نورنیوز https://nournews.ir/n/325266
کد خبر: 325266
30 خرداد 1405
نورنیوز یادداشت جدید نظریه‌پرداز روابط بین الملل درباره تفاهم را بررسی می‌کند؛

فوکویاما پاسخ می‌دهد: چرا آمریکا پیروز نشد؟


فوکویاما برخلاف روایت‌هایی که تفاهم اخیر را حاصل یک موفقیت دیپلماتیک آمریکا معرفی می‌کنند، بر نقش محدودیت‌های داخلی واشنگتن تأکید می‌کند. از نگاه او، افزایش قیمت انرژی، نگرانی از بسته ماندن تنگه هرمز، فشارهای اقتصادی بر جامعه آمریکا، هزینه‌های سیاسی جنگ و مخالفت افکار عمومی با ورود به یک درگیری طولانی، ترامپ را ناگزیر به پذیرش توافق کرده است.

 نورنیوز- گروه سیاسی: سخنان اخیر فرانسیس فوکویاما درباره تفاهم ایران و آمریکا بیش از هر چیز با جمله‌ای جنجالی بازتاب یافت: «این تفاهم، تسلیم کامل آمریکا در برابر ایران بود.» اما اگر این عبارت صرفاً به عنوان یک حمله سیاسی به دونالد ترامپ خوانده شود، مهم‌ترین پیام آن نادیده گرفته خواهد شد.

 اهمیت سخنان فوکویاما نه در تند بودن ادبیات او، بلکه در این است که یکی از شناخته‌شده‌ترین نظریه‌پردازان سیاست و روابط بین‌الملل آمریکا، نتیجه یک رویارویی نظامی را با معیارهای عقلانیت راهبردی ارزیابی کرده است. فوکویاما در این یادداشت که در نشریه «پرسوئیشن» منتشر شده، صراحتاً در مقام نقد ترامپ برمی‌آید و می‌نویسد:«قدرتمندترین کشور جهان از سوی رئیس‌جمهوری بی‌خاصیت و نادان اداره می‌شود که برای منافع شخصی خود هزینه‌های گزافی را به دیگر کشورها و حتی به مردم کشورش تحمیل می‌کند.» فوکویاما در این یادداشت نه چندان بلند، چند گزاره مهم را هم‌زمان مطرح می‌کند؛ گزاره‌هایی که کنار هم، تصویری متفاوت از جنگ و تفاهم پس از آن ارائه می‌دهند.

نخستین گزاره فوکویاما این است که جنگ نتوانست هیچ‌یک از اهداف اعلام‌شده خود را محقق کند. اگر آغاز جنگ با شعارهایی مانند توقف برنامه هسته‌ای ایران، پایان غنی‌سازی، تغییر رفتار منطقه‌ای جمهوری اسلامی، تضعیف ساختار سیاسی ایران یا حتی تغییر رژیم توجیه شده بود، تفاهم حاصل‌شده هیچ‌یک از این اهداف را محقق نکرده است. به تعبیر فوکویاما، همه این مسائل به مذاکرات آینده موکول شده‌اند؛ یعنی جنگ نتوانسته است آنچه قرار بود با زور به دست آورد، محقق کند.

دومین گزاره او به مفهوم «بازگشت به نقطه آغاز» مربوط می‌شود. فوکویاما معتقد است حاصل جنگ، بازگرداندن وضعیت به شرایط پیش از آغاز درگیری است؛ یعنی همان وضعیتی که تنگه هرمز باز بود، جنگی وجود نداشت و اختلافات همچنان از مسیر دیپلماسی قابل پیگیری بود. در ادبیات راهبردی، این بدترین سناریو برای آغازکننده جنگ است؛ زیرا هزینه‌های هنگفت نظامی، اقتصادی و سیاسی پرداخت می‌شود، اما نتیجه نهایی تفاوت محسوسی با وضعیت پیشین ندارد.

سومین محور تحلیل فوکویاما، نسبت میان قدرت نظامی و قدرت سیاسی است. او به‌طور ضمنی این فرض رایج را به چالش می‌کشد که برتری نظامی، الزاماً به معنای توان تحمیل اراده سیاسی است. آمریکا و اسرائیل از نظر قدرت سخت، چه بسا برتری چشمگیری داشتند، اما این برتری نتوانست به تحقق اهداف سیاسی اعلام‌شده بینجامد. این همان شکافی است که سال‌هاست نظریه‌پردازان روابط بین‌الملل میان «توانایی تخریب» و «توانایی وادارسازی» قائل می‌شوند. کشوری ممکن است توان بالایی برای وارد کردن خسارت داشته باشد، اما همچنان نتواند اراده خود را بر طرف مقابل تحمیل کند.

