سه چارچوب «اعتمادسازی»، «تخاصم دائمی» و «تعامل پس از اثبات قدرت» بهعنوان الگوهای اصلی مواجهه ایران با غرب معرفی میشود. بر پایه این تحلیل، تجربه سالهای اخیر نشان داده است که همکاری پایدار با غرب تنها پس از اثبات قدرت، استقلال و افزایش هزینه تقابل برای طرف مقابل امکان تحقق خواهد داشت.
نورنیوز-گروه سیاسی: در یک دستهبندی کلی میتوان سه سرمشق اصلی یا چارچوب مرجع برای مواجهه ایران با غرب در دهههای اخیر شناسایی کرد. چارچوب اول را میتوان چارچوب اعتمادسازی دانست.این چارچوب بر آن است که به دلیل پارهای از تندرویها و اقدامات نسنجیده در سالهای آغازین پیروزی انقلاب اسلامی در واکنش به پیشینه تاریخی، دیوار بلند بی اعتمادی میان ایران و غرب شکل گرفته و مانع تعامل سازنده میان ایران با غرب و پیوستن ایران به زنجیره های ارزش جهانی شده است. بر این اساس، باید زبان گفتگوی با دنیا را آموخت و از طریق تعامل، شفاف سازی و اعتمادسازی، موانع همکاری با غرب را برطرف کرد. در این صورت ایران هم به کاروان توسعه میپیوندد و پنجره های فرصت به رویش گشوده میشود.
در این چارچوب،تفاوت چشمگیری میان آمریکا و چین و روسیه وجود ندارد و براین اساس،موازنه سازی میان قدرت های یاد شده توصیه می شود و چون در سال های گذشته،به دلیل تحریم،بیش از حد به سمت چین و روسیه گرایش پیدا کرده ایم،پس از هر فرصتی باید استفاده کنیم برای بالابردن سهم غرب در اقتصاد ایران.بیشترین ظهور عملی این چارچوب را می توان در رفتارهای دولت وقت ایران در سال های پس از برجام با چینی ها سراغ گرفت.
یکی از مفروضات اساسی چارچوب اعتمادسازی این است که اهمیت خلیج فارس برای آمریکایی ها کاهش یافته و سال هاست که در صدد خروج از این منطقه هستند.مفروض اساسی دیگر این چارچوب،این است که ماندگاری تحریم ها بیش از هر چیز ریشه در تندروی های داخلی و منافع کاسبان تحریم دارد و درمان درد تحریم،اعتمادسازی و شفاف سازی است.
فرتوک زاده: چارچوب دوم کاملا در نقطه مقابل قرار داشته و تعامل با غرب را بیمعنی میداند و چشماندازی برای همکاری با غرب متصور نیست. بر اساس چارچوب دوم، میان ایران و غرب تخاصم دائمی و جنگ بیپایان وجود خواهد داشت.
اما چارچوب تحلیلی ایلاف سرمشق سومی ارائه می کند.این سرمشق را که بر گرفته از دیدگاهها و سیره عملی رهبر شهید است، میتوان چارچوب اثبات قدرت یا به عبارت دقیق تر چارچوب تعامل پس از اثبات قدرت و استقلال نامید. این چارچوب بر آن است که تا زمانی که استقلال و قدرت درونزای ایرانی به رخ غرب کشیده نشود تلاش برای اثبات حسن نیت،اعتمادسازی و شفافسازی نه تنها به بهبود رابطه سازنده با غرب منجر نخواهد شد، بلکه تشدید طمعورزی اردوگاه آنگلوساکسونی برای تسلیم ایران را در پی خواهد داشت.چارچوب سوم با اتکا به شواهد و تجربه های مکرر،دریافته است که در ذهنیت امریکایی که شدیداً متاثر از لابی های صهیونیستی است،ایران مستقل و برخوردار از قدرت درون زا در شمال خلیج فارس غیرقابل تحمل است . بنابراین باید به صورت سیستماتیک تضعیف و تخریب شود تا کل منطقه زیر سلطه نظم آمریکایی صهیونی قرار گیرد. در چارچوب سوم، آن چه که تحت عنوان عدم تمایل آمریکاییها به تداوم حضور در خلیج فارس مطرح می شود،در چارچوب سیاست های اعلامی بوده و توام با طرح فریب راهبردی است.آمریکایی ها هرگز از منافع تعریف شده ژئوپلیتیک و ژئواکونومیک خود در خلیج فارس دست نخواهند برداشت. به بیان دیگر،خلیج فارس به عنوان مهد پترودلار و بستر اصلی چرخه بازیابی پترودلار petrodollar recycling هم پشتوانه اصلی اقتصاد آمریکا است و هم کارت اصلی مهار چین در رقابت های ژئوپلیتیکی و ژئواستراتژیک آینده.
