نورنیوز https://nournews.ir/n/319818
کد خبر: 319818
4 خرداد 1405
حمیدرضا فرتوک‌زاده:

معمای امنیت خلیج فارس و معادله بازدارندگی جمهوری اسلامی ایران


وقوع دو جنگ و تجاوز پر شدت دشمن به خاک کشورمان در بالاترین سطح در فاصله میان خرداد و اسفند 1404 و در خلال مذاکرات تنش‌زدایی میان ایران و آمریکا، ضرورت تأمل در اضلاع کلان‌راهبرد جمهوری اسلامی ایران و بازاندیشی در معادله بازدارندگی ایران را گوشزد می‌کند.

نورنیوز-گروه سیاسی: صورت‌بندی مؤثر و کارآمد معادله بازدارندگی ایران قبل از هر چیز در گروی رمزگشایی از معمای امنیت خلیج‌فارس به‌عنوان یکی از پیچیده‌ترین کانون‌های کدگذاری ژئوپلیتیکی در دو قرن اخیر است.طرح نظم آنگلوساکسونی در منطقه در خلال تحولات جنگ جهانی اول و بازتعریف موجودیت نوپدیدی به نام خاورمیانه با اکتشاف نفت در چاه نمره یک مسجدسلیمان آغاز گردید و به جابجایی مرکز ثقل منافع راهبردی آنگلوساکسون‌ها از شبه‌قاره هند به خلیج‌فارس منجر شد. پس از قرارداد سایکس – پیکو بود که شرکت‌های چندملیتی به‌عنوان زرسالاران امپراتوری آتلانتیک شمالی با بهره‌مندی از میراث مادی و معنوی کمپانی هند شرقی در سرزمین‌های جنوبی خلیج‌فارس خیمه زدند و از تجربه‌های دوران استعمار برای دوران پسا استعمار بهره جستند. واضح بود که حال و هوای قرن بیستم و تحولات اجتماعی و سیاسی داخلی کشورهای غربی اجازه سودجویی‌های عریان استعمارگرانه قرن نوزدهمی را نمی‌دهد و به طراحی و اجرای طرح‌های پیچیده‌تر و برساخت معماهای تودرتو نیازمند است. آنچه اهمیت داشت پیچیدن و پوشاندن رویه‌ها و ابزارهای سودجویی و بهره‌کشی در بسته‌بندی‌ها و زرورق‌های جذاب بود. به‌گونه‌ای که بازیگران منطقه‌ای را در افسون بی‌پایانی از ویترین‌های خوش آب و رنگ فروببرد و ماهیت نواستعماری بنگاه‌سالاری و زرسالاری نهفته در زیرپوست واحدهای سیاسی نوپدید را ازنظرها پنهان سازد.

کدگذاری ژئوپلیتیکی آنگلوساکسونی و آرایش بنگاه سالاری واحدهای سیاسی جنوب خلیج‌فارس بیش از هر چیز برای ایجاد پوشش امنیتی و موجه‌‎سازی حضور سودجویانه شرکت‌های چندملیتی وابسته به امپراتوری آتلانتیک شمالی در دوران پسا استعمار بوده است. این آرایش سیاسی اگرچه صورت ظاهری دولت – ملت وستفالیایی دارد، اما در واقعیت امر شکل خاصی از مهندسی ژئوپلیتیکی است که امکان دخل و تصرف حداکثری در همه ظرفیت‌های اقتصادی، جغرافیایی، امنیتی، سیاسی، اطلاعاتی و نظامی سرزمین‌های جنوبی خلیج‌فارس را بدون پذیرش مسئولیت و با حداکثر اختیارات در اختیار زرسالاران آنگلوساکسونی قرار داده است. در این میانه جایگاه رژیم صهیونیستی در حد پاسگاه نیابتی و یگان ویژه ترور و وحشت است. همان‌که ناخواسته بر زبان صدراعظم آلمان تحت عنوان مأموریت کثیف غربی‌ها جاری شد. به‌بیان‌دیگر، پیکره رژیم صهیونیستی از ابتدا برای جنگ، ترور، خونریزی و وحشت طراحی و پیاده‌سازی شده و مزیت آن پیشبرد اهداف جنایت‌کارانه غربی‌ها با حفظ ظاهر و بدون آسیب به وجهه فریبکارانه دولت‌های غربی است.

