شاید مهمترین درس جنگ اخیر نه در حوزه نظامی، بلکه در حوزه حکمرانی باشد. جنگ نشان داد که جامعه ایران ظرفیت بالایی برای همبستگی ملی دارد. اکنون پرسش اصلی این است که آیا این سرمایه اجتماعی به یک فرصت برای اصلاح تبدیل خواهد شد یا نه؟
نورنیوز - گروه سیاسی: جنگ چهل روزه ائتلاف آمریکایی_صهیونی علیه ایران، بی تردید آزمونی برای سنجش ظرفیتهای واقعی قدرت ملی کشورمان بود. در این آزمون، یک واقعیت مهم بیش از هر چیز خود را نشان داد؛ قدرت ایران فقط در موشکها، سامانههای پدافندی و توان بازدارندگی آن خلاصه نمیشود. در پشت این قدرت سخت، لایهای عمیقتر از قدرت ملی قرار دارد که در ادبیات راهبردی از آن با عنوان سرمایه اجتماعی و انسجام ملی یاد میشود.
در روزهای جنگ، بسیاری از تحلیلگران خارجی انتظار داشتند فشارهای اقتصادی، نارضایتیهای انباشته و مشکلات معیشتی، جامعه ایران را به سمت واگرایی سوق دهد. اما چنین اتفاقی رخ نداد. بخش بسیار بزرگی از جامعه، فارغ از گرایشهای سیاسی و انتقاداتی که به برخی امور دارند در دفاع از کشور و امنیت ملی موضعی مشترک اتخاذ کرد. همین واقعیت نشان داد که برخلاف برخی تصورات، پیوند ایرانیان با هویت ملی و سرنوشت کشور همچنان قدرتمند است.
نتایج پیمایشهای رسمی نیز این مسئله را تأیید میکند. بر اساس دادههای منتشرشده از سوی وزارت کشور، حدود سهچهارم ایرانیان به هویت ایرانی خود افتخار میکنند. نرخ تعلق اجتماعی مردم نیز چیزی در همین حدود است.این اعداد در مقایسه با بسیاری از کشورها، شاخص هایی قابل توجه محسوب میشوند. معنای این آمار روشن است؛ جامعه ایران احساس تعلق ملی و اجتماعی بالایی دارد و سرمایه هویتی کشور از استحکام قابل توجهی برخوردار است.
اما همین پیمایشها همزمان روی دیگری از واقعیت را نیز آشکار میکنند. حدود ۶۰ درصد مردم نسبت به بهبود آینده امید چندانی ندارند. حدود ۸۰ درصد پاسخ گویان این نظرسنجی هم اعلام کرده اند که عدالت و برابری در جامعه وجود ندارد. در عین حال بخش بزرگی از جامعه معتقد است توان تحمل فشار اقتصادی بیشتری را ندارد و نزدیک به ۷۰ درصد نیز تغییر سیاستها را مؤثرترین راه عبور از مشکلات کشور میدانند.
این همزمانی دو گزاره، مهمترین یافته راهبردی درباره وضعیت امروز ایران است: مردم به ایران تعلق خاطر دارند، اما از کیفیت حکمرانی رضایت کافی ندارند. آنها از کشور خود ناامید نشدهاند؛ بلکه به خاطر حل نشدن مشکلات ناامید شدهاند. آنها از هویت ملی فاصله نگرفتهاند؛ از ناکارآمدیها، تبعیضها و نابرابریها گلایه دارند.
از این منظر، سخنان اخیر اسماعیل احمدیمقدم، رییس دانشگاه دفاع ملی، واجد اهمیت ویژهای است. هنگامی که او میگوید حدود ۷۰ درصد مردم جمهوری اسلامی را میخواهند اما اصلاحات را نیز ضروری میدانند، در واقع به مهمترین پیام اجتماعی سالهای اخیر اشاره میکند. این پیام را نباید فقط یک مطالبه سیاسی تلقی کرد؛ این یک هشدار راهبردی است.
در ادبیات امنیت ملی، تهدیدها معمولاً زمانی به بحران تبدیل میشوند که شکاف میان ظرفیتهای هویتی یک جامعه و عملکرد ساختارهای حکمرانی افزایش پیدا کند. اگر جامعه احساس کند مطالباتش شنیده میشود و امکان اصلاح وجود دارد، سرمایه اجتماعی حفظ میشود. اما اگر این تصور شکل بگیرد که مشکلات دیده میشوند ولی ارادهای برای اصلاح وجود ندارد، سرمایه اجتماعی به تدریج فرسوده میشود و این همان نقطهای است که دشمنان یک کشور آن را به عنوان فرصت راهبردی ارزیابی میکنند.
به همین دلیل، شاید مهمترین درس جنگ اخیر نه در حوزه نظامی، بلکه در حوزه حکمرانی باشد. جنگ نشان داد که جامعه ایران ظرفیت بالایی برای همبستگی ملی دارد. اکنون پرسش اصلی این است که آیا این سرمایه اجتماعی به یک فرصت برای اصلاح تبدیل خواهد شد یا نه؟
اصلاحات مورد انتظار جامعه نیز پیچیدگی خاصی ندارد. مردم بیش از هر چیز خواهان عدالت، کارآمدی، شفافیت و امید هستند. اتفاقاً بسیاری از پیمایشهای اجتماعی سالهای اخیر نشان میدهد احساس تبعیض و بیعدالتی از مهمترین عوامل کاهش اعتماد عمومی و امید اجتماعی بوده است. جامعه ایران بیش از آنکه با بحران هویت روبهرو باشد، با بحران ادراک عدالت مواجه است؛ بحرانی که اگر درمان نشود، حتی بزرگترین سرمایههای هویتی را نیز فرسوده خواهد کرد.
کشورها معمولاً پس از جنگها وارد مرحلهای به نام بازسازی میشوند. اما بازسازی فقط به معنای ترمیم خسارتهای فیزیکی نیست. مهمتر از آن، بازسازی اعتماد عمومی است. ایران امروز بیش از بازسازی زیرساختها، به بازسازی امید نیاز دارد.