اسرائیل در آستانه انتخاباتی قرار گرفته که جنگ، بحران اعتماد به نتانیاهو و شکاف با واشنگتن را به هم گره زده است؛ جایی که لیکود با وجود پیشتازی شکننده، از اکثریت 61 کرسی فاصله دارد و اظهارات جیدی ونس درباره تلاش اسرائیل برای اثرگذاری بر مسیر سیاست آمریکا در قبال ایران، نشانهای از تعمیق بحران داخلی و راهبردی تلآویو است.
نورنیوز-گروه سیاسی: جنگ قرار بود اسرائیل را متحد کند؛ اما در آستانه انتخابات، آنچه بیش از هر چیز نمایان شده، عمق شکافهای سیاسی این رژیم است. نتانیاهو که سالها تلاش کرده خود را تنها سیاستمدار قادر به مدیریت تهدیدهای امنیتی معرفی کند، اکنون با وضعیتی مواجه است که در آن هم جایگاه سیاسیاش فرسوده شده و هم رقبای امنیتی و راستگرایش در حال ربودن بخشی از پایگاه سنتی او هستند.
تصویر انتخاباتی اسرائیل، این بحران را بهخوبی نشان میدهد. بر اساس تازهترین نظرسنجی شبکه ۱۳، لیکود با ۲۲ کرسی در جایگاه نخست قرار دارد، اما حزب «یشار» به رهبری گادی آیزنکوت و حزب «بیاحد» نفتالی بنت هر کدام ۲۱ کرسی به دست میآورند. تنها یک کرسی فاصله میان سه جریان اصلی، به معنای رقابتی است که هیچ برنده قطعی ندارد. در نظرسنجی شبکه ۱۲ نیز آیزنکوت با ۲۳ کرسی از لیکود با ۲۲ کرسی پیشی گرفته بود.
اما مسئله اصلی، رتبه نخست یک حزب نیست؛ مسئله، ناتوانی ساختار سیاسی اسرائیل در تولید یک اکثریت باثبات است. در نظرسنجی شبکه ۱۲، ائتلاف حامی نتانیاهو ۵۲ کرسی و احزاب مخالف ۵۹ کرسی به دست میآوردند؛ یعنی هیچیک به حدنصاب ۶۱ کرسی برای تشکیل دولت نمیرسیدند. حتی در شرایطی که مخالفان به مرز اکثریت نزدیک میشوند، پراکندگی آنان میان آیزنکوت، بنت و احزاب کوچکتر، تشکیل یک دولت منسجم را دشوار میکند. اسرائیل با پدیدهای مواجه است که در آن «پیروزی در انتخابات» الزاماً به «توانایی حکومت کردن» منجر نمیشود.
از سوی دیگر، ۶۴ درصد شرکتکنندگان در نظرسنجی شبکه ۱۳ عملکرد نتانیاهو را نامطلوب ارزیابی کردهاند. این عدد، فاصله میان وضعیت حزب لیکود و وضعیت شخص نخستوزیر را آشکار میکند. لیکود ممکن است همچنان بزرگترین حزب باشد، اما نتانیاهو دیگر لزوماً محبوبترین گزینه برای مدیریت اسرائیل نیست. ظهور گادی آیزنکوت، رئیس پیشین ستاد ارتش، در جایگاه رقیب جدی نخستوزیری نیز نشان میدهد که جامعه اسرائیل الزاماً از سیاست امنیتی سخت فاصله نگرفته، بلکه در حال جستوجوی مدیری متفاوت برای همین سیاست است.
در چنین شرایطی، جنگ در خلیج فارس به عاملی دووجهی تبدیل شده است. جنگ میتواند در کوتاهمدت فضای سیاسی را امنیتی کرده و دولت مستقر را تقویت کند؛ اما هرچه طولانیتر شود، هزینههای اقتصادی، نظامی و اجتماعی آن بیشتر شده و پرسش درباره دستاوردهای واقعی آن به مرکز سیاست داخلی بازمیگردد. نتانیاهو اکنون با این پرسش مواجه است که جنگ دقیقاً چه هدفی دارد و پایان آن چگونه باید تعریف شود.
در همین نقطه، اظهارات اخیر جیدی ونس اهمیت ویژهای پیدا میکند. معاون رئیسجمهور آمریکا در گفتوگویی رسانهای مدعی شده است که برخی عناصر در دولت اسرائیل برای اثرگذاری بر افکار عمومی آمریکا و جلوگیری از تغییر مسیر سیاست واشنگتن در قبال ایران تلاش کردهاند. ونس پیشتر نیز به مخالفان اسرائیلی مسیر سیاسی دولت ترامپ هشدار داده بود. فارغ از سرنوشت تفاهمنامه اسلامآباد که اکنون از سوی هر دو طرف پایانیافته اعلام شده، این اظهارات نشان میدهد اختلاف واشنگتن و تلآویو صرفاً درباره یک توافق مشخص نیست؛ بلکه به پرسش مهمتری درباره مدیریت مسیر بحران مربوط میشود: چه کسی باید درباره ادامه جنگ، توقف آن یا تغییر مسیر تصمیم بگیرد؟
نتانیاهو در این نقطه میان دو فشار متناقض قرار دارد. برای حفظ ائتلاف داخلی، باید در برابر ایران موضعی سختگیرانه اتخاذ کند؛ اما برای ادامه جنگ به حمایت آمریکا نیاز دارد. هرچه وابستگی اسرائیل به حمایت آمریکا بیشتر شود، امکان اختلاف بر سر اهداف و زمانبندی جنگ نیز افزایش مییابد. این همان پارادوکسی است که میتواند بحران خارجی را به بحران سیاسی داخلی تبدیل کند.
اگر جنگ طولانی شود، هزینه سیاسی دولت افزایش مییابد؛ اگر بدون تحقق اهداف حداکثری پایان یابد، نتانیاهو باید درباره نتیجه آن پاسخ دهد؛ و اگر مسیر سیاسی جدیدی شکل بگیرد، جناح راست میتواند آن را عقبنشینی تلقی کند. بنابراین، جنگی که قرار بود جایگاه نتانیاهو را تثبیت کند، اکنون میتواند به پروندهای علیه او تبدیل شود.
انتخابات آینده اسرائیل از این منظر فقط رقابت بر سر ۱۲۰ کرسی کنست نیست. این انتخابات میتواند تعیین کند که آیا نتانیاهو همچنان قادر است بحران امنیتی را به سرمایه سیاسی تبدیل کند یا آنکه جنگ، شکاف با آمریکا و نارضایتی عمومی در نهایت به یکدیگر پیوند خورده و او را به مهمترین قربانی سیاسی بحران تبدیل خواهند کرد. اسرائیل در آستانه انتخاباتی قرار دارد که شاید نتیجه آن نه پایان بیثباتی، بلکه ورود این رژیم به مرحله جدیدی از بیثباتی سیاسی باشد.