تشدید شکافهای داخلی آمریکا، فرسایش توان اقتصادی و نظامی، افزایش اعتراض متحدان عرب و نگرانی از نفوذ فزاینده اسرائیل در ساختار تصمیمگیری واشنگتن، فشارها برای توافق با ایران و جلوگیری از تکرار جنگ را افزایش داده است.
نورنیوز-گروه بینالملل: ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، در حالی همچنان با مواضع دوپهلو و متناقض در پی حفظ جایگاه خود بهعنوان محور اطلاعرسانی و نیز برهم زدن انسجام فکری و تصمیمگیری طرفهای مقابل برای باجخواهیهای بیشتر است که مواضع اخیر او در انتقاد از جریانهای داخلی دموکرات و جمهوریخواه، از چارچوب رفتاری معمول وی فراتر رفته است؛ آنجا که خطاب به جمهوریخواهان و دموکراتهای معترض میگوید: «آنها نمیفهمند و بارها و بارها بهطور منفی اظهار نظر میکنند.»
نگاهی ریشهای به این اعتراضهای غیرمعمول ترامپ به ساختار سیاسی آمریکا ـ که در مواردی حتی نظامیان را نیز دربر گرفته است ـ حکایت از واقعیتی مهم دارد و آن، تشدید اختلافات و شکاف در هیأت حاکمه آمریکاست. بخشی از این وضعیت، ناشی از هراس درونی از کند بودن روند توافق با ایران و احتمال ازسرگیری جنگ است؛ بهویژه آنکه سیاست مشترک آمریکا و رژیم صهیونیستی در قالب نقضهای مکرر آتشبس تدوین و اجرا میشود. بخش دیگر نیز برگرفته از اعتراضات لابیهای متحدان آمریکا، بهویژه کشورهای عربی است که دیگر حاضر نیستند هزینههای جنگافروزی آمریکا برای رژیم صهیونیستی را تحمل کنند.
آمریکای فرسوده؛ هنگامی که جنگ از توان امپراتوری فراتر میرود
هرچند ترامپ مدعی است که ارتش و اقتصاد آمریکا را نوسازی کرده است، اما جنگ رمضان و پیامدهای آن برای اقتصاد آمریکا ـ از هزینههای میلیاردی جنگ برای دولت گرفته تا بحرانهای ناشی از افزایش بهای سوخت و انرژی و سقوط بازارهای مالی ـ بهگونهای بوده که ترامپ را به سمت سرکیسه کردن کشورهای اروپایی از طریق تعرفه ۲۵ درصدی واردات خودرو، تنزل دادن وزیر جنگ به سطح فروشنده سلاح در اجلاس سنگاپور و نیز سفر حقارتآمیز به چین سوق داده است؛ اموری که همگی دروغین بودن این ادعاها را آشکار میسازد.
بحران اقتصادی چنان گریبانگیر آمریکا شده است که محبوبیت ترامپ به منفی ۵۵ درصد رسیده و او را به منفورترین رئیسجمهور ایالات متحده تبدیل کرده است. از سوی دیگر، تعللهای کنگره در برابر ترامپ نیز به افزایش نارضایتی و بدبینی عمومی نسبت به سناتورها و نمایندگان انجامیده است؛ چنانکه نظرسنجیها نشان میدهد ۷۴ درصد مردم، کنگره را نهادی فاسد، منفعتطلب و فاقد کارکرد مؤثر برای مردم میدانند.
مجموع این شرایط، در آستانه انتخابات میاندورهای کنگره، حساسیتها را در میان هر دو حزب دموکرات و جمهوریخواه افزایش داده است؛ بهگونهای که تصویب رأی اولیه برای مهار جنگافروزی ترامپ در سنا، گواه روشنی بر این واقعیت به شمار میرود.
ایران؛ عامل فروپاشی معادلات سنتی قدرت آمریکا
نکته مهم دیگر آن است که آمریکا تا پیش از جنگ رمضان، در تمامی جنگهای خود دستکم به بخشی از اهداف تعریفشده دست یافته بود؛ در عین حال، با توجیهات بهظاهر بشردوستانه، افکار عمومی جهان را نیز با خود همراه ساخته و نوعی مشروعیت برای جنایات و اشغالگریهایش ایجاد کرده بود.