سرزمین ایران به‌عنوان دیرینه‌ترین موجودیت سیاسی منطقه با برخورداری از عمق راهبردی در جغرافیا، تاریخ، زبان، فرهنگ و اندیشه از همان آغاز ورود کمپانی هند شرقی به منطقه و در طول قرن‌های نوزدهم، بیستم و بیست و یکم همواره مورد سوءظن آنگلوساکسون‌ها بوده و این سوءظن در همه ادوار تاریخی با شدت و ضعف ادامه داشته است. جدایی هرات و قرارداد 1856 پاریس، قرارداد 1907 سن پیترزبورگ، قحطی 1918، مصادره کارخانه ذوب‌آهن ایران در دوره رضاشاه، کودتای 28 مرداد 1332 و سرنگونی دولت ملی دکتر محمد مصدق و جدایی بحرین در سال 1350 نشانگرهای آشکاری از این سوءظن هستند که در سال‌های پس از پیروزی انقلاب اسلامی تاکنون با شدت و حدّت بیشتری استمرار داشته است. حمایت از رژیم بعثی عراق در جنگ تحمیلی، پشتیبانی از گروه‌های تجزیه‌طلب، حمله به هواپیمای مسافربری در سال‌های پایانی جنگ تحمیلی اعلام محور شرارت و دستور اجرایی پنتاگون برای براندازی و نابودی ایران در سال 2001، محاصره اقتصادی و تحریم جامع موسوم به CISADA در سال 2010، ترور سردار بزرگ ایرانی شهید حاج قاسم سلیمانی در سال 2020 و بالاخره، دو جنگ تحمیلی خرداد و اسفند 1404 فهرست مختصری از نشانه‌های تشدید تخاصم آنگلوساکسون‌ها در سال‌های پس از پیروزی انقلاب اسلامی است که همچنان ادامه دارد. فهم ریشه‌های عمیق تهدید رژیم صهیونیستی علیه جمهوری اسلامی ایران نیز در همین منظومه تخاصم دیرینه میسر خواهد شد. به‌بیان‌دیگر، آنگلوساکسون‌ها هم‌زمان با کدگذاری ژئوپلیتیکی سایکس – پیکویی 1916 نطفه شوم موجودیت بدخیم رژیم صهیونیستی را با بیانیه بالفور 1917 منعقد کردند تا در آینده‌ای که امروز شاهد آن هستیم حافظ منافع زرسالاران و بنگاه سالاران آنگلوساکسونی باشد. این تصویر کوتاهی از داستان بلند معمای برساخته امنیت خلیج‌فارس و غرب آسیاست. معمایی که امکان ارتکاب جنایت‌هایی همچون دیر یاسین، صبرا، شتیلا، کفرقاسم، غزه و میناب را بدون پذیرش مسئولیت توسط بانیان اصلی آن میسر ساخته است. همچنان که امکان تسخیر همه ظرفیت‌های سرزمینی شیخ‌نشین‌های خلیج‌فارس برای ترور و حملات خصمانه علیه ایرانیان بدون پذیرش مسئولیت توسط جنگ‌سالاران آنگلوساکسونی را فراهم آورده است. توسعه و سرمایه‌گذاری گسترده در زیرساخت‌های فناوری اطلاعات و قابلیت‌های رسانه‌ای آنگلوساکسونی، ایجاد قابلیت‌های ممتاز تجارت خارجی، پول‌شویی گسترده و کم‌هزینه و زیرساخت تراکنش‌های مالی، مهندسی اجتماعی و تأسیس دولت‌های بدون ملت با نیروی کار مهاجر فاقد حقوق شهروندی از عوامل تشدید پیچیدگی معمای امنیت خلیج‌فارس در سال‌های اخیر هستند که صورت‌بندی معادله بازدارندگی جمهوری اسلامی ایران بدون توجه به آن به بیراهه خواهد رفت. چراکه اتاق جنگ اردوگاه دشمن طرح‌های راهبردی خود را در متن و بطن همین معمای امنیت طراحی کرده و به اجرا می‌گذارد. معمایی که با ایجاد فاصله ادراکی میان علت و معلول، سیاست‌گذار امنیتی ایران را در معرض سردرگمی راهبردی قرار می‌دهد.

