مشهدالرضا (ع) نفس در سینه حبس کرده و ثانیهها را تا لحظه موعود میشمارد؛ پنجشنبه که پایتخت معنوی ایران، آغوش گشوده تا پیکر مطهر خادم دیرین خود، «رهبر شهید» را در جوار بارگاه ملکوتی ثامنالحجج (ع) به خاک بسپارد. در چشمهای سرخ زائرانی که از دور و نزدیک به طوس آمدهاند، تنها یک واژه موج میزند: بیقراری برای استقبال و بدرقه تاریخی که مشهد هرگز ندیده است.
نورنیوز- گروه اجتماعی: اینجا مشهد است؛ پایتخت دلدادگی. شهرِ گنبدهای طلا و کبوترانی که این روزها لحن پروازشان هم تغییر کرده است. هوا بوی اسپند و گلاب و اشک میدهد. خیابانهای منتهی به حرم، از چهارراه شهدا تا بست طبرسی و فلکه آب، لبریز از جمعیتی است که گویی خورشید را گم کردهاند و سراسیمه به سوی حریم رضوی روانهاند. در میانه صحن آزادی بالای ایوان طلا، پارچه نوشته سیاهی نصب شده که نوشته آن خوش آمدگویی به عزیزی است که سالها خراسانی ها چشم انتظارش بودند: « خادم حضرت خورشید به آغوش حرم بازآمد» هر زائری که چشمانش به این عبارات گره میخورد، شانه هایش میلرزد و بی کلام، باران اشک از گونههایش سرازیر میشود. رهبری که بزرگترین افتخار زندگیاش خادمی این آستان بود، حالا به عنوان میهمان ابدی به آغوش صاحبخانهاش بازمیگردد.رهبری که خدام با افتخار از او یاد میکنند و میگویند: «یکی از خود ما بود؛ خادم آستان.»
روایتی از چشمهای منتظر در فلکه آب و رواق دارالحجه
اطراف فلکه آب غوغا است. پرچمهای سه رنگ جمهوری اسلامی ایران در کنار بیرقهای سرخ حسینی در هوا تکان می خورند. زن ومرد تصاویری از رهبر شهید در دست گرفته ودردست دیگر پرم سرخ به دست دارند. محمدرضا را در میان شلوغی پیدا میکنم؛ جوانی که پیک موتوری است اما از همان شب اولی که تجاوز دشمن صهیونیستی-آمریکایی قلب ملت را جریحهدار کرد، هر شب کارش را رها کرده و اینجا پرچم به دست میایستد. محمدرضا با گوشه چفیهاش اشکش را پاک میکند و میگوید: «ما مشهدیها همیشه به مهماننوازی معروفیم. این روزها برای رسیدن پیکر رهبر شهیدمان ثانیهشماری میکنیم. ایشان سالها در پایتخت خدمت کردند و حالا آمدهاند تا برای همیشه همسایه امام رضا (ع) باشند. شهادت ایشان برای ما یادآور عاشورا است. خیلی از کسانی که نتوانستند خود را به مصلی تهران برسانند، الان به مشهد آمدهاند تا در تشییع پنجشنبه حماسه بسازند.»
کمی آنطرفتر در سکوت و آرامش رواق دارالحجه، زنی گوشهای نشسته و نوزادش را به سینه چسبانده است. نامش مریم است و از تبریز آمده. نگاهش میان صفحه گوشی موبایلش و پنجره فولاد در نوسان است. روی گوشی، تصویر رهبر شهید را تماشا میکند و آرام و بیصدا میبارد. مریم با صدایی که از بغض به سختی شنیده میشود، میگوید: « با خانواده آمدیم و تا روز تشییع میمانیم. می خواهیم در کنار زیارت امام هشتم از نواده پاک ایشان در مشهد استقبال کنیم. دنیای بدون ایشان برای ما سخت و غریبه است. هر وقت کشور با بحرانی روبهرو میشد، حرفهای آرامبخش رهبر شهید مثل آب روی آتش بود. حالا اما دلمان به هدایت جانشین ایشان گرم است. خدا خامنهای دیگری به ما عطا کرده و قطعا راه نورانی این پدر با دستان با کفایت مجتبی خامنهای ادامه خواهد یافت و این پرچم بر افراشته خواهد ماند.».
