در منظومه فکری رهبر شهید، حضرت آیتالله سید علی خامنهای، قدرت ملی، پیش از آنکه محصول منابع بیرونی باشد، نتیجه انسجام درونی است. وحدت، در این معنا، نه حذف اختلاف، بلکه تبدیل تکثر به همافزایی است؛ و جامعهای که این هنر را از دست بدهد، حتی اگر از نظر مادی برخوردار باشد، در عرصه تاریخ دچار فرسایش تدریجی خواهد شد.
نورنیوز- گروه سیاسی: در منطق حکمرانی معاصر، کمتر مفهومی را میتوان یافت که همزمان واجد چنان ظرفیت سیاسی، اجتماعی و امنیتی بالایی باشد که «وحدت» داراست. تجربه دولتها و جوامع در دهههای اخیر نشان داده است که هیچ نظام سیاسی صرفاً با اتکاء به منابع اقتصادی، توان نظامی یا ظرفیتهای دیپلماتیک پایدار نمیماند؛ آنچه در نهایت سرنوشت کشورها را رقم میزند، میزان انسجام درونی و توان آنها در تبدیل تکثر اجتماعی به یک اراده ملی است.
وحدت در سه سطح
درمنظومه فکری رهبر شهید، آیتالله سید علی خامنهای، وحدت دقیقاً در همین نقطه به یک مفهوم مرکزی تبدیل میشود؛ نه به عنوان توصیهای اخلاقی یا شعاری مناسبتی، بلکه به مثابه یک «اصل بنیادین حکمرانی». اگر بخواهیم از میان مجموعهای از کلیدواژهها، یک محور راهبردی برای فهم نگاه او به سیاست داخلی و خارجی استخراج کنیم، بیتردید «وحدت» یکی از اصلیترین گزینههاست؛ وحدتی که در سه سطح به همپیوسته تعریف میشود: انسجام ملی در سطح داخلی، همگرایی امت اسلامی در سطح کشورهای مسلمان، و شکلگیری جبههای از ملتهای مستقل در برابر نظم سلطه.
این تلقی، وحدت را از سطح یک ارزش فرهنگی فراتر میبرد و آن را در جایگاه یک «زیرساخت قدرت» قرار میدهد. در این چارچوب، جامعهای که درگیر شکافهای فرساینده، قطبیسازی سیاسی و بیاعتمادی عمومی شود، پیش از آنکه در برابر تهدید خارجی آسیبپذیر گردد، توان حل مسائل داخلی خود را از دست میدهد. به بیان دیگر، فروپاشی تدریجی سرمایه اجتماعی، مقدمهای است بر کاهش ظرفیت حکمرانی.
در سالهای اخیر، با پیچیدهتر شدن جنگهای نوین ـ از جنگ اقتصادی و رسانهای تا جنگ شناختی ـ اهمیت این مؤلفه دوچندان شده است. دیگر نمیتوان امنیت ملی را صرفاً در چارچوب توان نظامی یا توازن قوا تعریف کرد. جامعهای که از درون دچار چندپارگی ادراکی شود، حتی در صورت برخورداری از توان سخت، در عرصه تصمیمگیری و مقاومت دچار اختلال خواهد شد. از همین روست که در ادبیات حکمرانی جدید، وحدت و «انسجام اجتماعی» به عنوان یکی از ارکان اصلی «تابآوری ملی» شناخته میشود.
در این میان، تجربه ایران در چهار دهه گذشته نشان میدهد که وحدت نه یک وضعیت طبیعی، بلکه یک دستاورد مستمر و نیازمند مراقبت دائمی است. در مقاطع مختلف، از بحرانهای سیاسی داخلی تا فشارهای خارجی، از تحریمهای اقتصادی تا تهدیدهای امنیتی، هرگاه سطح همبستگی اجتماعی افزایش یافته، ظرفیت کشور برای عبور از بحرانها نیز بهطور محسوسی تقویت شده است. برعکس، هر زمان شکافهای سیاسی و اجتماعی تعمیق یافته، هزینه مدیریت بحرانها نیز افزایش پیدا کرده است.
بر همین اساس، وحدت در این نگاه، نه در تقابل با نقد، نه در برابر رقابت سیاسی و نه در تضاد با تنوع اجتماعی تعریف میشود. مسئله اصلی، تبدیل اختلاف طبیعی به شکاف مخرب است. جامعهای که در آن نقد آزاد وجود نداشته باشد، دچار رکود میشود؛ اما جامعهای که اختلافات در آن به نفرت، حذف و بیاعتمادی تبدیل شود، دچار فرسایش میگردد. هنر حکمرانی در این میان، نه حذف تفاوتها، بلکه مدیریت آنها در چارچوب منافع ملی است.