در همین حال، آمریکا توانسته بود ائتلافی از متحدان، از جمله اروپا و ناتو، را با خود همراه ساخته و هزینههای جنگ را میان آنان تقسیم کند؛ ضمن آنکه خود را تأمینکننده منافع متحدان معرفی میکرد.
اما در جنگ رمضان، تمامی این ادعاها و کارکردها یکباره فرو ریخت؛ چرا که ایستادگی ایران با سه مؤلفه «میدان، خیابان و دیپلماسی» و با همراهی رسانه، هیمنه نظامی و افسانه شکستناپذیری آمریکا را درهم شکست. در حالی که آمریکا حتی توان کشاندن متحدان قدیمی خود همچون ناتو به میدان جنگ را نداشت، وحدت جبهه مقاومت نیز، فاز جدیدی از معادلات نظم نوین جهانی را به نمایش گذاشت که بر شکست آمریکا افزود.
جنایت آمریکایی ـ صهیونیستی در هدف قرار دادن مدرسه میناب و شهادت ۱۶۸ دانشآموز، در کنار شهادت رهبر سیاسی ـ معنوی جهان اسلام، ادعاهای حقوق بشری آمریکا را بهکلی بر باد داد و افکار عمومی جهان را به قیام علیه آن واداشت؛ بهگونهای که تظاهرات ضدجنگ حتی به اروپا و آمریکا نیز کشیده شد.
اقتدار ایران در مدیریت هوشمند تنگه هرمز و ناتوانی آمریکا در بازگشایی آن ـ که موجب شد حتی متحدان واشنگتن همچون هند، کره جنوبی و ژاپن برای خروج کشتیهای خود با ایران تماس بگیرند نه آمریکا ـ عملاً ماهیت پوشالی ادعای آمریکا مبنی بر تأمین امنیت انرژی و منافع متحدانش را آشکار ساخت؛ تا آنجا که حتی اروپاییها نیز بر ضرورت مذاکره مستقیم و مستقل با ایران تأکید کردهاند.
تن دادن آمریکا به شروط ایران در اسلامآباد و بینتیجه ماندن محاصره دریایی، بُعد دیگری از این رسوایی جهانی برای ساختار آمریکاست؛ در حالی که پایبند نبودن واشنگتن به آتشبس نیز بر بیاعتمادی جهانی نسبت به این کشور افزوده است.
امروز ساختار حاکم بر آمریکا ـ اگر نه برای اهداف بشردوستانه، دستکم برای جلوگیری از فروپاشی بیشتر جایگاه جهانی این کشور ـ با نگرانی به رفتارهای ترامپ مینگرد و خواستار تسریع روند توافق با ایران و جلوگیری از تکرار جنگ است؛ چرا که همگان میدانند ایران این بار با قدرتی بیشتر به متجاوزان پاسخ خواهد داد؛ پاسخی که میتواند نقطه پایانی زودهنگام بر یکجانبهگرایی آمریکا باشد.
اهمیت این مسئله زمانی دوچندان میشود که علیرغم ادعاهای ترامپ، دستگاههای اطلاعاتی آمریکا اعلام کردهاند که ۷۰ درصد توان موشکی و نظامی ایران همچنان دستنخورده باقی مانده است.
نکته مهم آنکه آمریکا در حالی در مسیر تشدید اختلافات درونی گام برمیدارد که در سوی مقابل، در ایران، همچنان وحدت میان میدان، خیابان و دیپلماسی، در کنار ابتکار عملهای همهجانبه برای شکست محاصره و نیز پیشبرد همزمان دیپلماسی با تکیه بر اقتدار نظامی و پشتوانه مردمی ادامه دارد؛ روندی که ابزار قدرتی هوشمند و چندلایه را در برابر آمریکا شکل داده است.
«اول اسرائیل»؛ گسل پنهان در ساختار سیاسی آمریکا
نکته مهم دیگر در تشدید شکاف در ساختار آمریکا، افزایش نگرانیها از حاکم شدن اصل «اول اسرائیل» به جای «اول آمریکا» است.
