لغو مذاکرات ایران و آمریکا در ژنو همزمان با تشدید حملات اسرائیل به لبنان، پرسشهای تازهای درباره آینده تفاهم اخیر و احتمال بازگشت درگیریها ایجاد کرده است. هرچند تجربه جنگ 40 روزه احتمال جنگ انتخابی را کاهش داده، اما دینامیسم بحران همچنان میتواند منطقه را به سمت یک رویارویی ناخواسته سوق دهد.
نورنیوز-گروه سیاسی:لغو نشست برنامهریزیشده ایران و آمریکا در سوئیس را نمیتوان صرفاً یک وقفه فنی در روند مذاکرات دانست. این تحول در شرایطی رخ داده که همزمان حملات اسرائیل به لبنان ادامه یافته و حتی تشدید شده است؛ رخدادی که با روح و مفاد یادداشت تفاهم اخیر برای پایان جنگ و آغاز مسیر جدید مذاکرات سازگار نیست. همین همزمانی باعث شده پرسش مهمی بار دیگر در مرکز توجه قرار گیرد: آیا توقف مذاکرات به معنای افزایش احتمال بازگشت جنگ است؟
در نگاه نخست ممکن است چنین به نظر برسد که هرگونه اختلال در روند مذاکرات، طرفین را به نقطه آغاز بحران بازمیگرداند. با این حال بررسی دقیقتر شرایط نشان میدهد که معادله پیچیدهتر از آن است که بتوان میان تعویق مذاکرات و بازگشت فوری جنگ علامت مساوی گذاشت.
مهمترین واقعیت آن است که شرایط امروز با روزهای پیش از جنگ تفاوت دارد. یادداشت تفاهم اخیر پس از آن شکل گرفت که آمریکا به عنوان آغاز کننده تجاوز به این جمعبندی رسید که بر خلاف تصور اولیه، ادامه مسیر نظامی نمیتواند به تحقق اهداف سیاسی واشنگتن منجر شود. اظهارات اخیر رئیسجمهور آمریکا نیز تا حدی مؤید همین واقعیت است. ترامپ در پاسخ به انتقادهایی که او را به مماشات با ایران متهم میکردند، تصریح کرد که ادامه بمبارانها نیز دستاوردی برای آمریکا به همراه نداشت و حتی به بازگشایی تنگه هرمز منجر نمیشد. این سخنان صرفاً یک موضعگیری سیاسی نیست؛ بلکه بیانگر ارزیابی هزینه و فایده از تداوم جنگ است.
از این منظر، کاهش احتمال جنگ مجدد بیش از آنکه ناشی از تغییر اراده سیاسی آمریکا باشد، ناشی از محدودیتهایی است که جنگ گذشته آشکار کرد. تجربه جنگ ۴۰ روزه نشان داد که استفاده از ابزار نظامی الزاماً به تحقق اهداف سیاسی منجر نمیشود و هزینههای ادامه درگیری میتواند از منافع آن فراتر رود. این واقعیت را باید یکی از دستاوردهای راهبردی ایران دانست؛ دستاوردی که میتواند پشتوانه عملی و روانی در مذاکرات پیش رو باشد.
با این حال، این ارزیابی به معنای منتفی شدن خطر جنگ نیست. اتفاقاً تحولات اخیر نشان میدهد که تهدید اصلی در شرایط کنونی نه جنگ انتخابی و برنامهریزیشده، بلکه جنگ ناشی از دینامیسم بحران است. ادامه حملات اسرائیل به لبنان که آشکارا مغایر با تفاهمات موجود است، میتواند زنجیرهای از واکنشها را فعال کند که کنترل آن بهتدریج دشوارتر شود.
در واقع آمریکا مسئول اصلی اجرای تفاهم و مهار رفتار اسرائیل تلقی می شود، ادامه این حملات میتواند پرسشهایی جدی درباره میزان تعهد یا توان واشنگتن برای اجرای توافقات ایجاد کند. در چنین فضایی، تعویق مذاکرات نه لزوماً به دلیل مخالفت با اصل گفتوگو، بلکه میتواند تلاشی برای وادار کردن طرف آمریکایی به ایفای نقش مؤثرتری در مدیریت بحران باشد.
بنابراین چشمانداز پیشرو را باید با دو گزاره همزمان تحلیل کرد. نخست آنکه احتمال آغاز یک جنگ انتخابی جدید از سوی آمریکا همچنان پایین ارزیابی میشود؛ زیرا نه شرایط منطقهای، نه وضعیت اقتصاد جهانی و نه تجربه جنگ گذشته، انگیزه کافی برای ورود به یک رویارویی گسترده جدید ایجاد نمیکند. دوم آنکه خطر تصاعد ناخواسته بحران همچنان جدی است؛ به ویژه اگر اقدامات میدانی بازیگران منطقهای از مسیر تفاهمات سیاسی پیشی بگیرد.
بر همین اساس، توقف مذاکرات ژنو را نباید به معنای فروپاشی کامل مسیر دیپلماسی دانست. همانگونه که آغاز مذاکرات محصول یک واقعیت میدانی بود، ادامه آن نیز نیازمند شکلگیری حداقلی از اعتماد و اجرای تعهدات اولیه است. آینده مذاکرات بیش از آنکه به اراده اعلامی طرفین وابسته باشد، به توانایی آنها در مدیریت بحرانهای میدانی و جلوگیری از گسترش تنش بستگی دارد.
مهمترین خطای راهبردی آن است که هر بنبست یا تأخیر در مذاکرات به منزله بازگشت قطعی جنگ تلقی شود. تجربه ماههای گذشته نشان داده که جنگ برای هیچیک از طرفها گزینهای کمهزینه و تضمینکننده موفقیت نیست. اما در عین حال، تداوم بحرانهای کنترلنشده نیز میتواند شرایطی را رقم بزند که بازیگران، ناخواسته در مسیر درگیری قرار گیرند. به همین دلیل، آینده منطقه نه میان «جنگ یا مذاکره»، بلکه در نقطهای میان «مدیریت بحران یا تصاعد بحران» تعیین خواهد شد.