شاید بزرگترین اتفاق هفته گذشته این بود که ایران، یک بار دیگر، خود را نه فقط به جهان، بلکه به خود نیز معرفی کرد. جامعهای که از دل جنگ بیرون آمده بود، در آیین حماسی و بی سابقه تشییع نشان داد هنوز قادر است لحظههای بزرگ ملی خلق کند. این ظرفیت، اگر به سرمایهای برای اصلاح، همگرایی و آیندهنگری تبدیل شود، میتواند مهمترین دستاورد دوره پس از جنگ باشد.
نورنیوز - گروه سیاسی: با برگزاری پنج تشییع عظیم و بی سابقه در تهران و قم و نجف و کربلا و مشهد، پیکر رهبر شهید حضرت آیت الله سید علی حسینی خامنه ای در یکی از رواق های حرم رضوی ایران گرفت و در روضه منوره ثامن الحجج به خاک سپرده شد. آنچه در این یک هفته در خلال سوگواری و وداع و تشییع رهبر شهید رقم خورد تصویر متفاوتی از ایران رقم زد، تصویری که یکبار پس از مقاومت مثال زدنی ایرانیان در مقابل دو جنگ تجاوزکارانه آمریکا و اسرائیل تغییر کرده بود و اکنون بار دیگر به واسطه حضور همدلانه و سودمند بخش عظیمی از مردم در مراسم تشییع، تغییر کرد. این واقعیت را کمتر تحلیل گر داخلی و خارجی است که تصدیق نکرده باشد.
در سیاست، همه چیز در میدان نبرد تعیین نمیشود. گاهی سرنوشت یک کشور نه در روزهای جنگ، بلکه در روزهای پس از جنگ رقم میخورد؛ زمانی که دیگران مینشینند و دوباره آن کشور را تفسیر میکنند. ایران اکنون دقیقاً در چنین نقطهای ایستاده است.دو جنگ دوازده و چهلروزه، تصویری را که بسیاری از مراکز تصمیمگیری و رسانه ای جهان درباره ایران ساخته بودند، برهم زد. محاسباتی که بر پایه فرسایش سریع ایران یا کاهش توان کنشگری آن بنا شده بود، با واقعیتهای میدان سازگار از آب درنیامد. اما آنچه در هفته گذشته رخ داد، فقط ادامه همان روایت نبود؛ بلکه یه جرأت میتوان ادعا کرد که اتفاق دیگری بود.
پنج آیین بزرگ وداع و تشییع در تهران، قم، نجف، کربلا و مشهد، ایران را بار دیگر به موضوع گفتوگوی منطقه و جهان تبدیل کرد؛ اما این بار نه به دلیل موشکها، نه به دلیل میدانهای نبرد و نه به دلیل بحرانهای امنیتی. این بار خود جامعه ایران، موضوع تحلیل شد.در نگاه نخست، ممکن است این مراسم و آیین های پنجگانه صرفاً آیینهای سوگواری به نظر برسند؛ اما در سطحی عمیقتر، آنها حامل دلالت ها و پیام های آشکار سیاسی و اجتماعی بودند. جهان مشاهده کرد که کشوری که تنها چند ماه پیش درگیر یکی از سختترین رویاروییهای نظامی تاریخ معاصر خود بود، هنوز توان آن را دارد که رخدادی در این ابعاد را سامان دهد و میلیونها نفر را در چند شهر و حتی فراتر از مرزهای خود، حول یک واقعه مشترک گرد آورد.برای ناظران بیرونی، این فقط تصویر یک تشییع نبود؛ بلکه تصویری از ظرفیت یک جامعه بود.
در ادبیات روابط بینالملل، کشورها تنها با توان نظامی یا اقتصادی سنجیده نمیشوند. آنها با میزان «مرجعیت» خود نیز شناخته میشوند؛ اینکه تا چه اندازه میتوانند دیگران را وادار کنند درباره آنها دوباره بیندیشند. همه کشورها خبر تولید میکنند، اما همه کشورها «موضوع تحلیل» نمیشوند. ایران پس از جنگهای اخیر و سپس پس از مراسم عظیم وداع و تشییع، بار دیگر به کشوری تبدیل شد که دیگران ناچارند درباره آن، محاسبات خود را بازنویسی کنند. این شاید مهمترین دستاورد هفته گذشته باشد.مرجعیت، به معنای آن است که نمیتوان کشوری را نادیده گرفت یا با الگوهای قدیمی درباره آن داوری کرد. کشوری که مرجعیت پیدا میکند، وارد ذهن تحلیل گران جهانی میشود؛ نه صرفاً در اتاقهای عملیات، بلکه در اتاقهای فکر، مراکز پژوهشی و محافل سیاستگذاری. درباره آن گزارش نوشته میشود، فرضیههای گذشته بازبینی میشوند و معادلات منطقهای دوباره تنظیم میشوند.
ایران امروز بیش از آنکه در حال افزایش قدرت خود باشد، در حال تغییر جایگاه خود در ادراک دیگران است. این تفاوت، بسیار مهم است. قدرت، یک دارایی است؛ اما تغییر ادراک، تغییری در رفتار دیگران ایجاد میکند. هنگامی که نگاه بازیگران منطقهای و جهانی تغییر کند، زبان دیپلماسی، نوع بازدارندگی، شیوه تعامل و حتی نحوه طراحی ائتلافها نیز دگرگون میشود.
اما تاریخ یک هشدار مهم نیز در خود دارد. برخی کشورها توانستهاند در مقاطعی، نگاه جهان را به خود تغییر دهند؛ اما نتوانستهاند آن نگاه را حفظ کنند. اعتبار، برخلاف پیروزی، یک رخداد نیست؛ یک فرآیند است. اگر با تصمیمهای شتابزده، شکافهای داخلی، ناکارآمدی یا غفلت از سرمایه اجتماعی همراه شود، همان تصویری که با دشواری ساخته شده، بهتدریج رنگ میبازد. از همین رو، مهمترین مسئولیت امروز، مراقبت از این تصویر جدید ایران است. این تصویر تنها با حفظ انسجام ملی، تقویت اعتماد عمومی، ارتقای کیفیت حکمرانی، افزایش کارآمدی و پرهیز از دو قطبیهای فرساینده دوام خواهد آورد. اگر جامعه احساس کند که سرمایهای که در روزهای دشوار آفریده، در روزهای عادی نیز به رسمیت شناخته میشود، آن تصویر نیز ماندگار خواهد شد.
شاید بزرگترین اتفاق هفته گذشته این بود که ایران، یک بار دیگر، خود را نه فقط به جهان، بلکه به خود نیز معرفی کرد. جامعهای که از دل جنگ بیرون آمده بود، در آیین وداع و تشییع نشان داد هنوز قادر است لحظههای بزرگ ملی خلق کند. این ظرفیت، اگر به سرمایهای برای اصلاح، همگرایی و آیندهنگری تبدیل شود، میتواند مهمترین دستاورد دوره پس از جنگ باشد.ایران پس از این هفته، همان ایران پیش از آن نیست. نه به این دلیل که جغرافیایش تغییر کرده یا ابزارهای قدرت سختش افزایش یافته است، بلکه از آن رو که روایت مسلط درباره آن دگرگون شده است. اکنون اما مسئله اصلی این نیست که جهان ایران را چگونه میبیند؛ مسئله این است که آیا خود ما میتوانیم از این روایت تازه، سرمایهای پایدار برای آینده کشور بسازیم یا نه.