نورنیوز https://nournews.ir/n/319870
کد خبر: 319870
4 خرداد 1405

روایت غلامعلی رجایی از علت نام‌گذاری چهارم خرداد به عنوان «روز دزفول»


نام‌گذاری چهارم خرداد به عنوان «روز دزفول»، ادای احترامی به استقامت مثال‌زدنی مردم این شهر در دوران جنگ تحمیلی است؛ که در طول هشت سال جنگ تحمیلی، یکی از اهداف اصلی حملات موشکی و توپخانه‌ای ارتش بعث عراق بود. این شهر به‌دلیل موقعیت استراتژیک خود، بیش از 176 بار مورد اصابت موشک‌های سنگین و صدها بار هدف حملات توپخانه‌ای و هوایی قرار گرفت.

نورنیوز-گروه سیاسی:  با وجود این حجم از تخریب و شهادت بسیاری از هموطنان، مردم دزفول هرگز شهر را تخلیه نکردند و با حضور در شهر، به حفظ روحیه رزمندگان و پشتیبانی از جبهه‌ها ادامه دادند. به‌دلیل همین ایستادگی، در سال 1366 دولت تصمیم گرفت از مردم دزفول تجلیل کند. در آن زمان، توسط وزیر کشور وقت یعنی مرحوم سید علی‌اکبر محتشمی‌پور، لوح زرین «شهر نمونه مقاومت» به این شهر اعطا شد تا نمادی باشد بر این حقیقت که دزفول، «پایتخت مقاومت ایران» است. سال‌ها پس از پایان جنگ نیز شورای عالی انقلاب فرهنگی با هدف حفظ و ترویج فرهنگ ایثار و مقاومت، روز چهارم خرداد را در تقویم رسمی کشور به‌عنوان «روز ملی مقاومت و پایداری – روز دزفول» ثبت کرد.

چهارم خرداد در تقویم رسمی کشور به عنوان «روز ملی مقاومت و پایداری – روز دزفول» نامگذاری شده است. دلیل نامگذاری این روز را برای ما بفرمایید.

شهر دزفول ویژگی‌هایی دارد و قاعدتاً کسانی که در تاریخ دفاع مقدس کار کرده‌اند، متوجه این ویژگی‌ها هستند. از جمله اینکه عقبه جبهه میانی است و پایگاه چهارم شکاری - که از سابق هم بوده - آنجا قرار داده شده و تیپ 2 زرهی است که جزو تیپ‌های وابسته به لشکر 92 زرهی اهواز است. به دلیل اینکه در دوره شاه احساس می‌کردند ممکن است عراق حمله زمینی کند، هم در اهواز و هم در دزفول یگان‌های زرهی گذاشته بودند.

بنابراین، شهر به لحاظ دفاعی یک شهر استراتژیک است و عراق متوجه این قضیه بود؛ لذا برخلاف همه شهرهای دیگر که یا کاری با آنها نداشت یا آتش کمتری می‌ریخت، به خاطر این موقعیت ممتاز از نظر دفاعی و غیردفاعی، دزفول را زیر آتش مفصل خودش گرفت.

179 موشک و بیش از 2500 گلوله توپ به این شهر شلیک شد و در جنگ شهری دزفول تا قبل از عملیات فتح المبین 2600 نفر شهید شدند. مثلا به جلسه قرآن نوجوانان و جوانان در مسجد نجفیه گلوله توپ اصابت کرد و 13 نفر شهید شدند. همچنین در پی اصابت گلوله توپ به اتوبوسی در خیابان امام خمینی جنوبی که به «میان‌دره» معروف بود، 40 نفر همان جا و 40 نفر اطرافش شهید شدند. در عملیات فتح المبین هم دزفول به تنهایی ۱۴۸ شهید داد.

چون من اهل دزفول هستم، شاهد بودم که وقتی صدای گلوله توپ که می‌آمد انگار طبل می‌زدند یعنی صدای توپ‌ها به هم متصل می‌شد. قاعدتاً این موشک‌ها به مناطق مسکونی می‌خورد. چون خانه ما در محله مسجد جامع مرکز شهر است، موج انفجار موشک‌هایی که به مسجد جامع اصابت داشت، من را از زمین بلند کرد و زمین خوردم. فکر می‌کردم قیامت شده؛ ولی از خانه بیرون آمدم و دیدم مسجد جامع مورد اصابت قرار گرفته است.