بازدارندگی در مختصات جنگ منطقه‌ای

تجربه تحولات محور مقاومت پس از شهادت سردار بزرگ مردم ایران شهید قاسم سلیمانی و آتش‌بس ادلب نشان داد که رژیم صهیونیستی با احاطه کامل نسبت به معمای طراحی شده امنیت خلیج‌فارس تصمیم به جنگ‌افروزی علیه جمهوری اسلامی ایران گرفته است. پیش‌فرض اصلی رژیم صهیونیستی این بود که ایرانیان به دلیل پیچیدگی معمای امنیتی خلیج‌فارس، جنگ را به منطقه نخواهند کشید و منافع زرسالاران و شرکت‌های چندملیتی در منطقه آسیب نخواهد دید. این موضوع در یادداشت جنگ سیگنال‌ها (لینک) در سال 1403 با شواهد و مستندات غیرقابل‌انکار منتشر گردید. ایده اصلی یادداشت جنگ سیگنال‌ها این بود که معادله بازدارندگی جمهوری اسلامی ایران در صورتی اثربخش خواهد بود که مجموعه دارایی‌ها و منافع راهبردی ایالات‌متحده و هم‌پیمانانش در منطقه خلیج‌فارس را در بربگیرد. ایده‌ای که از رمزگشایی از معمای امنیت خلیج‌فارس و پرده‌برداری از لایه‌های پنهان بنگاه سالاری و حاکمیت شرکت‌های چندملیتی زیرپوست شیخ‌نشین‌های خلیج‌فارس به‌دست‌آمده است.

یادآوری این نکته لازم است که یادداشت جنگ سیگنال‌ها صرفاً برآورد توصیفی یک شهروند ایرانی از مسیر تحولات ناشی از جنگ‌افروزی‌های امپراتوری آتلانتیک شمالی بود. در قسمتی از یادداشت مذکور آمده است که:

«...... شش: و از باب خیرخواهی برای همسایگان جنوبی و شمالی و به‌عنوان یک برآورد توصیفی یادآوری کردیم که در صورت حمله به زیرساخت‌های ایران دکترین دفاعی همه‌یاهیچ به‌صورت آتش به اختیار فعال خواهد شد و هسته‌های مقاومت ایرانی حملات گسترده به منافع آنگلوساکسون‌ها در منطقه را آغاز خواهند کرد که خدا آن روز را نیاورد. ما که سن و سالی از ما گذشته چنین صحنه‌هایی را برای هیچ‌کس نمی‌پسندیم و البته، این را هم می‌دانیم که خودمان هم در این معرکه ناخواسته خسارت‌های سنگینی خواهیم دید. به همین دلیل است که به آن دسته از همسایگانمان که بعضاً میزبان منافع آنگلوساکسون‌ها هستند یادآوری می‌کنیم که به محکوم کردن حملات رژیم صهیونیستی به ایران اکتفا نکنند و لابی‌های خودشان را فعال کنند برای مهار سگ‌ هاری که به‌سوی ایران پارس می‌کند و چنگ و دندان نشان می‌دهد.

هفت: و به همسایگان نفتی یادآوری می‌کنیم که هرگونه افزایش ظرفیت تولید و صادرات نفت برای پر کردن جای خالی پایانه‌های نفتی ایران در حکم سیگنال جنگ از سوی اردوگاه صهیونیستی – آنگلوساکسونی تلقی خواهد شد.

هشت: و باز هم به دوستان خودمان گفتیم که جنگ سیگنال‌ها را جدی بگیرید و علاج واقعه را قبل از وقوع کنید و رکن اصلی دکترین دفاعی ایران را که هسته‌های مقاومت مردمی است به رخ اردوگاه ابلیس بکشانید که تصور نکنند که قدرت ایرانیان در حملات موشکی و پهپادی به زیرساخت‌های رژیم صهیونیستی خلاصه می‌شود...»

