه فقط از سوی ما. ملتهای عرب منطقه از حکومتهای خائن عربی خواهند پرسید، چرا بخشی از کارزار کفار علیه جهان اسلام شدهاید. صلاحیت یک حکومت با پذیرش داخلی و عمل درست حاکمان گره دارد و دولتهای خائن عربی هر دوی این شروط را باختهاند.
تهدیدات این روزهای هیئت حاکمه آمریکا در زدن زیر ساختهای انرژی و صنعتی اگر بخواهد عملی شود، دشوارترین انتخاب و بدترین گزینه برای آمریکا و عوامل آن به حساب میآید؛ چرا که تحمل چند ماه فشار انرژی برای مردم ما که امکان جایگزینی و کنترل دارند، با شرایطی که کشورهای صنعتی از یکسو و رژیمهای اسرائیل و عرب جنوب با آن مواجه میباشند، کاملاً متفاوت است. زدن زیر ساختهای ایران یک جنایت است و مردم را در برابر دشمن مهاجم، منسجمتر میکند، در حالی که خوردن زیر ساختهای انرژی و صنعتی کشورهای متجاوز، مردم این کشورها را در وضعیت عکس قرار میدهد. این در حالی است که با زده شدن زیر ساختهای انرژی ایران، خدمات رسانی در این بخش کاهش مییابد اما صفر نمیشود. در حالی که بهویژه کشورهای عربی جنوب در وضعیت معکوس قرار میگیرند. ایران قادر است با استفاده از موشکهای نامحدود بُرد متوسط خود در یک نیمروز این کشورها را در وضعیت بحران قرار دهد و فضای داخلی آنها را با بهرهگیری از نفوذی که دارد، به سمت روی کار آمدن دولتهای جدید مدیریت نماید. پس میتوان با قاطعیت گفت از سرگیری جنگ سنگین و عملی کردن تهدید زیر ساختها، سختترین و پرپسامدترین تصمیمی است که ممکن است از دشمن سر بزند، اگر این رخ دهد به این معنا خواهد بود که دشمن برای فرار فوری از منطقه، تصمیم نهائی خود را گرفته است.