ادعای اخیر دونالد ترامپ، رئیسجمهوری آمریکا مبنی بر تعویق حمله نظامی به ایران آن هم با ادعای درخواست برخی سران عربی برای جلوگیری از تشدید جنگ را باید در چهارچوب الگوی رفتاری دولت ترامپ در قبال ایران تحلیل کرد. واقعیت این است که در راهبرد آمریکاییها دستور کار سیاسی و دستور کار نظامی دو مسیر جداگانه نیستند که همزمان و مکمل یکدیگر پیش میروند.
نورنیوز-گروه سیاسی: به بیان دیگر، هر زمان که واشنگتن احساس کند روند مذاکرات یا تحولات سیاسی مطابق انتظارات و ترجیحاتش پیش نمیرود، تلاش میکند با فعالسازی اهرم نظامی، طرف مقابل را تحت فشار قرار دهد تا امتیازات بیشتری کسب کند. این الگو را میتوان از همان مقطع آغاز درگیریهای اخیر مشاهده کرد؛ زمانی که آمریکاییها در کنار تعیین ضرب الاجلهای سیاسی، همزمان گزینه نظامی را نیز روی میز نگه داشتند. در واقع، پس از هر ضربالاجل یا هشدار درباره «توافق یا حمله»، نشانههایی از تحرکات میدانی و تهدیدهای عملیاتی دیده شد. بنابراین، تهدید نظامی در این راهبرد بخشی از سازوکار فشار حداکثری برای تأثیرگذاری بر محاسبات ایران محسوب میشود.
نکته مهم اینجاست که در دوره اول ریاستجمهوری ترامپ، فشارها عمدتاً در ابعاد اقتصادی و سیاسی تعریف میشد، اما در دوره جدید، پیوست نظامی نیز به این راهبرد اضافه شده است. به همین دلیل، اکنون شاهد وضعیتی هستیم که تهدید نظامی به عنوان بخشی از فرآیند چانهزنی سیاسی مورد استفاده قرار میگیرد. تجربه جنگ ۱۲روزه و همچنین تحولات جنگ فعلی نیز از نگاه تحلیلگران در همین چهارچوب قابل ارزیابی است؛ یعنی استفاده از فشار نظامی برای وادار کردن ایران به عقبنشینی یا پذیرش امتیازاتی که پیشتر خارج از خطوط قرمز تلقی میشد.
معتبرسازی تهدید
از این منظر، ادعای ترامپ درباره تعویق حمله را نباید صرفاً نشانه عقبنشینی کامل یا یک بلوف سیاسی دانست. هدف اصلی چنین مواضعی، معتبرسازی تهدید و افزایش فشار روانی و سیاسی بر ایران است تا در میز دیپلماسی، زمینه برای گرفتن امتیازات بیشتر فراهم شود. در واقع، ترامپ تلاش میکند این تصور را ایجاد کند که گزینه نظامی کاملاً واقعی و در دسترس است و تنها در صورت تغییر رفتار ایران ممکن است کنار گذاشته شود.
در عین حال، این به معنای آن نیست که آمریکا الزاماً از اقدام نظامی صرفنظر کرده است. برعکس، اگر واشنگتن به این جمعبندی برسد که فشارهای سیاسی و تهدیدهای فعلی نتوانسته ایران را به تغییر موضع وادار کند، احتمال فعال شدن مجدد گزینه نظامی همچنان بالا خواهد بود. به همین دلیل، نباید تهدیدهای اخیر را کماهمیت یا صرفاً مصرف داخلی تلقی کرد. در منطق دولت ترامپ، فشار تدریجی و فرسایشی میتواند در طول زمان ایران را به سمت انعطاف بیشتر سوق دهد؛ بهویژه اگر این فشار همزمان در حوزههای سیاسی، اقتصادی و امنیتی اعمال شود. بر همین اساس، به نظر میرسد راهبرد فعلی آمریکا بر ترکیب «دیپلماسی تحت فشار» و «تهدید معتبر نظامی» استوار شده است. در چنین شرایطی، تهدید نظامی بخشی از روند مستمر فشار تلقی میشود؛ روندی که هدف آن تغییر محاسبات ایران در حوزه سیاست خارجی و امنیتی است. از این رو ادامه فشارهای نظامی و تکرار تهدیدها در روزها و هفتههای آینده دور از انتظار نخواهد بود و باید آن را در قالب یک استراتژی مستمر و هدفمند تحلیل کرد، نه صرفاً واکنشهای هیجانی یا تبلیغاتی کوتاهمدت.