چهارمین نکته، تحلیل او از دلایل عقب‌نشینی آمریکا است. فوکویاما برخلاف روایت‌هایی که تفاهم را حاصل یک موفقیت دیپلماتیک آمریکا معرفی می‌کنند، بر نقش محدودیت‌های داخلی واشنگتن تأکید می‌کند. از نگاه او، افزایش قیمت انرژی، نگرانی از بسته ماندن تنگه هرمز، فشارهای اقتصادی بر جامعه آمریکا، هزینه‌های سیاسی جنگ و مخالفت افکار عمومی با ورود به یک درگیری طولانی، کاخ سفید را ناگزیر به پذیرش توافق کرده است. این تحلیل یادآور یکی از اصول بنیادین سیاست خارجی است: هیچ قدرت بزرگی صرفاً بر اساس توان نظامی تصمیم نمی‌گیرد؛ بلکه مجموعه‌ای از محدودیت‌های اقتصادی، اجتماعی و سیاسی، دامنه تصمیمات آن را تعیین می‌کنند.

پنجمین محور سخنان فوکویاما شاید مهم‌ترین بخش تحلیل او باشد. او تفاهم جدید را حتی ضعیف‌تر از توافق هسته‌ای سال ۲۰۱۵ ارزیابی می‌کند. این مقایسه صرفاً یک داوری درباره متن توافق نیست؛ بلکه حامل یک پیام سیاسی است. ترامپ سال‌ها برجام را «بدترین توافق تاریخ» می‌نامید، اما اکنون، به باور فوکویاما، به تفاهمی تن داده که محدودیت‌های کمتری بر برنامه هسته‌ای ایران ایجاد می‌کند و امتیازات کمتری نسبت به توافق پیشین برای آمریکا به همراه دارد. اگر این ارزیابی درست باشد، نتیجه منطقی آن این است که خروج از توافق قبلی نه‌تنها دستاوردی برای واشنگتن نداشته، بلکه موقعیت چانه‌زنی آمریکا را نیز تضعیف کرده است.

فوکویاما از کدام موضع نقد می‌کند؟

 البته تحلیل فوکویاما نیز خالی از پیش‌فرض‌های سیاسی نیست. او منتقد جدی ترامپ است و طبیعی است که عملکرد دولت او را از منظر رقابت‌های داخلی آمریکا نیز نقد کند. به همین دلیل، بخشی از ادبیات تند او درباره «بی‌کفایتی» رئیس‌جمهور آمریکا را باید در چارچوب منازعات سیاسی داخلی ایالات متحده فهمید، نه صرفاً یک تحلیل بی‌طرفانه روابط بین‌الملل. اما حتی اگر این لایه سیاسی را کنار بگذاریم، هسته اصلی استدلال او همچنان پابرجاست: جنگی که نتواند اهداف سیاسی خود را محقق کند، حتی اگر از نظر نظامی خسارت‌های سنگینی وارد کرده باشد، در نهایت یک موفقیت راهبردی محسوب نمی‌شود.

برای ایران نیز این تحلیل حامل چند پیام مهم است. نخست آنکه تجربه اخیر نشان می‌دهد بازدارندگی صرفاً محصول قدرت نظامی نیست، بلکه حاصل ترکیب توان دفاعی، تاب‌آوری اقتصادی، انسجام داخلی و قدرت دیپلماسی است. دوم آنکه اگر طرف مقابل پس از استفاده از ابزار نظامی دوباره به میز مذاکره بازمی‌گردد، این بازگشت نشان می‌دهد که دیپلماسی همچنان بخش جدایی‌ناپذیر معادله قدرت است، نه نشانه ضعف. سوم آنکه موفقیت در میدان، زمانی به دستاورد پایدار تبدیل می‌شود که بتوان آن را در میز مذاکره به امتیاز سیاسی، اقتصادی و امنیتی تبدیل کرد.

شاید مهم‌ترین پیام سخنان فوکویاما این باشد که در سیاست بین‌الملل، قدرت زمانی معنا پیدا می‌کند که بتواند واقعیت سیاسی جدیدی خلق کند. اگر پس از یک جنگ پرهزینه، همه طرف‌ها دوباره به همان نقطه‌ای بازگردند که پیش از جنگ در آن قرار داشتند، پرسش اصلی دیگر این نیست که چه کسی پیروز شد؛ بلکه این است که اساساً چرا جنگ آغاز شد.

از این منظر، یادداشت فوکویاما بیش از آنکه نقدی بر ترامپ باشد، هشداری درباره محدودیت‌های قدرت سخت در جهان امروز است؛ جهانی که در آن حتی بزرگ‌ترین قدرت نظامی نیز نمی‌تواند صرفاً با اتکا به زور، معادلات پیچیده سیاسی و هویتی را به سود خود بازنویسی کند.


سرویس: سیاسی
کلید واژگان: آمریکا / ترامپ / واشنگتن / توافق / پیروزی / اقتصاد آمریکا / افکار عمومی / روابط بین الملل / تفاهم / دیپلمات آمریکا / هزینه سیاسی