امروز بیش از هر زمان ، امنیت ایران نیازمند نگاهی راهبردی،آیندهنگر و چندلایه است؛ نگاهی که هر حادثه را نه بهصورت جزیرهای، بلکه در چارچوب جنگ ترکیبی و رقابتهای پیچیده منطقهای و بین المللی تحلیل کند.با چنین نگاهی، پروژه ناامنسازی، هر اندازه هم که پیچیده طراحی شده باشد، پیش از آنکه به هدف خود برسد،در برابر انسجام ملی و آمادگی نهادهای مسئول بیاثر خواهد شد.
نورنیوز- گروه سیاسی: چند حادثه مسلحانه و تروریستی در فاصلهای کوتاه در مناطق غرب و جنوبشرق کشور، بار دیگر مسئله امنیت ملی را به صدر دغدغههای عمومی بازگرداند. در این حملات، شماری از نیروهای نظامی، انتظامی و شهروندان جان خود را از دست دادند و بار دیگر روشن شد که دشمنان امنیت ایران همچنان در پی یافتن روزنههایی برای ضربه زدن به آرامش جامعه هستند.
در شرایط فعلی، دور از تصور نیست که وجود یک اتاق فرماندهی واحد یا هماهنگی عملیاتی میان این رخدادها را تصدیق کنیم. داوری و رمزگشایی از منشأ، ارتباط و شیوه کار و سازماندهندگان این اقدامات همسو، طبعا بر عهده نهادهای اطلاعاتی و امنیتی است و باید دور از شتابزدگی و سطحیاندیشی به تحلیل و ریشه یابی این رخدادهای خطرناک پرداخت. اما در عین حال، یک نکته نیز به هیچ وجه قابل چشمپوشی نیست؛ و آن اینکه به دشواری میتوان این زنجیره مشابه عملیات را از شرایط ویژه سیاسی و امنیتی کشور جدا دانست. گویی همه این تحرکات، اولا در اتاق عملیاتی واحد طراحی و پردازش شده اند؛ و ثانیا در بستر زمانی خاصی به وقوع پیوسته اند؛ بستری که هدف آن، افزایش فشار روانی و امنیتی بر جامعه ایران در یکی از حساسترین مقاطع سیاسی کشور است.
به اعتبار این مقدمات، می توان به جرأت گفت که حملات پیشدستانه نیروهای نظامی ایران به برخی مقرهای گروههای تروریستی در کشورهای همسایه، اقدامی لازم و در مسیر دفع یک خطر حتمی علیه مردم بوده است. ایران بارها به دولت های برخی همسایگان غربی و شرقی اطلاع داده است که حضور تروریستها را در جوار مرزهای خود تحمل نمیکند و به این اعتبار، انتظار دارد این کشورها خود تدبیری بیندیشند و با این گروههای تروریست برخورد کنند. تعویق این برخوردها ایران را ملزم میکرد رأسا در مقام مقابله با این خطرات بالقوه برآید و مقرهای آنان را در حاشیه مرزها مورد حمله قرار دهد. اتفاقات تروریستی اخیر، نشان میدهد که آن اقدامات پیشدستانه، موجه، مشروع و همراستا با منافع ملی و امنیت عمومی مردم بوده است.
ترور ذهن مردم در روزهای حساس
ایران این روزها در نقطهای تعیینکننده قرار گرفته است. از یک سو، کشور خود را برای برگزاری مراسم وداع و تشییع پیکر مطهر رهبر شهید انقلاب و برخی از اعضای خانواده ایشان آماده میکند؛ مراسمی که طبیعتاً توجه افکار عمومی داخلی و رسانههای خارجی را به خود معطوف خواهد کرد. از سوی دیگر، روند پیچیده مذاکرات و تبادلات دیپلماتیک میان ایران و آمریکا به مرحلهای بسیار حساس رسیده است؛ مرحلهای که هر تحول امنیتی میتواند بر فضای تصمیمگیری، محاسبات سیاسی و حتی تصویر بینالمللی کشور اثر بگذارد.
در چنین شرایطی، هر اقدام مسلحانه، صرفنظر از عاملان مستقیم آن، بیش از آنکه صرفاً یک عملیات نظامی باشد، یک اقدام ضد امنیت ملی و تلاشی برای برهم زدن ثبات اجتماعی محسوب میشود. تجربه بسیاری از بحرانهای منطقهای نشان داده است که گروههای تروریستی معمولاً عملیات خود را نه صرفاً براساس توان نظامی، بلکه متناسب با فرصتهای سیاسی طراحی میکنند. آنها زمانهایی را انتخاب میکنند که بیشترین ظرفیت را برای ایجاد شوک روانی، تشدید نگرانی عمومی و تحت تأثیر قرار دادن فضای سیاسی داشته باشد.
از همین منظر، شاید مهمترین خطای تحلیلی آن باشد که این رخدادها صرفاً با تعداد کشتهها یا وسعت جغرافیایی آنها سنجیده شوند. در جنگهای امروز، هدف اصلی همیشه تصرف زمین یا حذف فیزیکی افراد نیست؛ بلکه تصرف ذهن جامعه اهمیت بیشتری یافته است. عملیاتهای محدود، اگر بتوانند احساس ناامنی را به میلیونها نفر منتقل کنند، از نگاه طراحان خود موفق ارزیابی میشوند. به بیان دیگر، آنچه هدف قرار گرفته، پیش از هر چیز «احساس امنیت» مردم است.