این نگرانی تا آنجا پیش رفته که جو کنت، مدیر مبارزه با تروریسم آمریکا، در متن استعفای خود رسماً عنوان میکند که ایران تهدیدی برای این کشور نبوده و ترامپ به خواست اسرائیل وارد جنگ شده است.
بسیاری از سناتورها و مقامات ارشد آمریکایی، از جمله سناتور سندرز، نیز بارها تأکید کردهاند که جنگ با ایران به خواست صهیونیستها بوده و خواستار بازنگری در این رویکرد شدهاند.
آمارها نشان میدهد که ۷۰ درصد جامعه آمریکا معتقدند جنگافروزی ترامپ برای منافع شخصی و تأمین رضایت اسرائیل صورت گرفته است.
با توجه به طرح مباحثی همچون ترور چندین دانشمند بزرگ آمریکایی به سبک موساد و نیز تلاش لابی صهیونیستی در کنگره برای تبدیل کمکهای نظامی به رژیم صهیونیستی به همکاریهای گسترده در حوزه تولیدات تسلیحاتی، هوش مصنوعی و فناوریهای نوین، بسیاری استمرار این وضعیت را معادل سلطه اسرائیل بر آمریکا و گرفتار شدن این کشور در جنگهای جدید میدانند. از این منظر، تسریع در توافق با ایران، گامی مهم برای مهار این روند و کشیدن ترمز نفوذ اسرائیل بر ساختار تصمیمگیری آمریکا ارزیابی میشود.
شورش متحدان علیه هزینههای جنگ؛ لابیهای عربی در مسیر توافق با ایران
نکته مهم آنکه جنگ رمضان به متحدان آمریکا، بهویژه کشورهای عربی حوزه جنوبی خلیج فارس، ثابت کرد که امنیتفروشی آمریکا با صرف میلیاردها دلار هزینه، نهتنها دستاوردی ندارد، بلکه در نهایت به ویرانی آنان منتهی میشود.
امروز اقتصاد بسیاری از این کشورها با بحران کسری بودجه، فروپاشی بازار سرمایه و محدود یا متوقف شدن تجارت و مراودات بینالمللی مواجه شده است؛ وضعیتی که بحرانهای اقتصادی امارات، طرحهای بر زمینمانده عربستان و هشدارهای قطر درباره پیامدهای استمرار درگیریها، بهویژه تداوم بسته بودن تنگه هرمز، نمودهای آشکار آن به شمار میرود.
گزارشهای منتشرشده درباره اعتراض عربستان به آمریکا و درخواست برای مهار تحرکات تحریکآمیز امارات علیه ایران، همچنین اعلام رسمی رویکرد کشورهای عربی به توسعه روابط با چین به جای آمریکا و غرب، همگی ناشی از همین واقعیت است.
ترامپ همچنین با تهدید عمان رسماً نشان داده که متحدی قابل اعتماد نیست و تنها راه مهار رفتارهای بحرانساز او، به نتیجه رسیدن توافق با ایران است.
امروز لابیهای عربی در آمریکا به یکی از فعالترین جریانهای تأثیرگذار تبدیل شدهاند و سران عربی نیز بیشترین تماسهای منطقهای و بینالمللی خود را با محوریت تنگه هرمز، پایان نهایی جنگ و دستیابی به توافق با ایران دنبال میکنند؛ چرا که دریافتهاند تداوم وضع موجود، هزینههای ویرانگری برای آنان در پی خواهد داشت.
چنانکه قطر در اظهاراتی تأملبرانگیز عنوان کرده است که پرداخت عوارض در دورهای کوتاهمدت تا تحقق توافق برای عبور از تنگه هرمز، قابل بررسی است.
لابیهای عربی که زمانی برای خرید تسلیحات و گسترش پایگاهها و منافع آمریکا در کشورهای خود رقابت میکردند، امروز با آگاهی از غیرقابل اتکا بودن آمریکا، تلاشهای خود را بر تشدید صفآرایی کنگره و عقلای آمریکایی در برابر جنگافروزی ترامپ و حمایت از توافق با ایران متمرکز کردهاند؛ چرا که بهخوبی میدانند هرگونه جنگ جدید، هزینههایی بر آنان تحمیل خواهد کرد که شاید آنان را یکصد سال به عقب بازگرداند.