خون شهدای هفتم تیر، فاجعه سردشت و دیگر جنایات آمریکا و رژیم صهیونیستی در منطقه، در حافظه تاریخی ایران به نماد تقابل با تروریسم و نقد استانداردهای دوگانه حقوق بشر در نظام بینالملل تبدیل شده است.
نورنیوز-گروه سیاسی: هفتم تیر در تاریخ ایران، صرفاً یک روز تقویمی نیست؛ بلکه یادآور رخدادهایی تلخ و سرنوشتساز است. از جمله انفجار تروریستی در دفتر مرکزی حزب جمهوری اسلامی و شهادت بزرگانی همچون شهید بهشتی، و نیز جنایت هولناک و نسلکشی سردشت به دست رژیم صدام، که این روز را به نمادی عینی از ماهیت تروریستی و تروریسمپرورانه برخی قدرتهای غربی بدل کرده است؛ امری که تهی بودن ادعاهای حقوق بشری آنان را بیش از پیش آشکار میسازد. جنایتهایی که در سایه سکوت و بیتفاوتی نهادهای بینالمللی، بار دیگر در قالب اقداماتی همچون حمله به مدرسهای در میناب و نیز شهادت رهبر سیاسی ـ معنوی جهان اسلام، حضرت آیتالله خامنهای، تکرار شده است.
نقاب حقوق بشر و واقعیت تروریسمپروری غرب
غرب در حالی با نقاب حقوق بشر، خود را محق به دخالت در امور سایر کشورها و حتی اعمال تحریم و گزینه نظامی میداند که هفتم تیر، بهمثابه سندی تاریخی، از دروغین بودن این ژستهای به ظاهر بشردوستانه پرده برمیدارد.
انفجار در دفتر مرکزی حزب جمهوری اسلامی در ۷ تیر ۱۳۶۰ که به شهادت شهید بهشتی و همراهان ایشان انجامید، یک اقدام تروریستی بود که توسط گروهک منافقین صورت گرفت؛ گروهکی که سالهاست در برخی کشورهای اروپایی و آمریکا حضور داشته و حتی در محافل سیاسی و پارلمانی غربی نیز تریبون در اختیار داشته و بهعنوان ابزاری برای اعمال فشار علیه ملت ایران بهکار گرفته میشود. این همزیستی سیاسی، از نگاه منتقدان، نشانهای آشکار از ماهیت تروریسمپرورانه ساختارهای غربی است.
از سوی دیگر، جنایت سردشت در هفتم تیر ۱۳۶۶، بهعنوان یکی از فجیعترین نمونههای جنایت جنگی و نسلکشی شیمیایی، هزاران قربانی برجای گذاشت و آثار آن همچنان بر زندگی مردم منطقه سایه انداخته است. هرچند عامل مستقیم این فاجعه رژیم صدام بود، اما استفاده از تسلیحات شیمیایی با تکیه بر حمایتها و انتقال فناوری از سوی برخی قدرتهای غربی صورت گرفت؛ واقعیتی که در حافظه تاریخی ملت ایران بهعنوان سندی از همدستیهای پنهان ثبت شده است.
سکوت نهادهای بینالمللی؛ مسئولیتی که بر زمین مانده است
رفتار نهادهای بینالمللی در قبال این رخدادها، همواره محل انتقاد بوده است. از سازمان ملل متحد تا دیگر نهادهای حقوق بشری که مأموریت صیانت از حقوق بشر را بر عهده دارند، در برابر آنچه تروریسم دولتی و تروریسمپروری غرب خوانده میشود، یا سکوت اختیار کردهاند یا به مواضع نمادین و بیاثر بسنده کردهاند.
رفتار دوگانه این نهادها در موضوع تحریمها نیز برجسته است؛ بهویژه با استناد به گزارش گزارشگر ویژه سازمان ملل در امور اقدامات قهری یکجانبه، که تحریمها را مستقیماً متوجه زندگی غیرنظامیان، بهخصوص کودکان و زنان دانسته و آن را مغایر با حقوق بشردوستانه و منشور ملل متحد ارزیابی کرده است.
بر این اساس، پرونده هفتم تیر و دیگر رخدادهای مشابه، بهعنوان نشانهای از ناکارآمدی ساختاری و بیعملی نهادهای بینالمللی مطرح میشود؛ وضعیتی که به کاهش اعتماد جهانی به این نهادها انجامیده است.
از سردشت تا میناب؛ استمرار زنجیره تروریسم دولتی
تداوم این روند و سکوت نهادهای بینالمللی، زمینهساز تکرار رخدادهای خشونتبار معرفی میشود. از جمله حمله به مدرسهای در میناب و نیز شهادت رهبر سیاسی ـ معنوی ایران و جهان اسلام، حضرت آیتالله خامنهای، که در امتداد همین زنجیره حوادث عنوان شده است.
این اقدامات بهعنوان جلوهای از تروریسم دولتی غرب توصیف میشود؛ تروریسمی که در مواجهه با شکست در تحقق اهداف سیاسی، به حذف فیزیکی و حمله به غیرنظامیان متوسل شده است؛ روندی که با وجود فشارهای بینالمللی، با مقاومت و ایستادگی مواجه شده است.
همچنین به هدف قرار گرفتن تأسیسات هستهای ایران و ادعای نقض پادمانها و حقوق بینالملل اشاره شده و سکوت نهادهای بینالمللی در این زمینه نیز مورد پرسش قرار میگیرد.
هفتم تیر؛ درس اقتدار، وحدت و بازدارندگی
هفتم تیر، بیش از هر چیز، بهعنوان روزی برای عبرت تاریخی و بازخوانی تجربههای امنیتی و سیاسی کشور مطرح است؛ روزی که پیام اصلی آن، ضرورت انسجام ملی و تقویت همهجانبه کشور در برابر تهدیدات خارجی عنوان میشود.
تقویت توان نظامی، اقتصادی و ارتقای تابآوری اجتماعی، از مؤلفههای بنیادین قدرت ملی در مواجهه با تهدیدات ارزیابی میشود. همچنین مدیریت هوشمندانه تنگه هرمز، بهعنوان یک راهبرد بازدارنده مبتنی بر حقوق بینالملل، در شرایط ناکارآمدی سازوکارهای بینالمللی، ضرورتی راهبردی برای امنیت ایران و منطقه تلقی میگردد.