رسانه عمومی زمانی میتواند نقش ملی ایفا کند که سه ویژگی را همزمان داشته باشد: استقلال نسبی از رقابتهای سیاسی، بازنمایی متکثر دیدگاههای جامعه، و نهایتاً وفاداری به واقعیتهای پیچیده و چندوجهی. هرگاه یکی از این سه اصل تضعیف شود، رسانه از جایگاه نهاد عمومی به ارگان یک جریان خاص تبدیل میشود. مشکل امروز صداوسیما دقیقاً در همین نقطه قرار دارد.
نورنیوز- گروه سیاسی: انتقادات رئیسجمهور از نوع عملکرد صداوسیما، به حدی از تکرار و تواتر رسیده است که نمیتوان بهسادگی از کنار ان گذشت. این میزان از عدم رضایت، چیزی نیست که آن را صرفاً یک گلایه ساده و موقت سیاسی دولت از رسانه ملی تلقی کرد. این انتقادها طی ماههای گذشته بارها از سوی رئیسجمهور مطرح شده و همین تکرار، آن را از سطح یک اختلاف مقطعی فراتر میبرد. هنگامی که عالیترین مقام اجرایی کشور چند بار به صورت علنی از «سیاهنمایی»، «تحلیلهای غیرمستند» و «نادیده گرفتن واقعیتهای میدانی» در رسانه ملی سخن میگوید، مسئله دیگر صرفاً دفاع یا نقد یک دولت نیست؛ بلکه پرسش اصلی به ماهیت و کارکرد رسانه عمومی در ایران بازمیگردد.
رفتار حرفهای یا موضعگیری جانبدارانه
موضوع اصلی این نیست که آیا دولت پزشکیان در همه حوزهها موفق بوده است یا خیر. دولتها همواره در معرض نقد قرار دارند و رسانهها نیز ماهیتاً وظیفه دارند عملکرد آنها را بررسی کنند. مسئله آنجاست که آیا صداوسیما در مقام یک رسانه عمومی، اصول حرفهای نقد و اطلاعرسانی را رعایت میکند یا خود به یک بازیگر سیاسی تبدیل شده است؟
در علوم ارتباطات، رسانه عمومی زمانی میتواند نقش ملی ایفا کند که سه ویژگی را همزمان داشته باشد: استقلال نسبی از رقابتهای سیاسی، بازنمایی متکثر دیدگاههای موجود در جامعه، و نهایتاً وفاداری به واقعیتهای پیچیده و چندوجهی. هرگاه یکی از این سه اصل تضعیف شود، رسانه از جایگاه نهاد عمومی خارج شده و به رسانه یک جریان سیاسی یا فکری خاص تبدیل میشود. مشکل امروز صداوسیما دقیقاً در همین نقطه قرار دارد.
یکی از مهمترین نشانههای کاهش تنوع رسانهای در تلویزیون ایران، ترکیب مهمانان و کارشناسان دعوتشده به برنامههاست. در بسیاری از برنامههای سیاسی، اقتصادی و اجتماعی، مخاطب با حلقهای تقریباً ثابت از تحلیلگران روبهرو است؛ افرادی که اغلب نه تنها به یک طیف فکری نزدیک هستند بلکه در بسیاری موارد از پیشفرضهای مشترک سیاسی نیز برخوردارند. در چنین فضایی، برنامههای گفتوگومحور عملاً به اتاق پژواک تبدیل میشوند؛ مفهومی شناختهشده در مطالعات رسانه که به وضعیتی اشاره دارد که در آن افراد صرفاً صداهای همسو با خود را میشنوند و دیدگاههای متفاوت مجال ظهور پیدا نمیکنند. به این موضوع باید این را هم افزود که علاوه بر میهمانان، مجریان این برنامهها نیز بعضاً خود خالی از جهتگیری و جانبداری نیستند.
نتیجه چنین وضعیتی آن است که به جای تحلیل، بازتولید مداوم یک روایت خاص صورت میگیرد. در حوزه اقتصاد، بسیاری از برنامهها چنان درباره تورم، رکود یا مشکلات معیشتی سخن میگویند که گویی هیچ متغیر خارجی، هیچ تحریم، هیچ جنگ اقتصادی و هیچ فشار بینالمللی وجود ندارد. در مقابل، در برخی مقاطع دیگر نیز همین رسانه در مواجهه با دولتهای همسو، همین عوامل بیرونی را به عنوان علت اصلی مشکلات برجسته میکرد. این دوگانگی خود نشانهای از ضعف حرفهای است؛ اگر نشانهای بر سیاستزدگی برنامهسازان نباشد.
رسانه حرفهای نه مشکلات را انکار میکند و نه علل آنها را گزینشی روایت میکند. جهان امروز صرفاً میدان نبرد نظامی نیست. جنگها بیش از هر زمان دیگری به حوزه ادراک و شناخت منتقل شدهاند. در ادبیات راهبردی، از رسانهها به عنوان یکی از مهمترین ابزارهای شکلدهی به ادراک عمومی یاد میشود. در چنین شرایطی، رسانه ملی وظیفه دارد تصویری جامع و دقیق از واقعیت ارائه کند؛ تصویری که هم نقاط ضعف را نشان دهد و هم محدودیتهای محیطی را توضیح دهد.