در صحن انقلاب، پسرجوانی ویلچر مادر سالخوردهاش را حرکت میدهد. با همسرش از گرگان آمدهاند. مادرِ روی ویلچر، چشمهای کمسویش را به گنبد طلا دوخته و وقتی صدای سخنرانی رهبر شهید از بلندگوهای صحن پخش میشود، دستهای لرزانش را رو به آسمان میبرد .«حسرت یکبار دیدار نزدیک ایشان به دلم ماند مادر... نخواستم حسرت تشییع و وداعش هم بر دلم بماند. آمدم تا بگویم رهبر عزیزم، پسرم، سفرت بخیر...»

نجف، کربلا و مشهد؛ جغرافیای سرخ شهادت
مصطفی، زائری اهل نجف اشرف است که با صدایی رسا دعای زیارت امینالله را میخواند. او که فارسی را با لهجه شیرین عربی صحبت میکند، سالهاست در ایام اربعین خانهاش را در اختیار زوار ایرانی قرار میدهد. وقتی از او میپرسم که آیا برای استقبال از پیکر مطهر رهبر شهید به نجف هم خواهد رفت، چشمانش سرخ میشود و میگوید: « بزرگترین افتخار زندگی من این بود که در نجف میزبان رهبر شهید باشم. ایشان فقط رهبر ایران نبود، رهبر و پناه همه شیعیان جهان و یاور مظلومان بود که شجاعانه مقابل ظلم ایستاد. امشب به نجف برمیگردم تا در مراسم استقبال عراق حاضر شوم. ما پیکر مطهر این شهید تشنهلب را که در ماه مبارک رمضان به جَد غریبش سیدالشهدا (ع) اقتدا کرد، روی دوش شیعیان مولا در حرم امیرالمؤمنین (ع) و کربلا طواف خواهیم داد و سپس به مشهد میسپاریم.» محمدرضا زائر دیگری که از شهر زاهدان خود را به مشهد رسانده، میگوید:«ما اهل سنت در زاهدان، داغدار این مرد بزرگ هستیم. او منادی وحدت بود و در محرومیتزدایی از سیستان و بلوچستان همیشه پیشقدم بود. وظیفه خودم دانستم به نمایندگی از طایفهمان بیایم تا زیر تابوت مردی را بگیرم که خادم واقعی محرومان بود.»
ورودی درب صحن طوسی حرم دختر جوانی پوسترهایی میان زائران توزیع میکند. «زهرا» دختر دانشجویی از اهالی مشهد است که پوستر شبیهسازی شده رهبر شهید با لباس خادمی امام رضا (ع) را با اشک دست مردم می دهد. میگوید: «باورم نمیشود پنجشنبه قرار است پیکر مطهر ایشان را تشییع کنیم. حس میکنیم پدرمان را از دست دادهایم. اما این حضور میلیونی مردم و زوار خارجی از پاکستان و لبنان که این روزها در صحنها میبینیم، نشان میدهد خون شهید، انقلاب را زندهتر و قویتر از قبل کرده است.»
میزبانی از «خادمالرضا» در آستان شهادت
مشهدالرضا این روزها به «قرارگاه میزبانی» تبدیل شده است؛ نه برای یک تشییعِ معمولی، که برای وداع با کسی که خود را همواره خادمِ این آستان میدانست. با دکتر علیاصغر فانی، مسئول کشیک فراشان حرم مطهر در کنار پنجره فولاد درباره حال و هوای حرم مطهر برای میزبانیاز پیکر رهبر شهید و خانواده اش همکلام می شوم. هنوز هم خاطره شیرین دیدار با رهبر شهید در حرم مطهر امام رضا را به خوبی در یاد دارد. دیداری بدون تشریفات و در عین سادگی با کسی که بزرگترین افتخارش خادمی امام رضا (ع) بود. او ضمن تشریح جزئیاتِ پیچیده و چندلایه تدارکات برای وداع تاریخی با «رهبر شهید»، از ناگفتههای تواضعِ آن قائدِ فرزانه در شبهای خلوتِ حرم پرده برداشت.
