اظهارات ترامپ درباره سپردن مهار حزبالله به جولانی، هم اعترافی به ناکامی آمریکا و رژیم صهیونیستی در تضعیف مقاومت است و هم نشانهای از تداوم راهبرد بحرانسازی واشنگتن با بهرهگیری از تروریسم در غرب آسیا.
نورنیوز-گروه بینالملل: آمریکا و شخص ترامپ در حالی پس از شکست در جنگ رمضان، ناگزیر به توافق با تهران تن دادهاند و خود ترامپ نیز مواضعی ادعایی مبنی بر نارضایتی از حملات رژیم صهیونیستی مطرح میکند که سخنان تأملبرانگیز رئیسجمهور آمریکا در جریان دیدار دوجانبه با امیر قطر، ابعاد دیگری از سیاستهای واشنگتن را آشکار ساخته است. ترامپ روز سهشنبه اظهار داشت که در صورت ناتوانی اسرائیل در انجام مأموریت خود بدون تحمیل تلفات بیشتر، سوریه میتواند با حزبالله مقابله کند. وی افزود که به اسرائیل پیشنهاد کرده است «بگذارد سوریه حزبالله را مهار کند» و معتقد است «آنها این کار را بهتر انجام خواهند داد».
این سخنان در آستانه سفر جولانی، سرکرده تحریرالشام و حاکم خودخوانده سوریه، مطرح شده است؛ اظهاراتی که از یک سو باید آن را اعترافی آشکار به شکست آمریکا و رژیم صهیونیستی در مقابله با جریان مقاومت، بهویژه حزبالله، دانست و از سوی دیگر، میتوان آن را نشانهای از ورود آمریکا به مرحلهای تازه از بحرانسازی در منطقه ارزیابی کرد؛ روندی که هوشیاری و بیداری فراگیر ملتهای منطقه در برابر آن ضرورتی انکارناپذیر است.
فروپاشی رؤیای نابودی مقاومت
آمریکا و رژیم صهیونیستی مدعی بودند که در جنگ رمضان، توان مقاومت از حزبالله لبنان تا ایران را نابود کردهاند و دیگر گزینهای جز تسلیم در برابر آنان باقی نمانده است. اما سخنان ترامپ مبنی بر دست به دامان شدن تروریستهای سوریه، خود گواه روشنی بر پوچی آن ادعاهاست.
این اعتراف آشکار میسازد که نهتنها مقاومت تضعیف نشده، بلکه در چشمانداز آینده نیز چنین تصوری حتی در ذهن رهبران تروریسم دولتی آمریکا وجود ندارد. برعکس، این رژیم صهیونیستی است که علیرغم برخورداری از حمایتهای گسترده غرب، با ضعفهای نظامی و راهبردی مواجه شده است. از یک سو توان نظامی آن دچار فرسایش شده و از سوی دیگر، در عرصه جهانی این مقاومت است که از حمایت افکار عمومی برخوردار است؛ حال آنکه رژیم صهیونیستی و آمریکا بیش از هر زمان دیگری با نفرت جهانیان مواجهاند.
از این منظر، سخنان ترامپ اعترافی صریح به فروپاشی رؤیای نابودی مقاومت و تأییدی بر اقتدار و نقشآفرینی تعیینکننده آن در معادلات منطقهای است.
مأموریت پنهان باراک و طراحی جبههای جدید علیه مقاومت
ترامپ در حالی خواستار قرار گرفتن رژیم صهیونیستی زیر چتر امنیتی تروریستهای سوریه شده است که همزمانی این مواضع با معرفی تام باراک بهعنوان نماینده آمریکا در امور عراق، تأملبرانگیز به نظر میرسد.
باراک که از حامیان سرسخت رژیم صهیونیستی است، پیش از این نیز در سوریه و لبنان مأموریت داشته تا این کشورها را به سازش با رژیم صهیونیستی سوق دهد. به نظر میرسد وی در عراق، علاوه بر اعمال فشار برای خلع سلاح مقاومت و سوق دادن دولت سوریه به انفعال در معادلات منطقه، به دنبال فراهمسازی زمینه برای تحرکات نظامی آمریکا در عراق و حمایت لجستیکی از تروریستهای سوریه علیه حزبالله باشد؛ چنانکه جولانی نیز اخیراً اتهاماتی را علیه مقاومت لبنان مطرح کرده است.