نتیجه عملیاتی و میدانی این صورت‌بندی از معادله بازدارندگی در بانک اهداف و سناریوهای پاسخگویی تهدید ظهور پیدا خواهد کرد؛ یعنی، در پاسخ به هرگونه تعرض از ناحیه دشمن باید منافع زرسالاران و بنگاه‌سالاران و شرکت‌های چندملیتی در هر دوسویه چرخه بازیابی دلارهای نفتی (Petrodollar Recycling) به شیوه معنی‌دار و اثرگذار مورد هدف قرار گیرد. به‌گونه‌ای که نتایج دردناک آن برای اتاق جنگ اردوگاه دشمن تأثیرگذار و بازدارنده باشد. پیش‌ازاین توضیح داده‌ایم که چرخه بازیابی دلارهای نفتی دارای دوسویه اصلی است. سویه اول، شرکت‌هایی که در استحصال نفت و حامل‌های انرژی فعالیت می‌کنند و پترودلار را تولید می‌کنند و سویه دوم، شرکت‌هایی که پترودلار حاصله از مسیر اول را مصرف می‌کنند؛ مانند پیمانکاران ساخت‌وساز، کمپانی‌های تسلیحاتی و شرکت‌های حوزه فناوری اطلاعات و ارتباطات و هوش مصنوعی. واضح است که انتخاب اهداف باید بر اساس شناخت میدانی و ریزبافت از زنجیره‌های ارزش آنگلوساکسونی و مرتبط با منافع جنگ‌سالاران و زرسالاران اردوگاه آتلانتیک شمالی باشد.

کتاب منتشره تحت عنوان مأموریت مقدس رژیم صهیونیستی که در اسفند 1403 به دست ما رسید گواه روشنی بود که از نیّات شوم دشمن پرده برمی‌داشت. علاوه بر این، شواهد و مستندات غیرقابل‌انکار وجود داشت که برخی از شیخ‌نشین‌ها و همسایه‌های جنوبی خلیج‌فارس همه ظرفیت‌های سرزمینی‌شان در اختیار جنگ‌سالاران آتلانتیک شمالی و رژیم صهیونی است و آب‌وخاک و آسمان و ساحل و بندر و منافع مالی‌شان در جنگ و تجاوز دشمن علیه مردم ایران مورداستفاده بی‌دریغ قرار می‌گیرد؛ اما در ایران، همچنان بنا بر مواسات و مراعات حال همسایگان بود. واضح بود که ترور سردار شهید حاج قاسم سلیمانی از داخل خاک و با استفاده از ظرفیت برخی همسایگان انجام‌شده است، اما آن همسایه محترم هیچ تاوانی بابت این همکاری با دشمن نداد و همچنان مدعی دوستی و حسن هم‌جواری بود و ایرانیان هم با خویشتن‌داری و بزرگ‌منشی این خیانت آشکار را نادیده می‌گرفتند. این خویشتن‌داری ایرانیان از چشمان هیز اتاق جنگ رژیم صهیونی پنهان نماند و موجبات طمع‌ورزی جنگ افروزان را فراهم ‌آورد. با این توهم که انگار جنگی کم‌هزینه و پرمنفعت در پیش است و منافع زرسالاران و شرکت‌های چندملیتی از آتش مقابله‌به‌مثل ایرانیان در امان خواهد بود. خویشتن‌داری و نجابت ایرانیان در ذهن بیمار اصحاب اپستین، حمل بر ضعف راهبردی شد تا آنجا که حاکم آلوده دامن کاخ سفید خود پیش‌قدم شد و همه مسئولیت‌های جنگ را پذیرفت و حتی به همکاری بی‌دریغ همسایگان جنوبی در جنگ‌افروزی اعتراف کرد.

در طول ماه‌های فروردین، اردیبهشت و خرداد 1404 تواتر پیام‌های محبت‌آمیز که با همسایگان جنوبی ردوبدل می‌شد، تأییدکننده پیش‌فرض رژیم صهیونیستی در خصوص سردرگمی راهبردی و افتادن در تله پیچیدگی معمای امنیت خلیج‌فارس بود. به‌ویژه سفر خالد بن سلمان و سطح استقبال از ایشان، برگ برنده‌ای در اختیار نتانیاهو قرار داد تا مجوز نهایی آغاز جنگ علیه جمهوری اسلامی ایران را از کاخ سفید بگیرد. نگرانی‌ها و هشدارهای مکرر دلسوزان در خصوص ضرورت چرخش در سطح کلان‌راهبرد و تغییر لحن از تبادل آتش تهران – تل‌آویو به جنگ منطقه‌ای علیه همه منافع آمریکا و هم‌پیمانانش در منطقه تحت‌الشعاع پیام‌های محبت‌آمیز همسایگان و خوش‌بینی مفرط ایرانیان قرار گرفت و جنگ 12 روزه عمدتاً در همان محدوده موردنظر رژیم صهیونیستی به‌پیش رفت. بخش‌هایی از یادداشت 11/1/ 1404 با عنوان جغرافیای اصلی جنگی که ما را به خود می‌خواند، قابل‌توجه است:

