جنگ دوازده روزه اگرچه خسارتهای سنگینی بر ایران تحمیل کرد، اما در عین حال حقیقتی را آشکار ساخت که شاید مهمترین سرمایه راهبردی کشور در قرن بیست و یکم باشد؛ اینکه ایران تنها یک جغرافیا نیست، بلکه یک آگاهی تاریخی و یک هویت ریشهدار است که در لحظات خطر، توانایی بازتولید خود و بسیج نیروهایش را دارد.
نورنیوز - گروه سیاسی: یک سال از آغاز جنگ دوازده روزه میگذرد؛ جنگی که در بامداد بیست و سوم خرداد آغاز شد و نه فقط ایران، بلکه کل منطقه غرب آسیا را وارد مرحلهای جدید از تحولات راهبردی کرد. اکنون که از هیجان روزهای نخست فاصله گرفتهایم، فرصت مناسبی است تا آن رخداد را نه صرفاً به عنوان یک درگیری نظامی، بلکه به مثابه یک نقطه عطف تاریخی در صحنه توازن قوای منطقه ای و حتی جهانی مورد بازخوانی قرار دهیم.
جنگی متفاوت از تمام جنگها
برخی جنگها صرفاً نبرد بر سر تصرف زمین یا نابودی تجهیزات نظامی شکل میگیرند. اما برخی دیگر تلاشی برای تغییر محاسبات، تغییر اراده و حتی تغییر هویت سیاسی یک کشور هستند. جنگ دوازده روزه را باید در دسته دوم قرار داد.
در آن جنگ، تنها چند مرکز نظامی یا هستهای هدف قرار نگرفتند؛ بلکه ایده ایران قدرتمند، ایران مستقل و ایران اثرگذار در معادلات منطقهای هدف یک حمله همهجانبه قرار گرفت. مجموعه عملیات نظامی، جنگ روانی، عملیات رسانهای و فشارهای سیاسی که همزمان با آن شکل گرفت، نشان میداد هدف صرفاً وارد کردن خسارت فیزیکی نیست. آنچه در سطحی عمیقتر دنبال میشد، تلاش برای تغییر رفتار راهبردی جمهوری اسلامی و وادار کردن ایران به پذیرش نظمی بود که دیگران برای منطقه طراحی کرده بودند. محور آمریکایی - اسراییلی پس از اجرای راهبرد دوربرد خود در غزه و لبنان، اینکه نیاز داشت زبانه جدیدی را فعال کنید که تصور می کرد قلب مقتدر جریان مقاومت است: ایران.
زمانبندی حمله نیز از همین منظر معنادار بود. جنگ در شرایطی آغاز شد که کانالهای دیپلماتیک فعال و حتی در مسیر تفاهم بودند. مذاکرات درباره آینده پرونده هستهای و ترتیبات امنیتی منطقه با حضور مقامات ارشد ایران و آمریکا و به میانجیگری عمان در وین جریان داشت. در ظاهر، گفتوگو در حال پیشروی بود؛ اما در عمل، حملات غافلگیرانه نظامی نشان داد که بخشی از بازیگران منطقهای و فرامنطقهای همچنان به منطق «تحمیل اراده از طریق قدرت سخت» باور دارند.
این واقعیت، یکی از مهمترین درسهای جنگ دوازده روزه برای سیاست خارجی ایران بود. تجربه آن روزها بار دیگر ثابت کرد که در محیط آشوبناک خاورمیانه، دیپلماسی و بازدارندگی دو مسیر بدیل و جداگانه نیستند. مذاکره زمانی معنا پیدا میکند که پشتوانه قدرت داشته باشد و قدرت، زمانی پایدار میماند که بتواند در قالب یک راهبرد سیاسی هوشمند به کار گرفته شود.
اما مهمترین خطای محاسباتی طراحان جنگ، هم در حوزه نظامی و برآورد توان پاسخگویی ایران بود و هم در حوزه اجتماعی رخ داد.
به نظر میرسد بخشی از طراحان حمله بر این تصور بودند که فشار نظامی خارجی میتواند هم ظرفیت پاسخگویی دفاعی ایران را تضعیف کند و هم شکافهای داخلی سیاسی و اجتماعی را فعال سازد و نهایتاً بازوی دیپلماسی را ناکارآمد نماید. آنان جامعه ایران را از دریچه اختلافات سیاسی، مشکلات اقتصادی و نارضایتیهای اجتماعی میدیدند و گمان میکردند ضربه خارجی میتواند این شکافها را به یک بحران فراگیر تبدیل کند.
نتیجه اما معکوس بود. توان پاسخگویی دفاعی ایران، همانطور که شهید علی شمخانی بعدها در مصاحبهای تشریح کرد، به هیچ وجه از بین نرفت. تحولات بعدی و جنگ چهل روزه هم این تحلیل راهبردی را تأیید کرد.
جنگ دوازده روزه ، امروز و فردا
یکی از مهمترین پیامدهای جنگ دوازده روزه، احیای نوعی خودآگاهی ملی در ایران بود. در آن روزها بار دیگر آشکار شد که جامعه ایران میان نقد سیاسی به ساختار حاکم و تعلق خاطر به میهن تمایز قائل است. گروههای مختلف اجتماعی و سیاسی که در بسیاری از مسائل داخلی اختلاف نظر داشتند، در برابر تهدید خارجی از منظری متفاوت به موضوع نگریستند. ناگهان مفاهیمی چون تمامیت ارضی، استقلال ملی، امنیت سرزمینی و هویت ایرانی دوباره به مرکز توجه بازگشت.