۱۹ هزار واحد مسکونی خراب شد که شهید رجایی در زمان جنگ تصمیم گرفت حین جنگ این‌ها را بازسازی کند و ستاد بازسازی مناطق جنگی در خوزستان و سایر استان‌ها درست شد که بلافاصله خانه‌ها را می‌ساختند.

 

مقاومت مردم دزفول چطور ساماندهی شد؟ سردار شهید غلامعلی رشید چه نقشی در شکل‌گیری این قضیه داشت؟

قبل از اینکه عراق حمله کند، بچه‌های دزفول از معدود سپاه‌هایی بودند که چند نیروی رزمی خودشان را به فرماندهی سردار شهید غلامعلی رشید، فرستادند و خطوط مرزی را کنترل کردند. جالب است بدانید که تقریباً در این دوره قبل از حمله صدام، خطوط مرزی و پاسگاه‌ها خالی بوده و بچه‌های سپاه متفرقه می‌رفتند و بر می‌گشتند؛ چون کسی نبود که پشتیبانی کند. پادگان کنار رودخانه کرخه در اختیار ارتش بود و بچه‌های سپاه آنجا را گرفتند و مقر نیروهای رزمنده خودشان کردند.

این خطر وجود داشت که اگر از پل کرخه عبور کنند، به شهر بیایند. چون از آنجا تا شهر حداکثر شاید ۲۰ کیلومتر یا کمتر بود. بچه‌های دزفول که به آن منطقه می‌رفتند، با ماشین و موتور این مسیر را طی می‌کردند. صحنه‌های زیبایی بود که با آن پیشانی‌بندها و اسلحه بر دوش با موتور در شهر تردد می‌کردند. این خیال باطلی بود که عراق در سر می‌پروراند و هرگز پای آنها به این طرف کرخه نرسید.

 

چرا صدام اینقدر دزفول را می‌زد؟

کسی نتوانسته پاسخ دقیقی بدهد. مثلا گفته می‌شود در جنگ‌های متعارف یک قطعه را آنقدر می‌زنند که عبرت قطعه‌های دیگر شود و دیگر مقاومت نکنند؛ ولی مردم تسلیم نشدند و به اطراف شهر می‌رفتند و محدود آدم‌هایی هم به اراک و بیرون از استان خوزستان می‌رفتند؛ بعد از فتح المبین که دزفول از زیر آتش عراقی‌ها خارج شد، آنها هم برگشتند.

من یادم هست عراق که تحمل این عقب‌نشینی فتح‌المبین را نداشت، می‌گفت: «ما نه تنها از کرخه عقب‌نشینی نکردیم، بلکه نیروهای رزمنده ما در حال پیشروی به سمت عمق خاک ایران هستند!» آن موقع در یادداشتی نوشتم که صدام درست می‌گوید؛ چون خودم دیدم که اسیران عراقی با قطار داشتند به سمت خرم‌آباد و تهران می‌رفتند. گفتم راست می‌گویید در عمق ایران پیشروی می‌کنند، اما اسیر و درونِ قطار!

 

اتحاد و انسجام مردم و کمک‌های آنها به رزمندگان، چقدر باعث افزایش روحیه آنها شد؟

یکی از ویژگی‌های دزفول این بود که وقتی موشک یا توپ به نقطه‌ای اصابت می‌کرد، تمام مردم شهر برای کمک بسیج می‌‎شدند و با بیل و کلنگ و ماشین‌های شخصی می‌آمدند تا کمک کنند و مجروحان را به بیمارستان برسانند. اگر شما تاریخ این مقطع را تحقیق کنید، به چهره‌های برجسته‌ای می‌رسید. یکی از آنها فردی به نام «سرشیری» بود که فکر می‌کنم از دنیا رفته است.

در عملیات فتح المبین به دلیل کثرت مجروحانِ جنگ، کمبود آمبولانس بود؛ مردم ماشین‌هایشان را تبدیل به آمبولانس می‌کردند. چادری روی وانت‌ها می‌کشیدند و یک تخت هم می‌گذاشتند و به سرعت سمت پادگان کرخه و پل کرخه می‌رفتند. یکی از صحنه‌های دیدنی که باید فیلم شود، این است که زن‌ها با چوب‌لباسی در دست جلوی بیمارستان‌ها و درمانگاه‌های صحرایی می‌ایستادند که سرم به اینها وصل شود.