« .... فروپاشی دفعی سوریه و به محاق بردن شعله‌های مقاومت در لبنان و غم و غصه‌های بی‌پایان داخلی و ناترازی‌های رنگ‌به‌رنگ بخش‌های گوناگون اقتصاد کشور ممکن است بوی کباب به مشام برخی از ساکنان منطقه رسانده باشد که چراغ سبز نشان بدهند برای آغاز مرحله بعدی جنگ ترکیبی برای نابودی ایران. با این خیال خام که ایران سودای دوردست‌ها را در سر می‌پروراند و ساکنان منطقه از شعله‌های مهیب جنگ آمریکا و رژیم صهیونی علیه ایران در امان خواهند بود.

آنچه امروز می‌تواند منطقه را از سقوط در ورطه جنگ بی‌پایان و خانمان‌سوز نجات دهد، بیدار کردن ساکنان منطقه از خواب خوش صهیونی – آنگلوساکسونی است. خواب خوشی که قدرت مقاومت نهفته در اعماق ایران‌زمین را نمی‌بیند و تصور می‌کند که ظرفیت دفاعی ایران در جنگ نابرابر و ناجوانمردانه به سمت دوردست‌ها معطوف و مستهلک خواهد شد و در پی آن ایران به‌زانو درخواهد آمد و میدان را واگذار خواهد کرد و همسایگان ایران پس‌ازآن خوش و خرم به میزبانی زرسالاران و غاشیه‌گردانی زورمداران سرگرم و متنعم خواهند بود.

 اینجاست که اهمیت جنگ سیگنال‌ها معلوم می‌شود. اینجاست که تفاوت میان noise و سیگنال معلوم می‌شود....»

یکی از شواهد تأییدکننده ایده اصلی جنگ سیگنال‌ها این است که پس از توقف جنگ هم نتانیاهو صراحتاً اعلام کرد که نگرانی‌های مخالفان جنگ در کاخ سفید مبنی بر تسرّی جنگ به منافع آمریکا بی‌مورد بوده است (لینک)؛ یعنی ایرانیان همچنان در افسون لبخندهای همسایگان جنوبی خود دچار شرم و حیا بوده و جنگ را در محدوده تعریف‌شده توسط دشمن دنبال خواهند کرد.

جنگ همچنان باید منطقه‌ای بماند.

در جنگ 40 روزه که با ترور وحشیانه رهبر عزیز و هم‌زمان با قتل‌عام کودکان بی‌گناه میناب آغاز شد، این پیش‌فرض رژیم صهیونیستی به‌صورت بنیادین ابطال گردید. تأکید بر ماهیت منطقه‌ای جنگ و عبور از چارچوب تعریف‌شده رژیم صهیونیستی حاصل فراست و تدبیر هوشمندانه رهبر عزیز و فرمانده شهید کل نیروهای مسلح در فاصله میان تیرماه تا اسفندماه 1404 بود که در آخرین بیانات ایشان در نقطه کانونی کلان‌راهبرد دفاع و امنیت ملی جمهوری اسلامی ایران قرار گرفت و بحمدالله دستاوردهای درخشانی برای دفاع مقدس مردم ایران در برابر اردوگاه آنگلوساکسونی در پی داشت. به‌گونه‌ای که می‌توان گفت الگوی پاسخگویی نیروهای مسلح جمهوری اسلامی ایران با چرخش به کلان‌راهبرد جنگ منطقه‌ای یکی از بزرگ‌ترین غافلگیری‌های تاریخ جنگ‌های ایالات‌متحده بوده است. به جرات می‌توان گفت که اتاق جنگ کاخ سفید در طول تاریخ سیاه خود هرگز با چنین میزانی از غافلگیری مواجه نشده است. جنگی که انتظار داشتند ظرف چند روز موجودیت ایران‌زمین را از روی نقشه منطقه غرب آسیا حذف کند، منجر به پاسخ کوبنده و خساراتی مافوق تصور به منافع و دارایی‌های راهبردی ایالات‌متحده در خلیج‌فارس شد.