بانک جدید اهداف احتمالی ایران
بیتردید در فضای کنونی، بخش نظامی ایران خود را برای یک رویارویی قریبالوقوع آماده کرده و ارزیابی غالب این است که احتمال ورود به مرحلهای تازه از درگیری بسیار جدی است. در چنین شرایطی، طبیعی است که هم بانک اهداف و هم الگوی رفتاری نیروهای نظامی متناسب با تحولات جدید تغییر کند. بر همین اساس، به نظر میرسد در صورت آغاز دور تازه تنشها، ایران به سمت اقدامات متهورانهتر و عملیات تهاجمی گستردهتری علیه منافع آمریکا و اسرائیل در منطقه حرکت کند. در مقایسه با جنگ ۴۰ روزه، به نظر میرسد درگیری احتمالی جدید با تمرکز بیشتری بر اسرائیل همراه باشد. ارزیابیها نشان میدهد که توان تهاجمی ایران در این مرحله بیش از گذشته متوجه اهداف اسرائیلی خواهد شد و احتمال وارد شدن ضربات سنگینتر به اسرائیل وجود دارد. این مسأله نشان میدهد که ایران احتمالاً تلاش خواهد کرد در همان مراحل ابتدایی جنگ، سطح بالایی از فشار و هزینه امنیتی را به اسرائیل تحمیل کند تا موازنه بازدارندگی را تغییر دهد.
در حوزه خلیج فارس نیز به نظر میرسد ایران دستهبندی تازهای در بانک اهداف تهاجمی خود تعریف کرده باشد. در این چهارچوب، کشورهایی مانند امارات و بحرین احتمالاً در اولویت بالاتری در محاسبات عملیاتی ایران قرار میگیرند. در مقابل، نوع رفتار ایران با کشورهای دیگر تا حد زیادی وابسته به رفتار آمریکا و اسرائیل در قبال زیرساختهای حیاتی ایران خواهد بود. به بیان دیگر، اگر آمریکا و اسرائیل به سمت هدف قرار دادن زیرساختهای انرژی ایران حرکت کنند، تهران نیز برای ایجاد بازدارندگی متقابل و برقراری نوعی توازن اقدامات مهمی را در نظر خواهد گرفت.
در واقع، ایران تلاش خواهد کرد این پیام را منتقل کند که ناامنسازی زیرساختهای اقتصادی و انرژی ایران بدون پاسخ نخواهد ماند و هرگونه تشدید تنش میتواند کل منطقه را درگیر کند.
با این حال، اگر زیرساختهای انرژی ایران مستقیماً هدف قرار نگیرند، احتمال دارد رویکرد ایران متفاوتتر از جنگ قبلی باشد. هرچند حتی در آن شرایط نیز احتمال برخی حملات وجود دارد اما دامنه و شدت آن میتواند محدودتر باشد.
در مقابل، درباره کشورهایی مانند امارات به نظر میرسد ایران از همان ابتدای جنگ رویکرد تهاجمی گستردهتری اتخاذ کند.
احتمال فعال شدن انصار الله
در این میان، یکی از متغیرهای مهم در دور جدید درگیری، احتمال فعالتر شدن انصار الله در یمن است. به نظر میرسد در صورت گسترش تنشها، نقش انصارالله در تشدید فشار بر آمریکا و متحدانش افزایش یابد و همزمان تنشها در «بابالمندب» و «دریای سرخ» نیز تشدید شود. این موضوع میتواند بخشی از راهبرد ایران برای گسترش میدان درگیری و افزایش هزینههای منطقهای برای آمریکا و اسرائیل باشد.
از سوی دیگر، تحلیلها نشان میدهد که آمریکا در دور جدید درگیری احتمالی، به دنبال جنگی کوتاهتر اما با ضربات شدیدتر خواهد بود. به نظر میرسد واشنگتن تلاش میکند بیشترین میزان خسارت و فشار را در کوتاهترین زمان ممکن وارد کند و تمایلی ندارد جنگ وارد یک فرسایش زمانی طولانی مانند جنگ ۴۰ روزه یا یک درگیری یک ماهه شود. هدف اصلی این رویکرد، ایجاد شوک سریع و تغییر فوری معادلات میدانی است.
در برابر چنین راهبردی، ایران نیز احتمالاً تلاش خواهد کرد همانند جنگ ۴۰ روزه، از همان روزها و ساعات ابتدایی درگیری به سمت عملیات سنگین و ایجاد شوک متقابل حرکت کند.
موضوعاتی مانند تهدید به بستن تنگه هرمز، حمله به منافع آمریکا در منطقه و هدف قرار دادن برخی کشورهای منطقه میتواند بخشی از این الگو باشد. به نظر میرسد ایران برای این سناریو بانک اهداف تازهای طراحی کرده تا بتواند در همان ساعات اول، شوک لازم را در برابر شوک احتمالی آمریکا و اسرائیل ایجاد کند و موازنه بازدارندگی را به نفع خود تغییر دهد.