نورنیوز https://nournews.ir/n/322332
کد خبر: 322332
17 خرداد 1405
الجزیره

آیا ترامپ سرنوشتی مشابه کارتر را تجربه خواهد کرد؟


یک تحلیل اقتصادی با بررسی تأثیرات جنگ با ایران و بحران تنگه هرمز بر اقتصاد آمریکا، هشدار می‌دهد که افزایش تورم و جهش قیمت سوخت می‌تواند به چالشی بزرگ برای دونالد ترامپ در آستانه انتخابات میان‌دوره‌ای کنگره تبدیل شود؛ چالشی که یادآور بحران نفتی دوران جیمی کارتر است.

نورنیوز-گروه بین الملل: «شریف عثمان» اقتصاددان و بانکدار مصری در یادداشتی برای شبکه الجزیره نوشت که بخش بزرگی از آمریکایی‌ها همچنان این جمله مشهور «جیمز کارویل» مشاور انتخاباتی «بیل کلینتون» را به خاطر دارند که گفته بود: «مسئله اصلی اقتصاد است.» به اعتقاد او، اگرچه رأی‌دهندگان آمریکایی در نظرسنجی‌ها از موضوعاتی مانند دموکراسی، امنیت ملی یا سیاست خارجی سخن می‌گویند، اما هنگام حضور در پای صندوق‌های رأی بیش از هر چیز به هزینه‌های زندگی، قیمت سوخت و وضعیت مالی خود توجه می‌کنند.

به نوشته این تحلیلگر، «دونالد ترامپ» رئیس جمهور آمریکا بیش از بسیاری از سیاستمداران آمریکایی این واقعیت را درک می‌کند. او در سال ۲۰۱۶ با بهره‌گیری از نگرانی‌های اقتصادی وارد کاخ سفید شد، در سال ۲۰۲۰ بخشی از حمایت خود را به دلیل پیامدهای اقتصادی همه‌گیری کرونا از دست داد و در انتخابات ۲۰۲۴ نیز با وعده مهار تورم و کاهش قیمت بنزین به کمتر از دو دلار برای هر گالن طی یک سال، بار دیگر به قدرت بازگشت.

تبدیل مزیت‌ها به نقاط ضعف

با این حال، نویسنده معتقد است که کمتر از دو سال پس از آغاز دوره دوم ریاست‌جمهوری ترامپ، این وعده‌ها با چالش‌های جدی مواجه شده‌اند و در حالی که انتخابات میان‌دوره‌ای کنگره در نوامبر ۲۰۲۶ نزدیک می‌شود، فشارهای اقتصادی به تدریج به یکی از نقاط ضعف دولت او تبدیل شده است.

عثمان به اظهارات اخیر ترامپ درباره تنگه هرمز اشاره می‌کند؛ جایی که رئیس‌جمهور آمریکا گفته بود ایران تصور می‌کند می‌تواند تا پایان دوره ریاست‌جمهوری او صبر کند و در عین حال تأکید کرده بود که «به انتخابات میان‌دوره‌ای اهمیتی نمی‌دهد».

نویسنده معتقد است این اظهارات در شرایطی مطرح می‌شود که مزیت‌های اقتصادی ترامپ در حال تبدیل شدن به نقاط ضعف سیاسی هستند. بر اساس داده‌های مورد اشاره در این یادداشت، نرخ تورم سالانه آمریکا در ماه آوریل به ۳.۸ درصد رسیده است که بالاترین سطح از سال ۲۰۲۳ محسوب می‌شود. بخش قابل توجهی از این افزایش نیز به رشد قیمت انرژی از زمان آغاز جنگ با ایران نسبت داده شده است.

در این تحلیل آمده است که قیمت نفت و گاز به بالاترین سطوح خود از سال ۲۰۲۲ رسیده و میانگین قیمت هر گالن بنزین معمولی در آمریکا به ۴.۵ دلار افزایش یافته است.

عثمان با استناد به نظرسنجی‌ها می‌نویسد تنها ۲۶ درصد آمریکایی‌ها از عملکرد ترامپ در زمینه مهار تورم رضایت دارند و میزان رضایت از مدیریت او در موضوع قیمت سوخت نیز از ۲۱ درصد فراتر نمی‌رود. به گفته او، این مسئله صرفاً یک مشکل سیاسی موقت نیست، بلکه می‌تواند به بحرانی انتخاباتی برای رئیس‌جمهور آمریکا تبدیل شود.

بحران تنگه هرمز

نویسنده سپس آورده است که بحران تنگه هرمز نمونه‌ای از این است که چگونه ژئوپلیتیک و اقتصاد به دو روی یک مشکل سیاسی تبدیل شده‌اند و هرچند آمریکا وابستگی محدودی به واردات نفت از خلیج فارس دارد، اما قیمت سوخت در داخل این کشور به شدت از تحولات بازار جهانی نفت تأثیر می‌پذیرد. از این رو، هرگونه تنش یا اختلال در تنگه هرمز به سرعت خود را در قیمت بنزین در آمریکا نشان می‌دهد.

در ادامه به اظهارات «کریس رایت» وزیر انرژی آمریکا اشاره شده است که گفته است دوره بنزین ارزان فعلاً به پایان رسیده و احتمال بازگشت قیمت‌ها به کمتر از سه دلار برای هر گالن پیش از سال ۲۰۲۷ بسیار کم است.

به باور نویسنده، افزایش بیش از ۵۰ درصدی قیمت سوخت از زمان آغاز جنگ با ایران موجب شده است بسیاری از آمریکایی‌ها الگوی هزینه‌کرد خود را تغییر دهند. در همین حال، دموکرات‌ها نیز تلاش دارند این مسئله را به یکی از محورهای اصلی تبلیغات انتخاباتی خود در انتخابات میان‌دوره‌ای تبدیل کنند.

