نورنیوز https://nournews.ir/n/331238
کد خبر: 331238
26 تیر 1405
نورنیوز رفتارهای متناقض اپوزیسیون جنگ‌طلب را بررسی می‌کند

وقتی پیمانکار جنگ برای قربانیان اشک می‌ریزد!


وقتی یک سیاست‌پیشه، نسخه حمله نظامی به ایران می‌پیچد و همزمان برای قربانیان مظلوم یا آسیب‌دیدگان ناشی از همان سیاست‌ها سوگواری می‌کند، دچار یک تناقض وجودی است. اگر حملات نظامی به ایران «ضروری» است، پس مرثیه‌سرایی برای تبعات آن، ریاکاری محض است؛ و اگر آن حملات «فاجعه‌بار» است، پس چرا سال‌ها برای تحقق آن‌ها لابی‌گری شده است؟

نورنیوز - گروه سیاسی: در سپهر سیاسی ایران، همواره شاهد دوقطبی‌های کاذبی بوده‌ایم که در گذر زمان، اعتبار اخلاقی و سیاسی بازیگران خود را به چالش کشیده‌اند. یکی از پرسش‌برانگیزترین پدیده‌ها در میان بخشی از اپوزیسیون سیاسی خارج از کشور، تغییر لحن ناگهانی در قبال جغرافیای سرزمینی ایران در خلال تجاوزات نظامی اخیر آمریکاست. جریانی که تا دیروز با لابی‌گری در راهروهای قدرت در واشنگتن و هم‌سویی با تندروهایی نظیر لیندزی گراهام، تئوری «فشار حداکثری» و حتی «عملیات نظامی» را به عنوان راه میان‌بر برای تغییر سیاسی تجویز می‌کرد، امروز در رفتاری سئوال برانگیز، برای مناطق جنوبی ایران که هدف حملات مکرر قرار گرفته‌اند، مرثیه می‌خواند. این رفتار، فراتر از یک تغییر موضع سیاسی، بازتاب‌دهنده بحرانی عمیق‌تر در اخلاق سیاسی است.
نماد چنین امری را بیش از هرجا باید در مواضع اخیر رضا پهلوی، باقیمانده دستگاه سلطنت جست و جو کرد. او در حالی برای جوانان شهید وطن در خطه جنوب، پیام همدردی می فرستد و اشک تمساح می ریزد که خود از مشوقان واشنگتن برای حمله به ایران بوده‌است.

استراتژی این جریان همواره بر این پیش‌فرض استوار بوده است که «هزینه» این سیاست‌ها (تحریم‌های خردکننده و حملات نظامی) متوجه ساختار سیاسی ایران خواهد شد و «فایده» آن (تغییر) نصیب مردم می‌شود. اما واقعیت میدانی نشان داد که این قمار، بیشترین آسیب را به زیرساخت‌های اقتصادی و معیشتی مردم در مناطق مرزی و جنوبی وارد کرده است. وقتی جریان مزبور از یک سو برای حملات نظامی کف می‌زند و از سوی دیگر برای ویرانی ناشی از آن گریه می‌کند، در واقع در حال اجرای یک بازی «دوگانه» است که در آن، رنج مردم نه یک امر انسانی، بلکه یک «ابزار» برای پیشبرد پروژه‌های سیاسی تلقی می‌شود.

ارتباط عمیق این طیف از اپوزیسیون با چهره‌هایی مانند لیندزی گراهام که در ادبیات سیاسی آمریکا به «شاهین‌های جنگ‌طلب» معروفند، گویای یک استراتژی تقلیل‌گرایانه است. برای این جریان، ایران نه یک کشور با جغرافیای انسانی و تاریخی، بلکه یک «موضوع» برای مداخلات خارجی است. هم‌نشینی با کسانی که در پرونده‌های مختلف بین‌المللی، نگاهی کاملاً ابزاری به خاک و خون ملت‌ها دارند، باعث شده است که این اپوزیسیون نیز در همان تله بیفتد. دلسوزی امروز آن‌ها برای جنوب ایران، بیش از آنکه ریشه در عرق ملی داشته باشد، تلاشی برای «تطهیر وجهه» در میان افکار عمومی داخلی است که از هزینه‌های جنگ‌طلبیِ نیابتی به ستوه آمده‌اند.

وقتی سیاست‌پیشه ای از راه دور نسخه حمله نظامی می‌پیچد و همزمان برای کشته‌شدگان یا آسیب‌دیدگان ناشی از همان سیاست‌ها سوگواری می‌کند، دچار یک تناقض وجودی است. اگر حملات نظامی به ایران «ضروری» است، پس مرثیه‌سرایی برای تبعات آن، ریاکاری محض است؛ و اگر آن حملات «فاجعه‌بار» است، پس چرا سال‌ها برای تحقق آن‌ها لابی‌گری شده است؟ این «ریاکاری ساختاری»، مهم‌ترین دلیل بی‌اعتمادی مردم ایران به این جریان است. نقد این رفتار، نقد یک باور سیاسی نیست، بلکه افشای نفاقی است که امنیت ملی و جان مردم را قربانیِ جاه‌طلبی‌های ناکام می‌کند.

تاریخ سیاسی نشان داده است که هر جریانی که امنیت و تمامیت سرزمینی ملت خود را در گروِ مساعدتِ قدرت‌های بیگانه (با ادبیات جنگ‌طلبانه) قرار دهد، محکوم به شکست اخلاقی است. مردم ایران هرگز، به نسخه‌هایی تن نمی‌دهند که بوی ویرانی می‌دهد. جریان مذکور اگر به دنبال بازیابی جایگاه خود است، باید ابتدا با این تناقض درونی تسویه حساب کند: نمی‌توان هم «پیمان‌کارِ جنگ» بود و هم «شاکیِ تبعاتِ آن». این رفتار نه تنها قابل دفاع نیست، بلکه لکه‌ای سیاه بر کارنامه سیاسی هر جریانی است که داعیه‌ی دلسوزی برای ایران و «جوانان جنوب» را دارد.

 


منبع: نورنیوز
سرویس: سیاسی
کلید واژگان: تحریم / حمله نظامی / لیندسی گراهام / حمله نظامی به ایران / دوقطبی سازی / دوقطبی / مرثیه سرایی / اپوزیسیون جنگ طلب / رفتار متناقض