نورنیوز https://nournews.ir/n/319493
کد خبر: 319493
3 خرداد 1405
نورنیوز ضرورت بازاندیشی در ظرفیت نهاد دولت را بررسی می‌کند

شکل‌گیری دولت جنگی، ضرورت‌ها و مخاطرات


ایده دولت جنگی، حامل یک هشدار واقعی است: اینکه ایران وارد دوره‌ای شده که دیگر نمی‌توان آن را صرفاً با الگوهای عادی و روزمره حکمرانی اداره کرد. بحران‌های انباشته، فشارهای خارجی، آسیب‌پذیری زیرساختی و فرسایش اقتصادی، واقعیت‌هایی هستند که نیازمند بازاندیشی در ظرفیت دولت و نحوه اداره کشورند.

نورنیوز- گروه سیاسی:‌ دور از واقعیت نخواهد بود اگر کسی ادعا کند وضعیت امروز ایران، از جهت ترکیب و تراکم تهدیدهای بالفعل و بالقوه، وضعیتی استثنایی و بی‌سابقه است، و دست کم در تاریخ نیم قرن معاصر، نمی‌توان روزهایی را سراغ گرفت که نظام سیاسی تا این اندازه با موضوع بقا و استمرار حیات درگیر بوده باشد. حاکمیت وضعیت جنگی در ایران، طی تقریبا یک سال گذشته و خصوصا در سه ماه اخیر، حاصل تحمیل قدرت‌های ظالم فرامنطقه‌ای بوده و فضایی از ناامنی و تعلیق را بر کشور حاکم کرده است. در چنین شرایطی، بازاندیشی در باب اینکه ایران و حاکمیت سیاسی آن باید کدام راهبرد کلان را به عنوان مسیر مطلوب حکمرانی انتخاب کند، به موضوعی حیاتی و به غایت مهم تبدیل شده است.

 دولت جنگی،‌ معنا و ضرورت

به تازگی بحثی رسانه‌ای با محوریت دولت جنگی یا دولت دفاع ملی، در ایران مطرح شده و برخی از اهل نظر درباب معنا و ضرورت چنین دولتی سخن گفته‌اند. حتی مسعود پزشکیان نیز هفته گذشته در یک سخنرانی به صراحت گفت «باید حالت جنگی بگیریم». این جمله شاید به خودی خود حکایت از این داشته باشد که دولت چهاردهم دریافته است که شرایط خطیر و غامضی که بر کشور حاکم است نیازمند بازتعریف کارویژه‌های جدیدی برای نهاد حکمرانی است. با اینحال چه بسا چیزی که پزشکیان از حالت جنگی مراد کرده الزاما همانی نباشد که برخی از صاحبنظران درباب این مفهوم در نظر دارند.
برای نمونه، اخیراً دکتر علی عبدالله‌خانی، قائم‌نظریه_بقامقام معاون راهبردی رئیس‌جمهور، در میزگرد ایده‌پردازی «دولت وفاق؛ دولتِ جنگ و دفاعِ میهنی»، بحث مستوفایی را با عنوان «دولت جنگی» مطرح کرده که تلاشی است برای صورت‌بندی یک نظریه حکمرانی در ایرانِ امروز مطابق مقتضیات روز. نظریه‌ای که می‌کوشد وضعیت کنونی جمهوری اسلامی را نه به‌عنوان مجموعه‌ای از بحران‌های پراکنده، بلکه به‌مثابه یک «وضعیت بقا» تعریف کند؛ وضعیتی که در آن، مسئله اصلی دیگر توسعه، رقابت سیاسی یا حتی رفاه عمومی نیست، بلکه حفظ موجودیت ملی است.
