شاید پس از بازی ایران و مصر، آنچه بیش از همه در ذهنها ماند، سخنان رامین رضاییان با اشک و بغض بود: «نزدیک بود بمیریم، از مردم عذرخواهی میکنیم».این جمله بازتاب حال مردمی است که در بزنگاههای تاریخی برای عزت کشور و شادی هموطنان از آسایش، خواب، خانواده و حتی جان خود گذشتهاند،اما پس از پایان کار، فروتنانه میگویند:«اگر نتوانستیم خوشحالتان کنیم، ما را ببخشید.»
نورنیوز - گروه اجتماعی: «نزدیک بود بمیریم تا دل مردم شاد شود...» این جمله را رامین رضاییان بعد از پایان مسابقه حماسی ایران و مصر در مصاحبه کوتاهی گفت؛ با چشمانی خیس، صدایی لرزان و بغضی که اجازه نمیداد کلمات راحت از گلویش بیرون بیایند. تیم ملی مساوی کرده بود؛ نه شکست خورده بود و نه هنوز از دور رقابت ها حذف شده است اما بهترین بازیکن زمین، به جای آنکه از جنگیدن همتیمیهایش بگوید یا از سختی مسابقه سخن بگوید، نخستین جملهاش عذرخواهی از مردم بود.
همین چند کلمه، شاید دقیقتر از صدها گزارش جامعهشناختی، لایهای از شخصیت ایرانی را آشکار میکند.
ایران، سرزمین انسانهایی است که معمولاً بیش از آنچه وظیفهشان اقتضا میکند، از خود مایه میگذارند؛ کسانی که وقتی احساس کنند آبروی ایران یا شادی مردم در میان است، مرز میان «وظیفه» و «ایثار» را از میان برمیدارند. برای آنان، انجام دادن کار کافی نیست؛ باید تا آخرین توان جنگید، حتی اگر نتیجه آن چیزی نباشد که انتظارش را داشتهاند.
به همین دلیل، جمله رضاییان فقط درباره فوتبال نبود. او از یک فرهنگ سخن گفت؛ فرهنگی که در آن، انسان حاضر است تا مرز فرسودگی و فنا پیش برود، اما اگر نتواند انتظار مردم را برآورده کند، باز هم خود را بدهکار میداند.
در این فرهنگ، عذرخواهی پس از تلاش بی پایان، اتفاقی غریب نیست.
بارها دیدهایم که آتشنشانی که جان دهها نفر را نجات داده، بابت یک نفر که نتوانسته نجات دهد، از مردم عذر میخواهد. پزشکی که روزها بیوقفه بر بالین بیماران ایستاده، اگر بیماری را از دست بدهد، خود را مقصر میداند. امدادگری که تا آخرین نفس در میان آوار جنگ یا زلزله جستوجو کرده است، باز هم احساس میکند کافی نبوده است. رزمنده ای که تمام هستی خود را در جنگ، فدا کرده اما همچنان خود را در برابر مردم بدهکار و شرمسار می داند.
این همان اخلاقی است که در زمین فوتبال نیز خود را نشان داد؛ اخلاقی که میگوید حتی اگر تا مرز جان دادن دویده باشی، تا وقتی مردم لبخند نزدهاند، حق نداری خودت را موفق بدانی.
شاید راز ماندگاری ایران نیز در همین روحیه نهفته باشد. این سرزمین، بارها روزهای سختتر از یک مسابقه فوتبال را پشت سر گذاشته است؛ جنگ، تحریم، زلزله، سیل، ترور و بحرانهای پیدرپی. اما هر بار، چیزی بیش از تجهیزات و امکانات، ایران را سرپا نگه داشته است؛ همان سرمایه نامرئی که نامش «احساس مسئولیت نسبت به دیگری» است. همان حسی که باعث میشود یک رزمنده، یک پزشک، یک معلم، یک کارگر، یک ورزشکار یا یک امدادگر، موفقیت خود را نه با میزان آسایش شخصی، بلکه با لبخند مردم اندازه بگیرد.

اما در کنار ستایش این روحیه، یاد بگیریم که میان شکست، ناکامی و کمکاری تفاوت قائل شویم. گاهی انسان همه توان خود را خرج میکند و باز هم به نتیجه دلخواه نمیرسد. در چنین لحظهای، آنچه بیش از هر چیز به جامعه قدرت میدهد، فرهنگ قدردانی است، نه مطالبه بیپایان.
شاید پس از بازی ایران و مصر، جملهای که بیش از همه در حافظه مردم ماند، نه نتیجه مسابقه بود و نه صحنههای فنی بازی؛ بلکه همان چند کلمهای بود که با اشک ادا شد: «نزدیک بود بمیریم...»
این جمله، شرح حال بسیاری از ایرانیهاست؛ مردمانی که در بزنگاههای تاریخی، برای عزت کشور و شادی هموطنانشان از آسایش، از خواب، از خانواده و گاه از جان خود گذشتهاند؛ اما وقتی کار تمام شده، به جای طلبکار بودن، با فروتنی سر پایین انداختهاند و گفتهاند: «اگر نتوانستیم خوشحالتان کنیم، ما را ببخشید.»
شاید وقت آن رسیده باشد که این بار، مردم به آنان بگویند: برای آنکه تا پای جان ایستادید، نیازی به عذرخواهی نیست؛ ایران با همین روحیه زنده مانده است. ملتی که هنوز فرزندانش حاضرند برای لبخند مردم «تا مرز مرگ» بجنگند، هرگز شکستخورده نیست؛ حتی اگر گاهی نتیجه مسابقه، پیروزی نباشد.