بازی تکراری آمریکا با تروریسم
هرچند ترامپ در سال ۲۰۱۶ اعتراف کرده بود که اوباما داعش و سایر گروههای تروریستی را ایجاد کرده است، اما اکنون خود در پی بهرهگیری از همان تروریسم برای تحقق اهداف ضد امنیتی در غرب آسیا و حمایت از رژیم صهیونیستی است.
جولانی که ریشهای داعشی و تروریستی دارد، در حالی با حمایت رژیم صهیونیستی، غرب و برخی کشورهای عربی بر سوریه مسلط شد که آمریکا با لغو تحریمهای تحریرالشام و حذف جایزه چند میلیون دلاری تعیینشده برای سر او، عملاً سیاست دوگانه خود در قبال تروریسم را آشکار ساخت؛ سیاستی که بر اساس آن، تروریسمی که تهدیدی برای آمریکا باشد «بد» و تروریسمی که در خدمت اهداف واشنگتن قرار گیرد، مطلوب و شایسته حمایت تلقی میشود.
ترامپ در حالی جولانی را حافظ امنیت رژیم صهیونیستی معرفی میکند که او در همان روزهای نخست سلطه بر دمشق، آشکارا اعلام کرده بود که هیچ دشمنی با این رژیم ندارد و آماده تأمین امنیت آن است.
خیانت به سوریه؛ از سکوت در برابر اشغال تا حفاظت از اشغالگران
این در حالی است که رژیم صهیونیستی از جولان و قنیطره گرفته تا ریف دمشق را به اشغال خود درآورده و جولانی هیچ اقدام مؤثری برای بازپسگیری این مناطق انجام نداده است.
سپردن امنیت رژیم صهیونیستی به فردی که نه اراده و نه توان بازپسگیری اراضی اشغالی سوریه را دارد، ماهیت واقعی سلطه او بر این کشور و ادعاهای مطرحشده درباره مردمی بودن حکومتش را آشکار میسازد.
بحرانآفرینی؛ راهبرد دائمی آمریکا در غرب آسیا
سخنان ترامپ بار دیگر برای همگان اثبات میکند که آمریکا و رژیم صهیونیستی هیچ طرحی برای صلح و امنیت در منطقه ندارند. برای آمریکا، بحرانسازی و ویرانی منطقه، راهی برای تداوم سلطه و حمایت از رژیم صهیونیستی است و سازش با این رژیم نهتنها امنیتآفرین نیست، بلکه کشورهای منطقه را به ابزاری برای گسترش ناامنی تبدیل میکند.
چنانکه امارات و بحرین در طول جنگ رمضان، عملاً به محل رفتوآمد و بستری برای رفتارهای جنایتکارانه رژیم صهیونیستی بدل شدند.
در چنین شرایطی میتوان گفت که جبهه مقاومت، مؤلفهای اساسی برای ثبات و امنیت منطقه است و اراده ایران برای اخراج آمریکا از منطقه و مقابله با رژیم صهیونیستی، نه صرفاً رویکردی امنیتساز برای خود، بلکه راهبردی در جهت تأمین امنیت کل منطقه به شمار میرود.
کشورهای منطقه و جهان که با ادعای صلح و امنیت از توافق ایران و آمریکا استقبال کردهاند، برای ایفای نقشی واقعی در تحقق این امنیت، باید در کنار ایران و مقاومت، برای اخراج آمریکا و مقابله با رژیم صهیونیستی قرار گیرند تا نظم نوین امنیتیِ منطقهمحور برقرار شده و نقش غرب آسیا در معادلات جهانی، از حوزه صرف اقتصادی و انرژی، به عرصه سیاسی و امنیتی ارتقا یابد.