اگر کشوری تحت تحریم گسترده قرار دارد، اگر مسیرهای تجاری آن با محدودیت مواجه شده، اگر جنگی مستقیم یا غیرمستقیم بر اقتصاد اثر گذاشته است، حذف این متغیرها از تحلیل اقتصادی نوعی تحریف واقعیت محسوب میشود؛ همانگونه که نادیده گرفتن ناکارآمدیهای مدیریتی نیز تحریف واقعیت است. رسانه حرفهای موظف است همه قطعات پازل را کنار هم قرار دهد. اما هنگامی که بخشی از واقعیت حذف میشود، مخاطب به تدریج احساس میکند با تصویری ناقص روبهرو است و همین امر سرمایه اعتماد را فرسوده میکند.
اعتماد و نقد یا سیاهنمایی؟
امروز مهمترین چالش صداوسیما نه بودجه است، نه فناوری و نه حتی رقابت با شبکههای اجتماعی. مسئله اصلی بحران اعتماد است. اعتماد رسانهای زمانی شکل میگیرد که مخاطب احساس کند رسانه حتی در زمانی که با او اختلاف نظر دارد، همچنان منصفانه رفتار میکند. مخاطب ممکن است با تحلیل یک رسانه موافق نباشد، اما اگر آن را صادق و حرفهای بداند همچنان به آن رجوع خواهد کرد.
بخش مهمی از افول مرجعیت رسانهای صداوسیما در سالهای اخیر به این دلیل رخ داده که بخش قابل توجهی از جامعه، این رسانه را نه ناظر بیطرف بلکه بازیگر سیاسی تلقی میکند. این تصور فقط محصول تبلیغات رقیبان نیست؛ بلکه حاصل تجربه روزمره مخاطبانی است که تفاوت نحوه پوشش اخبار، انتخاب مهمانان، برجستهسازی موضوعات و حتی شیوه طرح پرسشها را مشاهده میکنند. رسانهای که قرار است «ملی» باشد، نمیتواند فقط برای بخشی از جامعه سخن بگوید.
از سوی دیگر، نقد، یکی از مهمترین وظایف رسانه است. اما نقد حرفهای با سیاهنمایی تفاوت دارد. نقد حرفهای مبتنی بر داده، سند، مقایسه و ارائه راهحل است. اما سیاهنمایی زمانی رخ میدهد که تنها نقاط منفی برجسته شوند و سایر ابعاد واقعیت حذف شوند. همانطور که سفیدنمایی و ارائه تصویری آرمانی از وضعیت کشور به اعتماد عمومی آسیب میزند، سیاهنمایی مداوم نیز میتواند موجب ناامیدی اجتماعی و تضعیف سرمایه ملی شود.
در نظریههای ارتباطات بحران، رسانههای مسئول موظفاند میان هشدار دادن و امیدآفرینی تعادل برقرار کنند. رسانه نباید به تریبون تبلیغاتی دولت تبدیل شود، اما نباید به کارخانه تولید یأس نیز بدل گردد. این تعادل دقیقاً همان چیزی است که به نظر میرسد در بخشی از برنامهسازیهای صداوسیما دچار اختلال شده است.
پرسش بنیادین این است که صداوسیما خود را چه میداند؟ اگر رسانه عمومی است، باید صدای همه بخشهای جامعه باشد؛ از دولت تا منتقدان دولت، از کارشناسان همسو تا کارشناسان منتقد، از روایت رسمی تا روایتهای رقیب در چارچوب منافع ملی. اما اگر در عمل به رسانه یک جریان سیاسی خاص تبدیل شود، طبیعی است که دولتهای ناهمسو با آن احساس کنند با نهادی روبهرو هستند که بیش از آنکه نقش رسانهای ایفا کند، نقش سیاسی بر عهده گرفته است.
این مسئله صرفاً به دولت پزشکیان محدود نیست. در سالهای گذشته نیز دولتهای مختلف، با گرایشهای سیاسی متفاوت، کمابیش انتقادهای مشابهی را مطرح کردهاند. تکرار این انتقادها نشان میدهد که مسئله از افراد فراتر رفته و به ساختار و فرهنگ حرفهای رسانه بازمیگردد.
در عصر جنگ شناختی، کشورها بیش از هر زمان دیگری به رسانههای معتبر نیاز دارند. رسانهای که مردم به آن اعتماد کنند، در شرایط بحران میتواند آرامش ایجاد کند، روایت ملی بسازد و سرمایه اجتماعی را تقویت کند. اما چنین نقشی تنها زمانی محقق میشود که رسانه از وسوسه جانبداری سیاسی فاصله بگیرد و به اصول حرفهای بازگردد: تنوع دیدگاهها، انصاف در روایت، اتکای بیشتر به داده و پژوهش، حضور کارشناسان واقعی به جای چهرههای دائمی و مهمتر از همه، احترام به شعور مخاطب. هشدار پزشکیان را میتوان از این منظر خواند؛ نه صرفاً به عنوان اعتراض یک رئیسجمهور به منتقدانش، بلکه به عنوان نشانهای از یک مسئله عمیقتر: فاصله گرفتن رسانه ملی از مأموریت ملی خود.
اگر صداوسیما میخواهد در میدان پیچیده جنگ روایتها و نبرد شناختی امروز همچنان مرجعیت خود را حفظ کند، بیش از هر چیز نیازمند بازنگری در شیوه روایتگری، برنامهسازی و نسبت خود با حقیقت است. در غیر این صورت، بزرگترین رقیب آن نه شبکههای خارجی خواهند بود و نه رسانههای مجازی؛ بلکه بیاعتمادی مخاطبانی خواهد بود که احساس میکنند روایت کامل واقعیت را در جایی دیگر باید جستوجو کنند.