آنچه امروز در آمریکا مشاهده میشود، فقط افت محبوبیت یک رئیسجمهور نیست؛ بلکه نشانهای از تضعیف تدریجی روایتی است که ترامپ بر پایه آن به قدرت بازگشت: روایت کارآمدی اقتصادی، کنترل بحران و بازگرداندن ثبات به زندگی آمریکاییها.
نورنیوز - گروه بینالملل: نشریه آمریکایی دیلی پست خبر داده است که در مجموعه ای از نظرسنجیهای اخیر از مردم این کشور، دونالد ترامپ با سقوط بی سابقه ای در محبوبیت مواجه شده و با ثبت رکورد نارضایتی ۵۸.۳ رکورددار شده است.
کاهش کمسابقه محبوبیت ترامپ را نباید یک نوسان مقطعی در فضای رسانهای آمریکا تلقی کرد. آنچه امروز در نظرسنجیها دیده میشود، بیش از آنکه ناشی از جنجالهای سیاسی یا دوقطبیهای سنتی در سیاست داخلی واشنگتن باشد، بازتاب نوعی فرسایش تدریجی اعتماد عمومی به توانایی ترامپ در مدیریت «هزینه زندگی» و «ثبات ملی» است؛ دو مؤلفهای که اساس بازگشت او به قدرت را تشکیل میدادند.
ترامپ در هر دو دوره سیاسی خود، بیش از آنکه یک سیاستمدار کلاسیک باشد، خود را بهعنوان «مدیر بحران اقتصادی آمریکا» معرفی کرده بود. بخش مهمی از پایگاه اجتماعی او نیز نه الزاماً از سر تعلق ایدئولوژیک، بلکه بر پایه این تصور شکل گرفت که ترامپ میتواند تورم را مهار کند، بازار را به ثبات برساند و فشار اقتصادی بر طبقه متوسط را کاهش دهد. به همین دلیل، کاهش محبوبیت کنونی او اهمیت مضاعف دارد؛ زیرا این بار بحران از حوزهای آغاز شده که اصلیترین منبع مشروعیت سیاسی ترامپ محسوب میشد.
نظرسنجیهای اخیر نشان میدهد نارضایتی از عملکرد اقتصادی دولت به سطحی رسیده که حتی از مقاطع بحرانی گذشته، از جمله فضای پس از حوادث ۶ ژانویه ۲۰۲۱ در صحن کنگره، نیز فراتر رفته است. این مسئله از آن جهت مهم است که رأیدهنده آمریکایی معمولاً در برابر جنجالهای سیاسی، پروندههای قضایی یا نزاعهای حزبی تا حدی مقاوم است، اما فشار مستقیم اقتصادی را با حساسیت بسیار بیشتری دنبال میکند. افزایش هزینه سوخت، رشد قیمت کالاهای مصرفی، نگرانی درباره آینده بازار کار و کاهش اعتماد مصرفکنندگان، همگی به تدریج تصویری را تضعیف کردهاند که ترامپ سالها برای ساختن آن تلاش کرده بود: تصویر رئیسجمهوری که اقتصاد را بهتر از نخبگان سنتی واشنگتن میفهمد.
در این میان، پرونده ایران به یکی از مهمترین متغیرهای تأثیرگذار بر افکار عمومی آمریکا تبدیل شده است. جنگی که ترامپ علیه ایران آغاز کرد، برخلاف تصور اولیه کاخ سفید، نه به ایجاد اجماع داخلی منجر شد و نه توانست موقعیت سیاسی او را تثبیت کند. برعکس، به نظر میرسد بخش مهمی از جامعه آمریکا این بحران را عامل مستقیم افزایش نااطمینانی اقتصادی و جهش هزینههای زندگی میداند.
با این حال، اشتباه خواهد بود اگر کاهش محبوبیت کنونی ترامپ به معنای پایان نفوذ سیاسی او تعبیر شود. ساختار سیاست آمریکا همچنان به شدت دوقطبی است و ترامپ هنوز از پایگاه اجتماعی وفاداری برخوردار است که بخش بزرگی از روایتهای رسانهای و نظرسنجیهای جریان اصلی را بیاعتماد میداند. اما مسئله اصلی این است که انتخابات آمریکا نه توسط پایگاههای ثابت حزبی، بلکه توسط رأیدهندگان مردد و مستقل تعیین میشود؛ گروهی که بیش از هر چیز به وضعیت اقتصادی و ثبات روانی جامعه واکنش نشان میدهند.
آنچه امروز در آمریکا مشاهده میشود، صرفاً افت محبوبیت یک رئیسجمهور نیست؛ بلکه نشانهای از تضعیف تدریجی روایتی است که ترامپ بر پایه آن به قدرت بازگشت: روایت کارآمدی اقتصادی، کنترل بحران و بازگرداندن ثبات به زندگی آمریکاییها.
اگر جنگ ایران همچنان با فشار اقتصادی، افزایش هزینه انرژی و نبود چشمانداز روشن سیاسی همراه بماند، این بحران میتواند به مهمترین عامل فرسایش سرمایه سیاسی ترامپ در افکار عمومی آمریکا تبدیل شود؛ فرسایشی که آثار آن احتمالاً فراتر از یک دوره انتخاباتی خواهد بود.