من در مورد آیت‌الله قاضی بگویم؛ این‌قدر ایشان متواضع بود که لباس رزم سپاه می‌پوشید و به تمام اعزام‌ها می‌آمد. می‌گفتند شما پیر هستید؛ گفته بود من می‌خواهم خاکِ قدم اینها بیاید به چشم من بخورد و «طوطیای» چشم من شود. ایشان با آن کهولت، اردوگاه به اردوگاه، این مدت طولانی استقرار بچه‌های دزفول را می‌رفت، نماز می‌خواند و روحیه می‌داد؛ یعنی فوق‌العاده آدم ممتازی بود که ما نمونه ایشان را کمتر داشتیم.

آقای آهنگران که خودش دزفولی است، آن‌طور اشتهار پیدا کرد که نوحه‌خوان اصلی جنگ شد. او اشعار مرحوم حاج یوسف حاجی‌طالب را می‌خواند و خیلی هم استقبال شد؛ در حضور امام خواند و بعضاً از شعرای دزفول هم استفاده شد و از نوحه‌های خود من در جبهه قرائت کرد. می‌خواهم بگویم یعنی به دلیل موسیقی بالایی که حتی دزفول دارد که در تاریخ موسیقی، چند شهر خیلی برجسته هستند؛ یکی‌اش همین مقام‌ها و گوشه‌هایی است که در دزفول است که محققین موسیقی کار کردند؛ از این دست هم دزفول خیلی نقش داشت که این پمپاژ روحیه را در قالب نوحه و سرودهای رزمی کند.

مردم واقعاً شگفت‌انگیز ماندند و دفاع کردند و امام هم به آنها مدال داد؛ فرمودند شما امتحان دادید و از این امتحان پیروز به در آمدید و این خیلی مهم بود که امام به عنوان فرمانده کل قوا، دزفول را ستودند. در دزفول خانواده‌ای داریم که 28 شهید داده‌اند و یا از یک خانواده 13 نفره یک نفر مانده؛ که آن یک نفر هم در بسیج مسجد نگهبانی می‌داده است. از این جهت دزفول واقعا خیلی شرافتمندانه ایستاد؛ هم پشت جبهه را حفظ کرد، هم داغ تسلیم شهر ـ مثل سوسنگرد و خرمشهر ـ را به دل عراق گذاشت.

نکته مهم دیگر این است که برخلاف شهرهای دیگر که یک گردان می‌دادند یا بعضی موارد دو با شهر همدیگر گردان می‌دادند، دزفول به تنهایی هفت گردان می‌داد و حتی بعدا تیپ هفت ولیعصر دزفول تبدیل به لشکر هفت ولیعصر دزفول شد. بعد از بهبهان و اهواز و جاهای دیگر هم گردان‌هایی اضافه شدند که حالا تعداد گردان‌ها بیشتر شد. البته کادر و فرماندهی همواره با دزفولی‌ها بود؛ به دلیل اینکه از قبل جنگ به فرماندهی شهید غلامعلی رشید و آقایان سید احمد آوایی و مهدی کیانی توانسته بودند وضع مرزی را کنترل کنند.

اشاره‌ای به کمک‌های امدادی زنان به رزمندگان داشتید. اگر در خصوص نقش زنان در دفاع مقدس هم خاطره‌ای دارید برای ما بفرمایید.

چون تلفات مردمی بالا بود، بعضاً روحیه این شهادت‌ها را نداشتند، بعضی از زن‌های شیرزن دزفول، از جمله کسی که فرزندانش قبل از انقلاب در جلسه قرآن شاگردان من بودند، خانم زهرا بیگدلی، مادر شهیدان سید فخرالدین و سیدصدرالدین هاشمی را به خانه شهدا می‌بردند و آنها را آرام می‌کرد. البته پشتوانه فقاهتی داشت. ایشان دختر آیت‌الله العظمی میرزا محمدعلی بیگدلی بود که از مجتهدین به‌نام دزفول صاحب رساله، حوزه و مسجد بود.

