نورنیوز https://nournews.ir/n/323264
کد خبر: 323264
21 خرداد 1405
دکتر نسرین مصفا:

میناب؛ آواری بر حمایت بین‌المللی از حقوق کودک


کودکان ایرانی مدتها پیش از آنکه بدن‌های نحیف و بی‌جان 168تن از آنان در کشتار سبعانه مدرسه شجره طیبه در شهر میناب استان هرمزگان، در نهم اسفندماه 1404از زیر آوارهای ناشی از بمباران هوایی بیرون کشیده شود، آثار سیاست‌های خشونت‌بار متجاوزان به خاک ایران را بر جسم و جان و روح خود تجربه کرده و می‌کنند.

نورنیوز-گروه اجتماعی: فاجعه میناب از نخستین روزهای آغاز جنگ تجاوزکارانه ایالات متحده آمریکا و اسرائیل علیه حاکمیت و تمامیت ارضی ایران، به تیتر بسیاری از رسانه‌های جهان بدل شد و موجی از نکوهش و محکومیت را در پی آورد. اما حقیقت تلخ آن است که محکومیت، هرچند لازم و ضروری، حیات دوباره‌ای برای کودکان قربانی نمی‌آورد. این محکومیت‌ها تنها برگ دیگری می‌افزاید بر پرونده‌ای که در آن، نقض آشکار حقوق بین‌الملل بشردوستانه و زیر پا گذاشتن قواعد بنیادین حمایت از غیرنظامیان، به‌ویژه کودکان، با وضوحی هولناک ثبت شده است. این نوشته، فراتر از بیان یک تراژدی، می‌کوشد نشان دهد که فاجعه میناب نه یک رویداد منفرد، بلکه آینه‌ای است که در آن، هم بحران اجرای حقوق بین‌الملل و هم تحول ساختاری نظم جهانی به وضوح بازتاب می‌یابد.

 