امنیت، صرفاً یک واقعیت عینی نیست؛ یک سرمایه اجتماعی نیز هست. ممکن است شاخصهای امنیتی یک کشور همچنان در سطح مطلوب قرار داشته باشد، اما اگر ذهن جامعه در معرض بمباران اخبار خشونت، شایعات، عملیات روانی و روایتهای هراسآفرین قرار گیرد، احساس ناامنی میتواند بسیار سریعتر از خود ناامنی واقعی گسترش یابد. دشمن نیز دقیقاً بر همین نقطه سرمایهگذاری میکند.
از این منظر، پروژه ناامنسازی را باید مرحلهای جدید از راهبرد فشار همهجانبه علیه ایران دانست؛ راهبردی که در سالهای گذشته اشکال گوناگونی به خود گرفته است. زمانی محور اصلی آن جنگ اقتصادی و تحریم بود؛ مقطعی دیگر بر جنگ شناختی، عملیات رسانهای، تحریک شکافهای اجتماعی و بیاعتمادسازی عمومی متمرکز شد و اکنون به نظر میرسد تلاش میشود این فشارها با اقدامات امنیتی و تروریستی تکمیل شود. این حوزهها اگرچه ممکن است توسط بازیگران متفاوت دنبال شوند، اما در عمل میتوانند یکدیگر را تقویت کنند و آثار تجمعی بر افکار عمومی بگذارند.
ناامنسازی، راهبرد کلان
به همین دلیل، دستگاههای مسئول نباید هر حادثه را صرفاً در چارچوب یک پرونده انتظامی یا امنیتی محدود بررسی کنند. ضروری است مجموعه این تحولات در قالب یک تصویر کلان و یک ارزیابی راهبردی مورد تحلیل قرار گیرد؛ تصویری که در آن، پیوند میان تحولات امنیتی، فضای رسانهای، تحرکات دیپلماتیک و شرایط اجتماعی بهصورت همزمان دیده شود. حتی اگر بعدها مشخص شود که برخی از این عملیاتها هیچ ارتباط تشکیلاتی با یکدیگر نداشتهاند، باز هم همزمانی آنها با شرایط حساس کشور، ضرورت اتخاذ تدابیر ویژه را دوچندان میکند.
در روزهای آینده نیز نباید احتمال تکرار اقدامات مشابه را نادیده گرفت. تجربه گروههای تروریستی در منطقه نشان میدهد که آنها معمولاً در مقاطع حساس سیاسی، با عملیاتهای پراکنده اما پیدرپی، میکوشند این تصور را ایجاد کنند که دستگاه امنیتی کشور در کنترل اوضاع ناتوان شده است. این همان تصویری است که نباید اجازه شکلگیری آن را داد.
از این رو، پاسخ مناسب صرفاً افزایش اقدامات حفاظتی نیست؛ هرچند این بخش اهمیت بنیادین دارد. مدیریت افکار عمومی، اطلاعرسانی دقیق، جلوگیری از گسترش شایعات، هماهنگی کامل میان دستگاههای امنیتی، انتظامی، اطلاعاتی و رسانهای، افزایش هوشیاری عمومی و مشارکت مردم در گزارش تحرکات مشکوک نیز بخشی جداییناپذیر از دفاع ملی در چنین شرایطی است. در جنگهای ترکیبی، امنیت تنها در میدان عملیات حفظ نمیشود؛ در عرصه روایت، اعتماد عمومی و آرامش روانی جامعه نیز باید از آن پاسداری کرد.
سرانجام باید به یک اصل راهبردی توجه داشت؛ دشمنان ایران، اگر چنین اقداماتی را در دستور کار قرار داده باشند، بیش از آنکه به دنبال افزایش تلفات باشند، در پی افزایش ترس هستند. آنان میدانند جامعهای که احساس ناامنی کند، در برابر فشارهای سیاسی، اقتصادی و رسانهای آسیبپذیرتر خواهد شد. بنابراین، شکست این راهبرد تنها با خنثی کردن عملیاتهای مسلحانه حاصل نمیشود؛ بلکه با حفظ آرامش اجتماعی، انسجام ملی، اعتماد عمومی و هوشیاری همگانی تکمیل خواهد شد.
امروز بیش از هر زمان دیگری، امنیت ایران نیازمند نگاهی راهبردی، آیندهنگر و چندلایه است؛ نگاهی که هر حادثه را نه بهصورت جزیرهای، بلکه در چارچوب جنگ ترکیبی و رقابتهای پیچیده منطقهای و بینالمللی تحلیل کند. اگر چنین نگاهی بر تصمیمگیریها حاکم باشد، پروژه ناامنسازی، هر اندازه هم که پیچیده طراحی شده باشد، پیش از آنکه به هدف خود برسد، در برابر انسجام ملی و آمادگی نهادهای مسئول بیاثر خواهد شد.