ایران در جنگ چهل روزه، از یک سو نشان داد که توان و اراده پاسخگویی دارد و از سوی دیگر تأکید کرد که راه کاهش تنش، مشارکت منطقهای و کنار گذاشتن الگوی امنیت وارداتی است. این ترکیب، همان چیزی است که میتوان آن را سیاست «نه سیگنال ترس، نه سیگنال تجاوز» نامید.
نورنیوز- گروه سیاسی: یکی از مهمترین و شاید کمتر فهمیدهشدهترین ابعاد رفتار ایران در جنگ اخیر با آمریکا، نحوه مدیریت «پیام راهبردی» بود. در جنگها، آنچه سرنوشت معادلات را تعیین میکند، نوع سیگنالی است که بازیگران به دشمن، متحدان و محیط منطقهای ارسال میکنند. ایران در این بحران تلاش کرد دو پیام ظاهراً متضاد اما در واقع مکمل را همزمان مخابره کند: نخست، اینکه از گسترش میدان تقابل و درگیری هراسی ندارد و بلکه به این توسعه جغرافیایی جنگ عمل میکند؛ و دوم، اینکه به دنبال ناامنسازی دائمی منطقه نیست و عمیقا به همکاری منطقهای باور دارد. این دوگانه، هسته اصلی راهبرد ایران در منطقهای کردن جنگ بود.
سیگنال «ترس» ندادیم
وقتی ایران اعلام کرد جنگ را منطقهای میکند و هر کشوری که در عملیات علیه ایران مشارکت کند، خود را در معرض پاسخ ایران قرار داده است، در واقع یک قاعده بازدارندگی جدید تعریف کرد. معنای این پیام آن بود که دیگر نمیتوان جنگ علیه ایران را به یک عملیات محدود و کمهزینه تبدیل کرد؛ یعنی کشورهای منطقه نمیتوانند همزمان از مزایای مشارکت در ائتلاف ضدایرانی بهرهمند شوند و در عین حال از هزینههای آن مصون بمانند.
در گذشته، بسیاری از بازیگران منطقهای تصور میکردند تقابل آمریکا یا اسرائیل با ایران، جنگی «دور از خانه» برای کشورهای منطقه است؛ جنگی که آنها صرفاً تسهیلکننده آن هستند، نه بخشی از میدان نبرد. اما ایران با حملات مستقیم و با گسترش دایره پاسخ، این تصور را تغییر داد. این دقیقاً همان نقطهای بود که سیاست منطقهای کردن جنگ معنا پیدا کرد: انتقال هزینه از مرکز درگیری به کل شبکه مشارکتکنندگان.
این راهبرد، فقط یک اقدام نظامی نبود؛ بلکه یک عملیات روانی ـ ژئوپلیتیکی نیز محسوب میشد. ایران میخواست این گزاره را در ذهن کشورهای منطقه تثبیت کند که امنیت خلیج فارس، امنیتی تفکیکپذیر نیست. اگر ایران ناامن شود، هیچ بازیگری در منطقه احساس امنیت پایدار نخواهد داشت. این منطق، در عمل نوعی «وابستگی امنیتی متقابل اجباری» ایجاد میکرد.
در همین چارچوب، موضوع تنگه هرمز اهمیت پیدا میکند. ایران سالهاست که بر موقعیت ژئوپلیتیکی خود در این گذرگاه استراتژیک تأکید میکند، اما در بحران اخیر، این مسئله صرفاً در حد یک تهدید لفظی باقی نماند؛ بلکه به بخشی از نمایش اراده سیاسی و حاکمیتی ایران تبدیل شد. پیام روشن بود: ایران هنوز ظرفیت اثرگذاری بر شریان انرژی جهان را دارد و میتواند هزینههای هر درگیری را جهانی کند.
