با وجود اجماع نسبی جریانهای سیاسی عراق برای تکمیل کابینه، روند تشکیل دولت همچنان با چالش روبهرو است. شواهد نشان میدهد فشارهای سیاسی، اقتصادی و امنیتی آمریکا به مانعی مهم در مسیر تثبیت حاکمیت و استقلال بغداد تبدیل شده است.
نورنیوز-گروه بینالملل: با وجود امیدواریهای فراوان نسبت به تکمیل ساختار دولت عراق به نخستوزیری الزیدی، این روند همچنان با ابهامات و موانعی جدی مواجه است. هرچند نقش برخی اختلافات داخلی و سهمخواهیهای جریانهای سیاسی در کندی این فرآیند را نمیتوان نادیده گرفت، اما با توجه به تأکید اکثر جریانهای سیاسی بر ضرورت تسریع در تکمیل کابینه و نیز اقدامات مؤثر چارچوب هماهنگی در معرفی نخستوزیر، میتوان این وضعیت را فراتر از تحولات داخلی عراق ارزیابی کرد؛ مانعی که کارشناسان و مقامات عراقی از آن با عنوان «وتوی آمریکا» یاد میکنند.
آمریکا که در سال ۲۰۰۳ اشغال عراق را با شعار اهدای دموکراسی، آزادی و تبدیل این کشور به الگویی برای منطقه توجیه میکرد، در عمل نشان داده است که حاضر به پذیرش استقلال واقعی عراق نیست و همواره سیاستی دوگانه را در قبال این کشور دنبال کرده است. از یکسو با تضعیف نهادهای امنیتی و دفاعی عراق درصدد حفظ سلطه سیاسی و اقتصادی خود بوده و از سوی دیگر، با گروگان گرفتن روند شکلگیری ساختار سیاسی و ایجاد موانع اقتصادی، تلاش کرده است اشغالگری خود را تداوم بخشد و مانع استقلال امنیتی و دفاعی عراق شود.
تجربه تلخ عراق در جنگ رمضان و تبدیل شدن حریم هوایی این کشور به مسیر پروازی جنگندههای آمریکایی ـ صهیونیستی و حتی ایجاد پایگاه برای رژیم صهیونیستی، نمونهای آشکار از این طراحی است. از عدم معرفی سفیر برای مدت ۱۸ ماه گرفته تا اعزام باراک و اعمال سلطه بر منابع اقتصادی و ارزی عراق در کنار ادعای مبارزه با تروریسم و حفظ نیروهای نظامی تحت پوشش توافقنامه امنیتی بغداد ـ واشنگتن، همگی نشاندهنده تلاش آمریکا برای توجیه مداخلات گسترده در امور داخلی عراق است.
این روند در دوران ترامپ وارد مرحلهای تازه شد. از یک سو، وزارت خزانهداری آمریکا تحریمهای متعددی را علیه مقامات عراقی، بهویژه در حوزههای نفتی و امنیتی، اعمال کرد و عملاً بانک مرکزی عراق را به گروگان گرفت؛ از سوی دیگر، فشارهای دیپلماتیک و اعمال نفوذ سیاسی بر دولت عراق شدت یافت. چنانکه آمریکا به مدت ۱۸ ماه از معرفی سفیر جدید برای عراق خودداری کرد؛ اقدامی که بسیاری آن را نوعی تحقیر و ابزار باجخواهی سیاسی تلقی کردند. این فرآیند با معرفی باراک، که سابقه نمایندگی ویژه آمریکا در لبنان و سوریه را در کارنامه دارد، وارد مرحلهای جدید شد.
باراک نشان داده است که اعتقادی به چارچوبهای متعارف دیپلماسی و تعامل دوجانبه ندارد و رویکردی مبتنی بر تحمیل و دیکتهسازی را دنبال میکند؛ نگاهی که کشورهای غرب آسیا را تابع اراده آمریکا دانسته و برای مطیع ساختن آنها از هیچ تلاشی فروگذار نمیکند.
احیای پروژههای ناکام واشنگتن در عراق
اگرچه آمریکا در سال ۲۰۰۳ با اشغال عراق، حذف نهادهای اطلاعاتی و امنیتی و تسلط بر منابع اقتصادی، در پی تثبیت سلطه خود بر این کشور بود، اما رویکرد جریانهای مستقل عراقی برای دستیابی به استقلال واقعی، بهویژه پس از فتوای تاریخی مرجعیت و شکلگیری گروههای مقاومت در برابر تروریسم و اشغالگران، این پروژه را با چالشهای جدی مواجه ساخت.
عراق با تکیه بر ظرفیتهای داخلی، بهویژه امنیت بومی مبتنی بر مقاومت، و همچنین گسترش روابط راهبردی با ایران و جبهه مقاومت، بهویژه با تلاشهای شهید سلیمانی، توانست برخلاف خواست آمریکا که به دنبال ارائه الگویی وابسته از عراق بود، به نمونهای از استقلال برای کشورهای عربی تبدیل شود. حمایت از مقاومت و فلسطین و نیز همگرایی با ایران، بر ظرفیتهای منطقهای و بینالمللی بغداد افزوده و جایگاه آن را ارتقا بخشیده است.