بر اساس این چارچوب، تحمیل دو جنگ خونین و وجودی در فاصله کمتر از 9 ماه و ارتکاب کلکسیونی از جنایات جنگی بر علیه مردم ایران نه تنها ناشی از عدم تعامل و اعتمادسازی نبوده است، بلکه ریشه در کم هزینه انگاشتن جنگ با ایران داشته است. سخنان آقای بدر البوسعیدی(لینک1) در روزهای قبل از جنگ رمضان حاکی از آن است که طرف ایرانی همه تلاش خود را برای اعتمادسازی انجام داد. اما مورد قبول طرف آمریکایی قرار نگرفت. این همان خطری است که رهبر شهید همواره به آن انذار میدادند و ارسال سیگنالهای صلح دوستی در برابر تهدیدات وجودی دشمن را موجب شعلهور شدن آتش تهدید دشمن میانگاشتند. البته این به معنی نفی کامل چشمانداز همکاری میان ایران و غرب نبود. چرا که رهبر شهید هرگز به انزوا و حصارکشی پیرامون اقتصاد کشور باور نداشتند و همکاری اقتصادی با غرب را نفی نمیکردند. از مجموعه بیانات و سیره عملی رهبر شهید اینگونه استنباط میشود که برای رسیدن به همکاری سازنده و تعامل با غرب ناگزیر از طی کردن مسیر دشوار اثبات قدرت هستیم. در این چارچوب تلاشهای خوش بینانه برای اثبات حسن نیت، اعتمادسازی و شفافسازی غالبا موجب افزایش هزینه و عقب افتادن همکاری سازنده با غرب خواهد شد. برای مثال، خویشتنداری و مدارای دولت سوریه (و همراهی مستشاران ایرانی) در برابر تجمع تروریستهای تکفیری در ادلب ، اگر چه در کوتاه مدت موجب آرامش ظاهری و پرهیز از تنش در سوریه شد.
اما نهایتا به تعرضهای مکرر رژیم صهیونیستی و سقوط سوریه و جنگ 12 روزه 25 خرداد 1404 منتهی شد. در حالی که واکنش سرسختانه سردار شهید سلیمانی در برابر حمله تروریستی رژیم صهیونیستی به پایگاه تیفور در فروردین 1397عقبنشینی رژیم صهیونیستی و توقف اقدامات تروریستی را در پی داشت.
فرتوک زاده: پافشاری امروز رهبر معظم انقلاب بر حفظ اقتدار ایران در تنگه هرمز را میتوان استمرار هوشمندانه سیره عملی رهبر شهید در چارچوب اثبات قدرت تلقی کرد. به نظر میرسد که دیدگاه «علی الاصول» ایشان در همین چارچوب اثبات قدرت قرار داشته باشد. این یعنی برای کشوری که مورد حمله نظامی و تجاوز و جنگ وجودی اردوگاه امپراتوری آتلانتیک شمالی قرار گرفته، تلاش برای اعتمادسازی و شفافسازی موجب تشدید آتش جنگ و تحمیل هزینههای بیشتر و به تاخیر افتادن صلح و امنیت پایدار خواهد بود. تامل در عملیات روانی و جنگ رسانهای اردوگاه دشمن در ماههای پس از آتشبس نشان میدهد که منحل کردن چارچوب اثبات قدرت و حاکم کردن چارچوب اعتمادسازی مهمترین اولویت راهبرد رسانهای و دیپلماسی دشمن در ماههای اخیر بوده است. بر این اساس، هر طرحی برای آینده ایران، باید پاسخگوی ضرورت ها و اقتضائات مواجهه با تنشهای دوران گذار از وضعیت تخاصمی تا اثبات قدرت و رسیدن به امکان تعامل با غرب باشد. همچنان که در جای دیگر توضیح داده شد(لینک 2)، فضای ایجاد شده در توافق برجام پنجره فرصت برای همکاری با غرب نبود، بلکه میتوانست هموار کننده مسیر و کاهنده ریسک همکاری با چینیها خارج از نظم آمریکایی باشد. خطای راهبردی کشور در زمان برجام این بود که تصور میشد که بدون اثبات قدرت به غرب میتوان از طریق اعتمادسازی و شفافسازی به همکاریهای درازمدت با شرکتهای آمریکایی و اروپایی دست پیدا کرد. نتیجه آن خطا این بود که به امید همکاری شرکت های غربی،فرصت عمق بخشی به رابطه با شرکت های چینی از دست رفت و شرکت های اروپایی و آمریکایی هم به خاطر سیگنال های خطر از جانب دولت آمریکا،وارد رابطه و همکاری درازمدت با ایران نشدند. در حالی که اگر چارچوب اثبات قدرت بر مناسبات خارجی ما حاکم بود،نه تنها از همکاری عمیق صنعتی با شرکت های چینی برخوردار می شدیم،بلکه می توانستیم بخشی از هزینه اثبات قدرت به غرب را به عهده طرف چینی بگذاریم.