پیام اخیر دونالد ترامپ، برخلاف تهدیدهای پیشین، این بار نه بر برنامه هستهای ایران، بلکه بر امنیت شخص رئیسجمهور آمریکا متمرکز بود. همزمانی این تغییر لحن با تشییع میلیونی رهبر شهید در ایران و عراق، این پرسش را مطرح میکند که آیا محاسبات واشنگتن درباره پیامدهای تقابل با ایران وارد مرحلهای تازه شده است؟
نورنیوز-گروه سیاسی:پیام اخیر دونالد ترامپ که پس از مطرح شدن تهدید ترور او با لحنی کاملا متفاوت منتشر شد را نمیتوان صرفاً یک تهدید نظامی دیگر علیه ایران دانست. آنچه این پیام را از مواضع پیشین او متمایز میکند، شخصی شدن بیسابقه تهدید است. رئیسجمهور آمریکا این بار نه از برنامه هستهای ایران و نه از توان نظامی تهران، بلکه از امنیت شخصی خود سخن میگوید و با لحنی کمسابقه، هرگونه اقدام احتمالی علیه خود را با تهدید به واکنشی ویرانگر پاسخ میدهد. همین جابهجایی در کانون پیام، به اندازه خود تهدید، واجد اهمیت تحلیلی است.
زمان انتشار این پیام نیز قابل تأمل است. این اظهارات تنها چند روز پس از برگزاری مراسمهای میلیونی و تاریخی تشییع رهبر شهید در ایران و عراق منتشر شد؛ مراسمی که با حضور میلیونها نفر از مردم خشمگین و عزادار، به یکی از بزرگترین نمایشهای همبستگی اجتماعی و سیاسی در تاریخ تبدیل شد. این حضور گسترده، صرفاً یک آیین سوگواری نبود، بلکه نمایش ظرفیت بسیج اجتماعی، انسجام داخلی و قدرت نمادین جبههای بود که آمریکا و متحدانش طی سالهای اخیر تلاش کردهاند آن را فرسوده و منزوی نشان دهند.
به طور قطع همزمانی این دو رخداد را نمیتوان نادیده گرفت. در فضای امنیت ملی، ادراک تهدید تنها بر پایه توان نظامی شکل نمیگیرد؛ بلکه متغیرهایی مانند سرمایه اجتماعی، انسجام ملی، قدرت بسیج افکار عمومی و ظرفیت واکنشهای پیشبینیناپذیر نیز بخشی از محاسبات راهبردی هستند. از این منظر، تشییع میلیونی رهبر شهید میتواند این پیام را به واشنگتن منتقل کرده باشد که تقابل با ایران، صرفاً تقابل با یک دولت یا یک نیروی نظامی نیست، بلکه با جامعهای روبهروست که در بزنگاههای راهبردی، توانایی بسیج گسترده دارد.
در همین چارچوب، شخصی شدن تهدیدهای ترامپ نیز معنای متفاوتی پیدا میکند. در سالهای گذشته، محور اصلی تهدیدهای او برنامه هستهای، توان موشکی یا نفوذ منطقهای ایران بود؛ اما اکنون امنیت شخص رئیسجمهور آمریکا به متن پیام منتقل شده است. این تغییر نشان میدهد که در ارزیابیهای امنیتی واشنگتن، احتمال تهدید علیه مقامات ارشد آمریکا، دستکم در سطح ادراک و محاسبات جدید، اهمیت بیشتری یافته است. حتی اگر این تهدیدها هیچگاه تحقق پیدا نکنند، ورود آنها به ادبیات رسمی رئیسجمهور آمریکا، خود یک تحول معنادار در گفتمان امنیتی واشنگتن محسوب میشود.
از سوی دیگر، این پیام را باید در کنار دیگر اقدامات اخیر آمریکا، از جمله حملات نظامی، اعمال تحریمهای جدید و مواضع متناقض درباره آینده مذاکرات تحلیل کرد. مجموعه این رفتارها نشان میدهد واشنگتن همزمان در دو مسیر حرکت میکند؛ از یک سو میکوشد فشار سیاسی و امنیتی را حفظ کند و از سوی دیگر، نمیخواهد مسیرهای دیپلماتیک بهطور کامل مسدود شود. همین دوگانگی، از دشواری تصمیمگیری آمریکا در قبال ایران حکایت دارد؛ زیرا تجربه درگیریهای اخیر نشان داد که نه گزینه نظامی به اهداف سیاسی مورد انتظار منجر شد و نه فشارهای اقتصادی توانست معادلات را بهطور کامل تغییر دهد.
شاید مهمترین نکته در پیام ترامپ، نه خود تهدید، بلکه تغییر مخاطب آن باشد. او این بار بیش از آنکه ایران را خطاب قرار دهد، با افکار عمومی آمریکا، نهادهای امنیتی و حتی مخالفان داخلی خود سخن میگوید؛ پیامی که میخواهد نشان دهد دولت آمریکا همچنان کنترل اوضاع را در دست دارد. اما همین نیاز به شخصی کردن بازدارندگی، نشان میدهد که معادلات پس از درگیریهای اخیر، پیچیدهتر از آن شده است که صرفاً با زبان تهدید مدیریت شود.
ارزش تحلیلی این پیام بیش از آنکه در تعداد موشکهای مورد اشاره یا ادبیات تند آن باشد، در تغییری نهفته است که از آن حکایت میکند. وقتی رئیسجمهور آمریکا امنیت شخصی خود را به محور اصلی یک پیام راهبردی تبدیل میکند، به این معناست که دامنه محاسبات امنیتی واشنگتن از میدانهای نبرد فراتر رفته و ابعاد اجتماعی، روانی و نمادین بحران نیز وارد این محاسبات شده است. تشییع میلیونی رهبر شهید را نیز باید در همین چارچوب فهمید؛ رویدادی که فارغ از برداشتهای سیاسی، این واقعیت را به نمایش گذاشت که قدرت یک کشور تنها در زرادخانه و تجهیزات نظامی خلاصه نمیشود، بلکه در توان بسیج اجتماعی، سرمایه نمادین و انسجام ملی نیز ریشه دارد.
شاید به همین دلیل است که پیام اخیر ترامپ، بیش از آنکه تصویری از اعتماد به نفس باشد، بازتاب نگرانی از متغیرهایی است که نه با موشک قابل مهارند و نه با تحریم؛ متغیرهایی که در معادلات امنیتی، گاه تعیینکنندهتر از قدرت سخت عمل میکنند.