 

«شوادون» چه نقشی در مقاومت مردم دزفول داشت؟

در دزفول زیرزمین‌هایی هست که گاهی 70 تا 80 پله می‌خورد و به آنها «شوادون» می‌گویند. مردم به داخل آنها می‌رفتند و کاملا در امان بودند. یک بار هم شهید بهشتی رفته و تعجب کرده بود که همچین پناهگاه‌هایی هست؛ که عکسش موجود است که بدون عمامه دارد بالا می‌آید. علامه جعفری هم که به آنجا آمد، جالب است که آیت‌الله سید مجدالدین قاضی(نماینده امام در دزفول) ایشان را به «شوادون فرستاده بود و خودش نرفته بود. گفت به مردم می‌گویم شهر را ترک نکنید؛ آن وقت خودم به پناهگاه بروم؟! من این کار را نمی‌کنم.

من توفیق داشتم از نوجوانی در خدمت آیت‌الله سید مجدالدین قاضی بودم و کتاب خاطراتی به نام «مجد دین» دارم که نشر نیلوفران چاپ کرده است. {شهید آیت الله} آقای خامنه‌ای به ایشان بسیار علاقه داشت؛ وقتی به دزفول می‌آمد، به منزل ایشان می‌رفت که عکس‌هایش موجود است و من در کتابم آورده‌ام. گفته بود که «زبان شما خیلی شیرین است و من دوست دارم که یاد بگیرم». آقای [قاضی] دزفولی هم عمداً با آقای خامنه‌ای دزفولی صحبت می‌کرد و آقای خامنه‌ای می‌خندید. گفته بود یک‌بار امام دزفولی حرف زدند. پرسیدم شما از کجا یاد گرفته‌اید؟ گفته بودند مرحوم شیخ مرتضی انصاری گاهی به زبان دزفولی درس می‌داده است. متأسفانه من دیدم بعضی از سایت‌های قم ایشان را «شیخ مرتضی انصاری شوشتری» می‌نویسند. ایشان در دزفول متولد شده، خانه‌اش در دزفول است و الآن انصاری‌ها خاندان بزرگ و برجسته‌ای در دزفول هستند.

به هر حال دزفول به امثال ایشان و آیت‌الله قاضی می‌بالد؛ که یک روز هم شهر را ترک نکرد. مورد تجلیل امام قرار گرفت که نماز جمعه دزفول و آبادان روحیه می‌دهد. از ابتکارات آقای قاضی این بود که بعد از نماز جمعه چند هزار نفر از رزمندگان اطراف شهر دزفول را غذا آبگوشت می‌دادند. مردم آنقدر گوسفند برای این موضوع داده بودند که یک گله درست شده بود و از گله گوسفند می‌آوردند و طبخ می‌کردند. مرحوم شهید مهدی باکری گفته بود اگر جنگ تمام شود، ما و بچه‌های لشکر عاشورا می‌آییم و در دزفول زندگی می‌کنیم.

مردم وقتی می‌دیدند یک رزمنده برای استراحت به شهر آمده است، آنها را به خانه می‌بردند، لباس‌هایشان را می‌شستند و اتو می‌کردند و تلفن راه دور هم می‌زدند و می‌گفتند بروید به امان خدا. در حالی که در بعضی از شهرهای اطراف – که نمی‌خواهم ذکر کنم– آب یخ به رزمندگان می‌فروختند؛ یعنی آب یخ پولی بود! من خودم در خیابان طالقانی دیدم که تلفن تمام مغازه‌ها روی چهار پایه بیرون بود؛ برای اینکه هر رزمنده‌ای رد می‌شود، به خانواده‌اش تلفن بزند.

خوشبختانه به همت بچه‌های اهل‌قلم دزفول، ده‌ها کتاب در خصوص حضور رزمندگان دزفول و لشکر ولیعصر نوشته شده؛ چه خاطرات روزهای موشکی و چه خاطرات دوره جنگ که برای محققین بسیار ارزشمند است.


منبع: جماران
سرویس: سیاسی
کلید واژگان: خوزستان / جنگ تحمیلی / دزفول / خرداد / موشک‌باران / روز دزفول / چهارم خرداد