سیگنال «تجاوز» ندادیم
اما نکته مهمتر آن است که ایران همزمان تلاش کرد این رفتار تهاجمی را با یک پیام سیاسی نرمتر متوازن کند؛ یعنی طرح دوباره ایده امنیت جمعی منطقهای. این بخش از راهبرد ایران کمتر دیده شد، اما شاید از نظر دیپلماتیک مهمتر بود. تهران در واقع میکوشید به کشورهای منطقه بگوید: «اگر علیه ما وارد ائتلاف شوید، هزینه خواهید داد؛ اما اگر منطق همکاری منطقهای را بپذیرید، ایران تهدیدی علیه شما نیست.»
اینجا دقیقاً با نوعی بازی پیچیده سیگنالدهی روبهرو هستیم. در ادبیات روابط بینالملل، دولتها معمولاً میان دو خطر گرفتار میشوند: یا بیش از حد نرم ظاهر میشوند و سیگنال ضعف و ترس میفرستند، یا آنقدر تهاجمی عمل میکنند که سیگنال تجاوز و تهدید میفرستند و دیگران را به سمت ائتلافسازی ضد خود سوق میدهند. هنر راهبردی، ایجاد تعادل میان بازدارندگی و اطمینانبخشی است. ایران در این بحران توانست چنین تعادلی را بسازد.
ایران نمیخواست سیگنال ترس ارسال کند؛ زیرا در منطقه خاورمیانه، ترس اغلب بهعنوان دعوت به فشار بیشتر تفسیر میشود. در این محیط ژئوپلیتیکی، بازیگری که ضعیف یا مردد به نظر برسد، نهتنها امنیت بیشتری پیدا نمیکند، بلکه با فشارهای گستردهتری روبهرو میشود. بنابراین تهران تلاش کرد نشان دهد که در صورت تهدید، آماده گسترش میدان درگیری است و در استفاده از اهرمهای ژئوپلیتیکی خود تردید ندارد.
اما همزمان ایران نمیخواست بهعنوان یک قدرت توسعهطلب و غیرقابل مهار نیز دیده شود. به همین دلیل، ایده امنیت جمعی و همکاری منطقهای را برجسته کرد تا این پیام منتقل شود که هدف، سلطه بر منطقه نیست؛ بلکه جلوگیری از تبدیل منطقه به سکوی دائمی عملیات علیه ایران است. این همان نقطه ظریف و پیچیدهای است که بسیاری از تحلیلها از فهم آن بازمیمانند. ایران در این بحران صرفاً به دنبال نمایش قدرت نظامی نبود؛ بلکه در حال بازتعریف قواعد ادراک امنیتی در منطقه بود. تهران میخواست این معادله را تثبیت کند که امنیت منطقه یا باید «مشترک» باشد یا اساساً وجود نخواهد داشت.
در واقع، ایران کوشید میان «بازدارندگی سخت» و «دعوت به همکاری» پیوند برقرار کند. از یک سو نشان داد که توان و اراده پاسخگویی دارد و از سوی دیگر تأکید کرد که راه کاهش تنش، مشارکت منطقهای و کنار گذاشتن الگوی امنیت وارداتی است. این ترکیب، همان چیزی است که میتوان آن را سیاست «نه سیگنال ترس، نه سیگنال تجاوز» نامید.
البته موفقیت نهایی چنین راهبردی، وابسته به رفتار آینده بازیگران منطقهای و قدرتهای فرامنطقهای است. اگر کشورهای منطقه همچنان امنیت خود را صرفاً در ائتلاف با قدرتهای خارجی تعریف کنند، احتمال بازتولید بحران بالا خواهد ماند. اما اگر این درک شکل بگیرد که هرگونه جنگ علیه ایران، کل منطقه را بیثبات میکند، آنگاه شاید ایده امنیت جمعی از سطح شعار به سطح ضرورت ژئوپلیتیکی ارتقا یابد.
شاید مهمترین دستاورد راهبرد اخیر ایران، نه در میدان نظامی، بلکه در تغییر محاسبات ذهنی منطقه بود. ایران تلاش کرد این واقعیت را به همسایگان خود نشان دهد که دوران «جنگ کمهزینه علیه ایران» به پایان رسیده است؛ اما همزمان این در را نیز باز گذاشت که منطقه میتواند بهجای تقابل، مسیر همکاری و امنیت مشترک را انتخاب کند.