اهمیت این بحث از آن جهت است که برای نخستین‌بار، بخشی از ساختار رسمی دولت در ایران تلاش می‌کند نوعی «نظریه سیاسی بقا» را وارد ادبیات حکمرانی کند؛ یعنی سیاست را بر محور دوگانه «بود و نبود» بازتعریف کند. در این چارچوب، دولت دیگر صرفاً نهاد اداره جامعه نیست، بلکه به سازوکاری برای عبور کشور از یک تهدید وجودی تبدیل می‌شود.
عبدالله‌خانی در سخنان خود، تلاش می‌کند میان سه مفهوم تمایز بگذارد: «دولت در جنگ»، «دولت جنگی» و «دولت جنگ‌سالار». به تعبیر او، دولت در جنگ صرفاً دولتی است که به دلیل وقوع جنگ خارجی، موقتاً رفتار جنگی پیدا می‌کند؛ مانند تجربه ایران در دهه شصت. دولت جنگ‌سالار اما دولتی است که جنگ، بخشی از هویت و منطق بقای آن می‌شود و همواره در وضعیت تخاصم دائمی به سر می‌برد. آنچه او از آن دفاع می‌کند، مدل میانی است: «دولت جنگی»؛ یعنی دولتی که حتی در نبود جنگ آشکار نیز، منطق حکمرانی خود را بر اساس مدیریت وضعیت بقا تنظیم می‌کند.
این صورت‌بندی، در ظاهر، تلاشی برای پرهیز از افراط‌گرایی جنگ‌طلبانه است، اما در عین حال، حامل یک تغییر مهم در فهم دولت و سیاست در ایران است. زیرا در این نگاه، امنیت و بقا به مفهوم مرکزی سیاست تبدیل می‌شود و سایر اهداف حکمرانی، ذیل آن تعریف می‌گردند.
برای فهم دقیق‌تر این نظریه باید به مفروضات بنیادین آن توجه کرد. طبق این نظریه، ایران امروز هم‌زمان با سه تهدید ساختاری مواجه است:
نخست، جنگ خارجی چندلایه شامل فشارهای نظامی، اقتصادی، تحریمی و اطلاعاتی؛
 دوم، فروپاشی نسبی نظم جهانی و ورود جهان به دوره‌ای آنارشیک که در آن قواعد بین‌المللی تضعیف شده‌اند؛
 و سوم، آنچه «زیست بحرانی» داخلی ‌نامیده می‌شود؛ یعنی انباشت بحران‌های اقتصادی، اجتماعی، زیرساختی و معیشتی.
بر اساس این تحلیل، ایران صرفاً با مشکلات عادی حکمرانی مواجه نیست، بلکه در موقعیتی قرار گرفته که بخش مهمی از «موضوعات مرجع بقای ملی» هم‌زمان تحت فشار قرار گرفته‌اند. این موضوعات مرجع شامل تمامیت ارضی، وحدت سرزمینی، نظم اجتماعی، معیشت ملی، زیرساخت‌های حیاتی، نظام سیاسی و قدرت ملی‌اند.

