مسعود پزشکیان در نطق اخیر خود در جمع مدیران وزارت علوم، برای توصیف شرایط امروز ایران، چندبار از تعبیر «شرایط پیچیده و چندوجهی» استفاده کرد و از اینکه صدا وسیما، از تبیین این شرایط پیچیده غفلت میکند گلایه کرد. اما تعبیر «شرایط پیچیده» در نظر رئیسجمهور چه معنایی ممکن است داشته باشد؟
نورنیوز- گروه سیاسی: نطق یکی دو روز پیش مسعود پزشکیان در جمع مدیران وزارت علوم، حاوی یک مفهوم بهظاهر معمولی و عادی بود. او در این سخنرانی،برای توصیف وضعیت امروز ایران، چندبار از تعبیر «شرایط پیچیده و چندوجهی» استفاده کرد و چندبار نیز از اینکه نهادهای رسانهای کشور خصوصا صدا وسیما، از تبیین این شرایط پیچیده غفلت میکنند گلایه کرد. اما تعبیر «شرایط پیچیده» در نظر رئیسجمهور چه معنایی ممکن است داشته باشد؟ و چرا او اینقدر روی این مفهوم مانور میدهد؟ شاید فهم دلایل این موضوع نیاز به برخی مقدمات داشته باشد.
سامانه درهم تنیده بحرانها
در تاریخ سیاست، همه بحرانها و تنشها شبیه هم نیستند. برخی چنان شفاف و عریاناند که مرز میان «قبل» و «بعد» را بهوضوح ترسیم میکنند: جنگ آغاز میشود، اقتصادی فرو میریزد، انقلابی رخ میدهد یا توافقی بزرگ امضا میشود. اما در میان این لحظههای روشن، یک دسته دیگر از وضعیتها وجود دارد که بهمراتب دشوارتر و فرسایندهترند؛ وضعیتهایی که نه جنگاند و نه صلح، نه ثباتاند و نه فروپاشی، نه امکان تصمیمگیری قاطع را فراهم میکنند و نه اجازه تعلل میدهند. این همان «منطقه خاکستری حکمرانی» است؛ جایی که ابهام، قاعده اصلی بازی است.
به نظر میرسد ایران امروز، به واسطه طراحی و مداخلات قدرتهای مداخلهگری مثل آمریکا در چنین وضعیتی قرار گرفته یا در آستانه آن است؛ وضعیتی از جنس تعلیق یا ابهام راهبردی. از یک سو، درگیری نظامی مستقیم میان ایران و آمریکا متوقف شده و نوعی آتشبس نانوشته در سطح منطقهای برقرار است؛ از سوی دیگر، هیچ نشانه قطعی از ورود کشور به یک دوره پایدار صلح یا ثبات قابل اتکا دیده نمیشود. از سوی دیگر فشارهای اقتصادی( اعم از آنها که مزمن و قدیمیاند و آنها که محصول سالهای اخیر،خصوصاً یکسال پرفراز و نشیب گذشته اند) همچنان ادامه دارد، محدودیتهای مالی و تجاری پابرجاست و آینده روابط خارجی در سطحی از عدم قطعیت ساختاری قرار گرفته است.
در چنین زمینهای است که رئیسجمهور از تعبیر «شرایط پیچیده و چندوجهی» استفاده کرده است. این تعبیر، اگرچه در ظاهر یک توصیف رایج به نظر میرسد، اما در واقع حامل یک تغییر مهم در زبان حکمرانی است: پذیرش این واقعیت که کشور با یک بحران ساده یا تکعلتی مواجه نیست، بلکه با یک «سامانه درهمتنیده از بحرانها» روبهروست.
در منطق حکمرانی کلاسیک، مسائل معمولاً قابل تفکیک و خطی فرض میشوند؛ اقتصاد جدا از سیاست، سیاست خارجی مستقل از جامعه، و فرهنگ منفک از امنیت. اما واقعیت امروز ایران خلاف این تصور است. اقتصاد، سیاست خارجی، سرمایه اجتماعی، مسائل دفاعی و امنیتی، رسانه، آموزش و حتی الگوهای مصرف، در یک شبکه پیچیده از وابستگیهای متقابل قرار گرفتهاند. در چنین شرایطی، هر مداخله در یک حوزه میتواند پیامدهای پیشبینیناپذیر در حوزههای دیگر ایجاد کند. نخستین خطای راهبردی در چنین وضعیتی، سادهسازی واقعیت است.
در فضای سیاسی و رسانهای، هنوز دو گرایش غالب برای تقلیل این پیچیدگی وجود دارد. گروهی همه مسائل را به متغیر خارجی و مذاکرات گره میزنند و تصور میکنند یک توافق میتواند بهصورت ناگهانی همه گرهها را باز کند. در مقابل، گروهی دیگر اساساً وزن متغیرهای بیرونی را نادیده میگیرند و بر این باورند که میتوان صرفاً با تکیه بر ظرفیتهای داخلی، بدون در نظر گرفتن فشارهای ساختاری جهانی، از بحران عبور کرد. هر دو رویکرد، به یک اندازه ناقصاند؛ زیرا هر دو بخشی از واقعیت را میبینند و بخش مهمتری را حذف میکنند.