اگرچه تلاش دستگاه دیپلماسی و هیات مذاکره‌کننده ایرانی در حفظ اقتدار کشورمان و خنثی کردن طرح‌های فریب آمریکایی در اسلام‌آباد قابل‌تقدیر است، اما آنچه از دیدگاه کلان‌راهبرد اهمیت دارد مراقبت از صورت‌بندی دقیق لایه‌های آشکار و پنهان جنگ و حفظ مزیت اصلی دفاعی کشورمان در این جنگ نابرابر و تحمیلی است. نگرانی اصلی ما در گام بعدی این جنگ این است که دشمن با فریبکاری و اغواگری و استفاده از تکثر موجود در ساختار سیاست‌گذاری و تصمیم‌گیری کشورمان بتواند ضلع اصلی کلان‌راهبرد و قدرت بازدارنده جمهوری اسلامی ایران را حذف کرده و دارایی‌های راهبردی و منافع شرکت‌های چندملیتی در خلیج‌فارس را از زیر آتش نیروهای مسلح‌ ایران خارج کند. این طرح فریب می‌تواند از طریق یک توافق دوجانبه میان ایران و ایالات‌متحده به‌طرف ایرانی القاء شود. حاصل این کار حتی می‌تواند رفع برخی از تحریم‌ها و آزادسازی برخی از منابع مسدود شده کشورمان باشد. با این امید که پس‌ازآن دوره‌ای از عادی‌سازی مناسبات با همسایگان پیش رو باشد و در خلال آن شکل‌گیری گونه‌ای خاص از مناسبات امنیتی برای تکمیل حلقه‌های محاصره کشورمان دنبال شود. به‌عنوان‌مثال، تقویت و تحکیم پیمان‌های امنیتی میان عربستان سعودی و پاکستان و تعمیم آن به شیخ‌نشین‌های خلیج‌فارس. هدف از این مرحله که ممکن است چند ماه به طول انجامد، تکمیل حلقه‌های محاصره کشورمان است و زمینه را برای آغاز مرحله بعدی عملیات غافلگیرانه رژِیم صهیونیستی فراهم خواهد ساخت. هدف دیگر دشمن می‌تواند تخلیه تدریجی و مرحله‌ای انرژی مقاومت مردمی ایران و دلسرد شدن صفوف فشرده مردم در خیابان‌ها باشد. همچنان که ایجاد پریشانی و ابهام در میان جوانمردان محور مقاومت در سراسر منطقه را می‌توان جزو اهداف دیگر دشمن برشمرد. آنچه در این میانه روزبه‌روز فعال‌تر و بدخیم‌تر و تهاجمی‌تر می‌شود ماشین جنگی رژیم صهیونیستی است. رژیمی که به خاطر خطای فاحش در پیش‌فرض‌های جنگ 40 روزه، حیثیت کاخ سفید را به باد داده و قاعدتاً در خفا مورد نکوهش و سرزنش زرسالاران اردوگاه آتلانتیک شمالی قرارگرفته است، این بار درصدد است که لطمه حیثیتی و وجودی وارد شده به اردوگاه آتلانتیک شمالی را جبران کند و با پیاده‌سازی طرح فریب، دست ایران را از منافع و دارایی‌های راهبردی زرسالاران آتلانتیک شمالی در خلیج‌فارس کوتاه کند. شواهد بسیار وجود دارد که رژیم صهیونی در صورت موفقیت در پیاده‌سازی این طرح فریب و مصون‌سازی منافع و دارایی‌های راهبردی زرسالاران آتلانتیک شمالی در خلیج‌فارس، با استفاده از همه ظرفیت‌های آفندی و پدافندی موجود در منطقه، جنگ دیگری را علیه کشورمان آغاز خواهد کرد و ظرف مدت کوتاهی بسیاری از زیرساخت‌ها، ظرفیت‌ها و دارایی‌های حیاتی کشور را هدف قرار داده و هم‌زمان به ترور مقامات و قتل‌عام گروه‌های هدف موردنظر خود خواهد پرداخت.

 


سرویس: سیاسی
کلید واژگان: ایران / آمریکا / تنگه_هرمز / رژیم_صهیونیستی / خلیج_فارس / بازدارندگی / ژئوپلیتیک / امنیت_منطقه‌ای / مذاکرات_ایران_آمریکا / غرب_آسیا / محور_مقاومت