پرسش‌هایی درباب نظریه دولت جنگی

باید اذعان کرد که بخشی از این تحلیل، واجد واقع‌بینی قابل توجهی است. جهان واقعاً وارد دوره‌ای پرآشوب‌تر شده است. جنگ اوکراین، بحران غزه، رقابت فزاینده آمریکا و چین، تضعیف نهادهای بین‌المللی و گسترش جنگ‌های ترکیبی و هیبریدی، همگی نشان می‌دهند که امنیت ملی در قرن بیست‌ویکم دیگر صرفاً مفهومی نظامی نیست. جنگ امروز می‌تواند هم‌زمان از مسیر تحریم، اختلال مالی، جنگ سایبری، فشار روانی و تخریب زیرساختی عمل کند. از این منظر، چنین تحلیلی صرفاً اغراق ایدئولوژیک نیست و بر نوعی ادراک واقعی از تحولات جهانی تکیه دارد. از سوی دیگر، کشوری که خود را در معرض تهدید وجودی می‌بیند، نمی‌تواند صرفاً با منطق عادی توسعه اداره شود. تاریخ نیز نشان می‌دهد بسیاری از دولت‌ها در دوره‌های بحران شدید، به سمت تمرکز بیشتر، اولویت‌بندی امنیتی و بسیج منابع ملی حرکت کرده‌اند.
اما مسئله اصلی از همین نقطه آغاز می‌شود. پرسش مهم این است که آیا وجود تهدید، الزاماً به معنای ورود یک کشور به «وضعیت بقا» است؟ تقریباً همه دولت‌های جهان امروز با درجاتی از تهدید خارجی، بحران اقتصادی، قطبی‌شدگی اجتماعی و فشار ژئوپلیتیک مواجه‌اند. اگر همه این وضعیت‌ها به معنای «وضعیت بقا» تلقی شوند، آنگاه تقریباً تمام دولت‌ها باید به دولت جنگی تبدیل شوند.
در واقع، مهم‌ترین چالش نظری این ایده، امکان دائمی شدن وضعیت اضطراری است. هنگامی که «بقا» به مفهوم مرکزی سیاست تبدیل شود، تقریباً هر مسئله‌ای می‌تواند ذیل امنیت تعریف شود. در چنین شرایطی، توسعه، آزادی، رقابت سیاسی، جامعه مدنی و حتی رفاه عمومی، همواره ممکن است به آینده‌ای نامعلوم موکول شوند، زیرا استدلال غالب این خواهد بود که «اکنون زمان بقاست، نه زمان عادی.» این دقیقاً همان نقطه‌ای است که نظریه دولت جنگی، به سنت‌هایی در فلسفه سیاسی نزدیک می‌شود که در آنها «وضعیت استثنایی» به قاعده تبدیل می‌شود. درباره نظریه‌های دولت پادگانی قرن بیستم، همواره این هشدار وجود داشته که اگر یک دولت، خود را دائماً در معرض تهدید وجودی تعریف کند، به تدریج تمام عرصه‌های جامعه را امنیتی خواهد کرد. در چنین وضعیتی، اقتصاد، فرهنگ، رسانه، دانشگاه و حتی زندگی روزمره، به میدان‌های امنیت ملی تبدیل می‌شوند.
خطر دیگر آن است که مرز میان «دولت جنگی» و «دولت جنگ‌سالار» در عمل بسیار باریک‌تر از آن چیزی باشد که در سطح نظری ترسیم می‌شود. آقای عبدالله‌خانی البته تلاش می‌کند میان این دو تفکیک بگذارد، اما واقعیت آن است که هر دولتی که بقای خود را دائماً در معرض تهدید ببیند و وضعیت فوق‌العاده را طولانی و گاه دائمی کند، به‌تدریج ممکن است به بازتولیدکننده دائمی اضطرار و وضعیت اضطراری تبدیل شود؛ حتی اگر نیت اولیه آن صرفاً عبور از بحران بوده باشد.
از سوی دیگر، در این نظریه، مسئله «رضایت اجتماعی» کمتر از حد لازم مورد توجه قرار گرفته است. در جهان امروز، بقا صرفاً به معنای حفظ مرزها یا تداوم ساختار سیاسی نیست. قدرت ملی، بیش از هر زمان دیگری، به کیفیت حکمرانی، امکان مشارکت واقعی مردم، اعتماد عمومی، امید اجتماعی، توان جذب سرمایه انسانی و حفظ نخبگان وابسته است. اگر دولت جنگی، ولو ناخواسته، موجب فرسایش سرمایه اجتماعی، مهاجرت نخبگان، محدود شدن مشارکت عمومی و امنیتی شدن گسترده جامعه شود، ممکن است در کوتاه‌مدت ثبات ایجاد کند، اما در بلندمدت خودِ بنیان‌های بقا را تضعیف کند.
با تمام این اوصاف، نمی‌توان انکار کرد که ایده دولت جنگی، حامل یک هشدار واقعی نیز هست: اینکه ایران وارد دوره‌ای شده که دیگر نمی‌توان آن را صرفاً با الگوهای عادی و روزمره حکمرانی اداره کرد. بحران‌های انباشته، فشارهای خارجی، آسیب‌پذیری زیرساختی و فرسایش اقتصادی، واقعیت‌هایی هستند که نیازمند بازاندیشی در ظرفیت دولت و نحوه اداره کشورند. اما پرسش اساسی این است که این بازاندیشی تا کجا باید پیش برود و چگونه می‌توان میان «ضرورت بقا» و «حفظ زندگی عادی جامعه» تعادل برقرار کرد.
کوتاه سخن اینکه سرنوشت نظریه دولت جنگی به پاسخ همین پرسش بستگی دارد: آیا این دولت، مدلی موقت برای عبور از یک دوره تهدید است یا قرار است به فلسفه دائمی حکمرانی در ایران تبدیل شود؟ اگر پاسخ دوم باشد، آن‌گاه مسئله فقط حفظ بقا نخواهد بود، بلکه این پرسش مطرح می‌شود که در فرآیند حفظ بقا، چه چیزهایی از جامعه، سیاست و زندگی عمومی قربانی خواهد شد.
 


منبع: نورنیوز
سرویس: سیاسی
کلید واژگان: امنیت_ملی / حکمرانی / بحران_ملی / تهدید_وجودی / دولت_پادگانی / دولت_جنگی / دولت_سایه / دولت_وفاق / رضایت_اجتماعی / نظریه_بقا / نظریه_سیاسی / وضعیت_بقا