این پدیده از منظر جامعهشناسی سیاسی اهمیت فراوانی دارد. بسیاری از دولتها در جهان از سرمایههای اقتصادی یا نظامی برخوردارند، اما تعداد اندکی از آنها از سرمایهای به نام «ملت» بهره میبرند. جنگ دوازده روزه نشان داد که علیرغم همه چالشها، این سرمایه همچنان در ایران وجود دارد و در لحظات تاریخی میتواند خود را آشکار کند.
از سوی دیگر، جنگ دوازده روزه برخی تصورات تثبیتشده درباره موازنه قدرت در منطقه را نیز دگرگون کرد.
برای سالها بسیاری از تحلیلگران غربی و منطقهای بر این باور بودند که معادلات امنیتی خاورمیانه عمدتاً توسط بازیگران فرامنطقهای تعیین میشود و قدرتهای منطقهای در نهایت ناگزیر از انطباق با این نظم هستند. اما تحولات آن دوازده روز نشان داد که هیچ طرح امنیتی پایداری در منطقه بدون در نظر گرفتن نقش و جایگاه ایران قابل اجرا و تصور نیست.
در واقع، یکی از مهمترین نتایج جنگ دوازده روزه آن بود که ایران بار دیگر به مرکز محاسبات امنیتی منطقه بازگشت. حتی مخالفان جمهوری اسلامی نیز ناچار شدند این واقعیت را بپذیرند که حذف ایران از معادلات خاورمیانه نه ممکن است و نه کمهزینه.
در عین حال، جنگ دوازده روزه حامل یک هشدار نیز بود. این جنگ نشان داد که منطقه همچنان در معرض محاسبات اشتباه قرار دارد. هنگامی که بازیگران مختلف تصور کنند میتوانند با توسل به زور، رفتار رقیب را به سرعت تغییر دهند، احتمال بروز بحرانهای بزرگتر افزایش مییابد. تاریخ روابط بینالملل مملو از نمونههایی است که در آن جنگها نه از سر قدرت، بلکه از دل سوءبرداشتها و خطاهای محاسباتی متولد شدهاند.
از این منظر، شاید مهمترین مسئولیت سیاستگذاران ایرانی در سالهای آینده، تبدیل تجربه جنگ دوازده روزه و البته جنگ چهل روزه، به یک سرمایه راهبردی باشد؛ سرمایهای که نه برای تداوم تنش، بلکه برای جلوگیری از تکرار آن به کار گرفته شود. بازدارندگی مؤثر زمانی ارزشمند است که احتمال جنگ را کاهش دهد، نه اینکه آن را محتملتر سازد.
در نخستین سالگرد این رخداد، البته نمیتوان از بُعد انسانی ماجرا غافل شد. پشت همه تحلیلهای ژئوپلیتیک، خانوادههایی قرار دارند که عزیزان خود را از دست دادند؛ فرماندهان نامدار و فداکاری همچون سرداران باقری، رشید ، سلامی، شادمانی ، حاجی زاده، محرابی، محقق، کاظمی و ... به سبب غافلگیری اولیه به شهادت رسیدند. دانشمندانی همچون طهرانچی و عباسی و ... که عمر خود را صرف پیشرفت کشور کردند مظلومانه در خون غلطیدند؛ و شهروندانی که تنها جرمشان زندگی کردن در سرزمینی بود در معرض آتش جنگ قرار گرفتند و جان و جهان شأن سوخت.
یاد آنان تنها یک وظیفه عاطفی نیست؛ بخشی از حافظه تاریخی ملت ایران است. ملتها زمانی به بلوغ تاریخی میرسند که بتوانند همزمان هم از رنجهای خود یاد کنند و هم از آنها درس بگیرند.
شاید مهمترین میراث جنگ دوازده روزه نیز همین باشد. این جنگ نشان داد که برای تأمین امنیت ملی، تقویت توان پاسخگویی دفاعی یک اصل غیر قابل انکار است. اما در کنار آن، امنیت ملی پیش از هر چیز بر پایه سرمایه اجتماعی، انسجام ملی، اعتماد عمومی و احساس تعلق به یک سرزمین استوار است.
یک سال پس از آن روزها، هنوز درباره بسیاری از ابعاد جنگ بحث خواهد شد؛ درباره دلایل آن، درباره پیامدهای آن و درباره تأثیرات بلندمدتش بر آینده منطقه. اما یک واقعیت بیش از هر چیز روشن شده است: جنگ دوازده روزه اگرچه خسارتهای سنگینی بر ایران تحمیل کرد، اما در عین حال حقیقتی را آشکار ساخت که شاید مهمترین سرمایه راهبردی کشور در قرن بیست و یکم باشد؛ اینکه ایران تنها یک جغرافیا نیست، بلکه یک آگاهی تاریخی و یک هویت ریشهدار است که در لحظات خطر، توانایی بازتولید خود و بسیج نیروهایش را دارد.
و شاید به همین دلیل است که یک سال بعد از آن آتش و خون، مهمترین پرسش دیگر این نیست که در آن دوازده روز چه اتفاقی افتاد؛ بلکه این است که ایران چگونه میتواند سرمایه ملی برآمده از آن تجربه را به بنیانی برای آیندهای امنتر، قدرتمندتر و باثباتتر تبدیل کند.