عثمان یادآور می‌شود که جمهوری‌خواهان در انتخابات سال ۲۰۲۲ از نارضایتی عمومی نسبت به قیمت سوخت برای بازپس‌گیری کنترل کنگره بهره بردند و اکنون ممکن است همین عامل علیه خود آن‌ها عمل کند.

تجربه رؤسای‌جمهور پیشین آمریکا

در بخش دیگری از این یادداشت، نویسنده به تجربه رؤسای‌جمهور پیشین آمریکا در مواجهه با بحران‌های اقتصادی می‌پردازد. او می‌نویسد «جِرالد فورد» در دوران رکود اقتصادی سال‌های ۱۹۷۴ و ۱۹۷۵ با شعار مقابله با تورم وارد میدان شد، اما تشدید مشکلات اقتصادی در نهایت به شکست او در انتخابات ۱۹۷۶ و پیروزی «جیمی کارتر» انجامید.

به اعتقاد عثمان، نزدیک‌ترین نمونه تاریخی به وضعیت کنونی ترامپ، تجربه جیمی کارتر در سال ۱۹۷۹ است. در آن زمان، انقلاب اسلامی ایران موجب اختلال در بازار جهانی نفت شد و افزایش شدید قیمت سوخت، صف‌های طولانی در جایگاه‌های بنزین آمریکا ایجاد کرد.

کارتر و «پل ولکر» رئیس وقت بانک مرکزی آمریکا برای مهار تورم ناچار شدند نرخ بهره را به حدود ۲۰ درصد برسانند. هرچند این سیاست در نهایت به کنترل تورم کمک کرد، اما فشار اقتصادی ناشی از آن به شکست کارتر در انتخابات ۱۹۸۰ و پیروزی قاطع «رونالد ریگان» منجر شد.

نویسنده همچنین به تجربه «جورج بوش پدر» اشاره می‌کند که پس از زیر پا گذاشتن وعده انتخاباتی خود درباره افزایش ندادن مالیات‌ها، با رکود اقتصادی و شکست در انتخابات ۱۹۹۲ مواجه شد.

در مقابل، بیل کلینتون با وجود افزایش مالیات‌ها در سال ۱۹۹۳ و تحمل شکست حزبش در انتخابات میان‌دوره‌ای ۱۹۹۴، توانست اقتصاد را به سمت رشد هدایت کند و در نهایت در سال ۱۹۹۶ به راحتی برای دوره دوم انتخاب شود.

عثمان در ادامه به بحران مالی سال ۲۰۰۸ اشاره می‌کند؛ زمانی که «جورج بوش پسر» با فروپاشی نظام مالی جهانی مواجه شد و برای جلوگیری از بحران گسترده‌تر، بسته نجات ۷۰۰ میلیارد دلاری بانک‌ها را تصویب کرد. اقدامی که اگرچه به ثبات اقتصاد کمک کرد، اما نتوانست مانع از شکست جمهوری‌خواهان در انتخابات ریاست‌جمهوری شود.

به همین ترتیب، «باراک اوباما» نیز پس از تصویب بسته‌های محرک اقتصادی و حمایت از صنعت خودروسازی آمریکا، در انتخابات میان‌دوره‌ای ۲۰۱۰ با شکست حزب خود مواجه شد، اما در نهایت به دلیل بهبود شرایط اقتصادی توانست در سال ۲۰۱۲ بار دیگر پیروز انتخابات شود.

درس ثابت تاریخ سیاسی آمریکا

نویسنده در ادامه یادداشت خود می‌نویسد اگرچه ممکن است اظهارات ترامپ درباره بی‌اهمیت بودن انتخابات میان‌دوره‌ای بیانگر عزم او برای ادامه سیاست‌هایش در قبال ایران باشد، اما این موضوع به معنای بی‌توجهی به پیامدهای اقتصادی این سیاست‌ها نیست.

او تأکید می‌کند که یکی از ویژگی‌های نظام‌های دموکراتیک، پاسخ‌گو کردن سیاستمداران در برابر نتایج تصمیماتشان است و فشار افکار عمومی می‌تواند رهبران را وادار به بازنگری در سیاست‌های خود کند.

عثمان در ادامه خاطرنشان می‌کند که حتی اگر جنگ با ایران در آینده نزدیک پایان یابد، احتمالاً رأی‌دهندگان آمریکایی تا پیش از انتخابات میان‌دوره‌ای بهبود محسوسی در وضعیت معیشتی خود احساس نخواهند کرد. از نظر او، تجربه تاریخی نشان داده است که مردم آثار منفی اقتصادی را سریع‌تر از آثار مثبت احساس می‌کنند و همین مسئله می‌تواند بر رفتار انتخاباتی آنها تأثیر تعیین‌کننده‌ای بگذارد.

وی نتیجه می‌گیرد که تاریخ سیاسی آمریکا یک درس ثابت دارد و آن درس این است که «رؤسای‌جمهور می‌توانند ادعا کنند که به انتخابات یا فشارهای سیاسی اهمیت نمی‌دهند، اما در نهایت این رأی‌دهندگان هستند که هنگام پرداخت هزینه‌های زندگی و پر کردن باک خودروهای خود، درباره سرنوشت سیاسی آنها تصمیم می‌گیرند».


سرویس: بین الملل
کلید واژگان: ترامپ / الجزیره / کنگره / کارتر / اقتصاد دنیا