کودک ایرانی در گذرگاه تاریخ، از جنگ و تجاوز همواره در رنج بوده است. در هر دو جنگ جهانی، سرزمین ایران آماج تعرض و اشغال بیگانگان قرار گرفت. در جنگ جهانی اول بلوا، قحطی، فقر، گرسنگی و بیماری بار مضاعفی بر زندگی کودکان ایرانی تحمیل کرد و آثار آن تا سالها برجا ماند. این درست همان دورانی بود که نخستین اعلامیه حقوق کودک توسط جامعه ملل در ۱۹۲۴به تصویب رسید؛ سندی که پایه آن، بر ضرورت حمایت از کودکان در جنگ‌ها استوار بود. در جنگ جهانی دوم نیز، افزون بر ناگواری عمومی و کمبود مواد غذایی، بمباران برخی شهرها از جمله تهران، رشت و اصفهان به کشته و مجروح شدن شمار فراوانی از کودکان انجامید. به بیان دیگر، کودک ایرانی پیش از آنکه در ادبیات حقوقی نوین، «گروه آسیب‌پذیر» خوانده شود، در حافظه تاریخی این سرزمین، قربانی آشکار جنگ و بی‌پناهی بوده است. در دوران هشت سال جنگ تجاوزکارانه عراق علیه ایران نیز این حقیقت به صورتی عریان‌تر 
تکرار شد. 
بر اساس اسناد و روایت‌های مکتوب، در ماه‌های نخست مخاصمه، اکثریت کودکان مدرسه‌ای در شهر بهبهان خوزستان در اثر اصابت موشک عراقی به خاک و خون کشیده شدند. در حمله دیگری، مدرسه کودکان ناشنوا در بروجرد لرستان هدف قرار گرفت و شماری از کودکانی که صدای آژیر خطر را نشنیدند، زیر آوار ماندند و جان باختند یا دچار صدمات سنگین شدند. مدارس شهر میانه در آذربایجان شرقی نیز بارها هدف حمله قرار گرفتند. بر اساس اسناد موجود، در مجموع در طول جنگ عراق علیه ایران به ۱۶۲مدرسه حمله شد، حدود ۸۰۰دانش‌آموز کشته شدند و شمار زیادی مجروح گشتند. این ارقام فقط عدد نیستند؛ هر عدد، نامی، رویایی، کیف مدرسه‌ای، دفترچه‌ای نیمه تمام و خانه‌ای داغدار را در خود پنهان کرده است.
اما رنج کودک در جنگ به کشته شدن در بمباران مدارس محدود نمی‌شود. مجروحیت، معلولیت، محرومیت از تحصیل، آوارگی، از دست دادن خویشان، ترس مستمر، اختلالات روانی ماندگار و فروپاشی امنیت عاطفی، همگی از مصادیق صدمه‌ای است که جنگ بر کودک تحمیل می‌کند. آثار کاربرد سلاح‌های شیمیایی و نیز مین‌های باقی مانده در غرب کشور که تا امروز نیز از کودکان را هنگام بازی قربانی می‌گیرد، بخشی دیگر از میراث هولناک همان جنگ است. جنگ، فقط هنگام انفجار رخ نمی‌دهد؛ جنگ سال‌ها بعد در پای قطع‌شده یک کودک، در خواب‌های آشفته‌اش، در مدرسه‌ای که دیگر ساخته نشد، و در روستایی که هرگز به زندگی عادی بازنگشت، ادامه می‌یابد.
در تیرماه ۱۳۶۷نیز ناو جنگی ایالات متحده، هواپیمای مسافربری ایران‌ایر را در پرواز بندرعباس به دوبی، بر فراز خلیج‌فارس مستقیماً هدف قرار داد و در میان ۲۹۰مسافر کشته شده، ۶۶کودک بودند که سه تن از آنان حتی به دو سالگی نرسیده بودند. این رویداد در ادبیات رسمی قدرت‌های بزرگ به «خطا» تقلیل یافت؛ اما در واقع، تصویری فشرده از نسبت جان ایرانی با سازوکارهای نابرابر قدرت در جهان معاصر بود.
افزون بر این، دهه‌های طولانی تحریم‌های اقتصادی بین‌المللی و به‌طور خاص اقدامات قهری یک‌جانبه ایالات متحده، زندگی بخش وسیعی از کودکان ایرانی را در زمینه دسترسی به امکانات بهداشتی و درمانی، تحقق حق آموزش و رفاه عمومی با چالش‌های جدی مواجه کرده است.در جنگ ۱۲ روزه اسرائیل با کمک آمریکا علیه ایران در خرداد و تیر ۱۴۰۴نیز از نخستین ساعات حمله، کودکان به همراه والدین خود کشته و مجروح شدند.
 تنها در یک حمله به منطقه تجریش در شمال تهران، ۳۵زن و کودک در میان کشته شدگان بودند. برخی نهادهای آموزشی از جمله مهدکودک رنگین‌کمان و شماری از مدارس نیز آسیب دیدند.این ارقام به تنهایی برای اثبات عمق فاجعه کافی‌اند؛ اما آنچه آن‌ها را دهشت‌ناکتر می‌کند، این است که همگی به بخش مهم سرمایه انسانی کشور مربوط‌اند: کودکانی که باید حامل آینده ایران می‌بودند، نه حامل زخم جنگ .
در طول یک قرن گذشته، جامعه بین‌الملل دستگاهی نسبتا جامع از هنجارها برای حمایت از کودکان در مخاصمات مسلحانه بنا کرده است؛ دستگاهی که در عمل، در برابر واقعیت سیاسی کم رمق بوده است. کنوانسیون‌های چهارگانه ژنو (۱۹۴۹)، به‌ویژه کنوانسیون چهارم درباره حمایت از افراد غیرنظامی در زمان جنگ، و پروتکل‌های الحاقی ۱۹۷۷حمایت‌های ویژه‌ای را برای کودکان در مخاصمات مسلحانه بین‌المللی و غیربین‌المللی تعریف کرده‌اند. در دهه ۱۹۹۰نیز سازمان ملل نماینده ویژه دبیرکل برای کودکان و مخاصمات مسلحانه را منصوب کرد. در سطح حقوق کیفری بین‌المللی نیز اساسنامه رم حمله به غیرنظامیان، بیمارستان‌ها و کارکنان بشردوستانه را که مصادیق بارز نقض‌های رخ داده در میناب است، صریحاً در قالب جنایت جنگی و جنایت علیه بشریت صورت‌بندی کرده است.
بنابراین، سخن گفتن از کودک کشته‌شده در مدرسه میناب، صرفاً بیان یک تراژدی انسانی نیست؛ سخن گفتن از نقض یک ساختار صریح هنجاری در حقوق بین‌الملل است. ساختاری که جهان، یک قرن برای بنا کردنش زمان صرف کرده و قدرت‌های بزرگ در یک حمله، با خیالی آسوده از پیامد، آن را درهم کوبیده‌اند.پرسش اینجاست که با وجود این حجم از اسناد، چرا میدان واقعیت همچنان از میدان قاعده پیشی می‌گیرد؟ پاسخ را نباید فقط در ضعف فنی نهادها جست‌وجو کرد، بلکه باید به بحران عمیق‌تر و ساختاری‌تری توجه کرد: تحول نظم بین‌المللی


منبع: اطلاعات
سرویس: اجتماعی
کلید واژگان: ایران / جنگ / کودکان / حقوق_بشر / میناب / حقوق_بین_الملل / غیرنظامیان / جنایت_جنگی