مدیریت مطلوب پیچیدگیها
نکته مهم در سخنان رئیسجمهور نیز دقیقاً همین جاست؛ جایی که تأکید میکند مسائل کشور «ساده و تکبعدی نیستند و طبیعتاً راهحلهای ساده نیز ندارند». این گزاره، در واقع یک تغییر پارادایم در نگاه به حکمرانی است: عبور از منطق «حل مسئله خطی» به سمت «مدیریت پیچیدگی.» در ادبیات جدید حکمرانی، چنین وضعیتی را میتوان ذیل مفهوم «حکمرانی در شرایط پیچیده» تحلیل کرد؛ الگویی که در آن دولت نه یک تصمیمگیرنده مطلق، بلکه یک «هماهنگکننده در شبکهای از بحرانها» است. در این چارچوب، موفقیت نه به معنای حل قطعی مسائل، بلکه به معنای «کنترل پایداری ناپایداریها» تعریف میشود.
این نقطه دقیقاً همان جایی است که نقش علم و دانشگاه در سخنان پزشکیان برجسته میشود. اشاره او به دانشگاه، صرفاً یک ارجاع آموزشی نیست؛ بلکه نشانهای از یک خلأ ساختاری در حکمرانی است: فاصله میان دانش تخصصی و تصمیمسازی سیاسی. در سالهای گذشته، بخش مهمی از سیاستگذاریها یا در سطح روزمرگی گرفتار شدهاند یا در میدان رقابتهای سیاسی فرسوده شدهاند. نتیجه این وضعیت، کاهش ظرفیت تحلیل علمی در فرآیند تصمیمگیری برای شرایط پیچیده بوده است.
در حکمرانی پیچیده، تصمیمگیری تکرشتهای عملاً ناکارآمد است. مسائل امروز ایران نیازمند همافزایی میان اقتصاددان، جامعهشناس، متخصص محیط زیست، کارشناس انرژی، علوم سیاسی و مدیران اجرایی است. هیچ حوزهای بهتنهایی قادر به ارائه پاسخ کامل نیست، زیرا خود مسئله در مرز میان حوزهها شکل گرفته است.
اما شاید مهمترین بُعد این بحث، مسئله «روایت» باشد. جامعهای که تصویر مشترکی از واقعیت ندارد، نمیتواند بحران را مدیریت کند. در چنین شرایطی، شکاف میان تجربه زیسته مردم و روایت رسمی، به تدریج به فرسایش اعتماد عمومی منجر میشود. اینجاست که مسئله رسانه، از یک موضوع ارتباطی به یک مسئله حکمرانی تبدیل میشود. گلایههای مکرر رئیسجمهور از وضعیت رسانه ملی را نیز باید در همین چارچوب فهمید. اگر روایت رسمی از واقعیت پیچیده و چندوجهی موجود فاصله بگیرد، جامعه برای پر کردن خلأ اطلاعاتی به منابع غیررسمی، شایعات و شبکههای غیرقابل راستیآزمایی رجوع میکند. در نتیجه، «ابهام» نهتنها کاهش نمییابد، بلکه بازتولید میشود.
اما مسئله بنیادین همچنان پابرجاست: چگونه میتوان از وضعیت تعلیق و ابهام عبور کرد؟ پاسخ، نه در یک تصمیم فوری و نه در یک نسخه ساده، بلکه در پذیرش یک واقعیت دشوار نهفته است: ایران در یک «گذار پیچیده» قرار دارد، نه در یک مقطع بحرانی کوتاهمدت. این گذار، ماهیتی تدریجی، چندلایه و غیرخطی دارد. در چنین شرایطی، مهمترین وظیفه حکمرانی، نه انکار پیچیدگی و نه تسلیم در برابر آن، بلکه «مدیریت فعال پیچیدگی» است. این پیچیدگی، هم در سطح مسائل و مشکلات وجود دارد، هم در سطح بازیگران و کارگزاران داخلی مؤثر در تصمیمگیریها، و هم در سطح اقدامات و برنامههای دشمنان و رقبا. انگار پزشکیان، ما را دعوت میکند تا به تمام این سطوح پیچیدگی توجه داشته باشیم و خطیر بودن و پیچیدگی بیسابقه صحنه تحولات را در نظر بگیریم. چیزی که دراین میان باعث شده رئیسجمهور در چند سخنرانی اخیرش به عملکرد رسانه ملی نقد وارد کند عرضه روایتی سادهسازانه از وضعیت خطیر و غامض امروز ایران، و غفلت از تبیین صحیح پیچیدگیهای چندلایه است.