آنچه امروز در تاجیکستان، تلاش برای تبدیل حافظه پراکنده تاریخی به هویت زنده و قابل زیست. از آموزش «الفبای نیاکان» در مدرسه تا توزیع رایگان شاهنامه در خانهها، تلاشی هستند برای اینکه یک ملت دوباره خود را به یاد بیاورد، و در این مسیر، بخشی از یک جهان فرهنگی بزرگتر را نیز کشف کند؛ جهانی که زبان فارسی هنوز یکی از ستونهای اصلی آن است.
نورنیوز- گروه فرهنگی: چند روز پیش، امامعلی رحمان، رئیسجمهور تاجیکستان، در نشست دولت دستور داد آموزش «الفبای نیاکان» در مدارس این کشور تقویت شود. در ادبیات رسمی تاجیکستان، الفبای نیاکان همان خط فارسی است؛ خطی که رودکی، فردوسی، ناصرخسرو، جامی و صدها چهره بزرگ فرهنگ این سرزمین آثار خود را با آن نوشتهاند. در نگاه نخست، شاید این تصمیم صرفاً یک تغییر آموزشی به نظر برسد؛ افزایش ساعت تدریس یک درس یا اصلاح بخشی از برنامه مدارس. اما اگر این خبر را در کنار تحولات چند سال اخیر تاجیکستان قرار دهیم، معنای آن تغییر میکند. آنچه در حال وقوع است، صرفاً یک سیاست آموزشی نیست؛ بلکه نوعی بازگشت تدریجی به حافظه تاریخی و بازتعریف هویت فرهنگی است.
چند سال پیش نیز دولت تاجیکستان تصمیمی گرفت که در جهان امروز کمتر میتوان نمونهای مشابه آن یافت. به دستور رئیسجمهور این کشور، شاهنامه فردوسی به خط سیریلیک منتشر و در میان بیش از سه و نیم میلیون خانواده در این کشور به رایگان توزیع شد تا هر خانه تاجیکی نسخهای از این اثر هزارساله را در اختیار داشته باشد. در آن زمان این اقدام بیشتر یک برنامه فرهنگی نمادین تلقی شد، اما امروز و در پرتو تأکید دوباره بر آموزش خط فارسی، میتوان آن را بخشی از یک مسیر پیوستهتر دید؛ مسیری که به بازسازی پیوندهای تاریخی یک ملت با میراث مکتوب خود میانجامد.
در ظاهر، با دو اقدام جداگانه مواجه هستیم: از یک سو ارتقای آموزش «الفبای نیاکان» در مدارس، و از سوی دیگر گسترش دسترسی عمومی به شاهنامه. اما در عمق ماجرا، این دو به هم متصلاند. یکی ابزار خواندن را احیا میکند و دیگری یکی از مهمترین متون این میراث را دوباره به زندگی روزمره مردم بازمیگرداند. تاجیکستان در این مسیر تنها یک انتخاب آموزشی نکرده است؛ بلکه وارد فرآیند پیچیدهتری از ملتسازی فرهنگی شده است. ملتی که بخش مهمی از قرن بیستم را در چارچوب اتحاد جماهیر شوروی و با گسستی جدی از خط و منابع مکتوب پیشین خود گذرانده بود، اکنون بهتدریج در حال بازخوانی ریشههای تاریخی خویش است.
در این بازخوانی، شاهنامه جایگاهی مرکزی دارد. شاهنامه صرفاً یک اثر ادبی نیست؛ نوعی روایت کلان از تاریخ، اسطوره و هویت فرهنگی است. در کنار آن، نامهایی چون رودکی، سامانیان و دیگر چهرههای تاریخ فرهنگی منطقه نیز دوباره به متن سیاست فرهنگی بازگشتهاند. از این منظر، آموزش خط فارسی یا همان «الفبای نیاکان» هم دیگر صرفاً یک مهارت زبانی نیست، بلکه کلیدی برای دسترسی به این جهان متنی و تاریخی است. نکته قابل توجه آن است که دولت تاجیکستان در این روند، به جای خلق هویتهای جدید یا گسست کامل از گذشته، به سراغ بازسازی پیوند با میراث موجود رفته است. این انتخاب، در دنیای امروز که بسیاری از کشورها درگیر بحران هویت یا گسست تاریخی هستند، اهمیت مضاعفی دارد.
