سربرنیتسا، غزه و میناب در امتداد یک زنجیره تاریخی از جنایت، سکوت و ناکارآمدی سازوکارهای بینالمللی قرار گرفتهاند؛ زنجیرهای که پایان آن تنها با اجرای عدالت، پاسخگویی عاملان و پایان مصونیت جنایتکاران ممکن است.
نورنیوز-گروه بینالملل: یازدهم ژوئیه یادآور یکی از تلخترین جنایتهای تاریخ معاصر است؛ روزی که بیش از هشت هزار مسلمان بوسنیایی در سربرنیتسا، در برابر چشمان نیروهای حافظ صلح سازمان ملل، قتلعام شدند. این فاجعه تنها یک نسلکشی نبود، بلکه سندی تاریخی از ناکامی ساختارهای بینالمللی در جلوگیری از جنایت علیه بشریت و ناتوانی جامعه جهانی در اجرای عدالت به شمار میرود.
هزاران غیرنظامی بوسنیایی با امید به حمایت نیروهای حافظ صلح هلندی به منطقه امن سازمان ملل پناه بردند، اما در نهایت به نیروهای صرب تحویل داده شدند و به قتل رسیدند. هرچند برخی عاملان مستقیم این جنایت از جمله راتکو ملادیچ محاکمه و محکوم شدند، اما نقش و مسئولیت قدرتهای غربی و نهادهای بینالمللی در شکلگیری و تداوم این فاجعه همچنان با پرسشهای جدی همراه است.
سربرنیتسا نشان داد که هنگامی که عدالت در عرصه جهانی گزینشی شود و ارادهای جدی برای برخورد با جنایتکاران وجود نداشته باشد، زمینه برای تکرار فجایع انسانی در نقاط مختلف جهان فراهم خواهد شد.
استانداردهای دوگانه؛ از سکوت در سربرنیتسا تا بحرانهای امروز
پرونده سربرنیتسا تنها یک حادثه تاریخی نیست؛ بلکه نمونهای آشکار از عملکرد دوگانه نظام بینالملل در مواجهه با بحرانهای انسانی است. در ساختاری که واکنشها نسبت به رنج ملتها یکسان نیست، جان انسانها گاه تحت تأثیر ملاحظات سیاسی، منافع قدرتها و معادلات ژئوپلیتیک ارزشگذاری میشود.
بیتوجهی به این جنایت، زمینه تداوم بحرانهایی را فراهم کرد که طی سه دهه گذشته در افغانستان، عراق، سوریه، لیبی، لبنان، یمن، غزه و دیگر مناطق جهان رخ داده است. سکوت یا واکنشهای محدود نهادهای بینالمللی در برابر بسیاری از این فجایع، نشان داد که سازوکارهای موجود نتوانستهاند مانع تکرار جنایت علیه ملتها شوند.
همچنین حمایت سیاسی و نظامی برخی کشورهای غربی از رژیم صهیونیستی و جلوگیری از اقدامات مؤثر بینالمللی علیه جنایات صورتگرفته در فلسطین، تصویری از استمرار همان رویکردی ارائه کرده است که در آن، برخورد با ناقضان حقوق بشر تابع ملاحظات سیاسی است.
از غزه تا میناب؛ تکرار چرخه مصونیت و جنایت
غزه امروز یکی از روشنترین نمونههای بحران انسانی در جهان است؛ منطقهای که زیر سایه بمباران، محاصره، گرسنگی و آوارگی، شاهد رنج گسترده غیرنظامیان، بهویژه زنان و کودکان، بوده است. حمایت تسلیحاتی و سیاسی آمریکا و برخی کشورهای اروپایی از رژیم صهیونیستی و مقابله با تلاشهای بینالمللی برای توقف این روند، نقش قدرتهای بزرگ در استمرار بحران را برجسته کرده است.
تحریم فرانچسکا آلبانیز، گزارشگر ویژه سازمان ملل در امور فلسطین، از سوی آمریکا نیز نشان داد که ارائه گزارش درباره وضعیت حقوق بشر و جنایات جنگی میتواند با فشارهای سیاسی مواجه شود.
فاجعه مدرسه میناب نیز در امتداد همین روند قرار میگیرد؛ حملهای که به کشته شدن شمار زیادی از دانشآموزان و غیرنظامیان انجامید و بار دیگر ضرورت پاسخگویی عاملان حمله به مراکز غیرنظامی را یادآور شد. هنگامی که جنایت علیه غیرنظامیان بدون مجازات باقی بماند، چرخه خشونت تداوم خواهد یافت و امنیت جهانی بیش از پیش تهدید خواهد شد.
اگر جامعه جهانی پس از سربرنیتسا با عاملان و حامیان آن جنایت برخوردی قاطع انجام میداد، شاید امروز جهان شاهد تکرار چنین فجایعی در غزه، لبنان، یمن و دیگر مناطق بحرانزده نبود.
عدالت جهانی؛ تنها مسیر پایان مصونیت جنایتکاران
جنایت در سربرنیتسا، کشتار در غزه، فجایع انسانی در لبنان، سوریه و یمن و همچنین رخدادهای جنگ دوازدهروزه اخیر، حلقههایی از زنجیرهای هستند که با ضعف سازوکارهای بینالمللی و مصونیت برخی عاملان قدرتمند پیوند خوردهاند.
سازمان ملل و نهادهای بینالمللی تنها زمانی میتوانند به رسالت واقعی خود عمل کنند که عدالت را بدون تبعیض اجرا کنند و همه عاملان، آمران و حامیان جنایت را فارغ از جایگاه سیاسی و قدرت نظامی آنان مورد بازخواست قرار دهند.
تجربه سه دهه گذشته نشان داده است که صرف محکومیتهای لفظی و ابراز تأسف، مانع تکرار جنایت نمیشود. جهان برای دستیابی به صلح پایدار نیازمند نظمی است که در آن هیچ دولتی نتواند با تکیه بر قدرت سیاسی یا نظامی، حقوق ملتها را نادیده بگیرد و از پاسخگویی فرار کند.
پایان دادن به مصونیت جنایتکاران، اجرای عدالت بدون استانداردهای دوگانه و دفاع از کرامت انسانی، تنها مسیر جلوگیری از تکرار فجایعی است که تاریخ بشریت را بارها زخمی کرده است.