او تأکید میکند که حرم و مجموعههای مرتبط، نه فقط برای یک مراسم، که برای یک رویداد تاریخی آماده میشوند: « فضای مشهد و حرم، این روزها یک فضای معمولی نیست؛ ترکیبی است از عزاداری محرمگونه و شکوه یک حماسه ملی. ما با جمعیتی روبهرو هستیم که از سراسر ایران و حتی کشورهای دیگر خودشان را به مشهد میرسانند. طبیعی است که هر تصمیمی باید دقیق، حسابشده و با نگاه به امنیت و آرامش زائر باشد. از همان ساعات اولیه، ستاد تدفین و کارگروههای تخصصی شکل گرفت؛ از مدیریت جمعیت و مسیرهای تردد گرفته تا پشتیبانی، بهداشت، امداد، امنیت و ترافیک شهری. هدف اصلی ما این است که مردم با کمترین فشار و بیشترین آرامش، بتوانند در این وداع تاریخی حاضر شوند؛ بدون ازدحامهای خطرزا، بدون گرههای ترافیکی خستهکننده و بدون اختلال در جریان زیارت». او با اشاره به اینکه پیشبینیها بر اساس حضور چندمیلیونی انجام شده، میگوید :ظرفیتهای شهری و آستان قدس به میدان آمدهاند. پیشبینی اسکان، تغذیه و پذیرایی برای جمعیتی بسیار بزرگ انجام شده است. ستادهای مردمی، ظرفیتهای آستان، همکاری استانداری، شهرداری و هلالاحمر و سایر دستگاهها کنار هم قرار گرفتهاند. ما حتی به جزئیاتی مثل مسیرهای ورود و خروج گروههای مختلف زائر، گیتبندیهای کنترلی، نقاط امدادی، آبرسانی و توزیع اقلام ضروری فکر کردهایم».
دکتر فانی سپس وارد بخش حساستر گفتوگو میشود؛ مکانهای آمادهسازیشده برای تدفین. او ضمن تأکید بر اینکه تصمیم نهایی در لحظه اعلام رسمی مشخص خواهد شد، از آمادهسازی «چند نقطه» به عنوان گزینههای دارای اولویت یاد میکند:«با توجه به حساسیت موضوع، گزینهها از ابتدا بهگونهای بررسی شدند که هم دسترسی مناسب داشته باشند، هم امکان مدیریت جمعیت فراهم باشد و هم حداقل اختلال در زیارت روزمره ایجاد شود. بر همین اساس، رواقهای دارالزهد، دارالعباده و دارالسرور به دلیل موقعیت و ظرفیت و امکان ساماندهی حضور مردم، در صدر گزینههای نهایی قرار گرفتند و آمادگیهای فنی لازم در آنها انجام شده است. در بخش زیرسطحی هم رواق دارالحجه به عنوان گزینهای محتمل بررسی و آمادهسازی شد؛ چون فضای وسیعتری دارد و در کنترل سیل جمعیت میتواند مؤثر باشد. طراحی مسیرها با نگاه به رفاه مردم انجام شده است.مردم برای گریه و وداع میآیند. بنابراین مسیرها و تمهیدات به نحوی دیده شده که کمترین فشار به زائر وارد شود. حتی زمانبندیها و تقسیم جریان جمعیت هم دیده شده تا مردم سرگردان نمانند و حرمت مجلس حفظ شود».

غروب به حرم میرسد. چراغهای صحنها یکی پس از دیگری روشن میشوند و گنبد طلا در میان سیاهیِ بیرقهای عزاداری، چون خورشیدی هدایتگر میدرخشد. زائرانی از پاکستان با پیشانیبندهای یا حسین، شیعیان لبنانی با چشمانی خیس و دلیرمردان عراقی، همصدا با مردم مشهد و سراسر ایران، رو به ضریح ایستادهاند. مشهدالرضا خود را برای بزرگترین بدرقه قرن آماده میکند؛ پنجشنبه این خاک، امانتدارِ بیقرارِ پیکرِ مطهرِ رهبری خواهد بود که عاشقانه زیست، شجاعانه جنگید و سرانجام در آغوش امام مهربانیها آرام گرفت.