امروز آمریکا با بهرهگیری از مجموعهای از تهدیدها، فشارها، تطمیعها و کارشکنیهای سیاسی و امنیتی، در پی تحقق اهدافی است که طی سالهای گذشته ناکام ماندهاند. راهبرد اصلی واشنگتن در این مسیر، خلع سلاح و حذف مقاومت، تضعیف توان دفاعی عراق و نیز بیثباتسازی سیاسی و اقتصادی از طریق اخلال در روند تشکیل دولت است.
راهبرد جنگ چندلایه؛ از خلأ امنیتی تا بحران اجتماعی
کارنامه آمریکا در بسیاری از کشورهای جهان، از آمریکای لاتین گرفته تا غرب آسیا، نشان میدهد که این کشور همواره در پوشش شعارهایی چون کمک، توسعه و بازسازی، جنگی چندلایه را دنبال کرده است؛ جنگی که از ایجاد خلأهای امنیتی آغاز شده و تا تولید نارضایتی اجتماعی، آشوب و بیثباتی ادامه مییابد.
این الگو در عراق نیز بهوضوح قابل مشاهده است. وزارتخانههایی که همچنان بدون وزیر باقی ماندهاند و تحت فشار یا درگیر اختلافات ناشی از مداخلات خارجی هستند، دقیقاً همان نهادهاییاند که ارتباط مستقیم با امنیت، اقتصاد و رفاه اجتماعی دارند.
این وزارتخانهها شامل دفاع، کشور، برنامهریزی، آموزش عالی، کار و امور اجتماعی، بازسازی و مسکن، فرهنگ و نیز مهاجرت و آوارگان هستند؛ نهادهایی که علاوه بر وزن سیاسی بالا، استمرار بلاتکلیفی در آنها میتواند پیامدهای گسترده امنیتی، اجتماعی و اقتصادی به همراه داشته باشد.
چنین وضعیتی عراق را مستعد تکرار سناریوهایی همچون بازگشت تروریسم تحمیلی از سوریه، بهانهجوییهای جدید آمریکا برای استمرار حضور نظامی و عدم خروج نیروها در سپتامبر، تشدید تنشهای اجتماعی و افزایش مطالبات اقتصادی و فرهنگی میکند؛ روندی که در نهایت میتواند زمینهساز گسترش سلطه آمریکا بر عراق باشد.
نکته مهم در مطالبات آمریکا، تلاش برای برهم زدن روابط عراق با کشورهای همسایه، بهویژه ایران، است؛ زیرا این پیوندها تاکنون یکی از مهمترین عوامل تقویت استقلال عراق و مقابله با فتنهها و طراحیهای آمریکا بودهاند.
واشنگتن با ایجاد دوگانههای کاذب و دامن زدن به اختلافات داخلی، میکوشد حامیان استقلال و ثبات بومی عراق را با برچسب وابستگی به مقاومت و ایران از صحنه سیاسی حذف کند تا با شکلدهی به دولتی ضعیف و وابسته، همان سرنوشتی را برای عراق رقم بزند که در برخی کشورهای منطقه، از جمله لبنان، دنبال کرده است؛ جایی که برخی جریانها دشمن واقعی را نادیده گرفته و دوستان خود را دشمن میپندارند و در مقابل، اشغالگری و جنایتهای آمریکا را نادیده میگیرند.
جنگ رمضان؛ هشداری تاریخی برای آینده عراق
سناریوی بحرانآفرینی آمریکا از طریق مداخله در روند تکمیل دولت عراق، در شرایطی دنبال میشود که تجربه جنگ رمضان و اقدامات آمریکا در نقض حاکمیت و حریم هوایی عراق و نیز فراهم کردن بستر فعالیت رژیم صهیونیستی برای ایجاد پایگاه در این کشور، درس مهمی پیش روی رهبران عراق قرار داده است.
این تجربه نشان میدهد که عراق برای مقابله با چنین طراحیهایی باید بر وحدت داخلی، انسجام ملی، تقویت مقاومت و بهرهگیری از تجربیات کشورهای مستقل منطقه، بهویژه ایران که همواره حامی امنیت و ثبات عراق و منطقه بوده است، تکیه کند.
امروز عراق در یکی از حساسترین آزمونهای استقلال خود قرار دارد؛ آزمونی که از یک سو حفظ ساختارهای بومی امنیتی را میطلبد و از سوی دیگر، حرکت به سمت استقلال سیاسی و اقتصادی و مقابله با مداخلات خارجی را ضروری میسازد. در این مسیر، شجاعت دولتمردان، همگرایی جریانهای سیاسی و تسریع در تکمیل ساختار دولت، از مهمترین مؤلفههای تحقق این هدف راهبردی به شمار میرود.