در سطح منطقهای نیز همین منطق قابل مشاهده است. تأکید بر وحدت جهان اسلام، در واقع واکنشی به تجربه تاریخی چند دهه اخیر است؛ تجربهای که نشان داده چگونه شکافهای مذهبی، قومی و سیاسی میتواند به ابزار مداخله قدرتهای خارجی تبدیل شود. در این چارچوب، وحدت به معنای نادیده گرفتن اختلافات اعتقادی نیست، بلکه به معنای اولویت دادن به منافع مشترک در برابر تهدیدات مشترک است. هنگامی که کشورهای یک منطقه درگیر رقابتهای فرساینده داخلی شوند، ظرفیت جمعی آنها برای توسعه و امنیت بهشدت کاهش مییابد و فضای مداخله خارجی گسترش پیدا میکند.
فراتر از این سطح، در تحلیل کلانتر، میتوان وحدت را به عنوان یکی از پایههای شکلگیری نظم جدید جهانی نیز در نظر گرفت. جهان امروز در حال عبور از نظم تکقطبی به سمت نوعی چندمرکزی شدن است. در چنین شرایطی، کشورها و ملتهایی که بتوانند همگراییهای جدیدی بر پایه استقلال و منافع مشترک شکل دهند، نقش تعیینکنندهتری در آینده خواهند داشت. از این منظر، وحدت صرفاً یک راهبرد داخلی یا منطقهای نیست، بلکه بخشی از یک بازآرایی گسترده در نظم بینالملل است.
وحدت، پایه سیاست عقلانی
نکته مهم آن است که این نگاه، وحدت را از سطح احساسات جمعی به سطح «سیاستگذاری عقلانی» ارتقا میدهد. وحدت در این معنا، به معنای همسرنوشتی است؛ یعنی پذیرش این واقعیت که سرنوشت گروههای مختلف سیاسی، اجتماعی و فرهنگی در نهایت به هم گره خورده است. در چنین چارچوبی، تخریب رقیب سیاسی یا بیاعتبارسازی جریانهای اجتماعی، در نهایت به تضعیف کل ساختار ملی منجر میشود.
از همین رو، میتوان گفت که وحدت در این منظومه فکری، نه یک هدف نهایی، بلکه یک «شرط امکان حکمرانی مؤثر» است. هیچ سیاست اقتصادی، فرهنگی یا امنیتی بدون وجود حداقلی از انسجام اجتماعی به نتیجه پایدار نمیرسد. حتی اصلاحات ساختاری نیز در غیاب اعتماد عمومی، یا با شکست مواجه میشود یا با هزینههای بسیار بالا اجرا میگردد.
اگر بخواهیم از تجربه چند دهه اخیر یک جمعبندی راهبردی ارائه کنیم، میتوان گفت که مهمترین چالش کشورها در جهان معاصر، نه صرفاً کمبود منابع، بلکه مدیریت تنشهای درونی و حفظ انسجام اجتماعی است. در این چارچوب، وحدت نه یک مفهوم آرمانی، بلکه یک ضرورت سخت و غیرقابل جایگزین است.
اگر قرار باشد از منظومه فکری آیتالله خامنهای یک میراث راهبردی برای آینده ایران استخراج شود، میتوان گفت این میراث بیش از هر چیز در یک گزاره خلاصه میشود: قدرت ملی، پیش از آنکه محصول منابع بیرونی باشد، نتیجه انسجام درونی است. وحدت، در این معنا، نه حذف اختلاف، بلکه تبدیل تکثر به همافزایی است؛ و جامعهای که این هنر را از دست بدهد، حتی اگر از نظر مادی برخوردار باشد، در عرصه تاریخ دچار فرسایش تدریجی خواهد شد.
با تمام این اوصاف، مفهوم وحدت به عنوان توصیهای همیشگی در رفتار سیاسی و سیره مدیریتی رهبر شهید، در عین حال همواره غریب و مظلوم ماند و هم بسیاری از جریانات سیاسی داخل ایران، هم اکثریت کشورهای اسلامی، و هم ممالک مساقلی که در برابر جریان سلطه موضع مشترک داشتند، نتوانستند از ظرفیتهای این مفهوم قدرتساز به خوبی و در حد قابل قبول استفاده کنند. شک نیست که ادواری از تاریخ معاصر را در ایران میتوان نشان داد که با استفاده از وحدت، صحنههای افتخارآمیزی رقم خورد اما جای افسوس است که مخالفان وحدت، با تلاش وافر خود این امکان را از بین بردند که از ظرفیتهای شگفتانگیز وحدت و همبستگی به خوبی استفاده شود.