از این زاویه، آنچه در تاجیکستان رخ میدهد را میتوان بخشی از یک روند گستردهتر در آسیای مرکزی دانست؛ روندی که در آن ملتها پس از تجربه دورههای ایدئولوژیک و مدرنسازی شتابزده، دوباره به سراغ لایههای عمیقتر هویت تاریخی خود میروند. این بازگشت لزوماً به معنای گذشتهگرایی نیست، بلکه تلاش برای یافتن تکیهگاهی پایدار در جهانی متغیر است. در این میان، زبان فارسی نقش ویژهای دارد. این زبان نه فقط یک ابزار ارتباطی، بلکه حامل یک سنت طولانی از شعر، تاریخنگاری، فلسفه و حافظه جمعی است. به همین دلیل، بازگشت به خط فارسی در تاجیکستان، در عمل نوعی بازگشت به یک شبکه تمدنی گستردهتر نیز محسوب میشود.
اما اهمیت این روند تنها به تاجیکستان محدود نمیشود. اگر به نقشه فرهنگی منطقه نگاه کنیم، با یک حوزه زبانی و تمدنی گسترده روبهرو هستیم که دستکم سه کشور ایران، افغانستان و تاجیکستان را در بر میگیرد؛ حوزهای که با وجود تفاوتهای سیاسی و تاریخی، همچنان در لایههای عمیق خود توسط زبان فارسی به هم متصل است. این پیوند زبانی، یکی از معدود سرمایههای تمدنی مشترکی است که هنوز ظرفیت فعال شدن در سطح منطقهای را دارد.
در این چارچوب، زبان فارسی صرفاً موضوعی فرهنگی یا ادبی نیست؛ بلکه میتواند بهعنوان یک ابزار دیپلماسی فرهنگی نیز فهم شود. در جهانی که قدرت نرم اهمیت روزافزون یافته، زبانها و میراثهای مشترک فرهنگی میتوانند نقش پل میان ملتها و دولتها را ایفا کنند. فارسی، به دلیل گستره تاریخی و جغرافیایی خود، یکی از مهمترین این ظرفیتها در منطقه است.
برای ایران، افغانستان و تاجیکستان، این اشتراک زبانی میتواند فراتر از یک میراث گذشته، به یک امکان آینده تبدیل شود. امکانی برای گفتوگو، همکاری فرهنگی، تبادل علمی و حتی تعریف نوعی همگرایی نرم منطقهای. البته این ظرفیت تنها زمانی بالفعل میشود که نگاه صرفاً نوستالژیک یا نمادین به آن جای خود را به سیاستگذاری فرهنگی فعال و هوشمندانه بدهد. در ایران، این میراث اغلب بهصورت بدیهی و طبیعی تلقی میشود؛ گویی زبان فارسی چیزی همیشگی و تغییرناپذیر است. اما در بیرون از مرزهای ایران، در تاجیکستان و افغانستان، همین زبان موضوع بازاندیشی، سیاستگذاری و حتی پروژههای ملی است. این تفاوت نگاه، خود نشاندهنده اهمیت دوبارهاندیشی نسبت به نقش زبان در سیاست فرهنگی منطقه است.
آنچه امروز در تاجیکستان در حال وقوع است را میتوان در یک جمله خلاصه کرد: تلاش برای تبدیل حافظه پراکنده تاریخی به هویت زنده و قابل زیست. از آموزش «الفبای نیاکان» در مدرسه تا حضور شاهنامه در خانهها، همگی نشانههایی از همین تلاشاند؛ تلاشی برای اینکه یک ملت دوباره خود را به یاد بیاورد، و در این مسیر، بخشی از یک جهان فرهنگی بزرگتر را نیز دوباره کشف کند؛ جهانی که زبان فارسی هنوز یکی از ستونهای اصلی آن است.